نگارنده ی وبلاگ پژواک یونان در مقاله ای یکسویه از سر تنگ نظری و دشمنی  با فرهنگ ایرانیان باستان ادم خواری را رسمی ایرانی خوانده است . دقت در  منابع و رفرنس های ارائه شده توسط ایشان نشان میدهد که نتیجه گیری و ادعاهای او بسیار سست و ساده انگارانه است از همینرو تعفنِ تعصب و تنفر و تعبد و تعرب وی از هرسوی نوشتارهای ایشان هویداست بی انکه ذره ای حرمت عقل و انصاف را نگاه دارد!
نویسنده از قول پلینیوس مینویسد :  «استانس Ostanes یا Osthanes جادوگری بود که این رفتار را اختراع و باب کرد ، تو ای استانس تمام قوانین مرسوم و استاندارد بشر را پایمال و نقض کردی ، تو مخترع و مبدع این وحشیگری و هیولا صفتی هستی که انسانها اعضای بدن یکدیگر را بخورند ! یقین داشته باش که بی شک بشر نام تو را بخاطر این بدعت کثیف از یاد نخواهد برد ، براستی چه چیزی او را بدین مقصود رهنمون ساخت ؟ »

نویسنده وبلاگ پژواک یونان با استناد به این نقل و قول ادمخواری را رسمی ایرانی نامیده است . براین قول چند ایراد عمده وجود دارد از ان جمله :

1- این گفته پلینیوس  که استانس مبدع ادم خواری بوده است  ، به هیچ روی سخنی پذیرفتنی نیست ،  زیرا مورخ شهیر هرودوت - که چندین سده پیش از پلینیوس میزیسته است - از اقوامی یاد میکند که ادم خوار بوده اند  . هرودوت درباره انان مینویسد :

«اندروفاگ ها - ادم خواران- وحشیانه ترین اداب و عادات را دارند و با هیچ عدالت و قانونی اشنایی ندارند. چادرنشین و بیابانگردند و مانند سکاها لباس می پوشند،  اما زبانی مخصوص به خود دارند و یگانه ساکنان این مناطق هستند که از گوشت ادمی تغذیه میکنند»تاریخ هرودوت کتاب 4 بند 106 + همچنین هرودوت از رسم بودن ادم خواری در میان ماساگت ها -همان قومی که کوروش بزرگ با انها جنگیده است -  سخن گفته است هرودوت درباره انان می نویسد :

«هنگامی که مردی به نهایت پیری رسیده همه نزدیکان  او گرد آیند و اورا همزمان با چند راس حیوان قربانی میکنند ، بعد گوشت ها را می پزند و با انها ضیافت ترتیب میدهند این به نظر آنان نیک فرجام ترین زندگی برای هر انسانی است» کتاب 1 بند216

2- هیچ یک از مورخان باستان رومی و یونانی و کلدانی و چینی و... با تمام دوستی ها و دشمنی هایی که با ایرانیان داشته اند هرگز چنین رسمی برای ایرانیان و فرهنگ ایرانیان نقل نکرده اند.

3- منابع دینی قانونی ایرانی زرتشتی نیز از این کار بشدت نهی کرده اند تا انجاکه  حتی پختن جسد گناه نابخشودنی و فرد خاطی مستحق مرگ شمرده  شده است. ن.ک. وندیداد فرگرد8 بند73-74  و کسانی که مرده ی سگ و انسان بخورند سزایی سخت و دردناک خواهند داشت چنانکه در وندیداد امده است : « ای دادار گیتی استومند ، ای اشو: چه گونه ان مردان پاک شوند ، ای مقدس ای هورامزدا که مرده [=نسا] را بخورند از سگ و یا از مردۀ مردم؟ انگاه گفت اهورامزدا : ناپاک هستند ای اشو، ای زرتشت : ان مردم را خان و مان برکنید، ودل از سینه برکنید ، ان مردم را روشن چشم از حدقه بیرون اورد . به ایشان ان گناهکاران که گوشت مردار خورده اند اُبَر تا به ناخن دروج نسوش حمله میکند ناپاک می شوند پس از ان برای همیشه برای جاودان» ن.ک وندیداد فرگرد 7 بند 23-24 (ترجمه هاشم رضی جلد2ص744)

بعلاوه در منابع دیگری نیز از مرده خواری و هم از جادوگری به کرات و مرات بشدت نهی شده است : «برای دارو و درمان نباید نسا خورد چه در زند وندیداد امده اگر کسی نسا(=مرده) خان و مانش به باید کندن ، و دلش را تن بیرون کشید..تا رستاخیز روانش در دوزخ باشد» همچنین در کتاب زات سپرم امده که « چون زرتشت بیمار شد پزشک جادوگری از وی خواست که او از ادرار خود بخورد اما زرتشت دریافت و فرمود انرا برانند» این عمل نزد ایرانیان باستان انقدر زشت بوده است که مغان به ایین مقرر داشتند که حتی اگر « چارپایان یا مرغ خانه از نسا(=مرده) خورد تا یکسال گوشت و پوست و پشم و تخم و شیر ان بکار نیاید و همگی ناپاک است و اگر حیوان ابستن شد بچه ی انهم تایک سال ناپاک است»مشروح را بنگرید به هاشم رضی، وندیداد جلد 2 ص794  - 797 ، یادداشت شماره 98


4- این غیر قابل انکار است که ممکن است فردی در جامعه ای یا فرهنگی یا ایینی بدعتهایی رواج دهد و مسلما اموزه های چنین فردی هرگز مربوط به ان ایین یا فرهنگ نیست. همانگونه که بدعتهای فروان در ایین مسلمانی از اغاز تا امروز توسط افردا بسیاری رواج داده شده است که میتوان به رهبر بهاییان ، وهابیان ، مجاهدین خلق (منافقین) و هزاران فرد دیگر اشاره داشت
5- پلینیوس در جلد سی ام کتاب تاریخ طبیعی خود درباره مغان و سحر و جادوگری انان سخن به میان اورده است و استانس را به عنوان فردی که در جادوگری بسیار توانمند بوده یاد میکند. اما باید دانست که در فرهنگ ایرانیان باستان و ایین رسمی کشور جادوگری بشدت نکوهش و رد شده است ( ن.ک. ارداویرافنامه فرگرد 35 ، فرگرد 76 ، فرگرد81)
و اصولا  برخی از مناطق یونان باستان به مرکز سحر و جادوگری مشهور بوده است . استاد هاشم رضی در کتاب ایین مغان ص 287 مینویسد : «اما در مورد جزیره پروکونه سوس که مرکز ساحران و جادوگران و امور عجیبه و غریبه ساحری بوده ، در تاریخ اطلاعات بسیاری مضبوط است. داستان رستاخیزهای ساحری که پیروانی داشت بنام آریس تیس Aristis  مشهور است و هرودوت انرا نقل کرده است . (کتاب 4 بند15) آریس تیس در خانه یکی از پیروانش می میرد . مرید وی مرگش را به جمع مریدان اعلان میکند . پس از چندی در سیزی کوس Cyzicus  خود را بر اشنایان ظاهر میکند . هفت سال پس از رستاخیز اول ، در پروکونه سوس دگر باره ظاهر شده و مجموعه شعری تخت عنوان اری ماس پی arimaspi می سراید (الهام الهی؟!! ). پس از سه قرن و نیم در متاپون تیوس metapontus دوباره وجود زنده خودرا نمایان می سازد و در جوار معبد اپولو، شبستانی می ساززد و پیکره ی خود را در ان قرار میدهد. روایاتی دیگر در همین باب به وسیله استرابو XXII.ص589 ) نقل شده است که وی بزرگترین ساحر جهان و دارای مجموعه سرودهای اری ماس پی ین اپوس arimaspian-epos است و بع عقیده بعضی استاد هومر بوده است.»
مترجم فرانسوی هم ذیل بند 15 کتاب 4 هرودوت مینویسد : آریستیس با ناپدید شدن و دوباره پدیدار شدن هایش، با حضور همزمان در چند جا ، با مرگهای ظاهری اش ، با حالتهای شور و خلسه های طولانی که طی آن روحش به سفرای دوردست می رفت(ازمن:معراج؟) ، با تبدیل شدن هایش به کلاغ ، پرنده پیک و پیشگو در ایین پرستش آپولون ، مانند اباریس هوپربوریایی (کتاب4بند36) نمودار مذهب شَمَن پرستی اهالی سیبری است. به نوشته پلینوس مجسمه او در پروکونس روح اورا در حال خارج شدن از بدن و تبدیل شدن به کلاغ نشان میدهد!
6- جادوگری و ساحری در مصر باستان وجود داشته است تا انجاکه ساحران و جادوگران نیز دریارا  به مانند موسی (ع) میشکافتند. دکتر محمد بیومی مهران دراینباره اورده است :
در داستان دیگری در همین پاپیروس – داستان شاه «اسنه فرو» (=سنفرو، سرسلسله چهارم) و دختران کاخ میخوانیم  که : یک روز که پادشاه پریشان خاطر و دل تنگ می نمود کاهن کاخ ، جاجام عنخ، به او سفار ش کرد که به دریاچۀ قصر برود و از هوای تازه و تماشای دیدنی های آن، به ویژه  تماشای قایقرانی دختران جوان زیبا، خاطر خویش خوش سازد. شاه این رای را پذیرفت و دسته ای دختران زیبا و خوش اندام را با خود برد، دخترانی که لباسی جز توری بدن نما براندام نداشتند، به زیبایی اواز میخواندند و در میان انبوه درختان و شاخه ها در دریاچه قایق می راندند و شاه با تماشای انان و شیرین کاریهایشان از دل می ستاند که ناگاه یکی از دختران دست از پارودزدن بازداشت و شکوه و بهانه اورد که گل سرش به دریا افتاده است، به فرمان شاه گل های سر دیگری برای او اوردند اما او هیچ یک را نپذیرفت و پافشاری کرد که گل سر خودم را میخواهم، شاه ناگزیر و بی درنگ کاهن، جاجام عنخ ، را فراخواند و او وردی خواند و جادویی کرد که اب دریاچه شکاف برداشت و دو نیمه شد و همه اب ها در یک سوی دریاچه روی هم انبوه شد به  گونه ای که بلندی اب که پیش تر داوزده گز بود اینک بیست و چهار گز شد و سوی دیگر دریاچه بی اب ماند و آن گل سر روی پاره ای سفال شکسته پیدا شد کاهن با اشاره ای انرا به صاحبش بازگرداند.» جلد2 ص 157

7- در ایین یهودی نیز برخی کاهنان و یهودیان به جادوگری شهره بوده اند تا انجا که در ایه ی 102 سوره ی بقره از ان یاد شده است.

8- در ایین اسلام گرچه جادوگری حرام و فردی که به جادو تمسک جوید را کافر خوانده اند اما برخی مسلمین به جادو تمسک میجستند که البته این نه بمعنای انست که جادوگری در اسلام روا بوده و نه بمعنای انست که جادوگری در میان مسلمانان رسم بوده است! انطور که بزرگمر نویسنده پژواک یونان از سر دشمنی و بی انصافی به ایرانیان موارد زشت و کریهی را منتسب میکند . نمونه های که برخی مسلمانان به جادو تمسک میجستند و بزرگان ایین انهارا نهی میکردند:
عَنِ النَّهْدِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عِيسَى بْنِ سَقَفِيٍّ وَ كَانَ سَاحِراً يَأْتِيهِ النَّاسُ فَيَأْخُذُ عَلَى ذَلِكَ الْأَجْرَ قَالَ فَحَجَجْتُ فَلَقِيتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع بِمِنًى فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنَا رَجُلٌ كَانَتْ صِنَاعَتِيَ السِّحْرَ وَ كُنْتُ آخُذُ عَلَيْهِ الْأَجْرَ وَ كَانَ مَعَاشِي وَ قَدْ حَجَجْتُ وَ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيَّ بِلِقَائِكَ وَ قَدْ تُبْتُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَهَلْ لِي فِي شَيْ‏ءٍ مِنْهُ مَخْرَجٌ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَعَمْ حُلَّ وَ لَا تَعْقِد. بحارالانوار جلد76 ص210 تا ص214 درباره جادوگری است.

ترجمه عیسی سقفی گوید من جادوگر و ساحر بودم و مردم پیش من می امدند و براین کار خود دستمزد میگرفتم و از این راه امرار معاش میکردم سالی به حج رفتم و در انجا به حضور  ابوعبدالله امام صادق رسیدم شرح کارهایم را گفتم و گفتم حالا توبه گردم. از امام صادق پرسیدم ایا این کار یعنی جادوگری قسمت یا بخش جایزی هم دارد . فرمود: بله بگشا ولی نبند(یعنی جایز است باجادومشکلی را بازکنی نه پیش پای مردم مشکلی بگذاری)



یکی دیگر از منابع و رفرنس هایی که پایه ی  ادمخواری ایرانیان خوانده شده گزارش هرودوت درباره لشکر کشی کبوجیه است. که بزرگمهر نویسنده پژواک یونان از قول او مینویسد:

«بعضی از پارسیان به آدم خواری افتادند و از هر ۱۰ نفر ۱ نفر قربانی میشد»

درپاسخ به این نقل هم باید به چند نکته ذیل اشاره داشت :
1- نقل هرودوت دراینباره در زمانی است که در لشکر کشی کبوجیه بسوی اتیوپی (گرچه در اصل این لشکرکشی تردید وارد شده) لشکریان از فرط گرسنگی و از سر ناچاری و درماندگی به خوردن یکدیگر روی اوردند واضح است که در چنین وضعی اثبات نمیشود که ادم خواری رسمی از یک جامعه بوده است.

2- این نقل قول ، کوتاه و تحریف گونه است زیرا هردوت در ادامه مینویسد : «وقتی کبوجیه از ادم خوار شدن سربازان اگاه شد از لشکرکشی به اتیوپی چشم پوشید» کتاب 3 بند25

3- در جنگ جهانی دوم مردمان اروپایی از قحطی و گرسنگی که به انها حادث شده بود به خوردن انسان روی اوردند:
«  در منطقه تحت اشغال "شوروي" نيز مك دونو شباهت‌هاي تكان‌دهنده‌اي را بين اوضاع مردم و سياست قحطي عمدي كشاورزان اوكرايني توسط استالين در دهه 1930 مشاهده مي‌كند. "در آنجا نيز همانند اوكراين مواردي از آدمخواري گزارش شده بود، كه طي آن مردم گوشت فرزندان مرده خود را مي‌خوردند"» ن.ک . خبرگزاری فارس

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 18:41 توسط محمدمهدی جوکار |

وقتی فرعون هم اسلامی عمل میکند!

بسیاری از قوانین و مقررات اسلامی قوانینی امضایی هستند که پیش از ظهور اسلام جزء فرهنگ های مردمان باستان بوده و در میان ایرانیان و مصریان و بابلیان و یهودیان باستان و بطور کلی اقوام منطقه رایج بوده است و در گذر عصرها و نسل های متمادی  در ذهن ها و ضمیرها و زبانهای مردم به یادگار مانده است تا که  پس از ظهور دین الهی اسلام برخی از  این ایین ها ، فرهنگ ها ، رفتار ها ، قانون ها و دستورها به تایید و تصویت اسلام رسیده  و برخی از ان دسته را  نیز نهی و نفی نموده است.

چنین پیداست که گونه ای از مجازات که متهم به قطع و بریدن برعکس دست و پا محکوم میشده است نیز از این جمله احکام و قوانین باشد. در ایه ی شریفه 33 سوره ی مبارکه ی مائده از این نوع مجازات به صراحت سخن رفته است . بخوانیم : 


إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ (33)مایده
همانا كيفر آنان كه با خدا و رسول به جنگ برخيزند و در زمين به فساد كوشند جز اين نباشد كه آنها را به قتل رسانده، يا به صلیب بكشند و يا دست و پايشان به خلاف يكديگر بِبُرند و يا به نفى و تبعيد از سرزمين (صالحان) دور كنند. اين ذلت و خوارى عذاب دنيوى آنهاست و اما در آخرت به عذابى بزرگ معذّب خواهند بود. 

به تصریح کتب تاریخی این نوع مجازات یعنی بریدن برعکس دست و پا ( و بتصریح کتب تاریخی میخ در چشم کردن جنایتکاران) را حضرت رسول(ص) نیز برای جنایتکارانی که دزدی و قتلی را بهمین شیوه (میخ درچشم کردن و بریدن دست وپا) مرتکب شده بودند  بکار بستند! (این داستان در کتب تاریخی به سریه کرز بن جابر معروف است بنگرید به : مغازی واقدی 432 ، سيره ابن هشام، جلد 2، صفحه 640 ، طبقات ابن سعد، جلد 2، صفحه 93) گاهی مسلمین از این هم بدتر عمل میکردند برای مثال در سریه کشتن ام قرفه برهبری زید بن حارثه مسلمین با اینکه ام قرفه زنی سالخورده بود اما دوپای اورا به دو شتر سرکش بستند تا اینگونه ام فرفه دریده شد ! (مغازی واقدی  428)

گویا این شیوه مجازاتِ مصریان باستان بوده است چنانکه در سنگ نگاره ای از فرعون مرنه پتاه  این شیوه به یادگار مانده است . دکتر محمد بیومی مهران در کتاب بررسی تاریخی قصص تاریخی جلد2ص 196 نوشته است:
 نقوشی نیز از ابزارهای شکنجه گری ، در زمان فرعون از معبد «امدا»(=عمدا) در سرزمین نوبۀ مثر به دست امده است که به سال چهارم فرمانروایی «مرنپاح» و حوالی سال 1220 پیش از میلاد باز میگردد و نشان میدهد که مرنپتاح که به احتمال بسیار فرعون روزگار موسی است دست و پاهای کسانی را به گونۀ نابرابر (دست راست و پاچپ یا دست چپ و پای راست) و می بریده است و به دارشان می آویخته است، این نقش را دوست پژوهشگرم دکتر احمد عبدالحمید یوسف نشر کرده است.

این نوع شیوه ی مجازات  توسط یهودیان نیز بکار گرفته شد چنین پیداست که این شیوه را یهودیان از مصریان به عاریت گرفتند :
و اگر دو شخص با يكديگر منازعه نمايند، و زن يكى پيش آيد تا شوهر خود را از دست زننده اش رها كند و دست خود را دراز كرده، عورت او را بگيرد،پس دست او را قطع كن و چشم تو براو ترحم نكند. (ن.ک.تثنیه 25/ 11- 12 )

پس چند مرتبه زياده چون مردان شرير، شخص صالح را در خانه اش بر بسترش بكشد، آيا خون او را از دست شما مطالبه نكنم و شما را از زمين هلاك نسازم؟‌پس داود خادمان خود را امر فرموده كه ايشان را كشتند و دست و پاي ايشان را قطع نموده، بر بِرْكه حَبْرُون آويختند. اما سر اِيشْبٌوشَت را گرفته در قبر اَبْنير در حَبْرُون دفن كردند.(ن.ک. دوم سموئيل 4/ 11 -12 )

و شگفت تر اینکه قرانی کریم خود تایید میکند که این شیوه مجازات فرعون بوده است چنانکه می فرماید : 

لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعينَ (124)اعراف
(فرعون گفت : )همانا دست و پاى شما را يكى از راست و يكى از چپ بريده و آن گاه همه را به دار خواهم آويخت.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم خرداد 1393ساعت 22:0 توسط محمدمهدی جوکار |

بوکوحرام : دختران دانش آموز دزدیده شده را بخواست خدا در بازار می فروشیم!

سالهاست که قوانین برده داری در تمامی کشورهای جهان لغو شده است و در جهان امروز هیچ کشوری این جرات را بخود نداده است که قانون یا قوانینی درباره ی برده داری بشکلی از اشکال حتی به کوچکترین و جزیی ترین شکل به رسمیت بشناسد! همانگونه که همگی میدانیم برده داری در دنیای باستان در تمامی ملل جهان وجود داشته است و پس از ان اسلام هم این رسم  را بنحوی و با قوانینی به رسمیت شناخته است.

باری قوانین دردناک و رنج آور و ضد بشری باستانی  ایرانی و رومی و چینی و مصری و بابلی و .... سالهاست از میان رفته و هیچ کس نه به پیروی از انها عمل میکند و نه حتی بدان باور دارد از اینرو کسی انتظار تکرار انهارا ندارد اما ان دسته از قوانین  وهابیت که باور به جاودانگی و اسمانی بودن آنها همچنان وجود دارد و این استدلال مدافعان را در پی دارد که «خدا بشر را افریده و قوانین مفید اجتماعی انسانی را بهتر میداند» در دنیای امروز با شیوع سلفی گری در جهان خطر اصلی برای ازادی و شرافت و کرامت انسانی بشمار میرود.

ازاینرو تعجب اور نیست که در خبرها بشنویم گروه اسلام گرای بوکوحرام به مدرسه ای  در نیجریه حمله کرده  و صدها دختر را ربوده است و شگفتتر اینکه سخنگوی این گروه در پیامی ویدیوئی مدعی است که میخواهد بخواست و فرمان خداوند این دختران به سرقت رفته را در بازار برده فروشان بفروشد! بنگرید به(http://news.gooya.com/politics/archives/2014/05/179381.php )

موضوعی که در قوانین اسلامی مورد تایید قرار گرفته است (گرچه برخی علمای اسلامی این رویه را در دنیای امروز مجاز نمی شمارند ) اما با وجود گروههای تندرو مذهی تکرار چنین وقایعی در دنیای امروز دور از انتظار نیست

مستندات  این موضوع در منابع اسلامی پیشتر توسط اقای کدیور بطور گسترده و جامع مطرح شده است ، بنگرید به مقاله مساله برده داری دراسلام معاصر به ادرس http://kadivar.com/?p=1033  :

 جواز استرقاق غیرنظامیان خارج از جنگ: معتبره رفاعه بردة فروش از امام کاظم(ع): «قلت له ان القوم یغیرون علی الصقالبه و الروم (النوبه) فیسرقون اولادهم من الجواری و الغلمان فیعمدون الی الغلمان فیخصونهم ثم یبعثون الی بغداد الی التجار، فماتری فی شرائهم و نحن نعلم انهم مسروقون انما اغار علیهم من غیر حرب کانت بینهم»؟ فقال: «لابأس بشرائهم، انما اخرجوهم من دار الشرک الی دارالاسلام». (کافی ۵/۲۱۰ حدیث ۹، تهذیب ۶/۱۶۲ حدیث ۲۹۷، وسایل ۱۵/۱۳۱ حدیث ۲۰۱۴۵ و ۱۸/۲۴۴ حدیث ۲۳۵۹۶) «گروهی به اسلاوها و رومی ها (زنگباری ها) شبیخون زده، فرزندانشان را از دختر و پسر می ربایند، پسران را اخته می کنند، سپس آن ها را (به عنوان برده) به سوی تاجران بغداد می فرستند. دربارة خریداری اینها چه نظر می دهید، در حالی که ما می دانیم که این غلام ها و کنیزها از قومشان دزدیده شده اند و بدون اینکه جنگی درگرفته باشد، غارت شده اند؟ فرمود: در خریداری آن ها اشکالی نیست (و با خریداری، آن ها به عنوان برده مملوک شما می شوند) این است و جز این نیست که آنان را از دارالشرک به دارالاسلام درآورده اند.»

نظر فقهای مشهور معاصر و پیش از ان :


گر افرادی از دارالحرب ـ اعم از ساکن دارالحرب یا خارج از آن ـ از راه سرقت، خیانت، نیرنگ، غارت، اسارت و زور از جانب غیرنظامیان یا از جانب نظامیان اما بدون اعمال زور و درمجموع بدون جنگ ربوده شوند و به دارالاسلام آورده شوند، در حکم غنیمت محسوب می شوند و پس از پرداخت خمس آنان، ملک رباینده محسوب شده، تصرف در آن ها جایز و خریدوفروش آن ها مباح است. حتی اگر اخذ این افراد توسط غیرمسلمانان صورت بگیرد، خرید مسلمانان از ربایندگان کافر حتی با علم به اینکه مأخوذ از طریق زور و سرقت و خارج از جنگ به تملک کافر درآمده، مجاز است. (شرایع الاسلام(۳ ) ۲ / ۵۹، جواهر الکلام(۴ ) ۲۴ / ۲۲۹، العروه الوثقی(۵ ) ۲ / ۳۶۸، مهناج الصالحین(۶ ) ۲ / ۶۶)


+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 21:51 توسط محمدمهدی جوکار |


قوانین ارث و میراث اسلام در نوع خود یکی از قوانین جالب و پر جاذبه بشمار میرود بطوریکه برخی حقوق دانان در نقد قسمتهایی از ان قلم فرسایی نموده و برخی در مقام تمجید از ان  ، چنین قوانینی را معجزه شمرده اند (ن.ک.ایت الله مکارم شیرازی ذیل ایات ارث در قران)

  طبق بخشی از قوانین ارث اگر فرزندی زودتر از پدرش بمیرد به فرزندان فرزند(که در قید حیاتند) ارثی نمیرسد. اما قوانین مزبور که ذیلا می ایند نقص و نقض عدل الهی است چراکه وقتی فرزندی وفات می یابد و یتیم هایی بجا مینهد نه تنها این قوانین از فرزندان متوفی حمایت نمیکند که با محروم کردن انها از ارث و میراث خانوادگی در فقر و فلاکت بیش از پیش انها نیز موثر است.  بدین ترتیب فرزندان شخص متوفی فقیر و فقیرتر و برادران و خواهران متوفی - و فرزندانشان- متمول و متنعم تر خواهند شد . امثال این داستان در طول تاریخ مکررا و متناوبا اتفاق افتاده و می افتد هستند کسانی که فرزندانی رشیده دارند ولی بمحض فوت پدر یا مادر از ارث و میراث خانوادگی محروم میشوند! (مرگ هم دست خدا قانون هم قانون خداست!)همه ی اینها به این دلیل است که نظام ارث و میراث در اسلام نظامی طبقه بندی شده است و هیچ تبصره و تکمله ای دراین باب ندارد.

«و اگر متوفّى دخترى و دختر پسرى و پسر پسرى بجا نهاده باشد، و همسرى و پدر و مادرى در ميان نباشند، مال بطور كلّى متعلّق بدختر است، و براى فرزند فرزند- يعنى نوه- چيزى منظور نشده است، زيرا كسى كه از نظر ذات خود نزديك باشد، از كسى كه بواسطه غير نزديك شده باشد نسبت به آن مال اولى و أحقّ است. و كسى كه يك شكم به ميّت نزديكتر باشد، از كسى كه يك شكم دورتر باشد سزاوارتر است‏» +« و از بزنطى روايت شده است كه گفت: به امام ابو جعفر تانى‏ معروض داشتم: فدايت شوم، مردى مرده است، و دخترش و عمويش را از خود بجاى نهاده است، امام فرمود: مال متعلّق بدختر است، گفت معروض داشتم: مردى مرده است، و دختر و برادرى- يا گفت: برادرزاده‏اش را- از خود بجاى نهاده است، امام عليه السّلام مدّتى سكوت كرد، و آنگاه فرمود: مال متعلّق به آن دختر است»  من لایحضره الفقیه 4/260

حضرت امام خمینی (ره) :گر تمام فرزندان میّت قبل از او مرده باشند، فرزندان آنها (نوه‏ها) از متوفّى ارث مى‏برند. اگر یک یا چند فرزند میّت زنده باشند، نوه‏ها ارث نمى‏برند، هر چند پدر آنها فوت شده باشد؛ و آنها حقّ ندارند ادعاى سهم الارث پدر خود را در فرض حیات بکنند. نحوه ارث بردن به این صورت است که فرض مى‏شود فرزندان میّت زنده هستند و سهم هر یک را طبق مسائل قبل معیّن نموده و بین فرزندان آنها تقسیم مى‏کنیم . توضیح المسائل2/713 از سایت اسلام کویست

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 22:37 توسط محمدمهدی جوکار |

مورخان و محققان باستان باستان درباره اداب و عادات ایرانیان باستان اورده اند که : همه ایرانیان تقریبا قامتی رسا و رشید، رنگی گندمگون یا سبزه روشن، نگاهی تند مانند نگاه بز، ابروانی خمیده و بهم پیوسته، ریشی زیبا و مویی بلند و ژولیده دارند. بی اندازه بدگمان و محتاطند اهتمام دارند که برخلاف ادب کاری نکنند خیلی کم ایرانیان را میتوان دید که ایستاده ادرار کنند .[1] اگرچه قبای زیرین انها از هردوسو چاک دارد به قسمتی که از وزش باد به اهتزاز در می اید ذره ای از بدن انهارا برهنه نمیتوان دید* . حیله گر مغرور و کم رحمند رفتاری ازاد دارند با ناز قدم برمیدارد  چنانکه ادمی از ظاهر حکم میکند که این قوم چون زنان ضعیفند درصورتی که حقا دلیرترین اقوام روی زمین اند.ایرانیان از لواط بی اطلاعند . [2] هیچ کس حق ندارد در برابر چشم دیگران تف کند یا اب بینی بگیرد یا دیگری  ادرار کردن اورا ببیند. پراهمیت ترین روز نزد ایرانیان روز تولد انان است.  [3]

 ایرانیان برای خدایان نه تندیس میسازند  نه معبد و نه  قربانگاه  برپا میکنند و جنین کارهایی را احمقانه میدانند .[4]  انان به هنگام قربانی کردن دعا و نیایش هایی را برای خود برای نیک بختی تمام ایرانیان و شاه  ارزو میکند. مغان در کنار قربانی مشغول دعا ونیایش خداوندی میگردند . بدون حضور مغان کسی حق قربانی کردن ندارد [5]

 

_______________

1 -  از احادیث صحیحی که علمای اهل سنت نقل کرده اند دریافت میشود که  ایستاده بول کردن در میان اعراب رایج بوده است انچنانکه  علمای اهل سنت این کار را به حضرت پیامبر (ص) نسبت داده اند (بنگرید به صحیح بخاری ج1ص 58 باب المسح علی الخفین + همان ج3ص96 . این حدیث در اکثر کتب معتبر اهل سنت امده است.  شگفت تر اینکه علمای اهل سنت چنین عملی را برای برخی از صحابه بزرگ و شناخته شده نیز نقل کرده اند . گرچه دربرخی احادیث امده که  پیامبر در رد این عمل به برخی ازانان تذکر میدادنداما باید به دونکته توجه داشت یکی اینکه احادیث اخیر از نظر سندی کم ارزشتر از احادیث بخاری هستند و بهرحال طبق انجیزی که بخاری به انجناب (ٍص) نسبت داده  برمی اید که انحضرت همواره بدان گفته ی خود پایبند نبودند، البته شیعیان تمام این نقلهای تاریخی را دروغ میدانند. ودیگر اینکه خارج از صحت و سقم چنین روایاتی و اینکه این عمل بعدا توسط پیامبر نهی شده یا خیر، تعدد و تکرار گزارشهای اینچنینی نشان از وجود چنین عاداتی درمیان اعراب دارد که حداقل تا قبل از دستور نفی ان توسط پیامبر پابرجا بوده است .)  براین پایه ایا نمیتوان این گمان و نظر را تایید و تقویت نمود که  اصولا چنین رسمی از ایرانیان به عربهای بیابانهای شبه جزیره رسیده؟ و انها چنین رسم و عادتی را از ایرانیان به عاریت گرفته اند؟ بدین ترتیب ایرانیان نیز خلقی عظیم داشته اند!

* ما مسلمانان گاهی خودرا جلوی زن و مرد بنا بدستور دین نیمه برهنه میکنیم انچنانکه در طواف حج واجب شده است یا برخی سرخود در عزاداریها برهنه میشوند. حتی دربرخی احادیثی که اهل سنت به پیامبر نسبت داده اند ان جناب جلوی مردم برهنه شد. صحیح مسلم 1/ 184 + صحیح بخاری 1/96

2 - کریستین سن ؛ ایران درزمان ساسانیان 489 بنقل از امیانوس مارسلینوس مورخ رومی

3- هرودوت 1/134

4- هرودوت 1/ 131

5- هرودوت 1/132

****

لینک مرتبط :

آداب و عادات ایرانیان باستان
کروی بودن زمین نزد ایرانیان و یونانیان باستان -
یک بام و دو هوا (برخوردهای دوگانه اسلام) -
هاویه در قران و تورات و انجیل -
قیامت در قرآن و تورات و انجیل1 -
بازخوانی غزوه بنی قریظه -
انواع دعا و تعویذ در آیین زرتشتی و اسلام -
ادعیه ضد دیو در دو ایین زرتشتی و اسلام -
حرمت ربا در آیین زرتشتی -
غیبت کردن در ایین زرتشتی
اداب زفاف در ایین زرتشتی -
وضو و تیمم در ایین زرتشتی -
معراج در دو ایین اسلام و زرتشتی -
بهشت در دو ایین! (زرتشتی و اسلام)
خدایان باستانی اعراب -
یک باور در دو ایین؟ -
رجعت مردگان در ایین زرتشت -
خوک در دیگر ادیان و باورها -
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها -
یک سخن از دو آیین ؟ ( غلو در دو ایین )
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
وقتی شیطان بزرگ هم اسلامی عمل میکند!حقوق اقلیتها در اسلام 1


+ نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 19:28 توسط محمدمهدی جوکار |

 (دراینباره  مشروح و مفصل نوشتم  اما پشیمان شده همه ی انهارا زدودم و کم گویی و به ایجاز سخن گفتن را از چند جهت بهتر یافتم تا هم قضاوت را به خوانندگان واگذار کرده باشم و هم دستاویزی به نامحرمان نداده باشم و هم مخاطب خود مصادق این مَثل باشد که عاقل را یک اشارت بس است)

برخی مسلمانان همواره برای معجزه نشان دادن قرآن عظیم الشان ، معجزات علمی برای آن کتاب شریف قائل میشوند. تا انجا که برخی با دیگرگون ساختن معنای رایج ایه قصد بر تلقین چنین مطلبی بر مخاطبین اکثرا جوان خود دارند. یکی از این موارد ، ادعای مطرح شدن کروی بودن زمین در آن کتاب الهی است. این دسته از مسلمانان برای اثبات سخن خویش به ایات زیر استناد میکنند:

چنين نيست، سوگند به خداى مشرق‏ها و مغرب‏ها كه ما قادريم. سوره مبارکه معارج ایه 40 + سوره مبارکه الرحمن ایه 17

براین پایه برخی مسلمانان در سده ی اخیر ادعا میکنند که ایات مزبور نشان دهنده ی کروی بودن زمین است چراکه تعدد شرق و غرب  تنها درصورت کروی بودن زمین مصداق می یابد!

