در این وبلاگ به مباحث علمی،فلسفی،تاریخی، ونقد برخی از مکاتب مادی میپردازیم |
نکات باستانشناسی درباره داستان یوسف , شامل : قحطی . ماندگاری بنی اسرائیل در سرزمین جوشن و روزگار یوسف را در ادرس زیر دانلود کنید(حتما