هرچند مفسرین قدیمی چنین ادعایی نداشتند  و حتی برخی منقدین  در نقد این ادعا مثالهایی را از قران بیان داشته اند. مفسرین قدیمی خصوصا از این ایات به هیچ وجه چنین برداشتی نداشتند ، چنانکه علامه طبرسی در تفسیر مجمع البیان در قرن ششم هجری از قول ابن عباس درمعانی ایات مورد اشاره  مینویسد :

« ابن عبّاس گويد: يعنى مشرقهاى خورشيد و مغربهاى آن چون براى خورشيد 360 محلّ طلوع و اشراق است براى هر روز مطلع و اشراقست براى هر روز مطلع و مشرقى است كه ديگر تا سال آينده بآن برنميگردد» ذیل ایه 40 سوره معراح و درباره ایه 17 سوره مبارکه الرحمن مینویسد : «  يعنى پروردگار مشرق تابستان و مشرق زمستان و مغرب تابستان و مغرب زمستان.و بعضى گويند: مراد بدو مشرق مشرق آفتاب و ماه، و مغربين هم مغرب آفتاب و ماه است، و بيان نمود خداى سبحان قدرت خود را بر گردانيدن ماه و خورشيد و اينكه هر كس قدرت بر سير مهر و ماه دارد، هر چيزى قادر و توانا است.»

با اینهمه و بفرض اینکه قران به کروی بودن زمین تصریح نموده است بازهم از این گزاره معجزه بودن آن ثابت نمیشود . چراکه پیش از ظهور اسلام یونانیان و ایرانیان بدین موضوع رسیده بودند. مشهور است که در نزد یونانیان این نظریه توسط اریستاخورس برای نخستین بار مطرح شده بود و برخی از یونانیان  بمدد عقل بشری و اینجهانی نه وحی الهی ان جهانی، محیط زمین را هم محاسبه میکردند . اما این موضوع  که در کتب ایرانیان باستان نیزتصریح شده است کمتر مورد توجه قرار میگیرد.

در کتاب مینوی خرد بندهای هشتم تا دهم از فصل چهل و چهار امده :

آسمان و زمین و اب و هرانچه وجود دارد شبیه تخم پرنده ایست -اسمان بسان تخم مرغی بروی زمین قرار داده شده است) همانندی زمین در مرکز اسمان درست همانند زرده در میان تخم است . ن.ک. ایین مغان نوشته هاشم رضی ص 199و ص247+ مینوی خرد ترجمه احمد تفضلی ص 61 فصل 43

بنابراین نمیتوان از ان ایات شریفه بصرف چنان اشاراتی تعبیر معجزه علمی گردد چراکه دراینصورت این اعجاز را پیشینان  بدست اورده اند.  باید به ایندسته از مسلمانان تاکید کرد که قران کتاب هدایت اخلاقی معنوی اجتماعی بشر است و نه کتاب نجوم و ستاره و زیست شناسی .

________________

لینک مرتبط:


آداب و عادات ایرانیان باستان
کروی بودن زمین نزد ایرانیان و یونانیان باستان -
یک بام و دو هوا (برخوردهای دوگانه اسلام) -
هاویه در قران و تورات و انجیل -
قیامت در قرآن و تورات و انجیل1 -
بازخوانی غزوه بنی قریظه -
انواع دعا و تعویذ در آیین زرتشتی و اسلام -
ادعیه ضد دیو در دو ایین زرتشتی و اسلام -
حرمت ربا در آیین زرتشتی -
غیبت کردن در ایین زرتشتی
اداب زفاف در ایین زرتشتی -
وضو و تیمم در ایین زرتشتی -
معراج در دو ایین اسلام و زرتشتی -
بهشت در دو ایین! (زرتشتی و اسلام)
خدایان باستانی اعراب -
یک باور در دو ایین؟ -
رجعت مردگان در ایین زرتشت -
خوک در دیگر ادیان و باورها -
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها -
یک سخن از دو آیین ؟ ( غلو در دو ایین )
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
وقتی شیطان بزرگ هم اسلامی عمل میکند!حقوق اقلیتها در اسلام 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 22:2 توسط محمدمهدی جوکار |

در احادیث بسیاری از ارزش و ارجمندی سیراب کردن تشنه لبان سخن رفته است بطوریکه از ائمه معصومین رسیده است که : ابو عبد اللَّه صادق (ع) گفت: باارجترين صدقه، سيراب كردن لب تشنه و جلا دادن جگر تفتيده است. یا ابو عبد اللَّه صادق (ع) گفت: هر كس، لب تشنه‏اى را سيراب كند، در جايى كه دسترسى به آب ممكن باشد، پاداش كسى را مى‏برد كه يك بنده در راه خدا آزاد كند. و هر كس لب تشنه‏اى را سيراب كند در جايى كه دسترسى به آب ممكن نباشد، پاداش كسى را مى‏برد كه جان او را از مرگ نجات بخشيده باشد، و هر كس جان كسى را از مرگ نجات بخشد، چنان است كه جان همه مردم را از مرگ نجات ببخشد.[1] با اینهمه در وادی عمل و در شرایط گوناگون وبنا به سیاست چنین برمی اید که لازم نیست به این سفارش در هرشرایطی عمل  شود. چه در تاریخ میبنیم حضرت محمد (ص) درجنگ بدر تمام تلاش خود را برای زودتر رسیدن به چاههای بدر و کور کردن انها وبستن اب بر مشرکین بکاربست و در نهایت دشمنان مسلمین با لبهای تشنه بجنگ پرداختند و تعداد زیادی از انها کشته شدند. در عین حال رفتار امام علی (ع) را میبنیم که در اوج نبرد صفین  ، ان هنگام که لشکر شامیان اب را بر لشکر عراق بسته بود پس از در اختیار گرفتن آن اجازه داد تا شامیان نیز از ان آب استفاده کنند. و در مقابل میبنیم که فرزند ان حضرت امام حسین (ع)  با مکر و حیلت شامیان از رساندن جرعه ای اب به ان حضرت و فرزندان و خانواده اش در بحبوحه ی جنگ جلوگیری میشود.

1- پیامبر اسلام (ص) بستن آب را بر دشمنان خود به عنوان تاکتیک جنگی برای شکست آنان بکار میبرد وهرگز بحثی برسر بی انصافی و بی مروتی نیست چراکه جنگ است! . از منابع اسلامی بخوانیم :

 مسلمانان زودتر از قريش ببدر برسند و چون بأولين چاه رسيدند رسول خدا صلى الله عليه و آله فرود آمد و همراهان نيز آماده شدند تا در آن مكان فرود آمده منزل كنند.حباب بن منذر يكى از مسلمانان پيش آمده گفت: يا رسول الله آيا بدستور خدا در اينجا فرود آمده‏اى و ما هم بناچار بايد فرود آئيم و قدمى پيش و پس نگذاريم يا مصالح جنگى و مقتضيات آنرا در منزل كردن اينجا در نظر گرفته‏اى؟فرمود: دستورى نرسيده ولى حساب مصالح جنگى است.حباب گفت: پس دستور دهيد هم چنان تا بآخرين چاه پيش برويم و در آنجا منزل كنيم و چاههاى سر راه را پر كنيم و روى آن حوضى ساخته پر از آب كنيم و با اين ترتيب ما آب داريم ولى دشمن از آب محروم خواهد ماند! رسول خدا فرمود: رأى صواب همين است كه تو گفتى.سپس از جا برخاسته تا آخرين چاه پيش رفت و چنانچه حباب نظريه داده بود چاهها را گرفتند و روى آنها حوضى ساختند، و در آنجا منزل كردند.(2)

ویرایش جدید دراین قسمت مورخ 20/12/1392

در همینجا باید ذکر کرد که در تواریخ اسلامی امده که پیش از شروع هرنوع جنگ و بهنگامه امدن قریش به نزدیکی بدر چندتن از قریشیان با اجازه پیامبر بنزد حوض اب مسلمین امده و اب خوردند و رفتند این گزارش را بخوانیم : «سپاهيان قريش در آن طرف بدر فرود آمدند و چند تن از ايشان كه از جمله حكيم بن حزام بودبطرف حوضى كه مسلمانان ساخته بودند آمدند، رسول‏خدا صلى الله عليه و آله بمسلمانان فرمود: آنها را واگذاريد و متعرضشان نشويد، و بجز حكيم بن حزام هر كدام كه از آن آب خوردند در بدر كشته شدند.تنها حكيم بن حزام بود كه كشته نشد و بعدا كه مسلمان شد هر گاه ميخواست سوگند بخورد ميگفت: سوگند بدان خدائى كه مرا در جنگ بدر نجات داد» سیره ابن هشام 2/21

همانگونه که مشاهده میگردد این گزارش بظاهر برخلاف گزارش نخست است و گویای اینست که پیامبر از هدف اولیه خود از کورکردن چاه ها عدول فرموده اند. دراینصورت این سوال پیش می اید  اگر هدف مسلمانان  از کورکردن چاه های بدر عدم دسترسی مشرکین بر اب قریش بود چرا پیامبر  اجازه دسترسی تعدادی مشرکین را به حوض اب مسلمانان میدهد؟
درپاسخ باید گفت بتصریح این گزارش  تنها "چندتن" از مشرکین  اجازه استفاده از این حوض را یافتند انهم   قبل از وقوع هرجنگی   و یا صف ارایی نظامی با بتصریح تاریخ این واقعه در روز قبل از جنگ روی داد به دیگر سخن، پیامبر یکروز پیش از انکه جنگی صورت گیرد یا صف ارایی نظامی شکل بگیرد تنها به چندتن از مشرکین اجازه اب نوشیدن از این حوض را میدهد .(ابن هشام 2/24)
سئوال مهم دیگری مطرح میشود ایا همه ی مشرکین که تعداد انها به 1000 نفر میرسید با اسب و استری که داشتند اجازه ی نوشیدن از اب حوض مسلمین را یافتند؟
اینجاست که  تاریخ بروشنی پاسخ مارا میدهد گزارشها نشان میدهد که عموم مشرکین تشنه لب بودند و به حوض مسلمین چشم داشتند و برای بدست اوردن ان تلاش میکردند و برخی برسر حوض  توسط مشرکین با لب تشنه کشته شدند. گزارشها حاکی است که مسلمانان در روز نبرد اب حوض را از مشرکین مکه دریغ داشتند . بدون هیچ شرح و توضیح و تفسیری از کتب تاریخی مسلمانان بخوانیم :

«در ميان لشگر قريش مردى بود بنام اسود بن عبد الاسد مخزومى و او شخصى بدخو و تند بود، هنگامى كه چشمش در ميان لشگر مسلمين بحوض آب افتاد رو بهمراهان خود كرده گفت:
هم اكنون با خدا عهد ميكنم كه بكنار اين حوض بروم و از آن بنوشم يا آنرا ويران سازم و يا در كنار آن كشته شوم و تا يكى از اين سه كار را نكنم باز نگردم! اين را گفت و اسب خود را بسوى حوض آب بجولان در آورد، حمزة بن عبد المطلب از ميان لشگر مسلمين بيرون آمده سر راه بر او گرفت و پيش از آنكه بآب برسد شمشيرى حواله او كرد كه پايش را از وسط ساق قطع كرد.با اين ضربت از پشت بزمين افتاد و براى اينكه عهد خود را انجام داده باشد بزحمت خود را بزمين كشيد تا بحوض برساند ولى حمزة با ضربت ديگرى او را در كنار حوض از زندگى اين جهان آسوده ساخت و بآنجهانش فرستاد.» سیره ابن هشام جلد 2/ ص 24 در مغازی واقدی تصریح شده که این واقعه در روز و و ساعات نخسین شروع جنگ بدر بود :« گويند: چون مردم آهنگ جنگ كردند، اسود بن عبد الاسد مخزومى همين كه نزديك حوض آب رسيد گفت: من با خدا پيمان بسته‏ام كه يا از حوض مسلمانان آب بنوشم، يا آن را ويران كنم و يا آنكه در آن راه كشته شوم! اسود تاخت تا نزديك حوض رسيد. حمزة بن عبد المطلب آهنگ او كرد و ضربتى باو زد كه يك پايش را قطع كرد، اسود خود را در حوض افكند كه با پاى سالم خود آن را خراب كند و از آبش بياشامد، و آن كار را كرد. حمزه خود را به او رسانيد و ميان حوض او را كشت. »ن.ک مغازی واقدی ص  50

 تشنه لب امد که بلکه جرعه ای ابش دهند! وعده ی دیدار بتهایش بر قلب خون بارش دهند!

باری ! همانگونه که مشاهد میشود باید ان چندتنی که اجازه ی اب نوشیدن را یافتند استثنا کرد چراکه در روز و هنگامه چنگ هیچکس اجازه اب نوشیدن از حوض مسلمین را نیافت! و کسانی که خواستند جرعه ای اب بنوشند برسر حوض سلاخی شدند! هیچ گزارشی  این موضوع که مشرکین در روز جنگ اجازه ی دسترسی به اب داشتند وجود ندارد و حتی گزارشی نیست که این موضوع را تقویت کند!

***

2- در جنگ صفین در پی تسلط سپاهیان امام علی برمنابع اب بدستور آنحضرت از دسترسی شامیان براین منابع جلوگیری نمی شود . بخوانیم :

نصر: عمر بن سعد، از يوسف بن يزيد، از عبد الله بن عوف بن احمر كه گفت:صعصعه نزد ما بازگشت و آنچه را به معاويه گفته و آنچه را ديده و پاسخ شنيده بود به ما باز گفت. به او گفتيم: معاويه خود چه پاسخت داد؟ گفت: چون از نزد او آهنگ بازگشت كردم گفتم: به على چه پاسخ مى‏دهى؟ گفت: نظر من به شما خواهد رسيد.
(عبد الله بن عوف) گويد:به خدا، ما جز آنكه صفوف سوار و پياده نگهبان آب را در هم كوبيم چاره ‏اى نداشتيم. وى (معاويه) به ابى اعور پيام داد: «همچنان آنان را از آب باز دار.» ما هم، خدا گواهست، همدست شديم و بر سرشان تاختيم و آنان را به زير بارانى از تير و نيزه گرفتيم و با شمشير تار و مارشان كرديم. اين كشاكش ديرى ميان ما و آنها به درازا كشيد تا آنان را در هم شكستيم و آب در اختيار ما قرار گرفت، آنگاه گفتيم: به خدا كه به ايشان آب ندهيم، اما على براى ما امريّه فرستاد:به اندازه نيازتان آب برگيريد و به لشكرتان باز گرديد و راه رسيدن آنها را به‏ آب آزاد گذاريد، همانا خداوند شما را بر آنها به سبب گمراهى و ستمشان پيروز گردانيده است .
درروايتى ديگر نصر: عمر بن سعد، از مردى، از ابى حرّه:على گفت: اين روزى است كه شما با حميت و مردانگى خويش در آن به پيروزى دست يافتيد.[3]

3- و در نهایت واقعه ی کربلا است که مشهورترین روایات را درباره دریغ داشتن اب از سپاهیان امام حسین در روز عاشورا توسط لشکر ابن زیاد به امیری عمربن سعد ابی وقاص و شمربن ذی الجوشن دارد و نیاز به بازگویی نیست.و طبق اخبار تاریخی امام تا روز هفتم دسترسی به اب داشتند [4] پس از ان در برخی مواقع تعدادی از سپاهیان امام حسین با یورشهایی موفق به اوردن اب میشدند [5] مگر در روز عاشورا و داستان غم بار حضرت عباس (س) که در این راه به ضرب تیغ و تیر کوفیان بشهادت رسیدند.

از این سه برخورد چه نتیجه ای میتوان داشت؟ اینکه اساسا امام علی منصف تر و جوانمردتر  بوده است اینکه این موضوع صرفا موضوعی نظامی است و نه دینی  و در این زمینه باید به بموضوع نگریست برای مثال امام علی اب را بر شامیان باز نهاد تا برخی را از سپاه معاویه جداسازد یا اینکه این موضوع را اینگونه توجیه کرد که روبروی پیامبر مشرکان و کافران بودند و با انان هر رفتاری نمودن رواست! اما روبروی امام علی بهرحال مسلمانانی قرار داشتند که هرچند گمراه بودند اما مسلمان بشمار می امدند و حقوق دیگری داشتند چنانکه در برخی از احادیث ثواب و خیر را به سیراب کردن با شرط "مومن بودن" وعده داده اند.[6] و این موضوع را در احکام دیگری نیز میبنیم برای مثال اینکه فحش دادن و تهمت زدن؟ به مسلمان و برادر دینی حرام است اما به دشمن دین رواست [7] یا اینکه از از زنان و مردان غیر مسلمانی که گاها در دارالحرب اسیر میشوند میتوان کنیز گرفت اموالشان را بغارت برد اما با مسلمانان نمیتوان چنین کرد نمیتوان نوامیس انهارا برده کرد یا اموالشان را غارت نمود! بنابراین شاید بتوان کشتن  زنی شاعره بنام عصما بنت مروان و پیرمردی 120ساله بنام ابوعفک را بدلیل شعر گفتن بدستور و اشارت پیامبر (ص) و ازاد نهادن خریت خارجی تا دست به شمشیر بردن و قیام علنی داشتن علیه حکومت امام علی را دراین زمینه تفسیر و تعبیر نمود [8]

________________________________________

1-ن.ک.گزيده كافى، ج‏3، ص: 120

2- ن.ک.ترجمه سیره ابن هشام 2 / 19 در مغازی واقدی دراینباره امده که : ما را به نزديك‏ترين آب برسان و من همه چاههاى آن را مى‏شناسم، در آنجا چاهى است كه آبش شيرين و زياد است و تمام نخواهد شد. كنار آن حوضى مى‏سازيم و ظرفهاى لازم را در آن مى‏نهيم و جنگ مى‏كنيم، دهانه چاههاى ديگر را هم كور مى‏كنيم. عكرمه از ابن عباس روايت مى‏كند كه: جبرئيل بر پيامبر (ص) نازل شد و گفت رأى درست همان است كه حباب به آن اشاره كرد و پيامبر (ص) فرمود: اى حباب، به رأى صحيح اشاره كردى، و حركت فرمود و همچنان كرد.» ن.ک .ترجمه مغازی ص 40

3 -ن.ک. ترجمه وقعه صفین ص 221-222

4-    اخبار الطوال، ص 301

5- ترجمه طبری 3007 +  اخبار الطوال 302

6- در حدیثی  امده  ابو حمزه ثمالى از امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: كسى كه به مؤمن گرسنه‏اى غذا دهد خداوند از ميوه‏هاى بهشتى به او مى‏دهد، و كسى كه مؤمن تشنه‏اى را سيراب سازد، خداوند او را از آشاميدنيهاى سر به مهر و گواراى بهشتى سيراب خواهد كرد، و كسى كه مؤمنى را بپوشاند، خداوند (اندام) او را با لباسهاى سبز بهشتى خواهد پوشاند.ن.ک: پاداش نيكى‏ها و كيفر گناهان   352

7-  آیت الله سیستانی: هِجاء مؤمن حرام است و مراد از آن بیان نواقص و معایب او و بدگویی و مذمّت اوست چه به صورت نثر باشد و چه به صورت شعر ذکر گردد و بدگویی و مذمت مطلق مردم غیر از مؤمن کار نیکویی نیست مگر زمانی‌که مصلحت عامه‌ای این امر را اقتضاء نماید و گاهی در این هنگام بدگویی و مذمت واجب می شود مانند بدگویی و مذمّت از فرد فاسق بدعتگزار تا مردم به بدعتش گرایش پیدا نکنند.آیات عظام خویی، تبریزی، وحید خراسانی: هِجاء مؤمن و بدگویی و مذمّت از او حرام است ولی بدگویی و مذمّت از مخالف و همچنین فرد فاسق بدعتگزار جایز است تا مردم به بدعتش گرایش پیدا نکنند. منهاج الصالحین آیت الله سیستانی ص16م33منهاج الصالحین آیت الله خویی ص9م30منهاج الصالحین آیت الله تبریزی ص13 م30منهاج الصالحین آیت الله وحید خراسانی ص15م 30 از سایت http://firouznia.persianblog.ir/post/135

8- درباره عصما بنت مروان بنگرید به : ترجمه سیره ابن هشام   ۲/۴۱۲ + ترجمه مغازی واقدی ص124 + ترجمه اعلام الوری علامه طبرسی شیعی ص 126 . و نیز درباره ابوعفک بنگرید به : ترجمه سیره ابن هشام 2/412 و ترجمه مغازی واقدی ص126 + و درباره خریت بنگرید به تاریخ طبری جلد 6 ص 2645

_____________

لینک به بیرون :

ایت الله مصباح یزدی :برابری يهودي با‌ مسلمان خلاف‌‌ اسلام است+ حقوق‌بشر و شهروندي با روح‌اسلام مخالف است

لینک مرتبط :
آداب و عادات ایرانیان باستان
کروی بودن زمین نزد ایرانیان و یونانیان باستان -
یک بام و دو هوا (برخوردهای دوگانه اسلام) -
هاویه در قران و تورات و انجیل -
قیامت در قرآن و تورات و انجیل1 -
بازخوانی غزوه بنی قریظه -
انواع دعا و تعویذ در آیین زرتشتی و اسلام -
ادعیه ضد دیو در دو ایین زرتشتی و اسلام -
حرمت ربا در آیین زرتشتی -
غیبت کردن در ایین زرتشتی
اداب زفاف در ایین زرتشتی -
وضو و تیمم در ایین زرتشتی -
معراج در دو ایین اسلام و زرتشتی -
بهشت در دو ایین! (زرتشتی و اسلام)
خدایان باستانی اعراب -
یک باور در دو ایین؟ -
رجعت مردگان در ایین زرتشت -
خوک در دیگر ادیان و باورها -
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها -
یک سخن از دو آیین ؟ ( غلو در دو ایین )
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
وقتی شیطان بزرگ هم اسلامی عمل میکند!حقوق اقلیتها در اسلام 1ل


بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام نویسنده و ادرس وبلاگ آزاد است

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 19:37 توسط محمدمهدی جوکار


از هاویه در قرآن کریم تنها در سوره ی طارق ایات شریفه ی  9تا 11 سخن رفته است. دراین سوره خداوند از پیامبرش سئوال میپرسد که « تو چه می دانی هاویه چیست ؟»

علامه طباطبایی ذیل همین ایه درباره واژه هاویه مینویسد:  "ظاهرا مراد از" هاويه" جهنم است، و نامگذارى جهنم به هاويه از اين جهت باشد كه اين كلمه از ماده" هوى" گرفته شده، كه به معناى سقوط است، مى‏فرمايد: كسى كه ميزانش سبك باشد سرانجامش سقوط به سوى اسفل سافلين است."

بگمان من شاید بتوان این تفسیر را کامل تر بیان کرد همانطور که علامه طباطبایی فرموده اند هاویه از ماده هوی بمعنای سقوط است.  بنابراین شاید بتوان  از هاویه بعنوان  چاهی در جهنم  یا جایی عمیق از جهنم  تعبیرو تفسیر نمود از اینرو معنای سقوط با چاه یا جای عمیق مناسبت بیشتری خواهند یافت.  بخصوص اینکه این واژه در تورات و کتب عهد عتیق و انجیل و کتب عهد جدید بارها تکرار شده است و چنین بر می اید که این واژه نزد یهودیان و مسیحیان از هزاران سال پیش شناخته شده بوده و از ان بعنوان جای عمیق جهنم  یاد میکرده اند . شگفت اور است که این واژه بیش از  51 (پنجاه و یک!) بار در کتب عهد عتیق به معنای جهنم و محل مجازات و مکافات گنهکاران و شروران تکرار شده  است بااینهمه مشخص نیست چرا برخی براین ادعا هستند که باوری چون جهنم و جنت در عهد عتیق و نزد یهودیان وجود ندارد. گرچه  شاید در نظر یهودیان نخستین هاویه جایی در زمین بوده باشد؟ برخی از این یادها را مرور کنیم :+

تثنيه 22:32  :زيرا آتشى در غضب من افروخته شده  و تا هاويه پايين ترين شعله ور شده است و زمين را با حاصلش مى سوزاند و اساس كوهها را آتش خواهد زد.

ايوب 8:11 : مثل بلنديهاي آسمان است؛‌ چه خواهي كرد؟ گودتر از هاويه است؛ چه تواني دانست؟

ايوب19:24 : چنانكه خشكي و گرمي آب برف را نابود مي سازد، همچنين هاويه خطاكاران را.

مزامير 17:9 : شريران به هاويه خواهند برگشت و جميع امت‌هايي كه خدا را فراموش مي‌كنند،

مزامير  13:86: زيرا كه رحمت تو به من عظيم است و جان مرا از هاويه اسفل رهانيده اي. + مزامیز 88-6 هاویه اسفل

امثال18:9 : و او نمي داند كه مردگان در آنجا هستند، و دعوت شدگانش در عمقهاي هاويه مي باشند.

اشعيا 15:14        لكن به هاويه به اسفلهاي حُفره فرود خواهي شد.

لوقا  31:8: و از او استدعا كردند كه ايشان را نفرمايد كه به هاويه روند.

مكاشفه 1:9:و چون فرشته پنجم نواخت، ستاره اي را ديدم كه بر زمين افتاده بود و كليد چاه هاويه بدو داده شد.

______________
لینک مرتبط :


آداب و عادات ایرانیان باستان
کروی بودن زمین نزد ایرانیان و یونانیان باستان -
یک بام و دو هوا (برخوردهای دوگانه اسلام) -
هاویه در قران و تورات و انجیل -
قیامت در قرآن و تورات و انجیل1 -
بازخوانی غزوه بنی قریظه -
انواع دعا و تعویذ در آیین زرتشتی و اسلام -
ادعیه ضد دیو در دو ایین زرتشتی و اسلام -
حرمت ربا در آیین زرتشتی -
غیبت کردن در ایین زرتشتی
اداب زفاف در ایین زرتشتی -
وضو و تیمم در ایین زرتشتی -
معراج در دو ایین اسلام و زرتشتی -
بهشت در دو ایین! (زرتشتی و اسلام)
خدایان باستانی اعراب -
یک باور در دو ایین؟ -
رجعت مردگان در ایین زرتشت -
خوک در دیگر ادیان و باورها -
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها -
یک سخن از دو آیین ؟ ( غلو در دو ایین )
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
وقتی شیطان بزرگ هم اسلامی عمل میکند!حقوق اقلیتها در اسلام 


بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام نویسنده و ادرس وبلاگ آزاد است

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 18:51 توسط محمدمهدی جوکار |


وقتی آسمان چون طومار پیچیده میشود

در پیشگوی های اشعیای نبی درباره اخر الزمان و روزموعود آمده است :

اشعيا 4:34 : و تمامي لشكر آسمان از هم خواهند پاشيد و آسمان مثل طومار پيچيده خواهد شد. و تمامي لشكر آن پژمرده خواهند گشت، بطوريكه برگ از مو بريزد و مثل ميوه نارس از درخت انجير.

همچنین در پیشگویی های یوحنا در مکاشفه 6: 14 آمده که : و اسمان چون طوماری پیچیده شده از جا برده شد و هرکوه و جزیره از مکان خود منتقل گشت.

در قران کریم سوره انبیا ایه 104 نیز پیشگویی مشابهی از حوادث اخرالزمان شده است شاید بیجهت نباشد که قران کریم پس از ایه مورد اشاره از تورات و زبور یاد میکند . باهم بخوانیم:

روزى كه آسمان را مانند در هم پيچيدن طومار درهم میپیچیم، همان گونه كه نخستين بار آفريده‏ها را آفريديم، دوباره آنان را باز مى‏گردانيم. وعده‏اى است  بر عهده ما ، به يقين آن را انجام مى‏دهيم. (104)و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتيم كه: زمين را بندگان شايسته ما به ميراث مى‏برند. (105)

بطور کلی تصویر حوادث اخرالزمان و قیامت در تورات و انجیل با قران کریم شباهتهای بسیار زیادی دارد که بنا به فرصت در این دفتر بازگو خواهند شد.

لینک مرتبط :
آداب و عادات ایرانیان باستان
کروی بودن زمین نزد ایرانیان و یونانیان باستان -
یک بام و دو هوا (برخوردهای دوگانه اسلام) -
هاویه در قران و تورات و انجیل -
قیامت در قرآن و تورات و انجیل1 -
بازخوانی غزوه بنی قریظه -
انواع دعا و تعویذ در آیین زرتشتی و اسلام -
ادعیه ضد دیو در دو ایین زرتشتی و اسلام -
حرمت ربا در آیین زرتشتی -
غیبت کردن در ایین زرتشتی
اداب زفاف در ایین زرتشتی -
وضو و تیمم در ایین زرتشتی -
معراج در دو ایین اسلام و زرتشتی -
بهشت در دو ایین! (زرتشتی و اسلام)
خدایان باستانی اعراب -
یک باور در دو ایین؟ -
رجعت مردگان در ایین زرتشت -
خوک در دیگر ادیان و باورها -
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها -
یک سخن از دو آیین ؟ ( غلو در دو ایین )
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
وقتی شیطان بزرگ هم اسلامی عمل میکند!حقوق اقلیتها در اسلام 1


بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام نویسنده و ادرس وبلاگ آزاد است


برچسب‌ها: قیامت در قران و تورات
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 18:50 توسط محمدمهدی جوکار |

بازخوانی غزوه بنی قریظه (ویرایش نهایی)
نبرد بنی قریظه در صدر اسلام از نظر تعداد و شکل خاص کشته شدگان اهمیت ویژه ای دارد چه از یکسوی طرز رفتار با اسرا و تسلیم شدگان یهودی و تعداد کشته شدگان اسرای آنان در میان تمام غزوات و نبردهای صدر اسلام بی مانند است ازاینرو برخی این موضوع را برای نشان دادن منطق (...) مسلمین در صدر اسلام و برخورد خشن با مخالفان مورد استناد قرار میدهند و از دیگر سوی  برخی از نواندیشان مسلمان که توانِ طاقت و تحمل گزارشهای تلخ و دردناک این نبرد را ندارند ناشیانه دست به پالایش و ویرایش گزارشهای تاریخی مییازند تا که از این رهگذر اسلام آنروز را امروزی نشان دهند و سختگیربش را مماشات و مسامحه و عاقلانه جلوه داده یا خشونتهایی که در گزارشهای تاریخی آمده را  تلطیف نمایند اگر نتوانند آنرا بی اعتبار سازند.   برای نسل امروز مسلمین قصه هایی بسازند که 1400سال اکثریت قریب به اتفاق تمامی علمای اسلامی از آن بیخبر و یا بدان بی اعتنا بودند چه علمای مزبور عموما این غزوه و آن کشتاری که از قریظیان شد را یک پیروزی الهی میدانستند و با شوق و شور و ذوق   فراوان ازآن رحمت و نصرت خداوندی یاد کرده اند . همین موضوعات هدف نگارش و بازخوانی دوباره ی این نبرد توسط این نگارنده است که ضمن باز خوانی و شرح و تحلیل و پاسخ به سوالاتی اساسی درباره ی این نبرد نقد و نظری نیز به برخی از آرا نواندیشان مسلمان خواهم آورد .اینرا هم در ابتدا باید افزود که  این مقاله بر پایه منابع تاریخی و روایی مسلمانان به نگارش درامده  است و سعی این جانب تا حد امکان عدم اظهارنظر و جبهه گیری دراینباره بوده است از همین روی مسئولیتی درباره چگونگی نگارش گزارشات تاریخی نمیپذیرم چراکه هیچگونه تحریفی در نقل این گزارشات صورت نگرفته است .
 
غزوه بنی قریظه را میتوان بخش پایانی  جنگ احزاب نامید ، جنگی که درآن تمامی اعراب قریش و غطفان دیگر قبایل به تحریک و ترغیب و تحریض برخی از بزرگان یهود بنی نضیر،  به جنگ با پیامبر اسلام (ص) و مسلمانان  همراه و همصدا شدند [1] یهودیان مزبور پیشتر در مدینه بدلیل توطئه ی نافرجامی که علیه پیامبر داشتند از مدینه اخراج شده بودند[2] و از مسلمانان کینه بدل داشتند و مترصد ضربه به اسلام و مسلمانان بودند .  در پی تحریک یهود تمامی قریش و همپیمانان انها بهدف نابودی اسلام و مسلمانان  بسوی مدینه رهسپار میشوند انها پس از رسیدن به یثرب با خندق و گودالهایی بهم پیوسته در اطراف شهر روبرو میشوند که پیشروی انان را متوقف می سازد هرچند خندق انچنان عریض و عمیق و طویل نبود اما عاملی مهم در کُند کردن سپاه قریش محسوب میشد چراکه مسلمانان میتوانستند پشت ان موضع گرفته نظم خودرا حفظ کنند و اماده ی دفع هرنوع حمله ای شوند و سپاهی که میخواست از این خندق بگذرد بطور طبیعی نظم خودرا ازدست میداد . بهرحال سپاه کفار مکه در پشت خندق و دروازه های مدینه النبی  اردو زدند . حیی بن اخطب یکی از بزرگان یهود بنی نضیر و یکی از عاملان جنگ ، خود را به منازل  قریظیان در اطراف مدینه میرساند تا انان را باخود همراه نماید . باید تاکید نمود که پیش از جنگ احزاب و پیش از رسیدن سپاه قریش به مدینه  هیچ هماهنگی یا مشورتی یا اعلام امادگی از جانب بنی قریظه برای همراهی با کفار مکه نشده بود . بهرترتیب حیی بن اخطب  خودرا به منازل قریظیان می رساند  اما با  ممانعت کعب بن اشرف رئیس یهود بنی قریظه  هیچ دری بر روی حیی باز نمیشود چراکه کعب میداند او برای تحریک قریظیان در شراکت علیه مسلمانان امده است و از سرنوشت کار بیمناک است :
فهميد حيى بن اخطب است در را باز نكرد، حيى داد زد: در را باز كن، كعب گفت: تو مرد شومى هستى و براى وادار كردن ما بنقض عهد آمده‏اى و من در را بروى تو باز نمى‏كنم، ما با محمّد پيمان دوستى داريم و در اين مدت جز محبت و وفا چيزى از او نديده‏ايم.حيى گفت: واى بر تو اى كعب در را باز كن تا دو كلمه حرف با تو بزنم! كعب پاسخ داد: در را باز نخواهم كرد.حيى گفت: بخدا باز نكردن در تنها بخاطر اين است كه ميترسى لقمه از نانت بخورم! اين حرف كعب را سر غيرت آورد و در را برويش باز كرد . [3]
باری، گویی سرنوشت این بود که قریظیان هرچند راضی بنقض عهد نبودند اما فریب شیطان صفتی حیی بن اخطب را خوردند و عهدنامه دوستی خودرا بشکستند و علیه مسلمانان و همراه با قریش شدند. عهد شکنی انان  غیر منتظره و بدون برنامه ریزی قبلی و بدلیل تحریک و ترغیب و تشویق حیی بن اخطب بود انچنانکه حتی پبش از رسیدن قریش به یثرب  مسلمانان بیل و کلنگ و تیشه و زنبیل خودرا برای کندن خندق از بنی قریظه به امانت گرفته بودند![4] تا یهودیان بنی قریظه نیز در عدم موفقیت کفار قریش نقش بسزایی داشته باشند.
  گرچه یهودان بنی قریظه عهد خودرا با پیامبر اسلام شکستند اما ازصحنه هایی که منابع اسلامی نقل کرده اند بدست میاید که این یهود جرات چندانی برای جنگیدن علیه مسلمانان نداشت و دراین عهد شکنی همواره دو دل بوده اند، بخصوص اینکه چنین عهد شکنی بدون برنامه ریزی و طرح قبلی بود  و همچنین حیی بن اخطب به انها قول داده بود افراد زیادی از قریش را به گروگان نزد انها مینهد اما اینطور نشد و همه ی اینها بر بیم و ترس و تردید انها می افزود چنانکه میبنیم انها در  جنگ احزاب  تنها یک یا دو حمله کوچک به مسلمانان تدارک دیدند انهم با تعداد بسیار کم و انهم به جایگاه زنان و کودکان یعنی انقدر کم جرات  بودند و محتاط عمل میکردند که حاضر نبودند خودرا با مردان روبرو سازند حال انکه بقول حیی بن اخطب جنگجویان بنی قریظه ۷۵۰نفر هستند که اسلحه ی فراوان دارند [5] بااینهمه  در یک صحنه میبنیم که یک یهودی  لباس رزم پوشیده و بخود جرات داده تا کنار منازلی که زنان و کودکان دران گرد امده اند حرکت کند که  توسط زنی با یک چوب یا چماق کشته شد[6] در مغازی اما تعداد قریظیان در همین حمله  10تن گفته شده است که طی ان یکی ازانها با چماق کشته میشود[7] یا که یک قریظی جرات میکند و از حصار بیرون بیاید یک عامل شناسایی مسلمانان در اطراف قلعه های بنی قریظه را بردوش بِکِشَد که طی ان فرد مسلمان باهوشیاری مرد قریظی را از پا در می اورد[8] باری زخم همه ی خیانت یهود بنی قریظه درهمین حد خلاصه میشود . از گزاراشات منابع اسلامی میتوان دریافت کمک انها در مقابل خیانتشان وزن بیشتری دارد چراکه یهودیان با یاری رساندن بمسلمانان در حفر خندق عملا اصحاب احزاب را خلع سلاح کردند و باعث شدند بیشتراز شش 6مسلمان در جنگ با کفار قریش کشته نشوند اما معلوم نیست درصورت عدم حفر خندق و یا کامل نشدن حفر آن چه تعداد مسلمان کشته میشد. حال انکه خیانت آنها در وادی عمل و آنچه رخ داد ضربه ای به اسلام وارد نیاورد و مسلمانی را به کشتن نداد. بهرحال با خوش اقبالی و تدبیر مسلمین نه یهود کاری میکند و نه قریش حمله ای تدارک میبیند و قریش از بداقبالی اسیر بادی سهمگین شده و مواضع انهارا درهم میریزد قهر طبیعت و تدبیر مسلمین و ترس و تشکیک قریش به حیی بن اخطب و بنی قریظه باعث میشود که اصحاب احزاب نسبت به ادامه جنگ دچار تردید بیش از پیش گشته تا انجایی که سرانجام از ادامه ی آن خودداری میکنند و به مکه باز میگردند.  به این ترتیب جنگ پایان می یابد[9] از مسلمانان در جنگ احزاب شش نفر و از قریش سه نفر و از بنی قریظه دو نفر کشته میشوند. وقتی خبر دستکشیدن از محاصره و بازگشت قریشان به مسلمانان میرسد ، پیامبر دستور میدهد  مسلمانان شادمان به خانه برگردند درحالیکه بعد از مدت کوتاهی پیامبر پشیمان میشود و کسانی را از پی لشکریان مسلمان روانه میکند تا شاید انها را برگرداند اما انها برنمیگشتند .  پیامبر خوش نداشت بنی قریظه بازگشت مسلمانان را به خانه ببینند! [10]  در همین اوضاع و احوال بود که خبر میرسد جبرییل بر پیامبر نازل شده و مسلمانان را به جهاد علیه بنی قریظه فراخوانده[11] و بدین ترتیب جبرییل با امدنش توانست مسلمانان را دوباره بجهاد  بازگرداند! و مسلمین بنابدستور باردیگر  شمشیرهارا برداشته بسوی قلاع قریظیان رهسپار میشوند. در این هنگام بود که امام علی (ع) و همراهانش  به پشت قلعه های قریظیان رسیدند قریظیان درانجا شروع به فحاشی علیه مسلمین  کردند علی (ع) و همراهانش ، خشمگین از فحاشی انان علیه مسلمین و شخص نبی مکرم اسلام  از قلعه های انان دور شد  درراه پیامبر را میبیند و ازاو میخواهد که شما به منازل قریظیان نزدیک نشوید چراکه انها دشنامهای زشتی میدهند. بهرحال حضرت رسول نیز به اندیار میرسند   .  این مطلب را عینا در منابع اسلامی بخوانیم : 
ابن ابى سبره، از اسيد بن ابى اسيد، از ابو قتاده برايم نقل كرد كه مى‏گفت: ..... پيامبر (ص) به حضار نزديك شدند و ما آن حضرت را در برگرفتيم. آن حضرت خطاب به ايشان گفت: اى خوكان و بوزينگان و اى بندگان طاغوتها، مرا دشنام مى‏دهيد؟ آنها گفتند: سوگند به توراتى كه خدا بر موسى فرو فرستاده است، ما دشنامى نداديم! برخى از آنها هم مى‏گفتند: اى ابو القاسم تو كه ناسزاگو نبودى!» [12]
شگفت اینکه دراینباره یک عضو هیات علمی دانشگاه اقای عباسعلی عظیمی شوشتری  [13] از روی داشتن انصاف و عالم علم رجال بودن و اینکه خواسته اند اسلامی بس اخلاقی و حقوق بشری نشان دهند ادعا کرده است که   خوک و بوزینه خواندن یهودیان توسط پیامبر از جعلیات یهود است چراکه پیامبراسلام (ص) خیلی متخلق است!! شگفت است که ان جناب روایات تاریخی را همگی به سادگی و با عبارت "خیلی متخلق" است را جعلی مینامند! که درپاسخ به ایشان باید گفت چنین خطابه ای به یهودیان اولا هرگز بی اخلاقی نیست چراکه انان شروع به فحاشی کرده اند ثانیا از منابع تاریخی برمی اید که انها الفاظ بسیار زشتی در دشنامهای خود استفاده می کرده اند یعنی میگفتند فلان پدر یا مادرت را به دهان بگیر[14] (طبق انچیزی که علمای اهل سنت به پیامبر نسبت داده اند پیامبر نیز چنین الفاظی را بکار میبرده است گرچه چنین الفاظ رکیکی از برخی صحابه حضرت رسول هم شنیده شده است) [15] ثالثا و ازهمه مهمتر گزارشگر این روایت همگی از مسلمانان هستند و ابو قتاده که روای این روایت است از مسلمین نخستین و از مهاجرینی است که خود در این جنگ حضور داشته است پس حضرت استاد بکدام  یهود داستنسرا اشارت میکنند؟!
بهرترتیب پس از محاصره 25 یا 15 روزه ، قریظیان تسلیم می شوند پیامبر دستور میدهد دستان مردان انهارا ببندند [16] در همین حال  اوسیان از جمله صحابه ی مورد اعتماد حضرت رسول نزد او  می ایند و از وی درخواست میکنند که یهودیان قرظی را به آنان ببخشاید همانگونه که  مردان بنی قنیقاع را به عبدلله بن ابی  (رئیس منافقان ) بخشیدند ! و اضافه میکنند که یهودیان بنی قریظه از عمل خود سخت پشیمانند و از عمل خود  پوزش میطلبند[17].  (و حاضرند در قبال حفظ جانشان تمام مال و اموالشان را به مسلمانان واگذار کنند و از مدینه خارج شده به دیار شام بروند)[18] پیامبر در برابر درخواست اصحابش سکوت پیشه میکنند.وپس از این درخواست اصحابش  انحضرت سعد بن معاذ را که از قبیله اوس است برای حَکمیت  پیشنهاد میدهند! [19] گویا انحضرت بخوبی با  روحیه سعد بن معاذ اشنا هستند انچنانکه بعدا میبنیم خود سعد با شور و شوق بسیاری احکام قتل را در قتلگاه اجرا میکند (درباره انتخاب او پایین تر  مطالب مفصلی در پاسخ به پرسش نخست بیان شده است ) دراینجا باید به نحوه ی درخواست  و رضایت گرفتن بی ادبانه ی رییس منافقان اشاره کرد  چراکه پیامبر بنی قینقاع راهم مجبور کرده بود که باید بدون قید و شرط تسلیم فرمان پیامبر شوند و بنی قینقاع پذیرفتند سپس عبدلله بن ابی نزد رسول خدا  آمده گفت: اى محمّد درباره دوستان من بايد بنيكى رفتار كنى! رسول خدا اعتنائى نكرد، مجددا تكرار كرد. اين بار نيز حضرت اعتنائى نكرد، بار سوم دست در شكاف زره يا گريبان رسول خدا كرده و آنرا محكم گرفت گفت: اى محمّد درباره دوستان من بنيكى رفتار كن! حضرت خشمناك شده فرمود: رها كن، عبد الله حضرت را رها نكرد و گفت تا درباره ايشان نيكى نكنى رهايت نمى‏كنم، اينها هفتصد نفر مردان جنگجو و مسلحى هستند كه سيصد نفرشان زره و جوشن دارند و مرا تا كنون از دشمنان سرخ و سياه حفظ كرده‏اند من نمى‏توانم تو را رها كنم كه بيك روز تمامى آنها را از دم تيغ بگذرانى و بكشى زيرا من از اوضاع آينده بر خويش بيمناك هستم! رسول خدا كه چنان ديد از كشتن آنها صرف نظر كرد.[20])   برخی مسلمین گفته اند که اینکه اوسیان به پیامبر اصرار کردند که قریظیان راببخشد بخاطر رقابت با خزرج بوده است این سخن سخیف با در نظر داشتن اصرار زیاد اوسیان به سعد بن معاذ و پیامبر  قابل اعتنا نیست چراکه گرچه رقابتی بین انها و خزرج بوده باشد اما پاسداری از همپیمانان انها صرفا برای رقابت نیست چراکه پس از اسلام نتنها رقابت بین انها تا اندازه زیادی از بین رفت که اصرار انها صرفا بر پاسداشت حرمت کمکهای گذشته ی یهود به انان است.  باهم بخوانیم :
چون پيامبر (ص)، حكم كردن درباره بنى قريظه را به سعد بن معاذ تفويض فرمود، اوسيان بيرون آمدند و پى سعد رفتند، و او را سوار بر خرى كردند... اوسيان برگرد او به راه افتاده و مى‏گفتند: اى ابو عمرو، پيامبر (ص) حكم كردن درباره اين دوستانت را به تو واگذار فرمودند كه نسبت به آنها نيكى كنى، پس نيكى كن، تو ديدى كه ابن ابى نسبت به همپيمانان خود چگونه رفتار كرد. ضحاك بن خليفه مى‏گفت: اى ابا عمرو، مواظب اين همپيمانهاى خود باش! آنها در همه گرفتاريها از تو دفاع كردند، و تو را بر ديگران برگزيدند، و اميدوارند كه در پناه تو قرار گيرند، وانگهى، شمار مردان و شتران آنها زياد است. سلمة بن سلامة بن وقش هم گفت: اى ابو عمرو، با همپيمانان و دوستان خود نيكى كن، وانگهى، پيامبر (ص)، دوست مى‏دارد آنها باقى بمانند! ايشان در جنگ بعاث و حدائق و ديگر درگيريها تو را يارى داده‏اند، و به هر حال سعى كن كه از ابن ابىّ بدتر نشوى.ابراهيم بن جعفر، از پدر خود نقل كرد كه يكى از اوسيان مى‏گفت: اى ابو عمرو، در نظر داشته باش كه ما از آنها خواستيم همراه ما جنگ كنند و جنگ كردند، و هم از ايشان يارى خواستيم و ياريمان دادند. سعد بن معاذ همچنان سكوت كرده بود، ولى چون اصرار و پافشارى كردند گفت: اكنون وقتى فرا رسيده است كه سرزنش سرزنش كنندگان بر سعد، در راه خدا تأثيرى نكند. ضحاك بن خليفه گفت: واى بر قوم من! و به سوى اوسيان برگشت، و خبر مرگ بنى قريظه را اعلام كرد[21]
باری، بلاخره سعد حکم میکند که مردان انان کشته و زنان و فرزندان انان برده  و اموال انان بین مسلمین تقسیم گردد. در همین حال پیامبر  دستور میدهد  که مردان و زنان را از یکدیگر جدا کنند زنان به خانه دختر حارث بن ثعلبه و مردان را اسامه بن زید منتقل میکنند. [22] پس از این  مردان بنی قریظه بیش  از چند ساعت زنده نیستند لحظاتی اخر زندگی آنها خیلی کم در تواریخ اسلامی گزارش شده است اما گزارشهایی هم که ازآنها هست نشان از حال و روز رقت بار آنهاست. در گزارشی آمده که زنان بنی قریظه از همه جا بی خبر بیکدیگر میگفتند شاید پیامبر برآنها منت نهاده آنهارا آزاد کند یا از آنها فدیه ستاند [23] شاید زنان بنی قریظه آیاتی از قران یا سیره ی گذشته ی پیامبر را شنیده بودند آیاتی که میگوید:
«باز شما  خون يكديگر مى‏ريزيد و گروهى از خودتان را از ديارشان مى‏رانيد و در بدكردارى و ستم بر ضعيفان همدست و پشتيبان يكديگريد، و چون اسير شوند براى آزادى آنها فديه مى‏دهيد، در صورتى كه به حكم تورات، اخراج كردن آنها بر شما حرام شده است! چرا به برخى از احكام ايمان آورده و به بعضى كافر مى‏شويد؟» [24] «آن وقت است كه مى‏توانيد دست از كشتار كشيده اسير بگيريد و در باره اسيران يا اين است كه منت بر آنان نهاده آزادشان مى‏كنيد و يا اين است كه فديه مى‏گيريد و آزاد مى‏كنيد و به اين رفتار خود هم چنان ادامه مى‏دهيد تا جنگ تمام شود. [25]
اما گویا انها از اما و اگرهای بسیار اسلام در احکامش بیخبر بودند ! همچنین حال و روز مردان را میبنیم که برخی همچنان استوار بر ایمان و اعتقاد در حال خواندن تورات و پایداری در دین و ایین هستند.[26] برخی از یهودیان در روز بعد و بهنگامه ی اعدام یکدیگر را سرزنش میکنند یهودیان به کعب میگفتند تو پیمان را شکستی و ما به احترام تو چیزی نگفتیم !وگرنه هرگز راضی به شکستن پیمان نمیشدیم! [27] بهرحال روز بعد پیامبر دستور میدهند گودالهایی حفر کنند و مردان انهارا دسته دسته  می اورند و گردن می زنند در حالی اصحاب و پیامبر نشسته بودند. در این اوضاع و احوال نوبت  اعدام کعب بن اسد میشود دستهای کعب را بگردنش بسته بودند اورا به قتلگاه می اورند پیامبر پیروزمندانه از وی میپرسد :
چرا از نصيحت ابن خراش بهره نبرديد در صورتى كه او مرا (=پیامبر را) تصديق مى‏كرد، مگر به شما دستور نداده بود كه از من پيروى كنيد و اگر مرا ديديد سلام او را به من برسانيد؟ گفت: چرا. سوگند به تورات اى ابو القاسم، اگر نه اين بود كه يهود مرا سرزنش مى‏كردند كه از ترس شمشير بوده است، حتما از تو پيروى مى‏كردم. ولى چه كنم كه من بر دين يهوديانم. پيامبر (ص) دستور داد او را جلو بردند، و گردنش را زدند. [28]
پیامبر پس از نظاره کردن اعدام سران بنی قریظه از قتلگاه بیرون میرود و به سعدبن معاذ دستور میدهد که دستور قتل را او صادر کند و سعد نیز یهودیان را گروه گروه می اورد و دستور قتل انهارا میدهد [29] البته دربرخی روایات نیز هست که پیامبر در اعدام همه ی یهودیان- یا اکثرشان؟- حضور داشت و یهودیان را همگی پیش روی آنحضرت اعدام کردند [30] در همین حال برخی مسلمانان  شادمان از کشتن قریظیان هستند برخی بدلیل  بدهکار بودن به یهودیان قریظی  براحتی  طلبکاران خودرا میکشند و برخی بدلیل اینکه دشمنان سابقشان را گردان میزنند مسرورند و برخی بدنبال  سود بیشتر از فروش غنایم و زنان و فرزندان قریظیان هستند. از منابع اسلامی بخوانیم  :
«بدنبال قتل كعب بن اشرف رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد بهر يك از يهود كه دسترسى پيدا كردند او را بكشيد، محيصة بن مسعود يكى از مسلمانان مدينه بدنبال اين دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله ابن سبيه يهودى را كه مرد تاجر پيشه و لباس فروشى بود بكشت.محيصه برادرى داشت بنام حويصه كه با اينكه بزرگتر از محيصه بود ولى هنوز مسلمان نشده بود، همينكه ديد محيصه به آن مرد يهودى شمشير ميزند و ميخواهد او را بكشد با ناراحتى گفت: اى دشمن خدا آيا او را ميكشى؟ با اينكه حق نان و نمك بگردن تو دارد و چربيهاى شكم تو از مال او است! محيصه گفت: كسى مرا مأمور كشتن او كرده كه بخدا اگر دستور كشتن تو را هم ميداد (با اينكه برادرم هستى) بلا درنگ گردنت را ميزدم!حويصه با كمال تعجب پرسيد: راستى تو را بخدا اگر محمّد بتو دستور دهد مرا بكشى تو خواهى كشت؟محيصه گفت: آرى بخدا اگر دستور قتل تو را بمن بدهد فورا گردنت را ميزنم! حويصه گفت: بخدا سوگند آئينى كه تو را باين اندازه مطيع خود كند آئين عجيبى است بعدا حویصه نیز مسلمان شد»[31] « قبيله خزرج با خوشحالى شروع بقتل افراد مزبور كردند زيرا يهود مزبور هم‏پيمانان قبيله اوس بودند كه در جنگهائى كه ميان اوس و خزرج اتفاق ميافتاد اوسيان را كمك مى‏كردند، ولى قبيله اوس چندان خوشحال نبودند.افراد خزرج شروع بكشتن يهوديان مزبور كردند و رسول خدا صلى الله عليه و آله و ساير مسلمانان نگاه ميكردند كه چگونه خزرجيان با خوشحالى آنها را ميكشند و چون نگاه بصورت اوسيان كرد ديد هيچگونه آثار خوشحالى در چهره‏شان ديده نمى- شود از اين رو دستور داد باقيمانده آنها را كه 12 نفر بودند اوسيان بكشند، بدين ترتيب كه هر يك از اين دوازده نفر را بدو نفر از اوس سپرد تا يكى از آنها ضربت اول را بزند و آن ديگرى با ضربت ديگرى جانش را بگيرد.» [32] + عثمان مال فراوانى پرداخت، و هر اسيرى را كه براى او مى‏آوردند بيشتر از ميزان تعيين شده، بهاى او را پرداخت مى‏كرد. پيرزنان ثروتى هم داشتند، ولى جوانها چيزى نداشتند، به اين جهت بود كه عثمان سود سرشارى برد. عبد الرحمن در مورد تقسيم اسيران قرعه كشى كرده بود و پيرزنان در سهم عثمان قرار گرفتند. و گفته شده است: اسيران را به دو قسمت تقسيم كردند، پيران را يك طرف و جوانان را طرف ديگر قرار دادند. عبد الرحمن، عثمان را مختار كرد كه هر قسمت را كه مى‏خواهد انتخاب كند، و او پيرزنان را برگزيد. [33]
و این درحالی بود که دل بازماندگان یهود، زنان و کودکان صغیر از حادثه ای که برآنها رفته بود خون بود :
 گويند، زنان بنى قريظه هنگامى كه به خانه رمله دختر حارث و خانه اسامه منتقل شدند مى‏گفتند، شايد محمد بر مردان ما منت گذارد، و آنها را آزاد كند و يا فديه از ايشان بپذيرد. و چون فهميدند كه مردهايشان را كشته‏اند، فرياد كشيدند و گريبانهاى خود را دريدند، و موهاى خود را آشفته كردند، و در مرگ مردان خود بر چهره خود مى‏زدند، و سر و صداى ايشان مدينه را پر كرده بود. [34]
بهرحال ، طبق حکم سعد همه زنان و کودکان بنی قریظه جز بردگان بودند و بزودی سرنوشت شوم و تقدیر بیرحم تری درانتظار انهاست برخی  از زنان و کودکان بنی قریظه را به عربهای مشرک و یهودی فروختند برخی رابرای فروش به شام بردند برخی هم خوش بخت هستند  چراکه تعدادی را هم   پیامبر آزاد میکند. قریظیان اموال زیادی داشتند که پس از ان بین مسلمین تقسیم شد و حتی به اسب سوارکاران هم سهمی رسید.[35]

اما سوالاتی رایج پیرامون این غزوه :
درپاسخ به این سوال قبل از هرچیز باید گفت که انچه درادامه می اید برگرفته و استنباطی از منابع اسلامی است بدیهی است که دروغ بودن یا نبودن این منابع  برعهده این نگارنده نیست انچه گفته خواهد شد و گفته آمد براساس این منابع می باشد.  که مورد وثوق عموم علمای اسلامی است.
 
آیا حَکَمیت سعد بن معاذ  و چگونگی حُکمش در محاکمه  ی بنی قریظه از پیش تعیین شده بود؟
   آنطور که منابع اسلامی نشان میدهد این حَکمیت از پیش تعیین شده و نوع حکم نیز پیشتر تعیین شده بود برای تشریح و تبیین این ادعا قراین و شواهدی نقل میگردد .
الف- پیش از هر نوع تعیین حَکَمی از جانب پیامبر ،  دانسته شده بود که یهودان به حَکَمیت سعد بن معاذ راضی هستند چه اینکه او پیشتر و در جاهلیت با انها قرارداد صلح داشت  ونیز یهودیان در روزهای نخست محاصره این مطلب را به علی بن ابی طالب یادآور شده بودند چنانکه ابن هشام مینویسد :
 ابن هشام گويد: خود يهود بنى قريظة نيز بحكميت سعد بن معاذ راضى شدند و جهتش اين بود كه در ايام محاصره روزى على بن ابى طالب در برابر سپاه مسلمين ايستاد و فرياد زد: اى سپاه ايمان (حمله افكنيد) سپس خود با زبير بن عوام پيش رفته و فرمود: بخدا يا امروز مانند حمزة شربت شهادت را مينوشم و يا وارد قلعه اينها ميشوم! يهود گفتند: ما بحكم سعد بن معاذ راضى هستيم‏.[36]
اما قریظیان فراموش کرده بودند که در همان ایامی که او برای اگاهی از پیمانشکنی یهود به قلعه های انان امده بود دشنامهای زشتی به سعد داده بودند و سعدرا سخت خشمگین کرده اند [37] و همچنین از این بیخبر بودند که  در ادامه و در ایام جنگ احزاب  سعد زخمی شده و تیر خوردن از مشرکین را از چشم بنی قریظه میبنید تاانجاکه  سعد دعا میکند که زنده بماند و سرنوشت قریظیان را ببیند[38] باری پا پیش چشم داشتن این گزاره ها وقتی اوسیان از پیامبر درخواست  میکنتد که درباره ی قریظیان بخشش نشان دهد  (انچنانکه برای یهودان بنی قنیقاع ) ،  پیامبر بدون درنگ  به اوسیان میگوید ایاراضی هستید حَکَمی برای شما قرار دهم؟ اوسیان از خدا خواسته و از روابط و سفارشات پنهانی بیخبر، میگویند : اری، پیامبر هم بدون هرگونه تردید میفرماید سعد بن معاذ را انتخاب کردم!   ازانجاکه پیامبر از رضایت یهود بر حکمیت سعد قبل از انتخابش خبر داشت هیچ دور نیست که سفارشاتی درباره ی چگونگی نحوه حُکم داده شده باشد! این مسئله با گزاره هایی که در ادامه گفته خواهد شد تقویت میگردد.
ب- قریظیان به پیامبر اسلام پیشنهاد میکنند که با انها چون یهودیان بنی نضیر رفتار شود یعنی انها جانشان در امان باشد  و هرچه اسلحه دارند ازان مسلمانان باشد و از اموالشان بتوانند به اندازه ی یک بار شتر بردارند وبتوانند از مدینه خارج شوند و به شام یا هرجایی که پیامبر گوید بروند اما پیامبر در پاسخ به یهودیان میفرماید نه! یهودیان به چند پله پایینتر هم راضی میشوند ازاینرو پیشنهاد میدهند که  جان و خونشان محفوظ باشد و پیامبر اجازه فرماید انها از مدینه خارج شوند بدون هیچ مال و اموال و سلاحی! پیامبر بازهم میفرماید :بهیچ وجه رضایت نمیدهم .باید تسلیم حکم من شوید[39] پیداست که پیامبر به کمتر از کشتن انها راضی نبود..
ج-  ابولبابه  فردی شریف و بزرگوار و خردمند  بود اوضاع را خوب تحلیل میکرد   از نزدیکان پیامبر بشمار میرفت پیامبر اورا بفرماندهی سپاه در جنگ با بنی قریظه تعیین کرده بود و در عین حال پیشتر با یهودان پیمان دوستی داشت  پیامبر اورا برای مذاکراتی به اردوی قریظیان فرستاد وقتی ابولبابه به منازل قریظیان وارد شد حال و روز زنان و کودکان را دید که گریه کنان در انتظار سرنوشت شوم تقدیر کور خود هستند او با مشاهده ی این صحنه وجدان انسانی اش بیدار گشته و دلش بحال انان بدرد می اید ! از اینرو واقعیت را میگویدو  خبر از کشته شدن انها میدهد درواقع پرده از اسرار نزدیکان پیامبر و حلقه ی تصمیم گیری مسلمین بر میدارد وطرح قبلی کشتار را در اردوی مسلمین فاش میسازد. از اینرو پس از بازگشت از فرماندهی عزل میگردد و مجبور میشود روزها در مسجد خودرا حبس کند تا توبه ی او پذیرفته گردد. [40]
د-  پس از انتخاب  سعد بن مغاذ به عنوان حَکَم  ، اوسیان با اصرار و ابرام بسیار از سعد میخواهند که حُکم مناسبی دهد اصرار انقدر زیاد است که ناگاه از دهان سعد بن معاذ جمله ای خارج میشود :
سعد بن معاذ همچنان سكوت كرده بود، ولى چون اصرار و پافشارى كردند گفت: اكنون وقتى فرا رسيده است كه سرزنش سرزنش كنندگان بر سعد، در راه خدا تأثيرى نكند. ضحاك بن خليفه گفت: واى بر قوم من! و به سوى اوسيان برگشت، و خبر مرگ بنى قريظه را اعلام كرد.[41]
یا بقول ابن هشام : اين سخن سعد از نيت قلبى او و تصميمى كه درباره حكم خود داشت پرده برداشت و بهمين جهت بعضى از آنهايى كه همراه سعد بودند و اين سخن را شنيدند بميان بنى عبد الاشهل آمدند و با اينكه هنوز سعد حكمى نكرده بود و بقلعه‏هاى بنى قريظة نرسيده بود بآنها گفتند: مردان بنى قريظه كشته شدند. [42]

بنا به این گزاره های روشن از منابع تاریخ اسلام میتوان گفت که هم سعد از پیش تعیین شده  وهم  چگونگی حُکم  پبش از هرنوع محاکمه ای به او ابلاغ شده بود. بعبارت بهتر محاکمه سناریوی از پیش نوشته و انطور که از منابع اسلامی برمی اید صحنه سازی شده بود.
 
آیا طبق پیمان نامه ی بنی قریظه با پیامبر حکم آنها در صورت پیمانشکنی مرگ بود؟
این یکی از ادعاهای رایج نواندیشان مسلمان است . درحالیکه در هیچیک از کتب سیره خبری از چنین پیمانامه ای با چنین مضمون و مفادی نیست. باید در نظر داشت که یهودیان بنی قریظه بنی نضیر و بنی قنیقاع در اطراف مدینه و در دژهای خود زندگی میکردند انها عموما کشاورز، دامدار و تاجر پیشه بودند از اینرو در قانوننامه ای که پیامبر پس از هجرت بمدینه  تدوین و به امضای روسای قبایل درون مدینه میرسانند هیچ نامی از این سه قبیله یهودی نیامده است. در حالی که نام سایر قبایل کوچک یهودی که در شهر مدینه میزیستند جداگانه ذکر شده است [43] اما این انکارناپذیر است که این سه یهود با پیامبر پیماننامه ای داشتند اما پیمان نامه آنان چون عهدنامه و قانون اساسی آنحضرت برای مردم مدینه  نبود پیمان نامه ی انحضرت را میتوان چون پیمان نامه های رایج آنزمان که بین قبایل به امضا میرسید  دانست چراکه انها در درون شهر زندگی نمیکردند و مستقیم با مسلمانان ارتباطی نداشتند. چنانکه پیامبر با قبایل زیادی در اطراف مدینه پیمان نامه نوشته بود مانند پیماننامه ای که با بنو ضمره ، بنی مدلج و دیگران بست  متن پیمان نامه ای که با بنوضمر و دیگران بسته شد این بود که آنها علیه یکدیگر اقدامی نکنند و دشمنی را یاری ندهند[44]  آنچه از کتب سیره برمی اید اینست که پیمان نامه میان مسلمانان برهبری پیامبر با آن سه قبیله بزرگ یهود یعنی بنی قنیقاع بنی نضیر و بنی قریظه نیز بهمین صورت بوده است افزون براینکه این یک پیمان عدم تعرض طرفینی بود یعنی که مسلمانان هم نمیتوانند از طرف مقابل کسی را بکشند یا متعرض انها گردند [45] بنابراین آنچه از کتب سیره برمی آید بهیچ وجه این نیست که در صورت پیمان شکنی یهود حکم آنان قطعا مرگ است. حضرت آیت الله العظمی جعفر سبحانی مرجع تقلید ، فیلسوف و عارف بزرگ شیعی در کتاب فروغ ابدیت که در برخی مدارس حوزه نیز تدریس میشود مینویسند :
«در اين قرارداد، اگرچه يهوديان »بنى قريظه»، «بنى نضير» و «بنى قين قاع» شركت نكردند(منظور عهدنامه پیامبر اسلام در بدو ورود به مدینه است) و فقط يهوديان خزرج و اوس طرف قرارداد بودند، ولى بعدها همين افراد با رهبر مسلمانان پيمان‏هايى را امضا نمودند. مواد آن پيمان چنين است:به موجب قرارداد، پيامبر با هر يك از سه گروه پيمان مى‏بندد كه هرگز بر ضرر پيامبر و ياران وى قدمى برندارند و با زبان و دست ضررى به او نرسانند، اسلحه و مركب در اختيار دشمنانش نگذارند. هرگاه برخلاف متن اين قرارداد رفتار كنند، پيامبر در ريختن خون آن‏ها و ضبط اموال و اسير كردن زنان و فرزندان آن‏ها دستش باز خواهد بود. سپس از طرف گروه بنى نضير، «حييّ بن أخطب» و از بنى قريظه، «كعب بن اسد» و از بنى قين قاع، «مخيريق» امضا كردند. ن.ک بحار الانوار جلد 19ص110» [46]
انچه ایت الله سبحانی اورده اند همانگونه که از استنادات ایشان هم مشخص است در کتب سیره ی نبوی نیامده است به عبارت بهتر چنین پیمان نامه ای با چنین مضمونی و متنی  در هیچیک از کتب سیره تا قرن ششم هجری نیامده است اولین بار در کتاب اعلام الوری علامه طبرسی که شیعی مذهب و صاحب تفسیر معروف مجمع البیان است ذکر ان شده است[47] همین مضامین  قراداد  بعدها در کتاب بحارالانوار نیز  امده که  در کتاب بحار به اعلام الوری وکتابی دیگر ارجاعی داده نشده است. ازموارد بسیاری که این نقل را درباره این قرارداد بی اعتبار میسازد اینست که اولا این قرارداد تا قرن ششم در هیچ کتاب سیره ، تفسیر ، تاریخی فقهی حدیثی  نیامده است و بعداز آن هم هیچ ذکری از آن در هیچ کتابی نشده است و افزون براین تنها در یک کتاب تاریخی شیعی آمده است کتابی که تاریخ ائمه را به اجمال گذرانده است یعنی که از آن چندصد کتب تاریخی فقهی حدیثی  سنی و شیعه خبری از چنین قراردادی نیست  ثالثا آن گزارش از لحاظ  سلسله روات دچار مشکل است به سخن بهتر آن گزارش هرگز داری سلسله راویان صحیح و متوالی نیست ثالثا اگر چنین قراردادی وجود داشت حتما سعد بن معاذ در حکمش به آن استناد میجست یا که مورد استناد پیامبر یا شفیعان قریظیان قرار میگرفت درحالیکه در هرسه غزوه بنی قینقاع و بنی نضیر و بنی قریظه سران این سه قوم از چنین حکمی و چنین موردی بیخبرند و پیامبر هم برای بنی قینقاع و هم بنی قریظه میگوید که آنها باید تسلیم حکم من شوند یعنی که حکم آنها از پیش در قرارداد تعیین نشده بود ! رابعا این سوال پیش می آید چرا پیامبر دربرابر دوقبیله یهودی بنی نضیر و بنی قینقاع چنین نکردند گرچه بنی قینقاع به درخواست بی ادبانه ی عبدالله بن ابی و خزرجیان رها شدند اما بنی نضیر مورد شفاعت کسی واقع نشدند  اگرچه  همانگونه که بالاتر گفته شد پیمان نامه صلح  چیزی فراتر از این نبود که یهودیان علیه مسلمانان اقدامی نکنند یا کسی را بهیچ وسیله یا نفر یاری ندهند. چنین متنی در اکثر پیمان نامه های پیامبر اسلام دیده میشود.

آیا  درست است که سعد بن معاذ طبق تورات علیه یهودیان حکم کرده است؟!
برخی از نواندیشان مسلمان در سده ی حاضر و یکی دو قرن پیش این ادعا را کرده اند که حکم سعد با نظر به تورات بوده است این دسته از مسلمانان به بندهایی از کتاب مقدس اشاره میکنند که ذیلا برخی ازآنها می آید :
«چون به شهري نزديک آيي تا با آن جنگ نمايي آنرا براي صلح ندا کن. و اگر ترا جواب صلح بدهد و دروازه‌ها را براي تو بگشايد آنگاه تمامي قومي که در آن يافت شوند بتو جزيه دهند و ترا خدمت نمايند. و اگر با تو صلح نکرده با تو جنگ نمايند پس آنان را محاصره کن و چون يهُوَه خدايت آنرا بدست تو بسپارد جميع ذکورانش را بدم شمشير بکش. ليکن زنان و اطفال و بهائم و آنچه در شهر باشد يعني تمامي غنيمتش را براي خود به تاراج ببر» [48]
باید گفته شود طبق قوانین اسلامی ، با اشرار و اهل ذمه که در ممالک اسلامی دچار فسق و فجور و جنایتی بشوند طبق قانون اسلام رفتار میشود نه طبق قانون خودشان! یعنی که اگر اهل کتابی در اماکن عمومی شرب خمر کرد اورا طبق قانون اسلام مجازات میکنند نه طبق قانون خودشان یا اینکه اگر اهل کتابی زنا کرد انهم با زن مسلمانی اورا طبق قانون اسلام مجازات میکنند نه طبق قانون خودشان اینکه اهل کتابی دچار کشتار یا سرقتی گردد اورا طبق قانون اسلام مجازات میکنند نه طبق قوانین زرتشتی یا یهودی یا مسیحی! باید دقت داشت که در قوانین  زرتشتی مجازات ادم کشی  عموما اعدام نیست بلکه دیه است!
دراینباره در کتاب من لایحضره الفقیه حضرت امام صادق در پاسخ به سوالی در همین خصوص می فرمایند :
بو بصير گويد: از امام صادق عليه السّلام ديه يهودى و نصرانى و مجوسى را پرسيدم، فرمود: همه يكسانند، و هشتصد درهم ديه هر كدام است، عرضكردم قربانت گردم، اگر اينان بجرم فساد و تبهكارى در بلاد مسلمين، دستگير شوند، آيا حدّ بر آنها جارى خواهد شد؟ فرمود: البتّه در باره آنان احكام مسلمين اجرا مى‏شود ..[49]
تعداد اعدام شدگان  یهودیان بنی قریظه چقدر بوده است ؟
در پاسخ باید به این نکته اشاره کرد که سعد بن معاذ حکم کرد مردان یا جنگجویان (=کسانیکه توانایی جنگیدن دارند) بنی قریظه کشته شوند و زنان و فرزندان و اموالشان بین مسلمانان تقسیم گردد .
پیش از هرچیز و بنا به انچه از پی می اید باید گفت که تعداد کشته شدگان یقینا بیش از 300 نفر بوده اند اما منابع تاریخ اسلام تعداد را متفاوت گفته اند که بدان ذیلا اشاره میشود :
کمترین تعداد اعدام شدگان  چهارصد  400 نفر گفته شده است[50] (بعدا خواهیم گفت که طبق حدیثی صحیح السند از جابر عبدالله انصاری همین تعداد نزدیک به حقیقت است ) در جایی دیگر 600تا 700 و قول ضعیفتر 900نفر گفته شده است [51] شیخ مفید در الارشاد  تعداد اعدام شدگان را 900 نفر گفته است [52] واقدی در کتاب مغازی اقوال گوناگونی از صحابه و مسلمانان اورده است یکجا از قول عبد الله بن ابى بكر بن حزم برايم نقل كرد كه: عدد يهوديانى كه كشته شدند ششصد نفر بودند. محمد بن منكدر نقل مى‏كند: شمار ايشان ميان ششصد و هفتصد نفر است. و ابن عباس رحمه الله مى‏گويد: شمار ايشان هفتصد و پنجاه نفر بوده است.[53]همچنین واقدی از قول حیی بن اخطب اورده که جنگجویان ایشان 750 نفر بوده است[54]
روی  هم رفته برخی از نواندیشان مسلمان این آمارو ارقام را برنتابیده علیه آن موضع گرفته اند گرچه عموم روایات  از خود مسلمانان روایت شده   و اکثر این روایات از لحاظ سند توسط علمای رجالی اسلام مورد تایید و توثیق قرار گرفته است .
برای مثال آقای عباس علی عظیمی شوشتری  عضو هیت علمی دانشگاه مینویسد :
ممکن است گفته شود ،پیامبر خواستند به گونه ای خیانت کاران را مجازات کند که درس عبرتی باشد برای سایرین ،تا بعدها جرأت چنین اقدامی را علیه پیامبر و جامعه اسلامی نداشته باشند.این حادثه اگر نسبت به هریک از دو قبیله قبلی رخ می داد ، استدلال قابل قبولی بود ،اما در مورد بنی قریظه که آخرین قبیله یهودی ساکن در مدینه بودند صادق نیست،و اساسا امکان بروز خیانتی مشابه آن وجود نداشت، بنابراین تأثیری در آینده نیز نداشت . در عمل نیز مانع توطئه های بعدی یهود نشد. این استدلال نیز وجود دارد که پیامبر به منطوق قراردادی که با آنان داشت عمل کرد و عملی غیر حقوقی انجام نداده است .اما سیره پیامبر نشان می دهد که وجود مبارک ایشان حتی در مواردی که قانوناً حق شدت عمل را داشتند به بسیار کمتر از حادثه بنی قریظه راضی نشدند . نمونه بارز آن در قضیه مثله شدن حضرت حمزه و خودداری از مقابله به مثل و آزاد کردن سران مکه با علم و اطلاع از نفاق درونی آنها و تأثیر نامیمونی که درآینده جهان اسلام دارند، با وجودی که مطابق تمام معیارهای حقوقی حق مجازات آنها را داشت،از آنها گذشت[55]
البته همانگونه که بالاتر گفته آمد چنین قراردادی وجود خارجی نداشت و آن نقل در بحار توسط علامه بدلیل اینکه در کتب معتبر و قرون اولیه اسلامی نیامده و نیز روایان شناخته شده ای ندارد کم ارزش خواهد بود  خصوصا برای اقای شوشتری که دنبال سلسله روات و تایید فقها هستند . بهرحال نویسنده مزبور پس از اینکه از یک فرض  حقوق بشری بودن داستان بنی قریظه طرفی نمی بندد و ره بجایی نمیبرند و خودشان هم میدانند چنین استدلالهایی بس سست وسخیف است و به آن اذعان میکند به سراغ راوی و گزارشگران داستان میروند تا که از این رهگذر بتوانند اصل داستان را تضعیف کنند گرچه چنانکه پیداست نه مورخند و نه به راویان و گزارشگران آشنا ، و نه حتی کتب تاریخی را خوب خوانده اند! انچنانکه این حقیر حدس میزند اکثر پاورقی ها هم از منابع دیگری  گرفته اند بهرحال ایشان درادامه مینوسند :
اولاً ،واقعیت این است که مورخین در نقل حوادث زمان پیامبر (ص) و ائمه(ع) دقت نظر و حساسیت هائی که فقها در بررسی دقیق روایات از جهت صحت و سقم آنها بکار می بندند را صورت نمی دهند.(!!) به عبارت دیگر در قطعی بودن آن کنکاش لازم صورت نمی گیرد،این حادثه نیز از آن جمله است. بهمین دلیل منبع حکم وفتوای هیچ یک از فقها واقع نشده است ،حال آنکه درصورت صحت و اتقان، به عنوان سیره پیامبر می بایست مورد استناد آنان در موارد مشابه قرار می گرفت .ثانیاً ،نه تنها کنکاش لازم صورت نگرفته ، بلکه توجهی به سلسله روات آن هم نشده است. این حادثه ظاهراً اولین بار توسط «ابن اسحاق» متوفای سال 151 نقل شده است ،یعنی حدود 140 سال پس از واقعه . منابع روائی او در این فاصله زمانی نیز نا معلوم هستند ،پس قدر متیقن این است که حادثه از نظر سلسله روات کاملا ضعیف و غیر قابل اتکا است(!!) ، آنچه که تردیدها را افزایش می دهد این است که حادثه ای در این سطح از اهمیت، علی القاعده می بایست از اخبار متواتر باشد، زیرا در منظر و مرئای عموم مردم واقع شده است .اما علاوه بر اینکه چنین تواتری وجود ندارد، بلکه همان گونه که گفته شد راویان آن هم نا معلوم هستند.(!!)
آقای شوشتری از این بیخبرند که حوادث بنی قریظه و تعداد کشته شدگان با ذکر راویان و صحیح اعلام کردن روایات مربوط در کتب فقهی ، حدیثی و مسانید مهم اهل سنت آمده است . که باید به ایشان گفت نتنها سلسله روات مورد توجه قرار گرفته که مورد وثوق رجالیون مسلمان نیز واقع شده است از آنجا که این مورد بطور گسترده مورد تایید علمای مسلمان واقع شده است بنده از ذکر و مثال اوردن ان خودداری میکنم ضمن نقد ادعاهای بعدی، خواننده اندیشمند بخوبی به پوچی این سخن خواهد رسید. درادامه ایشان ، دیواری کوتاه تر از ابن اسحاق نیافته اند و به او خرده گرفته است که چرا اکثر نقلهایش بدون راوی است ! در عجبم ایشان چرا بکتاب مغازی  و دیگر کتب مسلمانان چون صحاح سته نگاه نکرده اند تا راویان را ببینند. همنیجا اینرا هم بخواننده اندیشمند بگویم  این سخن او که تاکید بر راویان سلسله روات میکند را در نظر داشته باشند چراکه در ادامه کوسه ریش پهن را میبنیم!
ایشان مینویسند :
اشکال عمده دیگر ،آمار کشته شدگان است که از یک سو بسیار تفاوت دارند ، کسی مانند «ابن شهرآشوب» تعداد مردان بنی قریظه را هفتصد نفرذکر کرده ،که 450 نفرشان درآن حادثه اعدام می شوند.[]برخی نیزاعدامیان را فقط 40نفر ذکر کرده اند.(!!)چنین تفاوتی سندیت حادثه را به شدت مخدوش می کند.از سوی دیگر با شرایط جمعیتی آن زمان مدینه نیزسازگارنیست.(!!) اگرمردان جنگی بنی قریظه نهصد نفر بودند ، جمعیت آنان حداقل چهار هزار نفر تخمین زده می شود، (!!) مگر جمعیت مدینه که شهری کویری بود درآن زمان چقدر بود که چهار هزار نفر آن متعلق به یک قبیله از یهود بنی قریظه باشند؟ کل مردان جنگی مدینه همراه پیامبر در جنگ احد هزار نفر و در جنگ احزاب سه هزار نفر بودند (که شامل مهاجرین و مسلمانانی که از جاهای دیگر خود را به پیامبر رسانده بودن نیز می شد....برخی از مورخین ، مانند «زهری» نیز صرفا گفته اند، «در این روز تعدادی مرد کشته شدند»که نشانگر قلیل بودن تعداد اعدامیان است...
در پاسخ باید گفت :
نخست اینکه تعداد کشته شدگان با آمارهای متفاوت زیر سئوال نمیرود  همانگونه که مسلمانان در اکثر موارد از تاریخ تولد تا تاریخ جنگها یا تعداد جنگها  و نماز و روزه بواسطه ی راویان متفاوت اختلافهای عمده دارند و اصولا تاکید بر ارقام بالا بیش از هرچیز تعدد و کثرت کسانی را میرساند که در آن غزوه کشته شدند چراکه اگر تعداد انها کم بود براحتی بخاطره ی اذهان سپرده میشد اما وقتی تعداد مردان آنقدر زیاد است که دسته دسته و دست بسته آنهارا به قتل گاه ببرند و تعداد زیادی از مسلمانان در کشتن آنها شریک باشند و این عمل در سراسر روز ادامه داشته باشد و حتی تا پاسی از شب هم ادامه یابد تعیین  تعداد دقیق کشته شدگان  از دید کسانیکه بهرحال اعدام کننده بودند سخت خواهد بود.
دو دیگر اینکه ایشان میگویند اگر مردان قریظی  900نفر بودند جمعیت انان باید حداقل 4000 نفر باشد! که دراینباره هم باید گفت چنین اماری اصولا اشتباه است به این معنی که اگر مردان  قریظی 900 نفر بودند نتیجه نمیشود که تعداد کل انها حداقل 4000نفر بوده باشد برای مثال من جمعیت روستایی استان سیستان و بلوچستان را از سایت امار ایران به ادرس  اینترنتی [56]  که مربوط به سال 1385 است مورد بررسی قرار دادم. دقت شود جمعیت روستایی در یک استان سنتی است چراکه در جمعیت روستایی تعداد فرزندان و زنان معمولا زیاد است
کل مذکرها : 605144  کل مونت ها : 601403  کل جمعیت مونث و مذکر :  1206547  تعداد مردان 15تا 89 سال :  356685
اگر تعداد مردان بالای 15 سال را بر کل جمعیت تقسیم کنیم عددی برابر با 29درصد بدست خواهد امد  در حالیکه اگر 900نفر را بر 4000نفر تقسیم کنیم 22درصد حاصل کار خواهد بود و این بدین معنی است که اطلاعات خود ساخته اقای شوشتری مخدوش است و با حداقلها فاصله ی بسیار دارد! کاش ایشان " حداقل" خودرا رقمی منصفانه تر در نظر میگرفتند.
ایشان همچنین ادعا کرده اند که مدینه جایی کویری بوده است و در انجا تعداد افراد زیاد نبوده و امثال این که در پاسخ به این هم باید گفت گرچه اکثریت اهل مدینه وضع خوبی نداشتند اما یهودیان در شوکت و مکنت بودند چراکه انها صاحبان نخلستانها و تاکستان و دامهای زیاد بودند و درکنار این به تجارت نیز مشغول بودند ازاینرو جا و راه برای رشد یافتن آنها در آن جامعه بسیار بیش از هرعرب دیگری باز بوده است.[56]
سوم اینکه ایشان به یک روایت استناد میکند که میگوید تعداد کشته شدگان درآنجا 40 نفر بوده است . و مأخذی هم ارائه میدهند کتاب الاموال ابو عبید است!
اینجانب به متن کتاب الاموال ابو عبید رجوع کردم و در هیچ جایی از این کتاب چنین مطلبی که تعداد کشته شدگان 40 نفر باشند نیافتم  باید گفت روایتی که آقای شوشتری استاد دانشگاه بدان ارجاع داده اند کتاب الاموال  ابن زنجویه است  که چنین حدیثی امده است باهم متن حدیث را بخوانیم :
حدثنا حميد قال: ثنا عبد الله بن صالح حدثني الليث بن سعد حدثني عقيل عن ابن شهاب أنّ رسول الله صلى اللّه عليه و سلم غدا إلى بني قريظة، فحاصرهم حتى نزلوا على حكم سعد بن [معاذ، فقضى بأن يقتل رجالهم، و]  تقسم ذراريهم و أموالهم،فقتل منهم يومئذ أربعون رجلا/إلا عمرو بن سعد، فقال رسول الله صلى اللّه عليه و سلم: «إنه كان يأمر بالوفاء، و ينهى عن الغدر، فلذلك نجا» ، و دفع رسول الله صلى اللّه عليه و سلم الزبير إلى ثابت بن قيس بن شماس فأعتقه، و كان الزبير أجاره يوم بعاث، فقال للزبير: أجزيك بيوم بعاث. [57]
این حدیث غریب اعتبار چندانی ندارد خصوصا برای اقای شوشتری که به سلسله روات و تایید فقها تاکید بسیار دارند چراکه نخست سلسله روات این حدیث کامل نیست و به ابن شهاب زهری میرسد او متوفای 125هجری است  و بین او با واقعه فاصله ی بسیار است و ابن شهاب دران کتاب از هیچ ماخذی یا راوی پیش از خود یادی نمیکند
دوم ابن شهاب  در این روایت میگوید  مردان بنی قریظه کشته شدند چگونه میتوان باور کرد که مردان بنی قریظه 40 تن بیش نبودند! بخصوص اینکه بیادداشته باشیم  واقدی تعداد اسرای بنی قریظه 1000نفر گفته است.[58]
 سوم . در حدیثی مشابه در کتاب الاموال ابو عبید که نزدیک به 50 سال زودتر از ابن زنجویه میزیسته است همین حدیث با همین سلسله راویان  و همین عبارت از قول ابن شهاب زهری عینا آمده است  اما هرگز از تعداد کشته شدگان سخنی نیست و بجای ذکر تعداد عبارت " کذا و کذا رجلا " بکار رفته است.[59] که همین مورد جای شکی نمینهد که رقم ابن شهاب زهری در اصل چهارصد بوده و بعدا توسط ابن زنجویه تعمدا یا سهوا به چهل تغییر یافته است!

اما براستی تعداد کشته شدگان چقدر میتواند باشد؟!
درپاسخ باید گفت که اینرا میتوان از احادیث  که در اکثر کتب معتبر مسلمانان آمده دانست و آن رقمی نزدیک به 400 نفر است  انچنانکه در حدیث صحیح السند جابر آمده است :
خرجاه في الصحيحين من طرق عن شعبة و قال الامام أحمد حدّثنا حجين و يونس قالا حدثنا الليث بن سعد عن أبى الزبير عن جابر بن عبد الله انه قال رمى يوم الأحزاب سعد بن معاذ فقطعوا أكحله فحسمه رسول الله صلّى الله عليه و سلّم بالنار فانتفخت يده فنزفه فحسمه أخرى فانتفخت يده فنزفه فلما رأى ذلك قال اللَّهمّ لا تخرج نفسي حتى تقر عيني من بنى قريظة فاستمسك عرقه فما قطر قطرة حتى نزلوا على حكم سعد فأرسل اليه فحكم أن تقتل رجالهم و تسبى نساؤهم و ذراريهم يستعين بهم المسلمون فقال رسول الله صلّى الله عليه و سلّم أصبت حكم الله فيهم و كانوا أربعمائة. فلما فرغ من قتلهم انفتق عرقه فمات‏ [60].
و اکثر محدثان این حدیث را صحیح السند دانسته اند چنانکه ابن حبان در صحیح خود انرا نقل کرده است [61]
 همانگونه که مشاهد میشود جابر عبدالله انصاری گوید سعد بن معاذ حکم کرد مردان بنی قریظه اعدام شوند زنان و فرزندانشان برده گردند و اموالشان بین مسلمین تقسیم شوند و رسول خدا هم گفت حکم خدارا گفتی ! و کشته شدگان چهارصد 400 نفر بودند و مسلمین در کشتن و اعدام کردن قریظیان بایکدیگر مسابقه میداند!
اما در اخر باید قراینی که تایید کننده ی تعداد بالای کشته شدگان یعنی 400نفر به بالا هست را بیان داشت.
یکم. تعداد اسرا از زن و کودک درکتاب مغازی 1000 نفر گفته شده است. [62] منطقی بنظر نمیرسد که 40یا حتی 200مرد 1000زن و کودک داشته باشند!
ب. کشتار در سراسر روز ادامه داشته است حتی پس از غروب آفتاب نیز کشتن قریظیان ادامه داشته است چنانکه عایشه روایت میکند :
 خوش نفسى نباته، و فراوانى خنده‏هاى او را فراموش نمى‏كنم. او با آنكه مى‏دانست كشته مى‏شود قهقهه مى‏زد. و همو مى‏گويد: بنى قريظه را در سراسر آن روز مى‏كشتند و شب در كنار مشعلهاى افروخته به كشتارشان ادامه دادند.[63]
پيامبر (ص) فرمودند: با اسيران خوشرفتارى كنيد، و به آنها آب بدهيد و سيرابشان كنيد تا خنك شوند، و بعد بقيه را بكشيد. گرماى آفتاب و سوزندگى شمشير را بر آنها جمع مكنيد- و آن روز آفتابى و گرم بود. به اسيران آب و طعام دادند، و چون سيراب شدند و خنك گرديدند، به قتل بقيه دستور داده شد.[64]
  بدیهی است کشتن تعدادی بیش از چند صد نفر انهم توسط تعداد زیادی از مسلمین کاری است که مدت زیادی طول خواهد کشید. وگرنه کشتن تعداد اندک وقلیل ظرف ساعتی توسط چند نفر براحتی انجام میپذیرد. 
ج- اینکه بگزارش یکی از فرزندان یهودان بنی قریظه بنام عطیه قرظی که در هنگام حادثه کودکی بود و بعدا مسلمان میشود - تعداد زیادی روایات اسلامی از او نقل شده است - :  پیامبر دستورداد بالغین یهودی را بکشند .[65]  
د- اینکه عملا و منطقا غیر قابل انکار است که تعداد مردان بالای 15 سال در یک جامعه بین ۲۵ تا 40 درصد افراد کل آن جامعه است .به سخن بهتر عملا  و منطقا   این موضوع که 400تن مرد و جوان دارای توانایی جنگیدن  ۱۰۰۰ زن و کودک داشته باشند(که این هزار زن و کودک بعدا اسیر میشوند)  غیر قابل انکار است و چنین موضوعی  بهیچ روی غیر عقلانی غیر منطقی غیر واقعی غیر سازگار با جوامع عربی یهودی نیست!   طبق  تتبعی که در سرشماری سال 1390 داشتم جمعیت مردان بالای 15 سال بیش از 38 درصد کل جامعه ی ایرانی است اگر این جمعیت را در سال 85 و برای یک روستا که بجوامع سنتی و قدیمی نزدیکتراست  و تعداد زن و کودک در این جوامع زیاد است  بنگریم   تعداد مردان بالای 15 سال حدود 29 درصد کل جامعه خواهد بود. اگر جمعیت روستاهای استان سیستان و بلوچستان را در سرشماری سال 85 درنظر بگیریم  همانطور که پیشتر گفته امد
کل مذکرها : 605144  کل مونت ها : 601403  کل جمعیت مونث و مذکر :  1206547  تعداد مردان 15تا 89 سال :  356685
اگر تعداد مردان زیر 15 سال و پیرمردان بالای 90 سال را هم به جمعیت مونث  بیفزاییم میتوانیم رقم دقیقتری بدست اوریم .تعداد کل مردان زیر 15سال و پیرمردان بالای 90سال248459نفر است که اگر بجمعیت مونث ها بیفزاییم بدست میاید 849862در برابر این عدد 356685 نفر مرد داریم که اگر این رقم را بر رقم کل زنان و کودکان زیر ۱۵سال و پیرمردان بالای 90 سال تقسیم کنیم عدد بدست امده برابر با بیش از 41 درصد خواهد بود . به این ترتیب وقتی  قریظیان هزار اسیر زن و کودک داشته باشند  حدود ۴۱ درصد انها مردان و بالغین هستند یعنی این بسیار پذیرفتنی منطقی و عقلانی است  که  بیش از 400 نفر جز اعدامی ها  باشند. چراکه دیدیم در یک جامعه ی سنتی روستایی معمولا  دربرابر ۴۰نفر مردبالغ ۶۰ زن و کودک و پیرازکار افتاده قرار دارد . البته اگر  مردان بالای 20سال را جز جنگجویان بحساب اوریم و مردان زیر 20 سال را جز اسرا و کودک و زنان قلمدادکنیم یعنی جز اعدامی ها ندانیم بازهم   رقم ما تغییر چندانی نمیکند و بحدود 35 درصد میرسد که دراینصورت هم حدود 350 نفر حداقل در زمره کشته شدگان هستند. و از این جهت نیز درستی خبر جابر عبدلله انصاری اثبات میشود . این رویه برای روستاهای استانهای خوزستان (عرب نشین و معمولا فرزندان زیاد و تعدد زوجات مرسوم است) ، کهگیلویه و بویر احمد و کرمان هم ارقام مشابهی بدست میدهد.
 
نویسنده مزبور باز اشکال دیگری می آورد و مینویسد :
 ثالثاً،داستان هایی که در خصوص قضیه بنی قریظه نقل می شود بسیار شبیه جریان محاصره اورشلیم در سال 73 میلادی توسط رومیان است .مثلاً«یوسفوس»مورخ یهودی ،به نقل از «العیازر»روحانی بزرگ یهودیان ،خطاب به آنان، همان پیشنهاداتی را بیان می کند که نقل می شود کعب بن اسد، بزرگ بنی قریظه به مردم خودش داد. اگر این موضوع را در کنار این احتمال قوی قرار دهیم که یهودیان مدینه از نسل بازماندگان حادثه سال 73 هستند،تردیدها باز هم تقویت می شوند و امکان داستان سازی را که یهود ید طولائی در آن دارند را تقویت می کند
درپاسخ باید گفت ایشان از حادثه ای در ۶۰۰ سال پیش از قتل عام قریظیان نتیجه میگیرند که احتمال داستانسرایی یهود پس از چندین سده هست! چراکه یهود در داستانسازی ید طولایی دارد!  باید گفت که یهود در همان اغاز بعنوان یک فرقه کوچک و پولدار و متنعم و متمول  همواره در جوامع مختلف  باعث فتنه هایی میشده است .خوی فتنه گری و یاغی گری و تبهکاری انان سبب دشمنی با انان شده است وچون همواره در اقلیت بودند در پی فتنه ها از سوی حاکمان و امپراتوران سخت سرکوب میشدند و مورد ظلم واقع شده اند (تاریخ بارها تکرار میشود) خلاصه ای از کتاب دنیا بازیچه یهود که موید این سخن است  " درروزگار هیلین و رهبری قیتس رومانیایی-سال70میلادی- او به اورشلیم تاخت یهودان را کشت و اسیر کرد 55سال بعد هدریانوس 500هزار یهودی را کشت و اورشلیم را نابود ساخت همان هدریانوس چندین بار یهودان را سرکوب ساختد در سال 1290ادوارد اول یهودان را از انگلیس اخراج کرد در فرانسه در سال 1341 مردم برعلیه یهودان شوریدند و هزاران یهودی را کشتند و در اسپانیا .....!"
باری، یکی از ان فراوان فتنه ها و سرکوبهای یهود  در عربستان زمان پیامبر بود که انها سه بار شوریدند بار سوم که پیامبر از فتنه انگیزی انان خسته شده بود بنابه گزارش تواریخ اسلامی   برضایت وی مسلمین  400 تا 900 نم را اعدام کردند! و این نه نیاز به تاریخ سازی دارد و نه داستان سرایی افزون براینکه همانطور که بالاتر گفته شد  روایان، روایات تعداد بالای کشته شدگان، نه یهودیان که مسلمانان و صحابه ی پیامبراسلام هستند.
_________________
1 - سیره ابن هشام 2/154+مغازی واقدی330
2- سیره ابن هشام 2/144 + مغازی واقدی 27
3 - سیره  ابن هشام 2/159 + مغازی واقدی 341
4- مغازی 334
5- همان 340
6- ابن هشام 2/167
7- مغازی 347
8-همان 346
9- ابن هشام 2/171 + مغازی واقدی 367
10- مغازی 371
11- مغازی 376+ ابن هشام 2/173
12- مغازی 377+ابن هشام 2/173 + در کتب شیعه بنگرید به ترجمه کتاب الارشاد نوشته شیخ مفید جلد 1ص 98+ترجمه اصول کافی4/465+ مهمتر از همه ی اینها قران کریم است که برخی از اهل کتاب را بوزینه خوانده است (ن.ک.بقره65)
13- مقاله ایشان را  بخوانید. بنگرید  به : http://www.ensani.ir/fa/content/245055/default.aspx
14- مغازی 344
15- جمله "اکلت ایر ابیه یا ابیک" یا عاض ایر ابیه. از صحابه  : بلاذری،انساب الاشراف 231+ شیخ مفید امالی ص .72 . از زبان عثمان به عمار  فلان پدرت را بدهان بگیر . چنین دشنامهایی به  حضرت رسول هم نسبت داده شده است که انحضرت درباره کسی که به شیوه جاهلیت عزاداری کند گفته است بنگرید به : سنن کبری نسائی  جلد 8 / باب اعضاض من تعزّی بعزاء الجاهلیّة / صفحه 136 - حدیث  8813. شبیه این سخن یا دشنام در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی جلد 32 ص 91 امده است : أقول الأير الذكر و قال ابن الأثير في النهاية و فيه‏ . من تعزى بعزاء الجاهلية فأعضوه بهن أبيه و لا تكنوا. أي فقولوا له اعضض بأير أبيك و لا تكنوا بالأير عن الهن تنكيرا له و تأديبا.و أيضا قال في مادة أير في‏ .حديث علي ع من يطل أير أبيه ينطق به‏

16- مغازی 386
17- مغازی 385-386
18-مغازی 379
19- مغازی 386
20- ابن هشام 2/77
21- مغازی 387
22- همان
23- مغازی 392
24- بقره 85
25- محمد4
26- مغازی 387
27- مغازی 388
28- مغازی ۳۹۰
29- همان
30-همان 410
31- ابن هشام 2/84 یا روایت مشابه دیگر 2/85
32- ابن هشام 2/85
33- مغازی 395
34- همان 392
35- همان 394-396
36- سیره نبوی ابن هشام 2/178
37- ابن هشام 2/160
38- همان 2/167
39- مغازی ۳۷۹
40- ابن هشام 2/175+مغازی 383 : فرماندهی وعزل  ابولبابه تصریح شده است
41- مغازی 386
42- سیره ی نبوی 2/177
43- ابن هشام 1/335-337
44- ابن هشام 2/141
45- مغازی 128،381+ ابن هشام 2/141 و...
46- فروغ ابدیت ص 454
47- زندگانی چهارده معصوم ترجمه اعلام الوری ص110
48- سفر تثنیه فصل 20بند10-18
49- من لایحضر الفقیه حدیث شماره 5249 نوشته شیخ صدوق
50- ابن هشام 2/84
51- ابن هشام 2/178
52- شیخ مفید، الارشاد 1/100
53- مغازی 391
54-مغازی 340
55- مقاله ایشان را  بخوانید. بنگرید  به : اینجا
56- بنگرید به این ادرس http://old.amar.org.ir/nofoos1385/default.aspx?tabid=2020
56- مغازی 361
57- الاموال ابن زنجویه :  اصل کتاب را در این سایت بخوانید : http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Text/8618/1/253?ProjectID=16394#footnote919
58-مغازی 396
59- بنگرید به الاموال نوشته ابو عبید ص۱۴۶ روایت  ۳۰۱  + در کتاب بلاذری هم که این نویسنده بدان ارجاع داده است ابن شهاب زهری همین عبارت کذا وکذا رجلا را گفته است. و ازاین عبارت بهیچ روی تعداد کم برداشت نمیشود!
60- ن.ک.البدايه و النهايه ابن کثیر دمشقی جلد4 ص 122 + سنن الدارمی ۲/۲۳۸ + الاستیعاب ابن عبدالبر۲/۶۰۳و....
61-صحیح ابن حبان روایت 4784
62- مغازی 396
63-همان391
64- همان389
65- تفسیر قرطبی5/35+طبری 2/252+البدایه و النهایه 4/144 + ابن هشام 3/723 + و بقول محیی الدین النووی روات این روایت از روات بخاری و مسلم و احمد و ابوداود هستند .المجوع13/361+ مسند احمد4/341+سنن نسایی 6/155 + مستدرک حاکم 3/35
بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام نویسنده و ادرس وبلاگ آزاد است.

برچسب‌ها: غزوه بنی قریظه, کشته شدگان بنی قریظه, جنگ احزاب, صحیحین, ابولبابه
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 20:3 توسط محمدمهدی جوکار |

دیروز  خبر  گفتگوی تلفنی  رئیس جمهور ایران و رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا در حالی رسانه ای شد که در ایران گروهی شادمان از چنین رویدادی به پیشبازی حسن روحانی در برگشت از امریکا گوسفند قربانی کردند  و گروهی از سر تعصب و تصلب و کوته نظری بسویش سنگ و کفش پرتاب کردند.

گروه نخست افرادی هستند که  خسته و رمیده از شرایط بد اقصادی فرهنگی اجتماعی سیاسی چند سال  گذشته در کشور  امیدوارند که رابطه با ایالات متحده که بنوعی ریشه ی اصلی  وجود چنین مشکلاتی است به بهبود فضای اقتصادی سبب بازشدن فضای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی گردد. البته این موضوع که چگونه این رابطه باعث چنین نتایجی میشود قابل بحث و گفتگو است و میتوان دراینباره مطالب بسیار نگاشت گرچه چنین نتیجه گیری امری ساده و قابل فهم برای همگان است

گروه دوم که متعصبین مذهبی  و دوستان حزب اللهی  اصلی ترین  افراد ان هستند کسانی هستند که شرایط بد اقتصادی تورم 50 درصدی و غیره هرگز به ایشان فشار نمی اورد احتمالا بیمن چیزهایی که ماه تا ماه بدلایل گوناگون نصیبشان میگردد.  دلایل ایندسته در   نامطلوب بودن رابطه با امریکا چنین است :

1- کودتای 28 مرداد 60سال پیش برهبری و طراحی امریکا 2- حمایت از شاه 3- مخالفت با انقلاب اسلامی 4- توطئه های بسیار در براندازی انقلاب اسلامی 5- حمایت از صدام حسین 6- هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران و کشتن صدها نفر 7- وضع تحریمهای فلج کننده و.... 

این دوستان باتوجه به موارد بالایی نتیجه میگیرند که رابطه با امریکا  بد است  و خیانت به خون شهدا است!اینان در هر حادثه ای که بر علیه جریان مورد طرفدار انها واقع گردد  رویدادهای  حاضر را شبیه سازی تاریخی میکنند و برای  هر رویداد امروزی  مثالی از تاریخی میزنند  گاهی کسانی را طلحه و زبیر میخوانند گاهی کسانی را منافقین زمان پیامبر مینامند گاهی خویشتن را با فلان  حضرت همنام  میسازند گاهی شرایط حاضر و وضع خود را با صدر اسلام مقایسه میکنند اما درعجبم که اینک  بجای ادعاهای بیشمار چرا شرایط خود را با صدر اسلام مقایسه نمیکنند مگر در همین قرانی که انها بدان بسیار باور دارند نیامده که به پیامبرش میگوید « و اگر دشمنان به صلح گرايند، تو هم به صلح گراى، و بر خدا توكل كن، كه يقيناً او شنوا و داناست. (61)و اگر بخواهند [در زمينه صلح و آشتى‏] تو را بفريبند، يقيناً خدا تو را بس است اوست كسى كه تو را با يارى خود و به وسيله مؤمنان نيرومند ساخت. (62) » انفال. باری اینان ادعای اسلام دارند اما  بهمه ی ایات قران عمل نمیکنند چراکه به غرورشان خدشه وارد میشود یاکه میدانند چنین رابطه ای بنفع انها نیست از همینروست که میتوان پی بر عدم صداقت انها  برد!( چه بقول اردشیر بابکان کشور را درجنگ نگهدار تا مردم علیه تو نشورند) وگرنه  پیامبر بزرگوار اسلام گرچه سالها در مکه مورد ازار و اذیبت کفار  و دشمنانش واقع گردید مسلمانان سه سال در حبس و حصر کامل واقع شدند بارها برای قتل انحضرت برنامه ریزی و اقدام کردند  تا که پس از ان مسلمانان مجبور به مهاجرت به یثرب گردیدند و اموال مسلمانان را در مکه مصادره و بفروش رساندند و در انجا هم از ازار و اذیت و براه انداختن جنگ دست نکشیدند با اینهمه بعدها  درشرایطی که مسلمانان درشرایط بالاتری قرار داشتند پیامبر با کفارمکه تن به صلحی داد که حتی نام الله را بر صلحنامه اش ننوشتند نام خدایی که همه ی درگیریها دراغاز بر سرحق بودن یکتایی ان اغاز شده بود صلح با کفاری که پیشتر علاوه بر ازار و  اذیت ، کشتن صدها مسلمان  هم در کارنامه داشتند ! با اینهمه پیامبر هرگز نگفت که چنین صلحی با چنین کفاری  خیانت بخون شهدای اسلام است این سخنان را نگفت اما این دوستان میگویند! جالب است که وقتی پیامبر شرایط چنین صلحنامه ای را پذیرفت   کسانی چون عمربن خطاب  بسختی و بی ادبی بر پیامبر اعتراض کردند  هیچ گزاف نیست که بگوییم ایندسته نیز  همان عمر های زمانه اند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 0:48 توسط محمدمهدی جوکار |

جنگ و کشتار و ویرانی از همه ی ممالک دور بماند.

 

450 × 264 - rahekargar.wordpress.com

تصاویر از کشتار در جنگ جهانی دوم است بدست دو نیروی متقابل نازیها و متفقین

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 7:21 توسط محمدمهدی جوکار |

اینروزها سوریه و خبر قریب الوقوع بودن حمله نظامی امریکا و متحدانش در صدر رسانه ها و محافل سیاسی قرار دارد. شاه کلید این تهدیدات و اعلام جنگ به سوریه در روزهای اتی حمله ی شیمیایی است که در مناطقی از دمشق رویداد . حملاتی که همزمان با اغاز بکار بازرسان سازمان ملل و اغاز عملیات بزرگ ارتش سوریه برای بازپس گیری مناطقی از دمشق صورت گرفت . ارتش سوریه دریکی و دو روز قبل از شروع بکار بازرسان توانسته بود منطقه ای حائل بین غوطه شرقی و غوطه غربی ایجاد کند و خودرا اماده ی حمله ای گسترده به مناطق حومه شرقی دمشق کرده بود که در چنین شرایطی حمله ی شیمیایی روی داد. طبق قراینی که بابررسی و دنبال کردن اخبار چند هفته گذشته بدست می اید حمله ی شیمایی و تهدیداتی که از پی ان علیه سوریه روی داده است همگی با برنامه ریزی دقیق امریکاییها صورت پذیرفته است. که میتوان به برخی از انها اشاره کرد :

- از چند هفته پیش این خبر منتشر شده بود که امریکا در اردن اتاق جنگ با تمامی امکانات ممکن تشکیل داده موشکهای پاتروت را نصب و فعال کرده و صدها جنگجوی عرب مسلمان را اموزش دیده است تا اماده حمله زمینی به درعا و کنترل کامل این استان و حتی نفوذ به شهر دمشق شوند.  وهمزمان با حمله هوایی یا منطقه پرواز ممنوع عملیات زمینی را به نقاط حساس دمشق بکشانند.

- مارتین دمپسی  فرمانده  ستاد مشترک امریکا چند روز قبل از حمله ی شیمیایی از اتاق جنگ در ادرن بازدید میکند.

- مارتین دمپسی چند هفته قبل سفری به برخی کشورهای عربی از جمله اردن داشت سفری که بنوشته پایگاه دبکا هدف از ان هماهنگی و اماده سازی برای حمله به سوریه بوده است و از پی ان پیشنهاد طرحی مدون برای مقابله با نظام سوریه تدوین شده است (دراینباره بنگرید به : +++ ) بدیهی است اینهمه مقدمه چینی بی دلیل نبوده است .

- امریکاییها بخوبی از زمان حضور بازرسان سازمان ملل در سوریه اگاهی داشتند و خبر حضور انها نیز از چند هفته پیش رسانه ای شده بود . هیچ دور نیست که انها این زمان بسیار حیاتی را برای اجرای طرحهای خود انتخاب کرده همزمان با شروع کار این بازرسان در دمشق خبر حمله ی شیمیایی وحشتناکی در چند کیلومتری کاخ ریاست جمهوری اسد بطور گسترده رسانه ای میکنند و این بهانه و جواز حمله به سوریه میشود. 

- حضور بازرسان سازمان ملل در واقع شاه کلید حمله از پیش طراحی شده به سوریه بوده است.

- حتی میتوان حمله چند هزار نفری معارضین مسلح  در هفته های گذشته به استان لاذقیه را در همین راستا تحلیل کرد گرچه این گروهها از رسیدن و تصرف مناطق ساحلی ناکام ماندند.

همچنین میتوان  از مواضع دولتهای غربی پس از حمله شیمیایی به از پیش تعیین شده بودن ان   پی برد . مثلا اینکه امریکاییها نشست مقدماتی ژنو۲ را با روسها لغو کردند که نشان میدهد یکی از اهداف انها کاستن برتری اسد در مذاکرات پیشروی ژنو۲ بوده است برای اینکه بتوانند راحتتر اسد را تسلیم راهکارهای سیاسی ارائه شده ی خود نمایند. یا که در خبرها  از قول جفری فلتمن معاون دبیرکل سازمان ملل امده است حمله برای تضعیف اسد  و تضمین مذاکرات پیشروی ژنو است. یعنی که همه ی این کشتار مردم بیگناه یک سناریو و یک بهانه بیش نبوده است.

در این موضوع بشار اسد و همپیمانانش چون ایران اشتباهات بزرگی مرتکب شدند که میتوان به موارد زیر اشاره کرد :

۱- دعوت و تلاش برای حضور بازرسان سازمان ملل در سوریه ، باید به یاد داشت در اغاز بحران سوریه ، مقامات این کشور برای رهایی از بحران تن به اتش بس مورد تایید سازمان ملل را دادند صدها ناظر بین المللی وارد سوریه شد اما نتیجه این شد که در سایه این ناظران هزاران تُن سلاح در شهرهای پرتنش سوریه انبار شده مخالفان سازماندهی شدند و شهرهای بسیاری براحتی و بدون درگیری به اختیار گروه های مسلح درامد.

۲- حمله به مناطق تحت کنترل مخالفان در دمشق همزمان با حضور بازرسان سازمان ملل در دمشق؛ بدین ترتیب مناطقی که ارتش سوریه درصدد بازپسگیری انها بود با خبر حمله شیمیایی روبرو شد. بدیهی است ؟ درپاسخ به این سوال که چه کسی مسئول است ؟ پاسخ ساده ی غولهای رسانه ای غرب دولت سوریه خواهد بود.

***

بنابراین میتوان بطور خلاصه گفت دولت سوریه و ایران  با دعوت بازرسان سازمان ملل باردیگر فریب سازمان مللی که در پنجه ی امریکا است را خوردند بدین ترتیب با تعیین زمان حضور بازرسان ، نقطه ی صفر و زمان حمله ی شیمیایی و شاه کلید حمله به سوریه نیز از سوی سرویسهای امنیتی نظامی غربی تعیین گردید. و این درست مثل دفعه قبل است که سوریه و حامیانش در صدد بها دادن به سازمان ملل بودند تا از پی اتش بس اعلامی بحران را بطور سیاسی حل کنند اما این براستی یک خیال خام و سادگی سخیف است که تصور شود که غرب و دنیای عرب خواهتد گذاشت بحران سوریه با اتش بسی چندماهه بسرانجام برسد اتش بس نه تنها موجب فروکش کردن درگیرها نشد که باعث سازماندهی بیشتر و رسیدن تدارکات فراوانتر به معارضان سوری گشت تا انجایی که کنترل بسیاری از مناطق از دست دولت مرکزی خارج گردد.  

ملاحظانی نیز درباره تزویر سیاسی روسیه باید داشت و اینکه این کشور همواره نشان داده است که میخواهد هم از توبره بخورد و هم از اخور . در حوادث سوریه میبنیم که روسیه گرچه چندین بار مانع صدور قطع نامه هایی علیه سوریه شده است  اما حالا که صدای ناقوس جنگ بیش از هر زمانی بگوش میرسد مقامات روس جز اعلام هشدار  اقدام دیگری انجام نداده اند . و هیچ دور نیست که بگوییم روسها با غرب توافق پنهانی بزرگی درباره ی اینده ی سوریه داشته اند اما بزرگترین خیانت روسیه را میتوان عدم تحویل موشکهای اس ۳۰۰  به سوریه دانست . روسها پیشتر پول این موشکها را از سوریه گرفته اند اما بهنگام تحویل،  دربرابر رشوه های بزرگ دول غربی عربی عبری ، تحویل این سامانه موشکی به سوریه را بتعویق انداخت تا کمکی عظیم به دول غربی کرده باشد اگر سوریه این موشکها را در اختیار داشت میتوان گفت حمله ی موشکی و هوایی امریکا و متحدانش نیز منتفی میشد. این موضوع اشکارا این حقیقت را بیان میکند که روسیه هیچگاه یار همیشه همراه برای هیچ کشوری نیست انهم در بزنگاههای مهم تاریخی ، این کشور با اینکه در سوریه پایگاه نظامی دارد و سلاحهای ارتش سوریه اکثرا روسی هستند اما هرگز حاضر نیست دربرابر منافع بزرگ  و استراتژیک رابطه باغرب و جامعه ی جهانی بیش از مانع شدن از صدور قطعنامه قدمی بردارد. این موضوع باید عبرتی برای ایران اسلامی نیز باشد که تکیه بر حمایت مزورانه روسیه با طناب پوسیده به ته چاه رفتن است . و همچنین این موضوع را میرساند که ایران بدون سلاحهای پدافندی پیشرفته ی ضد موشک و جنگنده ارتفاع بلند (مثل پاترویت و اس ۳۰۰) همواره با چالش بزرگ و بلند مدت امنیتی  روبرو خواهد بود . 

همچنین باید درنظر داشت سقوط اسد باعث دست برتر و پرتوقع تر و تهدید امیز تر غرب علیه ایران در مذکرات هسته ای خواهد بود . به عبارت بهتر با سقوط اسد انتظارات(=بهانه های) غربی ها و فشار علیه ایران نیز افزایش خواهد یافت. خصوصا اینکه فشار برایران مورد حمایت  قاطع اسراییل و دنیای عرب برهبری سعودی ها  پس از سقوط اسد خواهد بود جراکه با سقوط اسد یا تضعیف او قدرت دشمنان ایران افزوده شده است.

ـــــــــــــــــــــــــــ

لینک مرتبط :بیداری اسلامی یا ازادی سلفی ؟

سقوط اسلامگرایی در مصر پیروزی ایران است

وقتی شیطان بزرگ هم اسلامی عمل میکند!

بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر ادرس وبلاگ آزاد است.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 0:48 توسط محمدمهدی جوکار |

از دیگر مواردی که در ایین زرتشتی به گستردگی یاد شده انواع و اقسام دعاها یا نیرنگ و تعویذهایی است که برای مشکلات روزمره سفارش بخواندن ان شده است .ادعیه ای که به باور باورمندان، خواندن انها تمام دردها و الام بشری را دور میسازد . این موارد همگی در پیش از اسلام در ایین زرتشتی و دوران ساسانی مورد اعتقاد هرایرانی دیندار زرتشتی و تبلیغ دستگاه روحانی و اتشکده بود! و پس از  آن مورد تایید و تصویب و امضای دین وحیانی اسلام واقع شد ! باری ، اگر روزگاری مردم به اتشکده  و فروهر پاکان و بزرگان ایین و موبد و مغ   نذر و نیاز میبردند پس از اسلام به سید و امامزاده و مسجد و معصومین   نذر و نیاز بردند. میتوان گفت یکی از دلایل اسلام پذیری ایرانیان شباهتهای زیاد ایین پدری با ایین اسلام بود بدین ترتیب رعایایی که اعمال گذشته خود را در ایین جدید میدیدند پذیرفتن ان برایشان ساده تر مینمود و  بقول معروف حافظ :

آنچه خود داشت(ند) زبیگانه تمنا میکرد (ند)

***

وندیداد: در کتاب « متون پازند، از ارواد ادلجی کرساسپ جی انتیا» نیرنگ یا ادعیه ی " موی پرهیزیدن - نیرتگ ناخن چیدن" به تفصیل امده است :

Pazand texts. collected and collated. by :E.A.K, antia, bombay.1909, pp176-177

کتاب یاد شده جهت مطالعۀ تدیین و ادعیه و اذکاری که بازماندگان مغان در روزگاران قرون اخیر می خوانده اند و موارد تلاوت این ادعیه بسیار کارامد و جالب توجه است. البته کتابهایی چون « روایت پهلوی، شایست ناشایست، دینکرد، فرضیات نامه ، روایات داراب هرمزدیار، سد در نثر و سددر بندهشن و ....»نیز هست . جهت اگاهی عناوین نیرنگها یا ادعیه از کتاب انتیا نقل میشود که زیر عنوان کلی « رسم های بهدینان» از صفحه 167 به بعد نقل شده است.

نمونه ایران باستانی و زرتشتی :

۱- ادعیه یا نیرنگ شکستن جادو

۲- نیرنگ شکستن جادوی شیطان و دیوان

۳- نیرنگ شکستن جادوی دیوان و برهریک بلا خواندن

۴- نیرنگ دسته شوی (=وضو)

۵- این نیرنگ آنست که در شکم کسی چیزی علت مانده باشد از این نیرنگ خواندن دفع شود این درد را، به هندی لاک خوانند.

۶-نیرنگ موی پرهیزیدن

۷-نیرنگ کشتی نو بریدن

۸-نیرنگ حلال کردن گوشت گوسفند و مرغ

۹-نیرنگ پرهیزکردن شیطان بازی (=محتلم شدن)

۱۰-نیرنگ نعویذ نوشتن که بر دست چپ بندند

۱۱-این نیرنگ دور کردن ظلم و دیوان و دروجان است

۱۲-نیرنگ دور کردن تب گرم و سرد

۱۳-این نیرنگ ، تعویذ نویسند و در گردن طفلان بندند

۱۴-نیرنگ شکستن جادوی دیو و پری و دیگر بلاها این است

۱۵-نیرنگ دور کردن تب یک روزه دو روزه سه روزه.

۱۶-نیرنگ دیگر برای دور کردن تب.

۱۷-نیرنگ تعویذ نوشتن و بردست بستن تازن فرهنگ و نیک بید، یعنی زنی که بخانه شوهر نرود این تعویذ نوشته بر بازوی چپ انزن بندند تا البته بخانه شوهر رود

۱۸-این نیرنگ تعویذ نوشتن بری صلح کردن مرد و زن

۱۹-این نیرنگ تعویذ نوشتن و بر دست چپ بستن تا درد چشم دفع شود

۲۰-نیرنگ تعویذ نوشته بر دست چپ بستن تا دردِ سر و زخم دردها دفع گردد

۲۱-نیرنگ زهر خرفستران زدن و جادویی بستن

۲۲-این نیرنگ برای دفع کردن بیم دزدان و راهزنان

۲۳-این نیرنگ برای درد دندان بستن

۲۴-این نیرنگ برای دفع کردن زهر خرفستران

۲۵-این نیرنگ به هریک جای و برهریک بالای و برهیک درد و ازار باید خواندن تا دردها دفع شود

۲۶-نیرنگ بیدن پستی ، یعنی کسی را که درد قزل و ابلق باشد چون انکس را ببیند این نیرنگ اواید و بخواند.

۲۷-این نیرنگ برای دفع کردن درد نیم سر

۲۸-نیرنگ برعطسه خواندن

۲۹-نیرنگ مار کشتن

۳۰-نیرنگ روان بهشتیان که در بهشت سپاسداری میکنند

۳۱-این نیرنگ که زن بوقت فرزند زادن دشوار باشد بخواند

۳۲-این نیرنگ کم مُردن گوسفندان

۳۳- نیرنگ هنگام طلوع و غروب خورشید و صبح و پسین

تا اینجا برگرفته از کتاب وندیداد جلد ۳ ص 1576-1575 نوشته استاد هاشم رضی

اما موارد اسلامی انرا مقایسه کنید :

۱- برای دفع شیطان و جادوگران و جنیان + تعویذ بطلان سحر

۲- براى دفع وسوسه شيطان

۳- دفع ابلیس (ماخذ)

۴-آداب وضو

۵- برای درد شکم + برای درد سینه

۶- دعاي هنگام قرباني کردن گوسفند

۷- دعا به هنگام پوشيدن لباس نو

۸- عوذه احتلام

۹-دعای مادر برای مرض فرزند خود

۱۰- تعویذهای تب

۱۱-تعویذ بطلان سحر

۱۲- دعا برای اشتی زن و مرد

۱۳-دعای حفظ از خراب و دزد + براى ايمنى از دزد + دعا برای ایمنی از شر درندگان،گزندگان،شیطان،غولان و دزدان

۱۴-برای درد دندان (کرم دندان!) + برای درد دهان

۱۵- دعا براى بيمارى تب

۱۶- عوذات درد چشم

۱۷- عوذات عقرب و مار + عوذه عقرب

۱۸- برای سهولت زایمان

۱۹-دعا به هنگام عطسه‌ کردن

۲۰- تعویذ درد سر و درد گوش

۲۱- ادعیه وقت طلوع و غروب آفتاب

۲۲- ایضا برای رفع مرض

و بیشمار موارد بسیار دیگر

 
 
 
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1392ساعت 20:35 توسط محمدمهدی جوکار |

ازدیگر احکام امضایی اسلام (  ادعیه و اوصاف بهشت و جهنم و معراج و...) ادعیه ضد شیطان و دفع آن است که در کتاب شریف مفاتیح و دیگر کتب  مسلمانان ذکر انرفته است . این ادعیه در ایینهای مختلف بگونه های مختلف استفاده میشده است در ایران باستان ادعیه ضد دیو از جهت تعدد تکرار روزانه نقش مهمی داشته است. چنین پیداست که ترس از طبیعت  حیوانات درنده و عجیب و غریب ، تاریکی و ظلمات کوی و برزن و بازار و دشت و صحرا و توهم  تعقیب توسط شیاطین اجنه و دیوها  که در سکوت شبانه ی دشت و صحرا هرصدایی تصوراتی را برای انسان انروزگار پدید می اورده است  این ادعیه ادمی را در انروزگار   از ترسی که بواسطه طبیعت برانسان حادث میشد کمی پایدارتر مینمود و نوعی خود تلقینی برای غلبه برترس را بوجود میاورد ترس از طبیعت  و بعدها ترس از مرعوب شدن دربرابر شهوات و غیره همگی دراین زمره هستند بهرروی در کتب اوستایی ادعیه ی فراونی برای دور ساختن دیو و جن  و پری وارد شده است که پایین تر بخشی ازانها نقل میشود .

اهورامزاد به زرتشت ادعیه ای می اموزد برای راندن دیوها و اجنه و پری ها که  :

وندیداد فرگرد ۱۰بند ۴ تا اخر   : ای دادر گیتی استومند ای اشو کدام ها هستنند ان ادیعیه که در گاثا دو بار خواندنی باشد؟ انگاه گفت اهورا مزدا اینها ان ادعیه هستند که در گاث دو بار خواندنی است : اهیا یسا....(ن.ک.یسنا۱/۲۸) هومته ناتم.... اشهیا ادت سیر... یثا تویی  ..... (و ۱۰ دعارا اهورامزدا نام میبرد)

انگاه گفت پس از تلاوت ادعیه دوبار خخواندی این ادعیه پیروزگر و درمانبخش را فراز گوی :

واپس میرانم اهریمن را: از خانه از روستا از شهر از مملکت از خویشتن از مرد نزدیک شده به مرده از زن نزدیک شده به مرده، از خانه سالار خانه ، از کدخدایی روستا از شهریاران شهر از شهریار کشور و همه افرینش مقدس

همچنین بنگرید به وندیداد فرگزت ۱۱بند۸-۱۲

در خرداد یشت بندهای ۲ و ۳ هم امده است : « کسی که هزاربار ، ده هزار بار صد هزار بار به ضد این دیوها (شیاطین) اسامی امشاسپندان (فرشتگان) به ویژه خرداد را یاد کند: [دیو]نسو از او زده شود ،[دیو] هشی از او زده شود [دیو] بشی زده شود [دیو] سَئِنی زده شود [دیو] یوجی زده شود. نخست من به مرد پاک به اواز بلند میگویم ُ، اگر کسی به این طور در میان ایزدان مینوی به دادرترین رَشن و به همین طور به امشاسپنان متوسل شود همه  انانی که دارای چنین اسامی دلیرانه اند مرد پاک از دیو نسو نجات خواهد داد از هشی  از بشی از سئنی از بوجی از لشکر دشمن با سنگر فراخ از درفش برافراشته از مردم ستمکار دروغ پرست از تیغ درخشان و مردم ستمکار  و از جادو و از پری و از بدبختی»

**

شبیه این دعا در جاهای متفاوتی با اندکی تفاوت نقل شده  در برخی موارد نام دیوها هم در کنار اهریمین ذکر شده است که به زبان امروزی ، دعایی به جانب مزدا اهورا است که از او خواسته میشود شیاطین رجیم (اهریمن  و دسته ی دیوها)را از خان و مان دوستان و اشنایان  دور نگهدارد (واپس میرانم)  و مضمون این دعا در ادعیه اسلامی تکرار شده است در ادعیه اسلامی سفارش شده است که قران تلاوت شود یا که صلوات فرستاده شود یا به نام ائمه توسل شود دراینجا گفته میشود اول از گاثا ها بخوانید بعد دعای فلان را تلاوت کنید

مقایسه کنید با ادعیه اسلامی :

مفاتیح  : براى دفع وسوسه شيطان:روايت شده:به خداى تعالى استعاذه[پناه‏جويى]كند،بنابراين بگويد:امنت باللّه و برسوله مخلصا له الدين و شيخ شهيد از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله نقل كرده:شيطان بر دو قسم است:شيطان جنّى،و آن دور مى‏شود به گفتن:لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلى العظيم و شيطان انسى و آن دور مى‏شود به صلوات فرستادن بر محمّد و آل آن حضرت عليهم السّلام.مؤلّف گويد:در باب نمازها نماز حديث نفس گذشت،و نيز ذكر بعضى از عوذات براى دفع وسوسه بيان شد به آنجا مراجعه كنيد. (ماخذ)
مفاتیح : و هم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى دفع شياطين و جادوگران‏وارد شده:آيه سخره را بخوانند(ماخذ) + دفع ابلیس (ماخذ)

دیگر منابع :

ایین بندگی و نیایش۵۰۳ :  براى محفوظ ماندن از شيطان، وقتى به بستر مى‏رود، «آيه سخره» را بخواند:
 إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ- تا- رَبُّ الْعالَمِينَ روايت شده است كه مردى اين را از على- عليه السّلام- آموخت و بعد به قريه خرابى رفت، در آنجا خوابيد ولى اين آيه را نخواند، شياطين او را در برگرفتند به طورى كه شيطان، محاسن او را گرفته بود، رفيقش به او گفت: مهلتش بده، آن مرد بيدار شد و اين آيه را خواند، در اينجا شيطان به رفيقش گفت: خدا بينى‏ات را به خاك ماليده است بايد تا صبح از او حراست كنى.
آن مرد نزد امير المؤمنين- عليه السّلام- آمد و خبر را به آن حضرت رساند و گفت: در سخن تو شفا و راستى را ديدم، آنگاه بعد از طلوع آفتاب به آن محل رفت و ديد موهاى شيطان در آنجا پراكنده است. و- از پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- روايت شده است كه فرمود:
 «من قرأ اربع ايات من اوّل البقرة و آية الكرسىّ و ايتين بعدها و ثلاث ايات من اخرها لم ير في نفسه و ماله شيئا يكرهه، و لا يقربه شيطان، و لا ينسى القران»
. يعنى: «كسى كه چهار آيه از اول سوره بقره و آية الكرسى و دو آيه بعدش و سه آيه آخر آن سوره را بخواند، در خود و مالش چيز ناخوشايندى نخواهد ديد و شيطان به او نزديك نشده، قرآن را نيز فراموش نخواهد كرد».

+ صحيفه علويه ص 230    براى از بين بردن سحر(و جادو) بپوست آهو بنويسند(دعا و آياتى را كه ترجمه‏اش چنين است) :
«خداى بخشاينده مهربان، بنام خدا و با خدا، بنام خدا، آنچه خواهد خدا، بنام خدا، و نيست جنبش و نه نيروئى جز بخداى والاى بزرگ، «موسى گفت: اينكه آورده‏ايد سحر (و جادو) است و خدا آن را باطل ميكند، و براستى خدا كردار تبهكاران را اصلاح نميكند، و خداوند با كلمات خويش حق را پا بر جا ميكند و گرچه بدكاران خوش نداشته باشند»  «و حق پا بر جا شد و آنچه كرده بودند باطل گشت و در آنجا (بود) كه مغلوب گشتند و سر افكنده باز گشتند»

اینگونه سحر و جادو باطل میشود

+ ایین بندگی ۴۴۱: پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- فرمود:
 «الا اعلّمكم خمس كلمات خفيفات على اللسان، ثقيلات في الميزان، يرضين الرّحمن، و يطردن الشّيطان، و هنّ من كنوز الجنّة و من تحت العرش، و هنّ الباقيات الصّالحات. قالوا: بلى يا رسول اللَّه، فقال- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم-: قولوا سبحان اللَّه، و الحمد للَّه، و لا اله الّا اللَّه، و اللَّه اكبر، و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم» و قال خمس بخّ بخّ لهنّ ما اثقلهنّ في الميزان».
يعنى: «آيا پنج كلمه به شما بياموزم كه بر زبان، سبك باشد و در ميزان، عمل سنگين، كلماتى كه خداوند رحمان را راضى كرده شيطان را طرد نمايند، كلماتى كه از گنجهاى بهشتند و از زير عرش آمده، باقيات صالحات باشند؟ گفتند: بلى يا رسول اللَّه! فرمود: بگوييد: سبحان اللَّه و ... منزّه است خداوند! سپاس و ستايش مخصوص خداوند است! معبودى جز خداوند نيست، خداوند بزرگتر است و هيچ دگرگونى و قدرتى جز به واسطه خداوند بلند مرتبه با عظمت، وجود ندارد
آنگاه پنج مرتبه فرمود: به به به اين كلمات كه چقدر ميزان را سنگين مى‏سازند»
+ ایین بندگی و نیایش ۴۷۴:
هر كس كه هنگام خروج از خانه‏اش بگويد: پناه مى‏برم به آنچه ملائكه* خدا بدان پناه بردند از شرّ اين روز جديدى كه اگر خورشيدش پنهان شود ديگرى بر نخواهد گشت و از شرّ نفسم و از شرّ ديگران و از شرّ شيطان و از شرّ كسى كه با اولياى خدا دشمنى كند و از شرّ جنها و انسانها و از شرّ درّندگان و حيوانات زهردار و از شرّ تسلط تمامى خطرها، پناه مى‏دهم خودم را به خدا از هر چيز بدى، خداوند چنين فردى را مى‏آمرزد و رحمتش را بر او بر مى‏گرداند و كارهاى مهمش را بر عهده مى‏گيرد و او را از بدى حفظ مى‏كند و از شرّ، نگاه مى‏دارد»

* درایین زرتشتی :امشاسپندان

+ایین بندگی ۴۹۶ : چيزى بر شيطان سخت‏تر از اين نيست كه قرآن* خوانده شود در حالى كه در آن نظر مى‏گردد و قرآنى كه در خانه باشد، شيطان را طرد مى‏نمايد.

در ایین زرتشتی : گاثا

+ایین بندگی ۵۰۱ : «من قرأهاتين الآيتين حين يأخذ مضجعه لم يزل في حفظ اللَّه تعالى من كلّ شيطان مريد و جبّار عنيد الى ان يصبح»
. يعنى: «هر كس كه هنگام رفتن در رختخواب اين دو آيه را بخواند، تا صبح از شرّ هر شيطان سركش و زورگوى لجوج، در حفظ خداوند متعال خواهد بود»

ایین بندگی و نیایش ترجمه کتاب عده الداعی و نجاح الساعی است که در قرن نهم هجری تالیف شده است

***

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها


برچسب‌ها: دعای ضد شیطان, دعای ضد جادو, دعای ضد دیو, وندیداد, زرتشت
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392ساعت 9:5 توسط محمدمهدی جوکار |

یکی از قوانین رایج ایران ساسانی و ایین زرتشتی  حرمت انواع و اقسام  ربا ، تقلب ، غش، کم فروشی و احتکار و تشویق بهدینان به دادن قرض الحسنه =قرض بدون سود به نیازمندان است. گرچه در طول دوره ساسانی موبدان از این قوانین بنفع خود سود جسته اند اما وجود این قوانین نشاندهنده ی اینست که ایین زرتشتی تجارت سالم را مد نظر دارد وقوانینی که خیلی ها مبدع انرا اسلام میدانند برخی ازانها پیشتر در ایران ساسانی وجود داشته است. برخی از  قوانینی  که امروزه  اقتصاد اسلامی برپایه ی ان بنا شده  پیش از اسلام در ایران ساسانی مطرح بود و اجرا میشد. انچه از پی می اید خلاصه ای  از کتاب وندیداد جلد 1 ص 444-446 نوشته ی استاد هاشم رضی است.

فرگرد 3بند 41 وندیداد: قبول دین مزدیسنی همه ی گناهان گذشته را می زداید، زیرا ای سپی تمه زرتشت دین مزدیسنی مرد ستاینده را از بند [کردارهای نادرست رها میکند] میزداید دروغ را، می زداید گناه کشتن با جادورا ، می زداید گناه کشتن مرد اشو را، می زداید گناه دفن مرده را، می زداید بی کفاره کردار را، میزداید گناه دشوار گذر وام را [= قرض دادن با ربا] ، می زداید همه ی ان کردارها را، هرچه که انجام داده است [پیش از قبول دین مزداپرستی]

واژه ی پهلوی awam  بصورت  «وام» در فارسی باقی است. در اوستا ایشود نیز بمعنای وام و قرض است.

در بند مذکور همانطور که دارمستتر یاداور شده است ، وام دادن به دیگران است با ربا سود و بهر گرفتن بر سر آن . این گونه بازرگانی یعنی تجارت با پول و یا بویژه با غله و در تنگنا قرار دادن وام گیرندگان ، در مزدیسنی گناه است و احکامی درباره ی ان نقل است و کسای که بد نوع رفتار کنند، مرتکب گناه شده و در این جهان منفور و برخوردار از حد شرعی ، و در ان جهان در دوزخ عذاب و پادافره خواهند یافت.

در احکام و شرایع مزدینان و بهدینان ، مسایلی فروان در این زمینه وجود داشته است در کتاب « روایت پهلوی بخش 42» که مجموعه ای از احام و مسایل دینی و شرایع است و رساله  مورد وثوقی است نقل است که :

« اینکه بازرگانی چگونه باشد که در گناه نباشد . اگر در شهری یک دست جامه چهار درهم ارزد ، به چهار درهم بخرد و به شهری دیگری بَرَد و  دَه درهم ارزد به ده درهم بدهد، مزد و روزی خویش و ستور را از ان بستاند و مازاد را به صدقه بدهد ، ثواب بزرگی است. و اگر مازاد را به صدقه ندهد بدان زمان جایز نیست که با ان پول از راه کشاورزی و دامداری خواسته (=مال و دارایی) جمع کند. این بدان سبب است که اگر خواسته را برای زندگی بهتر لازم داردريال برای زندگی بهتر تا سیصد استیر اندوختن جایز است، از ان بیشتر چون سود از ان اید جز هزینه ی خویش باید بقیه را به صدقه بدهد، اگر هم خواسته اش بسیار زیاد باشد ، ان گاه نیز ممکن است در صورتی که تا ان زمانی که میداند و به مردمی که میشاسد نیازی نرسیده باشد، به محض اینکه به مردم نیازی رسیده باشد ،  انگاه باید سود و سرمایه را حساب کند از هرچه او راست (برابرباشد) ان اندازه که در یکسال برای خودش و مردم زیر سرپرستی  اولازم است -از انچه برای او لازم است ، اگر یک تکه کم و یا اشکارا بد باشد، یک تکه را چنان باشد که اَندی درهم کم است- پس باید نیاز یک مرد را برآوَرَد. اگر راست باشد(=برابر باشد) پس باید نیاز دو مرد را براورد اگر یک تکه زیاد باشد پس باید نیاز پنج مرد را براورد و سپس هر یک تکه بیشتر را همانا باید نیازِ مردی کرد.کسی بُوَد که گفت همانا باید از سود حساب کرد و اگر بهنگام مرگ یا بیماری لازم باشد ، یکسال هیچ حسابی نیست. چه هرکسی را امید به اینده است که مرا چیز رسد هرچه که از خود و مردم زیر سرپرستی او باقی بماند باید بهد و اگر امید به اینده نیست و ان اندازه دارد که برای خود و مردمان زیر سرپرستی  او لازم است، تا انگاه که امید رسد، جایز است که ندهد.

در روایت پهلوی بخش 28 امده است : « این نیز پیداست که اگر مردی بگوید که تا ثروت من سه هزار استیر کامل شود. ثواب نکنم و وروان را رستگار نکنم ، پس با ان سخن اشتویهاد (=دیومرگ) بدو رسد و انگاه نتوان کرد»

این بدان خاطر است که کار امروز به فردا میفکن اگر ادمی براین اندیشه باشد که ثواب و نیکویی و پارسایی را پس از ایند کنم گاه باد که مرگ فرارسد و ادمی از کار دین بماند و روانش را دیو مرگ ستانده و بدوزخ رساند.

در "سد دربندهش، در38" امده است که « که این سخن در دین پیداست که دادار اورمزد زراتشت را گفت که هرکار کرفه که خواهی کردن، باز فردا میفکن و اندر ان کوش که اندر وقت بکنی و اندیشه مکن که بعد ازاین بکنم، چه باشد که روزگار تورا بگذارد که ان کرفه بکنی به میتوان پاد افره باشد بگویند که کرفه در دل داشتی در ساعت چرا نکردی و به جایگاه بگذاشتی پس تورا پشیمانی سود ندارد»

در سد در بندهش در38 امده است : « بازرگانی کردن در دین چنان گوید ان بهتر باشد که در شهری چیزی بخرند و به شهری برند و باز به سرمایه برگیرند باقی ده یکی به کار و کرفه کنند* (= به خزانه معابد دهند). چون به شهر خویش چبزی بخرند  و به سود باز فروشند گناه باشد. و هیچ چیز گناه بدتر از ان نیست که گندم بخرند و بگذارند تا گران شود و به سود باز فروشند. چه در دین گوید که ان کس که چنین کند و خوی در این کار کند ، هر نیازی و قحطی و تنگی که در جهان باشد او نیز هم گناه باشد. بهدینان از این کار پرهیز می باید کردن و این سود ناخورده بگذاشتن.

و زر به سود دادن (سکه، پول رایج به سود قرض دادن)  : اندر دین گوید که چون کسی را سرمایه باشد و بهدینی به رنج باشد بدو دهد و سودی بر سر ان گیرد هم چنان باشد که به هدیه  بدو داده باشد و نشاید که ان سود ، دیگر باره سود دهد (ربح مرکب) چه گناه باشد.

و اگر ان بهدین زر به قرضی ستده باشد  و درغویش (=درویش، نیازمند) و طاقت ان ندارد که سود زر دهند، واجب نکند سود از وی ستدن ، به سرمایه قناعت باید کردن تا کرفه باشد . و اگر بهدین را حالی باشد ، هر سال چهاریکی(=چارکی)  سرمایه سود شاید که بستاند نفقه ی زن و فرزند کند.این مایه حال حلال باشد بیشتر از این دادن گناه باشد.

در فصل احکامی در امر بازرگانی و سود و بهر ی مال مندرج است :

1- در منابع دیگر نیز هست که اگر بازرگانی ، کالایی را در شهری برای تجارت میخرد باید به شهر دیگر برده بفروشد

2- از سود حاصله لازم است ده یک سهم مالیات دینی بپردازد.

3- بازرگانی غلات و احتکار ان و سود حاصله حرام و خودکار، فعلی گناه است.

4- در براه ی سود پول، اگر بهدینی نیازمند است ، باید انکه دارد بدو وام دهد . اما سود زر (=پول) را تعیین نکند و وام گیرنده هرچه داد، چون هدیه ای قبول کند نه سود قراردادی.

5-هرگاه وام داری ، که پول به قرض گرفته در تنگی و ناداری قرار گرفت، باید وام دهنده به اصل وجه قناعت کرده و سودی بر سر ۀن نگیرد

6- هرگاه بهدینی را فراخی و امکان بهره و سود دادن باشد هرسال چهاریک اصل وجه وام را باید به سود دهد، که بیشتر از این گناه و حرام است.

7-اگر بهدینی از کسی وام گرفت و در موعد معین نتوانست سود ان را برگرداند ، جایز نیست که از ان سود عقب افتاده ، نیز در محاسبه سود گرفته شود ، یعنی ربح مرکب که در این شرایط حرام است.

در « سد در بندهش ، در 71» امده است : « بهدین در گوید که : درمی از جایگاه حلال به دست اورند، انرا برکت افزون بُوَد بیشتر که صد درم به حرام بدست اید و هرچه بدزدی از کسی، بدان جهان دو چندان از وی بازستانند و بدان جهان قماشه نباشد . کرفه که او کرد از وی بازگیرند و بدان کس دهند او را پادافره بدهند و انچه به ظلم و ستم از مردمان بستانند بدان جهان یکی چهار عوض باز ستانند و چهار چندان کرفه باز ستانند و به روان مظلم و پادافره بدهند»**

در ادرا ویرافنامه روانهایی که ارداویراف می بیند که عذاب میشوند :

فرگرد 27 دیدم روان مردی که خاک و خاکستر و ققیز و دَلو(=پیمانه) همی پیمایند و به خوردن همی دهند. پرسیدم که این تن چه گناه کرد که روان این گونه پادافره بَرَد؟ سروش پاک و ایزد اذر گفتند که این روان ان بدکار است که به گیتی قفیز و دلو و سنگ اندازه راست نداشت، اب به "مِی" گماشت (=غش در اسلام) و خاک به یورتاک(= غله) کرد و به بهای گران به مردم فروخت و از نیان چیز دزدید و ربود

فرگرد 31 دیدم روان مردی که سرتا پا شکنجه برنهاده بودند و هزار دیو از بالا فراز کوفتند و با بسیاری بدی وسختی  همی زدند؟ پرسیدم این تن چه گناه کرد؟ گفتند که این روان ان بدکار مرد است که به گیتی خواسته بس گرد کرد و خود نخورد و به بهان نداد و بخشش نکرد و به انباز داشت

فرگرد39 دیدم روان مردی که پوست و گوشت مردمان همی خورَد . پرسیدم این روان کیست؟ گفتند که این روان ان مرد بدکار است که به گیتی مزد مزدوران بهر ی بهروران باز گرفت . اکنون روان پادافره گران باید برد.

____________

*دراینباره هاشم رضی از منابع متعددی باج خواهی موبدان را از مازاد درامد مردم نقل میکند که دراینجا بدلیل عدم شباهت موضوع نقل نشد و این موضع  کمی شبیه خمس در اسلام که یک دهم سهم سادات فقیر است و یک دهم سهم امام چون در حال حاضر امام زمان پول را نمیگیرد نایب او یک دهم از مازاد پول سالانه ی هر فرد را میگرد و بقول ایت الله مکارم شیرازی در رساله ی عملیه خرج حوزه علمیه میشود درایران باستان قوانین با مشابهت اندکی! وجود داشت که پول را خرج معابد میکردند و میگفتند هرکس نکند پولش حرام است.

**این موضوع شباهت اشکاری با ان دسته از احادیث اسلامی دارد که درباره  نحوه ی برخورد  درجهان دیگر با مردمی است که حق الناسی برذمه دارند . در این احادیث مطرح شده که خداوند از ثواب و کارهای خوب مردم ظالم میستاند و به مظلوم میدهد و....

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»

 


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها

 


برچسب‌ها: ربا در ایین زرتشت, حرمت احتکار, حرمت غش, قرض الحسنه
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 1:8 توسط محمدمهدی جوکار |

گناه غیبت کردن در ایین زرتشتی

شوربختانه ما عادت داریم که همواره وقتی به ادیانی بجز اسلام مینگریم تنها جنبه های منفی ان ایین را در نظر گیریم و به ان تاکیید کنیم حال انکه در این ادیان همواره به نکات اخلاقی زیبایی اشاره شده که بعدها در اسلام هم بدان تاکید گردیده است و از جهت اینکه انها پیش از اسلام بدان نکات ژرف اخلاقی رسیده اند بدان برتری دارند.شاید این منفی انگاری ما نسبت به ایین های دیگر رویکرد اشتباه روشنفکران جامعه ی ما باشد که با نمایندن صرفا جنبه های منفی ایینهای گذشته  سعی در معرفی این ایین ها با ان خصایص مینمایند باید در نظر داشت که اکثر ان روشنفکران به چیزی به نام دین معتقد نیستند و نقد انها بر سایر ادیان درواقع نقدی غیر مستقیم بر اسلام است. شاید هم این منفی انگاری هم از ان جهت است که چون ما بعنوان مسلمان ، اسلام را برگزیده ترین و کاملترین ایین میشناسیم برای اثبات حقانیت ان یکی از راه هارا در تخریب سایر ایین ها یافته ایم. باید توجه داشت که همه ی ادیان در طول تاریخ بشری با همه ی خوبیها و بدیهایی که داشته اند خدمات شایانی هم به اخلاق نموده اند! باری در ایین زرتشتی گزاره های اخلاقی زیبایی وجود دارد که ذیلا به برخی از انها اشاره میشود.

نکوهش غیبت کردن

بموجب منابع فقهی زرتشتی (شایست ناشایست، بخش 8بند1) گناه تهمت و دروغ بستن و نسبت ناروا به دیگران دادن و یا با زن کسی خیانت کردن یا موجب جدایی زن از شوهر شدن است . اگر کسی مرتکب شود در جهان پسین (پسین واژه ی فارسی پهلوی است که در میان لرها ، بخشهایی از جنوب و کازرون بجای عصر بکار میرود. عصر واژه ای تازی استmmj) از پل [چینود] نمی تواند بگذرد.

در کتاب سد در نثر ، در 42 و در سد بندهش ، در 100 آمده است : این که سخت پرهیز باید کردن از گناه همیمالان ، همیمالان آن بُوَد که کسی دروغ و بهتانی بر کسی نهد یا کسی با زن کسی خیانتی کند تا زنی از شوهر خویش بستر جدا کند.این گناهی است که هیچ توجش Tawjas (=تاوان، کفاره) نیست، مگر انکسی که تورا گناه در وی جسته باشد امرزش خواهی پس چینود پل انرروان را بازداند تا انگاه که خصم او در رسد وهمو از وی بستاند، انگاه رهایی یابد.

در سد در نثر ، در 93 و سد در بندهش، در 65 نیز حکام همانندی امده است . یا تهمت زننده باید بنوعی جبران کند و به کسانی که دروغ و تهمت بسته است رجوع کرده و امرزش بخواهد. یا برای جبران مقادیری از کرفه  و ثواب خود را بکسان دیگر ببخشد و گرنه از پل چینود نمیتواند بگذرد

توبه (پتت patet) کردن نیز دارای احکامی است . کسانی که توبه کنند نزد دستوران و موبدان ، گناهشان بخشوده شود...در سد نثر،در45 امده:

این که پیوسته می باید توبت کردن بریاد دارند هرگاه که گناه از دست اید جهد باید کردن تا پیش هیربدان و دستوران و ردان شوند و توبت کنند...و توبت ان بهتر که پیش دستوران و داوان کند و تَوجَش (=تاوان کفار) که دستور (=موبد، روحانی) فرماید چون بکنند هرگناهی که باشد از بُن بشود. (تا اینجا بنگرید به  : وندیدادجلد 3ص1369 ) +

بعنوان غیبت کردن در سد در نثر ، در93 امده است و یاد شده اگر کسی مرتکب غیبت کردن و بهتان نهادن و دروغ بستن به کسی شود مثل انست که گوشت نسا و مرده خورده باشد( یعنی گناهش چون مرده خواری است که در دین زرتشتی جزای مرگ دارد mmj) وندیدادجلد3ص1699

+در ارداویرافنامه هم درباره ی غیبت کردن امده است :  دیدم روان مرد و زنی که زبان آخته بودند و ماران دهانشان را همی جویدند پرسیدم که این تنان چه کسانی و چه گناهی کردند سروش و ایزد اذر گفتند که این روان اوشان که بگیتی غیبت کردند و همه مردم به اختلاف افکندند. ن.ک ادراویرافنامه فرگرد67

چند گزاره ی اخلاقی دیگر :

بند 7-آب از انِ کسی که از میان ما بداندیش است مباد، اب از انِ کسی که از ما بد گفتار است مباد، اب از ان کسی که از ما بدکردار است مباد، نه از انِ بددین ، نه از انِ دوست ازار، نه ازان مغ آزار، نه از ان  هم برزن(همسایه)آزار، نه از ان خانواده ازار ه از ان کسانی از ما ای ابهای نیک ، ای بهترین افریدگان مزدا که بپاکان زیان رسانند، کسانی که بتن ما اسیب آورند ، بما کسانی که برای کسی آسیب نپسندیم! بند 8- کسی که دزد ، کسی که غارتگر، کسی که راهزن، کسی که پارسا کش، کسی که جادوگر، کسی که لاشه بخاک کند کسی که گمراه کند انکس که مرد دروغگوی ستمکار است، ستیزگی اینان بخودشان برگردد . گزندهایی که کسی برانگیخت، همان گزندها به آن کسی که انهارا برانگیخت برگردد.

این گزاره های زیبا که نمونه های ان فراوان در ایات قران و روایات اسلامی امده است را در کتاب یسنا هات 65 بند 7و8 ترجمه استاد ابراهیم پورداود یسنا جلد 2 ص 91 بخوانید.

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها

سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی


برچسب‌ها: غیبت کردن, زرتشت, بدخواستن, گناه ازار رساندن, پورداود
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 9:7 توسط محمدمهدی جوکار |

در منابع دینی از جمله کتاب شریف مفاتیح الجنان ادابی برای زفاف زن و شوهر نقل است از جمله خواندن دعاهای مخصوصی باید طبق دستورات دین خوانده شود.که دوستان دراینباره میتوانند بهمان کتاب شریف رجوع نمایند. اما در ایین زرتشتی هم اداب و مناسکی ذکر شده است . انچه از پی می اید از کتاب وندیداد جلد سوم ص۱۶۸۷-۱۶۸۹ نوشته ی استاد هاشم رضی است:

در مورد مسایل جنسی در مسایل شرعیه زرتشتی احکام فراوان و بسا طولانی و پیچیده ای وارد است در مجموعه روایات داراب هرمزدیار جلد اول و دوم اینگونه از روایت موبدان فراوان امده است نقل است که :

وقتی زن ومرد به هم نزدیک شوند نخست هردو باید یازده بار دعای یتا اهو را بخوانند و یعد نزدیک شوند و چون جدا شوند نیز واج بگذارند یعنی ادعیه مربوط را بخوانند.

البته غسل و شست و شو  برای پس از نزدیکی نیز هست اصولا این اندیشه که نفس نزدیکی یک عمل شیطانی است که موجب ناپاکی و نجاست و حلول دیو در بدن میشود موجب یک رشته اعمال تطهیر میشود. بهمین جهت رویداد احتلام یا جنب شدن در خواب را به اصطلاح شیطان بازی بیان میکنند....

درادامه مطالب مشابهی درباره ی غسل جنابت و اعمال مربوط اورده اند. که باید گفت غسل جنابت علاوه بر ریشه ی مصری و بابلی باید ریشه ایرانی هم برای ان قایل بود

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها

 سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی


برچسب‌ها: غسل جنابت, اداب زفاف, اسلام, زرتشت
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 1:40 توسط محمدمهدی جوکار |

زرتشتیان بمانند مسلمانان حداقل در ۵ وقت نماز و ستایشهای خداوندی را بجا می اورند انها پیش از ادای هرنوع نیایش و ستایشی  دست و پای و صورت خودرا میشویند که در اصطلاح زردتشتی بدان پادیاب یا پات یاب گفته میشود که مترادف با واژه ی وضو در نزد مسلمانان است. وضوی زرتشتیان شباهت زیادی به وضوی مسلمین دارد انها بهنگامه شستن دست و صورت خویش دعاهای مخصوص اشم وهو (=راستی بهترین نیکی است سعادت است سعادت از ان کسی است که خواهان بهترین نیکی است) یا یتا اهو و....میخوانند .(درست بمانند مسلمانان که درهریک از مراحل وضو مستحب است دعایی بخوانند) انچه از پی می اید از کتاب وندیداد جلد۲ ص۷۲۱ نوشته ی استاد هاشم رضی است :

در مراسم عبادی زرتشتیان پادیاب و دست شو که همان وضو است نقل است و سنی شایع در زمان ساسانیان و پیش از ان بوده که در سد در نثر ،در ۳۵ و شایست ناشایست ۲۱امده ا:

«اینکه روی بخواهند شستن یک اشم وهو بخواهنند و دهان سخت برهم نهند تا اب از ناشتا در دهان نشود  چون روی بشویند دعای کمنامزدا بخوانند تا دروج نسوش (= دیو ناپاکی و موت) زده شود.

در سد در ،در۷۴ امده : این که چون بامداد که از خواب برخیزند ، نخست چیزی که بردست باید افگندن یعنی دست شو. پس به اب پاک دست شستن چنانکه دست از ساعد تا سر دست سه بار شستن؛ و روی از پس گوش تا زیر زنخ تا میان سر شسته باشند و پای تا ساق سه بار شوید . پس کمنامزدا بخوانند.

اگر جاگاه باشد که اب نبود و بیم ان بود که نیایش درگذرد، دست را سه بار به خاک (تیمم) به باید شستن و نیایش کردن. پس چون به اب رسد دیگر باره دست و روی شستن و نیایش کردن . پیش از انکه چیزی بر دست افکنده دست وروی نباید شستن که تنافور(=گناه) باشد و دست و روی ناشسته به هیچ نتوان کرد.

در وندیداد ، به پاک کنندگی خاک نیز چون نور خورشید اشاره شده است . اما حرمت و تقدس اب موجب ان بود که به اب خالص نتوان وضو ساخت یا غسل کرد یا استحمام نمود که پاره ای اوقات برای مرتکبین جزای مرگ ارزانی داشت در سد در ،در ۵۰ نقل است که : این که هرروز بامداد که از خوب برخیزند نخست دست را به اب پاک نباید شستن . پادیاب(وضو،تطهیر) با به میوه یا گیاهی که اب بدو نرسیده باشد دست و روی و بینی و چشم و پای شستن، پس خشک کردن به اب شستن سه بار چنانکه از روی تا گوش تر شود....پس دست تا بازو سه بار به اب شستن : نخست دست راست، پس دست  چپ و هم چنین پای راست و پای چپ شستن پس دعای کمنامزدا را گویند. چه هرگاه که چیزی به واج = دعا خواند خواهند خواندن، باید دست و روی به پادیاب شسته باشندو بدون وضو نباید اوستا خوانده شود.

در کتاب روایات داراب هرمزدیار هم  امده که ابتدا باید با گومیز شست و شو صورت گیرد  و سپس با اب پادیاب نمود.

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی

 


برچسب‌ها: وضوی زرتشتی, وضو در اسلام, پادیاب, تیمم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 1:6 توسط محمدمهدی جوکار |

پیش از بیان هرچیزی باید به این نکته اشاره کرد که معراج روحانی امری ممکن برای هر فردی است و مختص به اسلام و حضرت رسول ندارد( انچه اکثر مسلمان بدان باور دارند معراج روحانی و جسمانی پیامبر است و همین وجه افتراق اسلام و دیگر ایین هاست . هرچند ان حضرت معراجهای روحانی هم داشته اند) از همین روی در روایات تاریخی بجامانده از بزرگان برهمنان هند و بوداییان گرفته تا مغان زرتشتی و کشیشان مسیحی همگی به معراج (روحانی)شتافته اند . در ایین زرتشتی نخستین مکتوبه ای که از معراج موبدان سخن میگوید کتیبه ی موبد موبدان کرتیر است او در کتیبه ی سرمشهد و نقش رستم در کازرون از به معراج رفتن خود سخن میگوید مکتوبه ی دیگری که بیادگار مانده است کتابی است بنام اراداویرافنامه که منتسب به موبد ویراف است ویراف انطور که دکتر عفیفی در مقدمه کتاب ارادویرافنامه اورده اند به احتمال بسیار موبدی از دیار خراسان بوده و در زمان خسرو انوشیروان میزیسته است(ص۲-۵) ویراف در معراج خود از بهشت و جهنم دیدن میکند و روان پاکدینان و گنهکاران را در حال نوازش و عذاب الهی میبند روایت ویراف از بهشت وجهنم صحنه هایی شیرین و دلخراش از سرانجام ادمیان را نشان میدهد صحنه هایی که بقول استاد دکتر افتخارزاده میتوانست رعایای ایرانی را تحت تاثیر قرار داده و آنان را پیرو راستین پیشوایان ایین و رام وفرمانبردار شهریاران نماید (ایران ؛ایین و فرهنگ ص۶۹-۷۰) من از انهمه صحنه هایی که ویراف از جهنم روایت میکند   صحنه هایی از زنان بدکار را برگزیده و اینجا بازگو میکنم و سپس خواننده ی  اندیشمند وگرامی را به نمونه ی اسلامی ان ارجاع میدهم چه بقول امام علی در غررالحکم : از گذشته های تاریخ میتوان براینده دلیل اورد چراکه حوادث بیکدیگر شبیه اند!.  یعنی که رفتار روحانیون و حاکمان دربرابر پیراوان و مریدان  و رعایایشان شبیه بیکدیگر است .

فرگرد۲۵ دیدم روان زنی که به پستان در دوزخ اویخته بود و جانوران موذی به همه تن اوروی اورده بودند پرسیدم این تن چه گناه کردکه روانش انگونه بادافراه (زجرو شکنح) سروش و ایزد اذر گفتند که این روان ان بد کیش مرد است که در گیتی شوی خویش هشت و تن بمردی بیگانه داد و روسپیکی کرد.

۲۶دیدم روان زنی که زبان خودرا بگردن همی کشید و از اندروای اویخته بود پرسیدم که این روان از که هست سروش اهر و اذر ایزد گفتند که این روان ان زن بدکیشی است که در گیتی شوی و سردار خودرا پاسخ گفت

۳۴ دیدم روان زنی که جانوران موذی همه تنش گزیدند پرسیدم که این تن چه گناه کرد سروش اهر و ایزداذر گفتند که این روان ان زن بدکیشی است که در گیتی گیس و موی براتش گزارد و موی و شپش ورشک براتش افکند و اتش زیر تن نهاد و خودرا به اتش داشت. (طهارت زرتشتی را رعایت نکرد)

۶۲دیدم زنی که بشانه اهنین سینه خودی همی گسست و درید پرسیدم که این تن چه گناه کرد که روان انگونه گران بادافراه برد سروش اهر و اذر ایزد گفتند که این روان ان بدکیش زن است که بگیتی شوی و سردار دور گذاشت و خویشتن اراست و بامردبیگانه امیزش کرد

۶۹ دیدم روان زنان که میخ چوبین اندر هردو چشم زده اند بپایی سرنگون اویرانند بسیار وزغ و کژدم و مار و مگس و کرم و دیگر جانواران موذی به دهان و بینی و گوش و اندام شرم اندر رفت و امد پرسیدم که این تن چه گناه کرد که روان انگونه پادافره برد سروش و ایزد اذر فتند که این روان ان زنان بدکیش است که بگیتی شوی داشتند بامرد بیگانه خفتند ....و بستر شوی تباه کردند و شوی ازرده اند

۷۰ دیدم روان زنان که نگونسر افکنده اند و خارپشت مانند اهن با خار بر ان رسته بتن اندر برده و باز اهیخته اند ...دیوان و دروغان تعفن و چرک بدهان و بینی اندر همی رفت انگشت زباک پرسیدم که این تن چه گناه کرد و روانان که هستند که انگونه کران بادافراه برند سروش و ایزد اذر گفتند که این روان ان بدکیش زنان است که بگیتی پیمان شکنی اندر شوی کردند و شوی را بازداشتند و هرگز خشنود نبود..

 ۷۲دیدم روان زنانی که خون حیض خود همی خورند پرسیدم چه گنه کردند گفتند روان ان بدکیشان است که درایام حیض نپرهیختند و ابو اتش و زمین و خرداد و امرداد ازردند و براسمان و خورشید و ماه نگاه کردند و ستور و گوسفند درحیض اذردند و مرد پاک را چرکو کردند (درست مانند نمونه اسلامی انجا غسل جنابت نمیکند یا وضو درست نمیگرد و خلاصه خودرا طبق احکام اسلامی تطهیر نمیکند اینجاهم تطهیر زرتشتی را بجای نمی اورد)

۷۳دیدم روان زنانی که ده انگشت خون و چرک از انها می امد و میریدند و میخوردند و بهردو چشم کرمی همی امد پرسیدم رفان کیست گفتند که این روان ان بدکیش زنان است که کشان روی و موی به پیرایش داد و چشم ایزدان و مردمان را مجذوب کرد! (خودرا برای نامحرمان اراست)

فرگرد۷۸ دیدم روان زنی که به پستان کوه اهنین همی کند کودکی از از انسوی کوه بیرون امده بانگ زند به مادرش بانگ زند و بانگ او بمادر نمیرسید پرسیدم این تن چه گناه کرد که روان اینگونه گران پادافراه برد . ایزد سروش و ایزد اذر گفتند که این روان ان بدکیش زن است که بگیتی نه شوی خود بلکه از کس بیگانه ابستن شد و گفت ابستن نیم و کودک تباه کرد

۸۲پس دیدم روان زنی که زبان بریده بود پرسیدم که این تن چه گناه کرد. سروش اهر و ایزداذر گفتند که این روان ان بدکیش زن است که به گیتی زبان تیز داشت وشوهر خودرا بدان بسیار ازار میداد

۸۵پس دیدم روان زنی که پوست اهنین بتن داشت و دهان اورا باز اورده بازز به تنور گرم نهادند، پرسیدم که این زن چه گناه کرد سروش اهر و اذر ایزد گفتند که این روان ان بدکیش زن است که در زندگانی همسر مرد نیک سیرتی بود پیمان ان مرد را شکست و با مردی بدسیرت خفت

۹۵دیدم روان زنی که کوخی بپستان همی کند و تشنه و گرسنه بود پرسیدم این تن چه گناه کرد سرو ش و ایزد اذر گفتند که این روان ان زن است که کودک خویش شیر نداد گرسنه و تشنه هشت و محض شهوترانی بامرد بیگانه رفت

 

انچه نقل شد همگی از کتاب ارداویرافنامه ترجمه اقای نفیسی است (با اندکی تصرف ) که در اینترنت هم قابل دانلود می باشد

اما نمونه ی اسلامی ان حدیث معراجی است که شیخ صدوق در عیون اخبار رضا اورده است . تقریا تمامی انچه در حدیث اسلامی امده در نمونه ی ایران  باستانی  انهم امده است. 

ذیلا ان حدیث از سایت حوزه ی علمیه نقل میشود . در این حدیث حضرت رسول به حضرت علی میگوید :

ای علی! شبی که مرا به آسمان بردند (یعنی معراج) زنانی از امّتم را در عذابی شدید، نگریستم و آن وضع برای من سخت گران آمد. گریه ام از جهت عذاب سخت آنان است که به چشم خویش وضعشان را دیدم (شرح واقعه بدین قرار است):

زنی را به مویش در دوزخ، معلّق، آویخته بودند که مغز سر او می جوشید. زن دیگری را دیدم که به زبانش در جهنّم آویزان بود و آتش در حلقوم او می ریختند. زن دیگری را مشاهده کردم که او را به پستان هایش آویخته بودند. و دیگری را دیدم که گوشت بدن خویش را می خورد و آتش در زیر او شعله می کشید. زنی دیگر را دیدم که پاهایش را به دست هایش زنجیر کرده بودند و مارها و عقرب ها بر او مسلّط بودند و زنی را دیدم کر و کور و لال که در تابوتی از آتش است و مخ او از بینیش خارج می شود و همه بدنش قطعه قطعه از جذام و برص (خوره و پیسی) است و زن دیگر را مشاهد کردم که در تنّوری از آتش به پاهایش آویزان است، و زنی را دیدم که گوشت بدنش را از پس و پیش با قیچی آتشین می برند. و دیگری را دیدم صورت و دست هایش آتش گرفته و مشغول خوردن روده های خویش است. زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن حمار است و هزار هزار نوع او را عذاب می کنند و زنی را به صورت سگ دیدم که از عقب به شکم او آتش می ریزند و از دهانش بیرون می ریزد و فرشتگان با گرزهائی آتشین بر سر و پیکر او می زنند

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای دختر عزیزم، امّا آن زنی که به موی سرش معلّق در آتش بود؛ آن فردی بود که موی سر خویش از نامحرمان نمی پوشانید. و امّا آن زنی که به زبانش آویخته بود؛ او کسی بود که با زبان، شوهر خویش را آزار می داد. آن که به پستان هایش آویزان بود؛ شوهرداری بود که از آمیزش با شویش پرهیز داشت و امّا آنکه به پاهایش معلق در دوزخ بود؛ کسی بود که بدون اذن همسر خود، از خانه بیرون می رفت. امّا آن زنی که گوشت بدن خویش را می خورد؛ آن بود که خود را برای نامحرمان زینت می کرد. امّا آنکه دست و پایش را به هم زنجیر کرده بودند و مارها و عقرب ها بر او مسلّط بودند؛ زنی بود که درست وضو نمی ساخت و لباسش را از آلودگی به نجاست، تطهیر نمی کرد. غسل جنابت و حیض به جای نمی آورد. خود را نظیف نمی ساخت و به نماز اهمیت نمی داد. و امّا آن کر و کور و لال، زنی بود که از غیر شوهر خویش، دارای فرزند می شد و به شوهر خود نسبت می داد. آنکه گوشت بدنش را با مقراض ها می بریدند؛ پس وی زنی بود که خود را در اختیار مردان اجنبی می نهاد و خود را بدان ها عرضه می نمود. و امّا آن زنی که سر و رویش آتش گرفته بود و مشغول خوردن روده های خود بود؛ آن کسی بود که دلّالی جنسی به حرام می کرد. امّا آنکه سرش، سر خوک و بدنش بدن حمار بود؛ آن زنی بود که سخن چینی به دروغ می نمود. امّا آنکه رخسارش رخسار سگ بود و آتش در دبر او می ریختند و از دهانش بیرون می آمد؛ آن زنی آوازه خوان و نوحه گر و حسود بود آن گاه پیامبر(ص) فرمود: وای بر زنی که شوی خویش را به غضب آرد و خوشا به حال بانوئی که شوهرش از او راضی باشد.

بنگرید به سایت حوزه http://www.hawzah.net/fa/question/questionview/63932

 

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی


برچسب‌ها: معراج, معراج زرتشت, جهنم, بهشت, زنان در جهنم
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 13:53 توسط محمدمهدی جوکار |

قبل از هرچیز باید بگویم هدف سلسله مباحثی که اخیرا در این دفتر ارسال کردم  و در زمره ی ان از شباهتهای دینی و باورهای یکسان میان مسلمانان و مجوسیان (=زرتشتیان) وحتی دیگر ادیان  مطالبی گذشت این بود که مسلمانان متعصب انقدر خودرا برتر و برگزیده تر ندانند و بدیگر ادیان و پیروان انان توهین و تهمت نزنند چه اینکه در بسیاری از باورها با انها عم عقیده اند . مبحث جدیدی که دراینجا میخواهم مطرح کنم بهشت زرتشتیان است. همانگونه که میدانیم زرتشتیان نیز به پیرو زرتشت و مغان  به مفاهیمی چون رستاخیز ، پل صراط (چینود)، منجی، رجعت مردگان در زمان ظهور منجی، بهشت، جهنم ، معراج ، شب اول قبر ، مارها و خرفستران که برروان گنهکاران افتند و مفاهیمی از این دست باور دارند مفاهیمی که همگی در اسلام و تشیع وجود دارند واز باورها و اموزه های هرفرد مسلمان بشمار می اید .درباره ی هریک از این مفاهیم ، مطالبی در اوستا وجود دارد که چون همه ی انها در اینچا مقصود نظر نیست انرا میگذاریم و میگذریم . اما موضوع سخن ما بهشت وصف ان در اوستاست که در جای جای  اوستا  وصف ان امده است انچه که میخواهم اینجا بازگو نمایم فقراتی از هادخت نسک در یشتها است  یعنی بخشی از اوصاف بهشت در اوستا نه همه ی اوصافی که دراینباره در ان کتاب امده است. پس  از نقل بندهایی از این قسمت  به ایاتی از قران کریم هم اشاره میشود.

هادخت نسک بند ۱-  : ۱- پرسید زرتشت از اهورامزدا ای اهورا مزدا ای خرد مقدس (=اشو) ای افریدگار جهان مادی(=استومند) ای پاک ،وقتی که پاکدینی از جهان در گذرد ان شب کجا روانش ارام گیرد.۲- انگاه گفت اهورامزدا : او یعنی روح بسر با این جا نموده استود گاتا سرایان این چنین امرزش درخواست کند "رحمت -نیکویی" براو رحمت به ان کسی که مزدا اهورا باراده ی خویش بدو رحمت فرستد" در این شب روان باندازه تمام زندگانی جهانی خوشی دریابد. ....(تکرار)

۵-درشب سوم  کجا روانش بسر برد ....(تکرار) ۷- پس از سپری شدن شب سوم سپیده دم روان مرد پاکدین را چنین می نماید که در میان گیاهان باشد (درخنان؟) و بوههای خوش دریابد و ارا چنین مینماید که باد معطری از نواحی جنوبی بسوی وی میوزد بادی خوشبوتر از بادهای دیگر

۸- و مرد پاکدین را چنین مینماید که این باد را بمشام خود دریافته باشد چنین گوید از کجا می وزد این باد این خوشبوترین باد که هرگز بمشام خود درک نکرده بودم؟

۹- در وزش این باد دین وی -وجدان وی- پیکر دختری باو نمودار شود دختری زیبا  ، درخشان ، با بازوهای سفید ، نیرومند ، خوشرو ، راست بالا ، با سینه های برامده ، نیکوتن ، ازاده ، شریف نژاد، بنظر پانزده ساله کالبدش با اندازه ی جمیع زیباترین مخلوقات زیبا ! ۱۰ - انگاه روان مرد پاکدین باو خطاب نمود بپرسد ای دختر جوان تو کیستی تو ای خوش اندام ترین دخترهایی که من دیده ام؟... ۱۸-از برای او خورشی از روغن زرمیه اورند این چنین است خورش جوانمرد نیک پندار نیک گفتار نیک کردار و نیک دین پس از مرگ ...

 بنگرید به  : یشتها جلد دوم  صفحه ۱۶۷-۱۷۱ ترجمه استاد ابراهیم پورداود انتشارت دانشگاه تهران چاپ دوم ۱۳۴۷

اگر در بند ۹ و ۱۰ دقت کنیم متوجه میشویم که در ایین زرتشتی هم به حوریان اشاره شده است حوریانی با افرینشی دیگر! انجنانکه تمام زیبایی مخلوقات خداوندی را در خود دارند ودر این افرینش دیگر ۱۵ ساله بنظر ایند شاید ذکر ۱۵ سالگی ان حوریان دراینجا اشاره به دوشیزگی انها باشد چراکه در ایین زرتشتی سن بلوغ برای دختران ۱۵ سالگی گفته شده است . درباره بند ۱۸ نیز باید گفت روغن زرمیه شبیه عسلی هزار طعم و(شرابگونه  ) است که در قران وصف انرفته است زرمیه انطور که استاد پورداود در پاورقی نوشته اند و بمنابع ارجاع داده اند  کره ایست که از شیر فصل بهار استخراج کنند و چون روغن این فصل بسیار عالی است غذای بهشتی نیز چنین موسوم ساخته اند.

مقایسه کنید با ایات شریفه ی قران کریم :

كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، مژده ده كه براى آنان بهشت‏هايى است كه از زيرِ [درختانِ‏] آن نهرها جارى است هرگاه از آن بهشت‏ها ميوه‏اى آماده به آنان روزى دهند، گويند: اين همان است كه از پيشْ روزىِ ما شده است، و از انواع ميوه‏ها كه [در طعم و گوارايى‏] شبيهِ هم است، نزد آنان آورند در آنجا براى ايشان همسرانى پاكيزه است و در آنجا جاودانه‏اند. (25) بقره+ 

پرهيزگاران را جايى است در امان از هر آسيب (31)بستانها و تاكستانها، (32)و دخترانى همسال، با پستانهاى برآمده، (33) سوره نبا +
 
در ميان بوستان‏ها و چشمه‏سارها (52)لباس‏هايى از حرير نازك و ديباى ضخيم مى‏پوشند در حالى كه برابر هم مى‏نشينند. (53) [آرى سرانجام كار پرهيزكاران‏] چنين است، و حور العين را به همسرى آنان درآوريم، (54) سوره دخان + و حوريانى چشم درشت، (22)( در سفیدی) هم چون مرواريد پنهان شده در صدف (23پاداشى است در برابر اعمالى كه همواره انجام مى‏دادند. (24در سايه درخت سدر بى‏خاراند، (28)و درختان موزى كه ميوه‏هايش خوشه خوشه روى هم چيده شده است، (29)و آبى ريزان، (31)و ميوه‏اى فراوان، (32كه پايان نپذيرد و ممنوع نشود، (33)و همسرانى بلند مرتبه، (34)كه ما آنان را با آفرينشى ويژه آفريديم (35)پس آنان را همواره دوشيزه قرار داده‏ايم (36)عشق‏ورز به شوهران، و هم سن و سال با همسران. (37 سوره واقعه ‏+ال عمران 15 +طور20 +ص  ۵۲ +
در آن بهشتها زنان زيباى با حيائى است (كه به چشم پر ناز جز به شوهر خود ننگرند) و دست هيچ كس از جن و انس پيش از آنها بدان زنان نرسيده است. (56) (الا اى جنّ و انس) كدامين نعمتهاى خدايتان را انكار مى‏كنيد؟ (57)آن زنان حور العين (در صفا و لطافت) گويى ياقوت و مرجانند ۵۸ + در آن بهشتها نيكو زنان با حسن و جمال بسيارند. (70) سوره الرحمن
و در كنارشان زنانى هستند كه فقط به شوهرانشان عشق مى‏ورزند. (48)گويا آنان [از سپيدى‏] تخم شترمرغى هستند كه [زير پر و بال‏] پوشيده شده‏اند [و هرگز دست كسى به آنان نرسيده است.] (49) صافات

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها

سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی


برچسب‌ها: بهشت زرتشت, بهشت در اسلام, حوریه, هادخت نسک
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 14:36 توسط محمدمهدی جوکار |

هرودوت مورخ باستان از خدایان اعراب در عصر خویش یاد کرده است او نام دو خدای عربها را ذکر میکند :

 

« اعراب   دیونیسوس مارا   "اوروتالت" و اورانیانیا  را   " آلیلات" مینامند» تاریخ هرودوت کتاب ۳ بند ۸ترجمه مرتضی ثاقب فر جلد ۱ ص ۳۵۲  مقایسه کنید با ترجمه انگلیسی :

. Bacchus they call in their language Orotal, and Urania, Alilat

 http://classics.mit.edu/Herodotus/history.3.iii.html

درباره الیلات و واژگان مشابه در اینترنت به انگلیسی سرچ کنید

محمد بیومی مهران قران پژوه و مورخ مسلمان و استادتاریخ دانشگاه اسکندریه مینویسد : «به گزارش تورات ابراهیم ده یک خراج به ملکی صدق پرداخته است . و این ملکی صدق کاهن خدای بزرگ - الله یا علیون - بوده که فلسطینیان و همسایگان ان تا جنوب اورا میپرستیدند. چنانکه هرودوت که سرزمینهای شمالی عرب را در مدخل مصر دیده بوده گفته است انان چندین سده پیش از سد پنجم پیش از میلاد ، خدای بزرگ «الله»و «لات» یا «ایلیلات» را می پرستیدند» بررسی تاریخی قصص قران جلد ۱ ص ۱۳۴ انتشارات علمی فرهنگی

+ توضیحات ویکی پدیا :

قبل از اسلام الله تنها خدا نبود، بلکه یاران و همراهانی، پسران و دخترانی داشت....در ریشه‌یابی واژه آن را تشکیل شده از دو بخش ال (الف و لام تعریف) + اله (ایزد یا معبود) می‌دانند.[۸] خویشاوندهای کلمه الّله در بین زبان‌های سامی دیگر مانند عبری و آرامی موجود است. برخی فرهنگها، کلمه‌های معادل آرامی الّله در زبان آرامی کتب مقدس را אֱלָהָא Ĕlāhā و فرم سریانی آن را ܐܰܠܳܗܳܐ ˀAlâhâ یا Ālōho دانسته‌اند.[۹] به هم چسباندن ال و اله در تشکیل الّله (خدا، فرم مذکر) مشابه به هم چسباندن ال و الهه در تشکیل «اللات» (خدا، فرم مؤنث) است.[۱۰]. در عمده دست نوشته‌های قدیمی اعراب مسیحی یا یهودی پیش از اسلام، کلمه "الله" به صورت "الاله" ثبت شده‌است....در دوران پیش از اسلام در مکه، از الله برای اشاره به خدای آفریننده و شاید خدای برتر استفاده می‌شد. الله به عنوان خدای یگانه شناخته نمی‌شد، اگر چه الله به عنوان خدای آفریننده جهان و خدای باران در نظر گرفته می‌شد.

الله مذکر و اللات که هرودوت نام میبرد شکل مونث این واژه است!

اطلاعات بیشتر بنگرید به : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85
لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 17:12 توسط محمدمهدی جوکار |

یکی از گناهان  در ایین مزدیسنی برای فرد بهدین اینست که با پای برهنه یا تنها با یک کفش  راه برود. در تشریح این موضوع استاد هاشم رضی در کتاب وندیداد جلد دوم صفحه ۷۰۶-۷۰۸ مطالبی خواندنی اورده اند که خلاصه ای از ان ذیلا می اید.

در  « سد در ،در ۴۴ص۳۴» نقل است : اینکه بهدینان تا توانند کردن، پای بر زمین نباید نهادن ، چه گناه باشد مر سفندارمذ امشاسفند را رنج رسد و انرا گناه  "گشاده دَورِشنی" خوانند.

در «ارداویرافنامه » که قصه ی معراج موبد ویراف و بهشت و جهنم دیدن اوست امده : «دیدم روان مردی چند و زنی چندُ که ایشان را خرفستر (=جانوان موذی ، برای اگاهی بیشتر بنگرید به : اینجا)* پای و گردن و میان همی جوید (در روایات اسلامی هم هست که گناهکاران مار و عقرب دچار شود در دنیای دیگر )** و اندام ها از دیگری جدا همی کرد. پرسیدم که تنهای ایشان چه گناه کرد که روان انگونه مجازات شد؟ سروش ایزد گفت : که روان آن دروَندان است که ایشان به گیتی اوموگ دوارِشنی و گشاده دوارشنی کردند.. »

*"**پرانتز از mmj است.

در شایست ناشایست، بخش دهم بند ۱۲ نیز این مطلب امده است . در سد در بندهش، در ۸۹ ص۱۵۸ وارد است که : و به یک موزه راه رفتن همچنین گناه باشد یعنی با یک کفش راه رفتن. در روایات فارسی و سایر منابع مربوط به احکام و شرعیات نیز این زمینه تکرارهایی امده است.

در «روایات داراب هرمزد یار ج۱ص۹۵» در این زمینه احکامی نقل است: دیگر پای برهنه رفتن، بدانند که چون پای بر زمین نهند ، تا سه گام - هرگامی فرمانی گناه باشد و اگر چهار گام بروند "تناویری" گناه باشد. اگر یک پای کفش . یکی برهنه همچنین روند، هم بدین سان گناه بُوَد. مرد و زن هردو در این، کرفه و گناه یکسانند .

در «مینوی خرد» مردم را از ارتکاب این گناه پرهیز میدهد : «بای یک موزه را مرو، که تورا گناه گران به روان رسد»

در کتاب « روایت پهلوی» آمده است : « بایک لنگه کفش راه رفتن، حکم و گناهش چون بدون کشتی رفتن است بلکه بدتر، چه با یک موزه راه رفتن ، سبب خشک شدن شیر گاوان میشود»

باری ، این عقیده در  مذهب تشیع نیز امده است :

بهاء الدین محمد عاملی ، در جامع عباسی چاپ فراهانی ص ۴۸ -۳۴۷ + ملامحمد باقر مجلسی در «حلیه المتقین» چاپ جاویدان ص ۱۳-۱۴ اورده است : «در اداب پوشیدن نعل و موزه و کفش به سندهای معتبر  از حضرت  امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیه السلام  منقول است که چون نعل بپوشی ، ابتدا به پای راست کُن،  و در وقت کندن ابتدا به پای چپ کن. و فرمودند که هرکه با یک تای کفش به راه رود یعنی یک پا در کفش و دیگری برهنه ، شیطان براو دست یابد و دیوانه شود!... و منقول است که حضرت رسول نهی فرمود از راه رفتن با یک تای نعل... و در حدیث دیگر از ان حضرت منقول است که سه چیز است که هرکه کُند بیم ان هست که دیوانه شود... سوم یک تای موزه راه رفتن...»

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی


برچسب‌ها: کفش در اسلام, گناه پابرهنه رفتن, زرتشت, مجلسی
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 10:58 توسط محمدمهدی جوکار |

شاید کمتر شنیده یا خوانده باشیم که در ایین زرتشت بهنگامه ی ظهور منجی نهایی (سوشیانت) مردگان زنده خواهند شد مسئله ای که در ایین تشیع بران بسیار تاکید شده است روایات بسیار در منابع شیعه و دعای عهد در مفاتیح  ازجمله  گزاره های صریح دراینباره اند. درایین زرتشتی نیز صریحا در اینباره مطالبی امده است انچنانکه در زامیاد یشت کرده ی ۱ بند ۱۱ و بند ۱۹ امده است :

 بند ۱۱: تا که انانان گیتی را نو سازند (منظور سوشیانت و یاران وی هستند. استاد پورداود) یک گیتی پیر نشدنی ، نمردنی ، نگدیدنی ، نپوسیدنی ،جاودان زنده جاودان بالنده، کامراوا در ان هنگامی که مردگان دگر باره برخیزند و بزندگان بیمرگی روی کند پس انگاه او سوشیانت بدر اید و جهان را به ارزوی خویش زنده کند.بند۱۲:پس جهان که فرمانبردار راستی است فناناپذیر گردد دروغ دیگر باره بهمان جایی رانده شود که از انجا برای اسیب براستی پرستان و نزاد و هستی وی امده بود تباهکار نابود خواهد گردید فریفتار رانده خواهد شد

بند ۱۹ : اینانند که گیتی را بنا بخواهش شان نو سازند یک گیتی پیرنشدنی ، نمردنی نگندیدنی جاودان زنده جاودان بالنده و کامراوا در ان هنگامی که مردگان برخیزند و بزنگان بیمرگی روی کند پس انگاه او سوشیانت بدر اید و جهان را به ارزوی خویش تازه کند.ن.ک . یشتها جلد ۲ ص ۳۳۳-۳۳۵ ترجمه استاد ابراهیم پورداود چاپ دوم ۱۳۴۷انتشارات دانشگاه تهران

 

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها

سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی


 


برچسب‌ها: رجعت زرتشت, رجعت, اسلام, تشیع, سوشیانت
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 15:30 توسط محمدمهدی جوکار |

این مطلب پیشتر در وبلاگ ناگفته های ایران باستان در تاریخ ۸دی ۹۱ منتشر شده است.

خوک از جمله موجوداتی است که از دیرباز برخی اقوام ، ادیان و باورها برآن حساسیت داشته و آنرا موجودی پلید و پلشت می پنداشتند. چنین پیداست که مصریان اولین کسانی بوده اند که خوک را حیوانی پلید و ناپاک می شمردند . هرودوت مورخ باستان درباره ی این عادت مصریان میگوید :

«مصریان خوک را جانوری ناپاک و نجس میدانند. اگر کسی در گذرگاهی کمترین تماس با خوک پیدا کند بیدرنگ خودرا بالباس در رود می اندازد تا غسل کند*، بعلاوه خوکبانان حتی اگر مصری باشند یگانه کسانی هستند که در مصر حق ورود به معابد را ندارند و هیچکس با آنان زناشویی نمیکند...» تاریخ هرودوت کتاب ۲ بند۴۷ ترجمه مرتضی ثاقب فر ۱/۲۵۷ انتشارات اساطیر

*شبیه به غسل ارتماسی در اسلام.

گویا خوک در میان سکاها نیز ناپاک بوده است. چنانکه هرودوت درباره ی آن مینویسد :

«می افزیم که آنان (=سکاها) هرگز خوک قربانی نمی کنند ، چون پرورش خوک را در سرزمین خود نمیتوانند تحمل کنند» تاریخ هرودوت کتاب ۴ بند ۶۳ ترجمه مرتضی ثاقب فر ۱/۴۷۶ قسمت دوم این بند به ترجمه ی هادی هدایتی چنین است " چون نزد انها خوک ناپاک است"

و بالاخره در میان ادیان ابراهیمی نیز خوک موجودی نجس و ناپاک نامیده شده و خوردن گوشت او نیز بر پیروان این ادیان حرام گردیده است ، در تورات درباره خوک امده است :

« و خداوند موسی و هارون را خطاب کرده به ایشان گفت : بنی اسراییل را خطاب کرده ، بگویید .....اما از نشخوار کنندگان و شگافتگان سم اینها را نخورید ... خرگوش ، زیرا شکافته سم است و شکاف تمام دارد لکن نشخوار نمیکند این برای شما نجس است. و خوک ، زیرا شکافته سم است و شکاف تمام دارد لکن نشخوار نمیکند این برای شما نجس است از گوشت انها مخورید و لاش انهارا لمس مکنید ، اینها برای شما نجس اند.» سفر لاویان کتاب ۱۱ بند ۱الی ۸ و خوك زيرا شكافته سُم است، ليكن نشخوار نمي كند، اين براى شما نجس است.از گوشت آنها مخوريد و لاش آنها را لمس مكنيد."سفر تثنیه ۱۴/بند۸

در دین مبین اسلام و قوانین ان نیز خوک موجودی نجس و ناپاک شمرده شده و خوردن گوشت ان نیز برای مومنان حرام گردیده است . ن.ک. سوره ی مبارکه مایده ایه ۳،بقره ایه ۱۷۳، انعام ۱۴۵،نحل۱۱۵

«بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها


برچسب‌ها: حرمت خوک, خوک در اسلام, خوک در یهود, خود نزد مصریان
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 13:47 توسط محمدمهدی جوکار |

این مطلب پیشتر در وبلاگ ناگفته های ایران باستان در تاریخ ۱۳اذر ۹۱ منتشر شده است

برخی را گمان براینست که غسل جنابت از اداب و مناسکی است که دین مبین اسلام برای اولین بار دستور داده است یا حداقل این نوع از شستشو در میان ادیان ابراهیمی رایج بوده است. درحالی که اقوام باستانی ، به انجام فریضه ی غسل جنابت خویشتن را مکلف می یافتند . اسناد و مدارکی که از دوران باستان بجا مانده است نشان میدهد که مصریان و بابلیان غسل جنابت انجام میداده و ادابی مشابه با مسلمانان داشتند.

هرودوت مورخ باستان درباره ی یکی از اداب و رسوم مصریان و بابلیان گوید :

«مصریان نخستین قومی هستند که امیزش با زنان و نیز ورود مردانی که با زنان درامیخته و هنوز غسل نکرده باشند را در معابد ممنوع ساخته اند. جز مصریان و یونانیان تقریبا تمام اقوام دیگر در امیختن با زنان در معابد یا ورود بدون غسل پس از عمل جنسی با زنان را عیب نمی دانند...» تاریخ هرودوت کتاب ۲ بند ۶۴ ترجمه مرتضی ثاقب فر جلد ۱ ص۲۶۴ انتشارات اساطیر چاپ ۱۳۸۹

«وقتی مرد بابلی با زن خود در می امیزد بخور خوشبو میسوزاند و خود را پاک و مطهر میکند و زنش نیز چنین میکند و سپس باید صبح روز بعد هردو سرو تن را بشویند زیرا پیش از اینکار اجازه دست زدن به هیچ یک از ظروف خانه را ندارند. اعراب نیز چنین رسمی دارند.» تاریخ هرودوت کتاب ۱ بند۱۹۸ .همان.

در قوانین اسلامی نیز موارد مشابهی اماده است . اینکه مثلا فرد جنب نباید به مسجد وارد شود (برگرفته از ایات قران) یا اینکه نباید به قران کلام الله مجید دست بزند . بعنوان نمونه بنگرید به : توضیح المسائل ایت الله مکارم شیرازی ،کارهایی که بر جنب حرام است. یا کارهایی که برجنب مکروه است

بهرحال غسل جنابت بقول حضرت ایت الله مکارم شیرازی فلسفه ی علمی دارد که در تفسیر خود درباره ی این موضوع شرحی مبسوط فرموده اند . بنگرید به : تفسیر نمونه جلد ۴ ص ۲۹۳-۲۹۷

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«بازنشر هریک از نوشتار این وبلاگ منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر نام و ادرس وبلاگ آزاد است.»


 


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 13:45 توسط محمدمهدی جوکار |

....

پرده ی اول : « ۱-اهورا مزدا به سپیتمان زرتشت گفت اینک ترا براستی ای سپیتمان از زور و نیرو و فر و یاری و پشتیبانی فروهرهای توانای پیروزمند اگاه سازم که چگونه فروهرهای پاکان بیاری من آمدند و چگونه آنها مرا امداد نمودند۲-از فروغ و فر آنانست ای زرتشت که من اسمان را دربالا نگه میدارم که از فراز نور افشاند که این زمین و سراسر ان را مانند خانه ای احاطه کرده است ...۴-از فروغ و فر آنانست است که من نگه میدارم اردویسور{ستاره} ناهید را کسی که بهمه جا گسترده ، درمان بخشنده...۹-از فروغ و فر آنانست ای زرتشت که من نگاه میدارم زمین فراخ اهورا مزدا را، این زمین بلند و پهن را که حامل با چیزهای زیباست....۱۱-از فروغ و فر انانست ای زرتشت که در شکم مادران فرزندانی که هستی یافته اند حفظ نموده نمیمیرند...۱۴-ازفروغ و فر انانشت که ایها از سرچشمهای خشک نشدنی جاری است از فروغ و فر انانست که از من گیاهان از سرچشمه های خشک نشدنی میرویند از فروغ و فر انانست که بادهی ابر برطرف کننده از سرچشمهای خشک نشدنی میوزد ۱۵-از فروغ و فرانانست که زمان فرزندان حمل میکنند. از فروغ و فر انانست که انان باسانی حمل میکنند . از فروغ و فر انانست که انان زنان حامل نطفه فرندان شوند۱۶..از فروغ و فر انانست که خورشید راه خویش پیماید از فروغ و فر انانست که ماه راه خویش پیامید از فروغ و فر انانست که ستارگان راه خویش پیماید. انان فروهرهای پاکانند که در جنگهای سخت بهترین امداد هستند، ای سپیتمان در میان فروهرهای پاکان فروهرهای نخستین اموزگاران کیش ....» یشتها ، فروردین یشت بند ۱-۱۶ ترجمه پورداود یشتها جلد ۲ ص۶۰- ۶۳انتشارات سال دانشگاه تهران چاپ دوم ۱۳۴۷

 

پرده ی دوم  : « امام صادق فرمود: خدا ما را آفريد و آفرينش ما را نيكو ساخت .... ما را در ميان بندگان ديده خويش قرار داد (تا كردار آنها را بنگريم و نزد او گواهى دهيم) .....و گنجينه‏دار ميان آسمان و زمينش نمود (تا معارف و بلكه تمام خيرات او از بركت ما بمردم رسد) و از بركت وجود ما درختان بارور گردند و ميوه‏ها برسند و نهرها جارى شوند و از بركت ما باران از آسمان ببارد و گياه از زمين برويد  و بوسيله عبادت ما خدا پرستش شد و اگر ما نبوديم خدا پرستش نميگشت » ترجمه اصول کافی جلد۱ ص  ۱۹۶ و توحید صدوق۱۵۲  همچنین این حدیث :  امام صادق از امام باقر و او از امام سجّاد عليهم السّلام چنين روايت كند كه فرمود: ما ائمّه مسلمانان و حجّتهاى خداوند بر جهانيان و سرور مؤمنان و رهبر سپيد جبينان و مولاى اهل ايمانيم، و ما امان اهل زمينيم همچنان كه ستارگان امان اهل آسمانند، و ما كسانى هستيم كه خداوند به واسطه ما آسمان را نگاه داشته تا بر زمين نيفتد مگر به اذن او و به خاطر ما زمين را نگاه داشته كه اهلش را نلرزاند، به سبب ما باران را فرو فرستد و رحمت را منتشر كند و بركات زمين را خارج سازد و اگر نبود كه ما بر روى زمينيم، اهلش را فرو مى‏برد، سپس فرمود: از روزى كه خداوند آدم را آفريد، زمين خالى از حجّت نيست كه ظاهر و مشهور است و يا غايب و نهان و تا روز قيامت از حجّت خدا خالى نخواهد بود، و اگر چنين نبود خداوند پرستيده نمى‏شد .ن.ک . کمال الدین صدوق ۱/۲۹۷+ حتما مقایسه کنید با فرازهایی از حدیث شریف کسا در مفاتیح الجنان

بقول یکی از دوستان مسلمان ، اسلام رسمهای نیکوی گذشتگان را  به عاریت گرفته انرا امضا کرده بعنوان قانون الهی تجویز مینماید!

 

بازنشر این نوشتار منحصراً در محیط وب، "تنها" بصورت متن کامل و بدون تغییر همراه با ذکر ادرس وبلاگ و نام نویسنده وبلاگ آزاد است.

 


لینک مرنبط : اسلام و دیگر ایین ها و باورها
سخن اردشیر بابکان یا سخن امام علی؟
یک افسانه از دو ایین (زرتشت و اسلام)
غسل جنابت در دیگر ادیان و باورها
خوک در دیگر ادیان و باورها
رجعت مردگان در ایین زرتشت
بهشت در دو ایین اسلام و زرتشتی
معراج در دو ایین زرتشتی و اسلام
وضو و تیمم در آیین زرتشتی
اداب زفاف در ایین اسلام و زرتشتی
غیبت کردن در ایین زرتشتی
حرمت ربا در ایین زرتشتی
ادعیه ضد شیطان در دو ایین اسلام و زرتشتی


برچسب‌ها: یشتها, فروردین یشت, عظمت ائمه, حدیث کسا, مفاتیح
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 12:38 توسط محمدمهدی جوکار |

اردشیر پاپکان :

" پادشاهی پایدار نمی ماند مگر به لشگر و لشگر نتوان کشید جز به مال و جمع مال نتوان کرد مگر به آبادانی. " روضه الصفا قی سیره النبیا والملوک و الخلفا

امام علی :

"امور مردم جز با سپاهيان استوار نگردد، و پايدارى سپاهيان جز به خراج و ماليات رعيّت انجام نمى‏شود كه با آن براى جهاد با دشمن تقويت گردند، و براى اصلاح امور خويش به آن تكيّه كنند، و نيازمندى‏هاى خود را برطرف سازند..... بايد تلاش تو در آبادانى زمين بيشتر از جمع آورى خراج باشد كه خراج جز با آبادانى فراهم نمى‏گردد" نهج البلاغه نامه ۵۳

اردشیر پایداری و برقراری نظام سیاسی را شرایط جنگی میداند سیاستی اشنا برای امروز ایرانیان که بعدها بران شرح مناسب می اوریم.

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 23:45 توسط محمدمهدی جوکار |

اگر در اینترنت چرخی بزنیم و جستجویی پیرامون پیشگویی های انبیای سلف در بعثت نبی مکرم اسلام داشته باشیم میبنیم که سایتهای بیشماری از مسلمین به موضوع پیشگویی های انبیای سلف اختصاص دارد که با حرارت و شورو شوق خاصی هم بیان شده  و پی در پی تکثیر میشود. یکی از این پیشگویی های ادعایی مسلمین مربوط به بند 2 کتاب 33 از سفر تثنیه است این بند را بخوانیم :

«موسی گفت:يهوه از سينا آمد، و از سعير بر ايشان طلوع نمود و از جبل فاران درخشان گرديد و با كرورهاى مقدسين آمد، و از دست راست او براى ايشان شريعت آتشين پديد آمد»

همانگونه که از طرز بیان موسی (ع) برمی اید و افعال سخن او افعالی گذشته است سخنان او بیانی از سرگذشت بنی اسرائیل است سرگذشتی با فراز و فرودهای بسیار که سرانجام این قوم بایاری یهوه از گمراهی به رستگاری میرسد. وهیچگونه نشانی از پیشگویی بودن بند فوق بنظر نمی اید . بااینهمه مسلمین ادعا میکنند که سینا محل بعثت موسی ع و سعیر محل بعثت عیسی (ع) و فاران محل بعثت پیامبر اسلام (ص) است.

 مشخص نیست که مسلمین از کجا به این رمزگشایی الهی رسیدند که سعیر محل بعثت عیسی است؟!  و جای این سوال است چرا محل بعثت صدها پیامبر دیگر بنی اسرائیل نباشد محل بعثت داود و سلیمان و... و شگفت اینکه در هیچ جای عهد جدیدو قدیم گفته نشده که سعیر محل نبوت بعثت یا نزول وحی بر عیسی است و هیچ اشاره ای هم بدان نیست.شگفت تر اینکه در اشعیا  ( 21/بند11) اشاره شده  که به او از جانب خداوند از کوه سعیر وحی و ندا رسیده است! با اینهمه مسلمین ادعا میکنند که سعیر  محل بعثت عیسی است چیز شگفتی که در هیچ جای کتاب مقدس بدان اشاره ای نیست.

درهمین راستا از دیر باز بین مسلمین شایع شده که مقصود از فاران در تورات ، مکه مکرمه است و مقصود از فاران در بند2کتاب 33 سفر تثنیه هم مکه و تبعا محل بعثت پیامبر اسلام است.  هرچند در  تورات هیچ اشاره ای نیست که منظور و مقصود از فاران  مکه یا اطراف ان باشد  اما مسلین بنا بروایات اسلامی  که محل وانهادن اسماعیل توسط ابراهیم را بیابانهای مکه میدانند مقصود تورات از  فاران را هم  مکه ادعا میکنند چراکه در تورات (پیدایش 21/21 ) امده که ابراهیم فرزندش اسماعیل را در فاران رها کرد.

از همینجا اشتباه تاریخی مسلمین اغاز میشود چراکه  نتنها در هیچ جای تورات نشانی نیست که  مقصود از فاران بیابانهای شبه جزیره باشد که گزاره هایی وجود دارد که نشان میدهد فاران بیابنهای نزدیک سرزمین مقدس یهودیان و احتمالا در سرزمین اردن امروزی است.

باری، وقتی گزاره های تورات در تعدد و تکرار واژه فاران را بررسی کنیم  دریافته میشود که فاران جایی نزدیک به سرزمین سینا و سرزمین موعود است . خروج بنی اسرائیل و محلهای اسکان یهودیان در تورات امده است . بنی اسرائیل در طی این سفر از صحرای سینا خارج شده  و ضمن عبور از سرزمینهایی به سرزمین حضیروت بدرامده (اعداد 11/35) و از انجا به صحرای فاران میروند و مدتی در ان دیار اسکان میجویند. و از ان دیار موسی از 12 نسل بنی اسراییل افرادی را برای جاسوسی به سرزمین موعود روانه میکند . از همین روی سخت میتوان باور داشت که بنی اسراییل در این سفر بیش از 3هزار کیلومتر به سمت جنوب در بیابانهای شبه جزیره رفته باشند و بخواهند در ادامه باز ان مسیر را برگشته به سرزمین موعود برگردند انهم بیابانهای شبه جزیره عربستان که برای اسراییلیانی که با خانواده کوچ میکردند مرگ افرین می بود.

اعداد 10/11-12 :  و واقع شد در روز بيستم ماه دوم سال دوم كه ابر از بالاي خيمه شهادت برداشته شد، و بني اسرائيل به مراحل خود از صحراي سينا كوچ كردند، و ابر در صحراي فاران ساكن شد،

اعداد 11/35 : قوم از فبروت حتاوه کوچ کرده در حضیروت ساکن شدند.

اعداد 12/16 :      و بعد از آن، قوم از حضيروت كوچ كرده، در صحراي فاران اردو زدند.

اعداد 13/1-20 : و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت:«كسان بفرستيد تا زمين كنعان را كه به بني اسرائيل دادم، جاسوسي كنند؛ يك نفر را از هر سبط آباي ايشان كه هر كدام در ميان ايشان سرور باشد بفرستيد.»پس موسي به فرمان خداوند، ايشان را از صحراي فاران فرستاد(قوم بنی اسرائیل در صحرای فاران اردو زده بودند)، و همه ايشان از رؤساي بني اسرائيل بودند.و نامهاي ايشان اينهاست: از سبط رؤبين، شموع بن زكور.از سبط شمعون، شافاط بن حوري.از سبط يهودا، كاليب بن يفنه. از سبط يساكار، يجال بن يوسف.از سبط افرايم، هوشع بن نون.از سبط بنيامين، فلطي بن رافو.از سبط زبولون، جديئيل بن سودي.از سبط يوسف از سبط منسي، جدي بن سوسي.از سبط دان، عميئيل بن جملي.از سبط اشير، ستور بن ميكائيل.از سبط نفتالي، نحبي بن وفسي.از سبط جاد، جاؤئيل بن ماكي. اين است نامهاي كساني كه موسي براي جاسوسي زمين فرستاد، و موسي هوشع بن نون را يهوشوع نام نهاد.و موسي ايشان را براي جاسوسي زمين كنعان فرستاده، به ايشان گفت: «از اينجا به جنوب رفته، به كوهستان برآييد. و زمين را ببينيد كه چگونه است و مردم را كه در آن ساكنند كه قوي اند يا ضعيف، قليل اند يا كثير. و زميني كه در آن ساكنند چگونه است، نيك يا بد؟ و در چه قسم شهرها ساكنند، در چادرها يا در قلعه ها؟و چگونه است زمين، چرب يا لاغر؟ درخت دارد يا نه؟ پس قوي دل شده، از ميوه زمين بياوريد.» و آن وقت موسم نوبر انگور بود.پس رفته، زمين را از بيابان سين تا رحوب نزد مدخل حمات جاسوسي كردند.و به جنوب رفته، به حبرون رسيدند، و اخيمان و شيشاي و تلماي بني عناق در آنجا بودند، اما حبرون هفت سال قبل از صو عن مصر بنا شده بود.

علاوه بر موارد فوق از گزاره های دیگر تورات نیز این برداشت بدست نمی اید که صحرای فاران صحرایی دور از سرزمین مقدس باشد بلکه از این گزاره ها استفاده میشود که ان صحرا در نزدیکی سرزمین موعود واقع است بعبارت بهتر  فاصله ی مکه تا بیت المقدس تقریبا 3هزار کیلومتر است فاصله ای بسیار دور و دراز ، از توضیحات تورات و رفت و امد مکرر یهودیان به این صحرا این برداشت بدست نمی اید که این صحرا در فاصله ای دور قرار داشته باشد.

پيدايش 14/5-7 : و در سال چهاردهم، كدرلاعمر با ملوكي كه با وي بودند، آمده، رفائيان را در عشتروت قَرْنَين، و زوزيان را در هام، و ايميان را در شاوه قَريتين، شكست دادند.و حوريان را دركوه ايشان، سَعير، تا ايل فاران كه متصل به صحراست.  پس برگشته، به عين مِشفاط كه قادش باشد، آمدند*، و تمام مرز و بوم عَمالقه و اموريان را نيزكه در حَصّون تامار ساكن بودند، شكست دادند.

سمویل اول 25/1 و سموئيل وفات نموده، و تمامي اسرائيل جمع شده، از برايش توحه گري نمودند، و او را در خانه اش رامه دفن نمودند. و داود برخاسته، به بيابان فاران فرود شد.

اول پادشاهان 11/18 :پس، از مديان روانه شده، به فاران آمدند،  و چند نفر از فاران با خود برداشته، به مصر نزد فرعون، پادشاه مصر آمدند،و او وي را خانه اي داد و معيشتي برايش تعيين نمود و زميني به او به ارزاني داشت**همچنین بنگرید به تثنیه ۱/۱

بنپایه ی اصلی این ادعا که مقصود از بند ۲کتاب۳۳ سفر تثنیه  پیشگویی بعثت حضرت محمد است بر محل فاران متمرکز بود به دیگر سخن از انجا که محل فاران مکه درنظر گرفته میشد قابل قبول بود که منظور از این سخن پیشگویی رسالت پیامبر اسلام است چه اینکه انحضرت نیز در این دیار به رسالت مبعوث شده است اما وقتی مشخص شود که فاران در مکه نیست دیگر نمیتوان  ان ادعا را تکرار نمود چراکه پیروان هر ایینی میتوانند انرا بخود منتسب نمایند مثلا مانویان و مزدکیان بگویند مقصود پیشگویی پیامبر ماست و یهودیان هم از ۲هزار سال پیش به ایران امده بودند تا ظهور مانی و مزدک را دراین سرزمین دریابند. افسانه ی دیگری که مسلمین ادعا میکنند اینست که یهودیان برای این به یثرب امدند که ظهور پیامبری را در این سرزمین را دریابند که در کتابهایشان خوانده بودند اما در حقیقت انها صدها سال پیش از اسلام  در پی کشتارهای بزرگ  در بیت المقدس بدست هدریانوس و حادثه ماسادا فرار کرده به یثرب اندر امدند چه اینکه ان امپراتور انهارا سخت تعقیب کرده و میکشت و اسیر مینمود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* در راهنمای کتاب مقدس  مکان قادش امده است :  باب‌هاي‌ 13 و 14 . فرستادن‌ دوازده‌ جاسوس‌ به‌ كنعان‌موسي‌ در نظر داشت‌ مستقيماً از سينا به‌ كنعان‌ برود، او به‌ قادش‌ در 150 مايلي‌ شمالِ سينا و 50 مايلي‌ جنوب‌ بئرشبع‌، كه‌ در واقع‌ مدخل‌ جنوبي‌ كنعان‌ بود، رفت‌ و مي‌خواست‌ فوراً وارد كنعان‌ شود

 **

اقای برنابای جوینده،  که یک مسیحی است توضیحاتی مستند و خواندنی در وبلاگ خود اورده اند که با هم بخوانیم: به نظر واضح می‌آید که متن این فرازها حاوی وصفی از آنچه است که بر قوم اسرائیل، در طی خروجشان از مصر و مهاجرتشان به‌سوی سرزمین موعود، گذشت. در طول این سفر بود که قوم اسرائیل «شریعتِ آتشین» (شریعتی که موسی برای جماعت یعقوب آورد) را دریافت داشتند. سینا، سعیر و فاران کوه‌هایی نسبتا نزدیک به‌هم هستند و مکان‌هایی که در طی این سفر، اسرائیلی‌یان از آن‌ها گذشتند. در واقع، کاملا روشن است که این فرازها نه به عیسی مسیح اشاره‌ای داشته‌اند و نه به پیامبر اسلام.«سینا» کوه یا رشته‌کوهی است واقع در شبه‌جزیره‌ای که توسطِ دریای سرخ ایجاد شده است. بر طبق روایات تورات، خداوند برای نخستین بار، در این مکان، بر موسی ظاهر شد (خروج ۳ : ۱-۲۲؛ ۴ : ۱-۳۱). بعدها، او دوباره در این مکان با قوم اسرائیل ملاقات نمود و با آنان عهد بست و شریعت را به آنان عطا نمود (خروج ۱۹ : ۱-۸؛ اعداد ۱۰ : ۳۳). (ظاهرا، به منطقه‌ای که کوهِ سینا در آن قرار دارد، «حوریب» نیز می‌گفتند.) «سعیر» رشته‌کوهی است که در بخش شرقی وادیِ «عربه» قرار دارد و در پیدایش ۳۲ : ۳، «بلادِ ادوم» نیز نامیده شده است. کوهِ هور در این رشته‌کوه قرار دارد. (در فراز حبقوق ۳ : ۳ نیز به ناحیه‌ای به نام «تِیْمان» اشاره شده است که آن نیز مربوط به همین منطقه است.) در کتابِ اعداد، فصل ۲۱، می‌خوانیم که اسرائیلی‌یان، در طی سفرشان، از این سرزمین گذشتند و در این مکان در پی رخ‌دادهایی، خداوند قدرتِ عظیم خود را به آنان نمایان نمود. «فاران» هم صحرایی است که از شمال توسطِ «فلسطین» و از شرق توسطِ وادی «عربه» و از جنوب توسطِ صحرای «سینا» و از غرب توسط صحرای «ایتام»، احاطه گردیده است. این صحرا ناحیه‌ایست که بنی‌اسرائیل، در طی سفرشان، تحتِ هدایت خداوندْ، در آن اقامت گزیدند و در شرف ورود به کنعان قرار گرفتند (اعداد ۱۰-۱۳) و در این مکان بود که خداوند برای آنان هفتاد رهبر برگزید (اعداد ۱۱ : ۲۴-۲۵؛ ۱۲ : ۱۶؛ ۱۳ : ۳). آیا فاران ناحیه‌ای بوده است که مکّه در آن واقع بود؟بسیاری از اسلام‌گرایان، از نخستین قرون هجری، ادعا کرده‌اند که «فاران» را باید با ناحیه‌ای که شهر مکّه در آن واقع است، منطبق دانست. به نظر می‌رسد آن‌چه باعث شده آنان چنین ادعایی را مطرح کنند، فراز پیدایش ۲۱ : ۲۱ است که بیان داشته که اسمائیل در صحرای «فاران» سکنی گزید. البته، واضح است که فراز پیدایش ۲۱ : ۲۱ به‌هیچ‌عنوان دلالتی بر چنین ادعایی ندارد. زیرا، در صورتی که مشخص شود که اعرابِ ساکن در مکّه (یا طوایفی از آن‌ها) اسمائیلی بودند، می‌توان به‌درستی گفت، محتملا (بخشی از) نسل اسمائیل بعدها از صحرای «فاران» کوچ نموده و در بیابان‌های عربستان ساکن شده‌اند؛ همان‌گونه که مثلا، تارح (پدر ابراهیم) نیز از اورکلدانیان کوچ کرد و در کنعان ساکن شد (پیدایش ۱۱ : ۳۱). بسیاری از اقوامی که امروزه در سرزمین‌هایشان ساکن هستند از سرزمین دیگری به این مکان‌ها کوچ نموده‌اند.همان‌طور که گفتیم، صحرای «فاران» چندصد کیلومتر با شهر مکّه فاصله دارد. تورات نیز تصریح دارد که اسمائیل، پس از آن‌که از خاندانِ ابراهیم طرد شد (پیدایش ۲۱ : ۹-۲۱)، پسرانش در نزدیکی‌یِ مصر سکنی گزیدند (پیدایش ۲۵ : ۱۸). اتفاقا، در همان فراز پیدایش ۲۱ : ۲۱ ذکر شده است که هاجر زنی از مصریان برای اسمائیل گرفت. توجّه شود که مکّه ۷۰۰ مایل با مصر فاصله دارد. پس، محتملا صحرای فاران در نزدیکی مصر قرار دارد. همچنین، در تورات، چنین می‌خوانیم که اسرائیلی‌یان، پس از دریافت شریعت در سینا، به‌سمتِ صحرای فاران کوچ نمودند (اعداد ۱۰ : ۱۲-۱۳). مسیر سفر آنان از قِبْروت‌ هَتّاوَه‌، و سپس حضيروت‌، گذشت (اعداد ۱۱ : ۳۴-۳۵؛ ۱۲ : ۱۶). آنان پس از کوچ از حضيروت‌، در قادش واقع در بخش شمالی فاران اقامت گزیدند (اعداد ۱۲ : ۲۶). از این مکان، موسی افرادی را برایِ تجسس به داخل کنعان فرستاد. از متن فصل ۱۳ کتابِ اعداد، روشن می‌شود که آنان در شمال صحرای سینا و در مدخل جنوبی کنعان اقامت گزیده بودند. پس، این نیز شاهد بارز دیگریست مبنی بر اینکه فاران در شمال سینا و در جنوبِ کنعان واقع است. (ادرس وبلاگ ایشان در این صفحه درج نشد بدلیل فیلتر  و حساس بودن مطالب ان، دوستانی که میخواهند به این ادرس دسترسی پیدا کنند میتوانند با سرچ نام ایشان در گوگل انرابیابند)

***

پاسخ به یک نقد:

یکی از دوستان مطلع و قابل بحث و گفتگوی مسلمان در پاسخ به مطلب فاران کجاست مطالبی اورده اند که در ذیل سعی میکنیم پاسخی بر برخی از گزاره های قابل پاسخ ان ذکر نماییم :

 ایشان اورده اند :

نویسنده ی مخالف ادعا می کند که موسی ع در حال بیان راهنمائی های یهوه و وقایع رخ داده بر قوم خویش است.منظور نویسنده ی مقاله این است که آن ایه ی تورات پسگوئی است و نه پیشگوئی! در این باره باید گفت در تورات هرگز نیامده است.که موسی ع در کوه فاران وحی از یهوه (خدا) دریافت کرده باشد!و در آن حال دسته های فرشتگان در آنجا بر او فرود آمده باشند یا ده هزار قدوس همراه او باشند یا شریعت یهود در جبل فاران بر موسی ع پدید آمده باشد!همانطور که مشهور است.شریعت موسی ع در کوه سینا پدید آمد.آیات زیادی از تورات مبین این موضوع است(خروج11/19—خروج 18/19--خروج 15/24--خروج 18/31--خروج 1/32--خروج 2/34--خروج 4/34--خروج 30/34--لاويين 38/7--لاويين 1/25لاويين 46/26--اعداد 1/3--اعداد 6/28--تثنيه 22/5) "

که در پاسخ باید گفت :

ایا در هیچ جای تورات امده است که وحی از فاران به محمد(ص) رسیده است. انچناکه پایینتر بیاید نشان خواهیم داد که وحی در مکانهای زیادی به موسا در رسیده است از جمله فاران ! و این اشتباه است که شریعت یهودی را صرفا در کوه سینا  تکوین و تکامل یافته ببینیم  مثل اینست که گوییم شریعت محمد تنها در غار حرا بوجود امد که این اشتباه است چراکه شریعت در ۲۳ سال پدید امد و خداوند بنا به مناسبتهای گوناگون وحی را بر پیامبر نازل کرد و دین را در اخرین روزها تکمیل نمود داستان موسی نیز چنین است در همینجا این سخن دوستمان را داشته باشیم "در این باره باید گفت در تورات هرگز نیامده است.که موسی ع در کوه فاران وحی از یهوه (خدا) دریافت کرده باشد! "

پس بعد. در مقام پاسخ باید یک گام به عقب رفته بندهای کتاب تثنیه که مسلمین بران  استناد میکنند را مرور نماییم سپس با دریافت درست معنای این اشارات توراتی دنبال گزاره هایی از خود تورات در تبیین و تشریح ان سخن موسی بگردیم.

نگزاره مورد استناد مسلمین : 

«موسی گفت:يهوه از سينا آمد، و از سعير بر ايشان طلوع نمود و از جبل فاران درخشان گرديد و با كرورهاى مقدسين آمد، و از دست راست او براى ايشان شريعت آتشين پديد آمد»

 بنده پیشتر درباره این بند نوشتم که این بیان موسا از سرگذشت بنی اسرائیل است .  نکاتی که این نظر را تایید میکند یعنی عدم پیشگویی بودن انرا میرساند بقرار زیر است.

۱- کتاب تثنیه از جمله پنج کتابی است که منتسب به تورات است و این کتاب اخرین کتاب منتسب به موسا شمرده میشود  و فصل ۳۳ تثنیه  اخرین روزهای زندگی موسی در کنار بنی اسرائیل را روایت میکند چنانکه فصل ۳۴ روایت وفات موسا است . از اینجا میتوان دریافت که انچه موسا در بند ۲ تثنیه گفت یاداور سالهای گذشته از قبل از کوچ تا بعد از ان از گمراهی تا رستگاری بنی اسراییل است.

۲- در ان ۵ کتاب  تبیین و تشریح  بند ۲ فصل ۳۳  تثنیه امده است در مطلب پیشین  به مطالب اقای برنابای جوینده اشاره شد چون اقای جوینده پیشتر به این مطلب اشاره کرده بودند و شرح انرا اورده بودند از ان در مقاله گذشته و مطالب اقای جوینده را در پاورقی ذکر کردیم که گویا دوست مسلمان ما از ان گذشته است . برای درک و دریافت بهتر ایشان مطالب را مرور میکنیم

بند ۲ فصل ۳۳ تثنیه میگوید یهوه از سینا امد در تورات تشریح این موضوع امده است اقای برنابای جوینده در تبیین این سخن نوشته اند "  خروج ۳ : ۱-۲۲؛ ۴ : ۱-۳۱). بعدها، او دوباره در این مکان با قوم اسرائیل ملاقات نمود و با آنان عهد بست و شریعت را به آنان عطا نمود (خروج ۱۹ : ۱-۸؛ اعداد ۱۰ : ۳۳). (ظاهرا، به منطقه‌ای که کوهِ سینا در آن قرار دارد، «حوریب» نیز می‌گفتند.)"

گرچه  خواندن بندهای ۱-۸ فصل ۱۹ خروج گویای واضح  و تشریح ان سخن موسی در بند۲ تثنیه ۳۳ است اما  بنده در تکمیل سخن اقای برنابای جوینده  اضافه میکنم که  پیش از ان یهوه برای بنی اسراییل بر موسی ظهور کرده بود  که بندهای زیر گویای انست

خروج ۱۶/۲-۱۲

 

و تمامي جماعت بني‌اسرائيل در آن صحرا بر موسي و هارون شكايت كردند. و بني‌اسرائيل بديشان گفتند: «كاش كه در زمين مصر به دست خداوند مرده بوديم، وقتي كه نزد ديگهاي گوشت مي نشستيم و نان را سير مي‌خورديم، زيرا كه ما را بدين صحرا بيرون آورديد، تا تمامي اين جماعت را به گرسنگي بكشيد.»انگاه خداوند به موسي گفت: «همانا من نان از آسمان براي شما بارانم، و قوم رفته، كفايت هر روز را در روزش گيرند، تا ايشان را امتحان كنم كه بر شريعت من رفتار مي كنند يا نه.و واقع خواهد شد در روز ششم، كه چون آنچه را كه آورده باشند درست نمايند، همانا دوچندان آن خواهد بود كه هر روز برمي‌چيدند.»و موسي و هارون به همه بني‌اسرائيل گفتند: «شامگاهان خواهيد دانست كه خداوند شما را از زمين مصر بيرون آورده است.و بامدادان جلال خداوند را خواهيد ديد، زيرا كه او شكايتي را كه بر خداوند كرده‌ايد شنيده است، و ما چيستيم كه بر ما شكايت مي كنيد؟»و موسي گفت: «اين خواهد بود چون خداوند، شامگاه شما را گوشت دهد تا بخوريد، و بامداد نان، تا سير شويد، زيرا خداوند شكايتهاي شما راكه بر وي كرده‌ايد شنيده است، و ما چيستيم؟ بر ما ني، بلكه برخداوند شكايت نموده ايد.»و موسي به هاررن گفت: «به تمامي جماعت بني‌اسرائيل بگو به حضور خداوند نزديك بياييد، زيرا كه شكايتهاي شما را شنيده است.»و واقع شد كه چون هارون به تمامي جماعت بني‌اسرائيل سخن گفت، به سوي صحرا نگريستند و اينك جلال خداوند در ابر ظاهر شد.وخداوند موسي را خطاب کرده، گفت:«شكايتهاي بني‌اسرائيل را شنيده‌ام، پس ايشان را خطاب كرده، بگو: در عصر گوشت خواهيد خورد، و بامداد از نان سير خواهيد شد تا بدانيد كه من يهوه خداي شما هستم.»

 

بنابراین معنای  یهوه از سینا امد  در تورات مشخص است

 

اما مقصود از سخن  "یهوه از سعیر طلوع نمود" چیست ؟

اینهم در تورات شرح و تبیین شده است به بیان بهتر در پیدایش ۳۲/۳+۳۳/۱۶+۳۶/۸+۳۶/۲۱ امده است که سعیر جایگاه ادوم است و در اعداد فصل ۲۰ بند ۲۴تا اخر سخن از ظهور دوباره ی یهوه بر موسی و هارون است

اعداد۲۰/۲۳-۲۹ :

خداوند موسي و هارون را در كوه هور نزد سرحد زمين ادوم خطاب كرده، گفت:هارون به قوم خود خواهد پيوست، زيرا چونكه شما نزد آب مريبه از قول من عصيان ورزيديد، از اين جهت او به زميني كه به بني اسرائيل دادم، داخل نخواهد شد پس هارون و پسرش العازار را برداشته، ايشان را به فراز كوه هور بياورو لباس هارون را بيرون كرده، بر پسرش العازار بپوشان، و هارون در آنجا وفات يافته، به قوم خود خواهد پيوست.»پس موسي به طوري كه خداوند او را امر فرموده بود، عمل نموده، ايشان در نظر تمامي جماعت به فراز كوه هور برآمد وموسي لباس هارون را بيرون كرده، به پسرش العازار پوشانيد. و هارون در آنجا بر قله كوه وفات يافت، و موسى و العازار از كوه فرود آمدند. و چون تمامي جماعت ديدند كه هارون مرد، جميع خاندان اسرائيل براي هارون سي روز ماتم گرفتند.

 

و اما مقصود از این عبارت " از جبل فاران درخشان گرديد و با كرورهاى مقدسين آمد"  چیست؟

کتاب مقدس باز از ظهور خداوند بر بنی اسراییل خبر میدهد .در   اعداد  درانتهای فصل۱۲بند۱۶ امده که اسراییل به صحرای فاران رسیدند و در ادامه و درابتدای فصل ۱۳ خداوند بر موسی ظهور کرده میگوید : و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت:«كسان بفرستيد تا زمين كنعان را كه به بني اسرائيل دادم، جاسوسي كنند؛ يك نفر را از هر سبط آباي ايشان كه هر كدام در ميان ايشان سرور باشد بفرستيد.»پس موسي به فرمان خداوند، ايشان را از صحراي فاران فرستاد، و همه ايشان از رؤساي بني اسرائيل بودند.و نامهاي ايشان اينهاست: از سبط رؤبين، شموع بن زكور.از سبط شمعون، شافاط بن حوري.از سبط يهودا، كاليب بن يفنه. از سبط يساكار، يجال بن يوسف.از سبط افرايم، هوشع بن نون.از سبط بنيامين، فلطي بن رافو.از سبط زبولون، جديئيل بن سودي.از سبط يوسف از سبط منسي، جدي بن سوسي.از سبط دان، عميئيل بن جملي.از سبط اشير، ستور بن ميكائيل.از سبط نفتالي، نحبي بن وفسي.از سبط جاد، جاؤئيل بن ماكي.

همانگونه که مشاهده میشود یهوه در فاران  بر موسی ظهور کرده و اسامی کسانی را برای موسا باز میگوید تا در جستجوی حال و روز سرزمین موعود به جاسوسی روانه شوند بنابراین اینست معنای " از جبل فاران درخشان گرديد و با كرورهاى مقدسين آمد"

باری پس از همه ی اینها  برای انان شریعت اتشین امد!  و دین موسا تکمیل گشت.

این دوست مسلمان دربپاسخ به اینکه چرا سعیر محل بعثت انبیای دیگر نباشد مینویسد :

دین عیسی ع عالمگیر است و او جزء پیامبران اولوالعزم است.اگر قرار باشد.که نفر اول و نفر سوم در آن بشارت به ترتیب موسی ع و محمد ص باشند.پس نفر دوم و میانی هم عیسی مسیح ع خواهد بود که پیامبری تقریبا هم رتبه و جایگاه آن دو بزرگوار بود.و پیامبران دیگری چون داود و سلیمان و اشعیا «علیه السلام اجمعین» در رتبه و جایگاه برابر با عیسی مسیح ع نیستند.که بگوئیم منظور از فرد میانی در بشارت توراتی آن پیامبران ع هستند. ""


این استدلال مسلمین جهان را کشته و مرده ی خود کرده است!  باید گفت این قرار را چه کسی مدار کرده است ؟ جز خیالات مسلمین؟ خودشان میگویند عیسی اولولعزم است خودشان میگویند سعیر جایگاه عیسی است خودشان هم میگویند فاران حجاز است . البته مورد بالا چون به  مطالب درون دینی استناد شده ارزش علمی و پاسخگویی و متمرکز شدن ندارد صرفا ادعایی است از جانب مسلمین!

شگفت اینکه خود مسلمین در معانی الوالعزم اورده اند که :

دعوت همگانی و جهان شمول برای انس و جنّ بوده اند.2. دارای شریعت و دین مستقل و تازه ای بوده­اند.3. دارای کتاب آسمانی بوده­اند.[13]

  اما دوست مسلمان ما که در ورطه نقد  و از روی تعصب و تصلب کوری که دارند هیچ اصلی را رعایت نمیکند میگوید :  " آشكارا عيسى (عليه السلام) نمى تواند باشد.... عيسى (عليه السلام) هيچ شريعت مكتوبى از خود باقى نگذارده و هرگز حتى فكر در دست گرفتن قدرت و حكومت را نكرده است... بعلاوه عيسى هرگز شريعت موسى را نسخ نكرد، بلكه آشكارا اعلام كرد كه براى اجرا وتكميل آن آمده است...." 

پس عیسی چگونه اوالعزم است؟!! پیامبر اسلام از نشانه های راستی دعوتش را عدم تناقض در قران کریم معرفی میکند  بنابراین میتوان بدروغ بودن سخن این دوست مسلمان رسید ! چزاکه سخنانش تناقضات بسیار دارد

میگوید شریعت عیسی مکتوب نبوده ! گوییم دراغاز شریعت محمد هم نبوده  ! اگر از قران بگذریم احادیث که نیم از دینند چراکه سنت را دارند بیش از ۱۰۰ سال بعد برای نخستین بار در زمان عمربن عبدالعزیز (ره) نوشته شدند دیگر اینکه در بندهایی از انجیل هست که عیسی سخن از بدست گرفتن شمشیر و پادشاهی میکند دیگر اینکه  عیسی در کتاب مقدس برخی از فرامین موسا را نسخ کرد و اکر حز این بود عیسی را اولعزم دانستن  چگونه بود؟ که داود هم در همین تعریف مسلمین  تا حدزیادی اوالعزم میتواند باشد

 

 درادامه این دوست مسلمان مینویسند " نویسنده ی مخالف وادی سعیر در کتاب اشعیای نبی را تبدیل به کوه سعیر می نماید!"  گویا دوست عزیز ندانسته اند و دقت نکرده اند و تمرکز ننموده اند  که اضافه کردن اشتباهی یک کوه  به سعیر چیزی را عوض نمیکند  این اضافه کردن عمدی نبوده است که بخواهد از ان نتیجه گرفته شود زیرا  در پیشگویی موسی   واژه ای بنام  کوه سعیر وجود ندارد ن.ک.تثنیه ۳۳/۲ که من بخواهم عمدا  وحی  اشعیا را  به کوه سعیر تغییر دهم  و از ان نتیجه مطلوب بگیرم ! این صرفا یک اشتباه است و همچنین ، چنین موضوعی به شما این جواز اخلاقی منطقی  استدلالی  را نمی دهد که سعیر را به بیابان  تغییر دهید تا بیابان در لوقا ۴/۱ را به سعیر دیگرگون سازید! 

چراکه هیچ نشانی براین نیست که ان بیابان  سعیر باشد  از انجاکه در تورات سعیر = مملکت ادوم است کار شما در تبدیل جایگاه بیکدیگر و در ذوق زدگی سختتر هم میشود چراکه هرجا از مملکت ادوم بحث میشود سخن از بیابان نیست سخن از ابادی و مردمان نیرومند و جویها و رودهاست! بعلت تکرار و تعدد  یادکردهای کتاب مقدس از ادوم و سعیر از استنادات خودداری میشود

درشگفتم قران همواره از تحریفگری اهل کتاب میگوید ولی میبنیم که مسلمین هراینه مترصد تحریف در تمامی متون تاریخی دینی  هستند !

 

همچین دوست مسلمان  درباره فاران برتعدد این منطقه تاکید کرده اند  که درباره ی منابع ایشان باید گفت همگی انها اسلامی است که قابل بررسی نیستند چراکه گزاره هایی درون دینی محسوب میشوند و ارزش علمی برای بررسی ندارد  (از یک گزاره درون دینی نمیتوان گزاره دینی دیگری را اثبات نمود) چز مطلبی که ذیلا می اید :

در مورد فاران(الحجاز) یا فاران سرزمین عرب جغرافیدانان قدیمی چون ژروم Jerome عالم معروف به تاريخ عتيق و اوزبيوس Eusebius تاريخ‏نويس مشهور نصارا مي‏نويسند: «فاران شهرى از شهرهاى عرب بوده‏!»

قبل از هرچیز باید گفت  انچیزی که اورده اند هیچ ادرس و ماخذی ندارد  و البته  این نقل  قول  در صورت صحت هم چیزی را عوض نمیکند  این نقل تنها براینست که  فاران از شهرهای عربی است و اطلاعات بیشتری نمیدهد  باید دانست  که  شهرهای عربی  دوهزار سال پیش و پیش ازان  در عربستان نبوده اند !  چنانکه هرودوت درباره عربستان و شهرهای عربی مینویسد :

«از کادوتیس - که بنظر من شهری به بزرگی سارد است- تا شهر ینوسوس (العریش) تمام موسسات تجاری دریایی به سلطان عربستان تعلق دارند» « از ینوسوس تا کوه کاسیون و دریاچه سربونیس راه کمی نیست حداقل سه روز راه در بیابانی وحشتناک خشک و سوزان است» تاریخ هرودوت جلد ۳بند۵

کادوتیس همان غزه است و ینوسس همان العریش  اینها همگی شهرهای عربی بوده اند. تاریخنگاران سکندر نیز از وجود عربها در غزه گفته اند

«عربی که یکی از سپاهیان غزه بود شمششر خود را در پشت سپر پنهان کرد و چنین  وانمود کرده که میخواهد به اسکندر پناهده شود و همین که به اسکند نزدیک شد به زانو درامد...با تردستی شمشیرا به دست راست گرفت خواست ضربتی به سر اسکندر وارد ارد اسکندر سررا عقب برده ضربت را رد کرد و با شمشیر عرب را انداخت»پیرنیا ۲/۹۶۸+«درجنگهای عزه ۱۰هزار ایرانی و عرب کشته شدند» همان ۲/۹۷۰ ایرانیها غیر بومی بودند و عربها بومی !

بنابراین اینکه فاران از شهرهای عربی نتیجه نمیشود که فاران مکه و در شبه جزیره  باشد!

درادامه دوست مسلمان مطالبی را در گوناگونی جایگاه فاران در تورات اورده است که بنظر از بی دقتی ایشان باشد :

یک قادش  در مجاورت صحرای فاران است و نزدیک به همست که گاهی یکی خوانده میشد چنانکه در یوشع ۱۴/۷ امده :من چهل ساله بودم وقتي كه موسي، بنده خداوند، مرا از قادش بَرْنيع براي جاسوسي زمين فرستاده، و براي او خبر باز آوردم چنانكه در دل من بود.

درباره قادش بنگرید به ویکی پدیا :مکانی در شمال شرقی شبه‌جزیره سینا و در جنوب بئرشبع و در مرز جنوبی سرزمین اسرائیل قدیم واقع شده است.[۱] قادش برنیع از شمال به نیجب واقع در صحرای سین و از جنوب به صحرای فاران سینا محدود می‌شود. در این بیابان بنی‌اسرائیل چهل سال سرگردان شدند: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B4_%D8%A8%D8% B1%D9%86%DB%8C%D8%B9

درباره قادش محمد بیومی مهران مینویسد :جایی بوده در کنار بیابان صین در غرب وادی عربه و به گمان بسیار همان عین قضیرات است.بررسی قصص قران ۲/۳۶۴

درباره تثنیه ۱-۱ هم تناقضی وجود ندارد که دوجایگاه ترسیم شود :

اين است سخنانى كه موسى به آنطرف اردنّ، در بيابان عربه مقابل سوف، در ميان فاران و توفَل و لابان و حَضيروت و دى ذَهَب با تمامى اسرائيل گفت.

نگفته است در فاران بلکه در میان  ۵ منطقه  گفته است

 

باعرض معذرت باید بکوییم دوست مسلمان در ادامه به بذله کویی روی اورده و مهملاتی را بهم بافته اند و تطبیق هایی بسیار علمی انجام داده اند که باهم بخوانیم :

.اینکه در بشارت گفته شده:«از جبل فاران درخشان گردید» جالب است نام کوهی که حضرت رسول ص در آن مبعوث شد کوه نور یا جبل نور ب!!ه معنای کوه درخشان و روشن بود!
 
این جمله یعنی « با کرورهای مقدسین آمد» ترجمه عبری این جمله « واته مرببت قدش» که معادل عربی ان « وَأَتَى مِنْ رِبْوَاتِ الْقُدْسِ» ترجمه شده است می باشد. ترجمه ‏هاي اخير تورات اين کلمه را تحريف کرده و به ده هزار ملائکه ترجمه نموده ‏اند و برخي کرورها ملائکه ترجمه کرده‏ اند. علت اين تحريف لفظ «قودش» است که بعد از ربوث ذکر شده که منظور از اين کلمه هر چيز مقدسي است نه اينکه مراد فقط ملائکه باشد، چنانکه اخيرا ترجمه کرده ‏اند.کلمه‏ ي «ده هزار» از «ربوث» عبري است که در فرهنگ‏هاي عبري به معناي ده هزار ترجمه شده است. ده هزار مقدس تطبیق داده شده با افرادی که در فتح مکه همراه پیامبر ص بودند.

« و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد » به سوز و حرارت شمشیر و جهاد در اسلام که نصیب دشمنان خدا می شده و ایشان را درهم می شکسته !!!تطبق داده شده است.به این معنی که چیزی جلودار رشد اسلام نخواهد بود حتی خصم و دشمن زورمند.«دست راست تو‌ای خداوند، دشمن را خردشکسته است.و به کثرت جلال خود خصمان را منهدم ساخته‌ای.»(خروج 6-16/7)

الله اکبر از این تطابق تاریخی از  فلاسفه و مکاشفات غیبی این حضرات!

 

این دوست عزیز ایا در تورات ندیدند که  هم دشمنان خدا نابود شده بتهایشان شکسته میشوند انجاهم شمشیر است انجا هم جنگ است انجاهم فتح و فیروزی است بخوانیم :

اعداد ۲۱/۱-۳:

و چون كنعاني كه ملك عَراد و در جنوب ساكن بود شنيد كه اسرائيل از راه اتاريم مي آيد، با اسرائيل جنگ كرد و بعضي از ايشان را به اسيري برد

و اسرائيل براي خداوند نذر كرده، گفت: «اگر اين قوم را به دست من تسليم نمايي، شهرهاي ايشان را بالكلّ هلاك خواهم ساخت.»

پس خداوند دعاي اسرائيل را مستجاب فرموده، كنعانيان را تسليم كرد، و ايشان و شهرهاي ايشان را بالكلّ هلاك ساختند. و آن مكان حُرمه ناميده شد.

اعداد ۳۳/۵۰-۵۶: خداوند موسي را در عربات موآب نزد اردن، در مقابل اريحا خطاب كرده، گفت:

«بني اسرائيل را خطاب كرده، به ايشان بگو: چون شما از اردن به زمين كنعان عبور كنيدجميع ساكنان زمين را از پيش روي خود اخراج نماييد، و تمامي صورتهاي ايشان را خراب كنيد، و تمامي بتهاي ريخته شده ايشان را بشكنيد، و همه مكانهاي بلند ايشان را منهدم سازيدو زمين را به تصرف آورده، در آن ساكن شويد، زيرا كه آن زمين را به شما دادم تا مالك آن باشيد.و زمين را به حسب قبايل خود به قرعه تقسيم كنيد، براي كثير، نصيب او را كثير بدهيد، و براي قليل، نصيب او را قليل بدهيد؛ جايي كه قرعه براي هركس برآيد از آن او باشد؛ برحسب اسباط آباي شما آن را تقسيم نماييد.و اگر ساكنان زمين را از پيش روي خود اخراج ننماييد، كساني را كه از ايشان باقي مي گذاريد در چشمان شما خار خواهند بود، و در پهلوهاي شما تيغ و شما را در زميني كه در آن ساكن شويد، خواهند رنجانيدو به همان طوري كه قصد نمودم كه با ايشان رفتار نمايم، با شما رفتار خواهم نمود.» 

وبنی اسراییل به این دستورات عمل کردند همچنین بنگرید به  تثنیه ۲/۲۶+۳/۱۱

دوست مسلمان در ادامه تردستی خویش را به اوج میرساند و میگوید مقصود از بندهای زیر حضرت محمد است :

:« یهوه، خدایت، نبی‌ای را از میان تو ازبرادرانت، مثل من برای تو مبعوث خواهدگردانید، او را بشنوید.»(تثنیه15/18) یا: « نبی‌ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد، و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر‌آنچه به اوامر فرمایم به ایشان خواهد گفت»(تثنیه18/18)

نهصد سال بعد از حضرت موسي عليه ‏السلام عزراي نبي در سفر تثنيه باب 34 آيه‏ ي 10 چنين فرمود:« و نبی‌ای مثل موسی تا بحال در اسرائیل برنخاسته است که خداوند او را روبرو شناخته باشد» 
 
که در پاسخ باید گفت  منظور از سخنان ایشان هم نه حضرت محمد که شخصی از بنی اسرائیل است و اگر نگوییم صدها پیامبر بنی اسراییل که اشاره به عیسی مسیح است چراکه هم اسراییلی است و از لحاظ تبار به موسا نزدیکتر و هم کلامش کلام موسا است

بعبارت بهتر اگر گفته شود مقصود از عبارت مثل تو مبعوث خواهدگردانید اگرگفته شود که باید مثل موسا شریعتی نو اورد و.خلاصه اوالعزم باشد عیسی به ان نزدیک تر است و اگر مقصود از مثل تو مبعوث خواهد گردانید  اینست که همان سخنان موسی را بگوید و راه موسا را ادامه دهد نه اینکه بیاید شریعتش را نسخ کند   میتوان گفت که احتمالا منظور یوشع یا داود یا ۱یامبران بعدی اسراییلی هستند

باری همانطور که بالاتر گفته امد، یهودان در پی کشتارهایی در بیت المقدس  به جنوب یعنی به شبهه جزیره کوچیدند برخی ازانها ساکن یمن شدند برخی در اطراف یثرب سکنی گزیدند  . از همین نکته میتوان گفت که داستانهای پیوند اعراب و ابراهیم ، ظهور پیامبر در یثرب ساخته و پرداخته ی ان یهودان بود تا ان یهودیان مهاجر رانده شده ی جنگ زده ی خان و مان از دست داده  در زیستگاه جدید خویشتن را بر میزبانانشان که عربهای بدوی بودند پیوند دهند و همه را تبار ابراهیم بشمارند ، چراکه وقتی اسماعیل پدر عربها باشد و اسحاق پدر جهودان ، عربها و جهودان پسر عمو میشوند واین خویشی و پیوند  در پذیرش یهودان موثر واقع شده و جهودان راحتتر میتوانند در میان انان زندگی کنند و زمینه ی تجارت و جمع اوری مال و مکنت انها را در سرزمینی غریب فراهم میسازد. و از انجایی که تمامی گزاراشات مبنی بر اینکه یهودان برای اینکه میدانستند پیامبری در میرسد از اینرو به یثرب امدند  همگی  از مسلمین گزارش شده و فاقد اعتبار است چراکه از منابع درون دینی براصلی دینی اثبات اورد وچنین اثباتی تنها بکار مسلمین میاید مادام که این گزارشات بامنابع برون دینی تایید نشوند ارزشی نخواهند داشت چراکه تعریف و تمجید کردن از خود کار ساده ایست روزگاری  مانی هم خود را  مسیح  عیسی میخواند! و مانی میتوانسته بگوید برای همین عیسویان به ایران امده اند چون دنبال مسیح عیسی میگشتند!  همانچیزی که مسلمانان درباره خود میگویند و البته برای خودشان محترم است


برچسب‌ها: فاران, حجاز, مکه, اسلام, تورات
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 16:34 توسط محمدمهدی جوکار |

 

حضرت ایت الله مصباح یزدی فرمودند : من از شخص سید حسن نصر‌الله شنیدم که گفت: اسرائیلی‌ها به نیروهای حزب الله حمله می‌کردند، ولی پس از عقب‌نشینی نیروهای حزب الله، نیروهای اسرائیلی پیشروی نمی‌کردند. دلیل را که از سربازان اسرائیلی جویا شدند، آن‌ها گفتند: مردانی با لباس‌های سفید با شمشیر با ما می‌جنگند. تابناک

وقتی سلاح فرشتگان  شمشیر عربی است شگفت اور نیست که بگوییم لباس سفیدشان هم  لابد دشداشه است ! اصلا چرا فرشتگان الهی اینگونه میجنگند چرا برای اینکه از هجوم  سربازان اسراییلی جلوگیری کنند در تجهیزات مخابراتی و نظامی پیشرفته انها خلل وارد نکردند تا جلوی پیشروی انان را بگیرند چرا  در اف ۱۶ ها خلل وارد نکردند یا به جنگ اف ۱۶ های انرژیم نرفتند تا جلوی قتل  دست جمعی کودکان و زنان  بیگناه را بگیرند؟!  و هزار چرای تلخ و شیرین دیگر...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 14:29 توسط محمدمهدی جوکار |

مطالب قدیمی‌تر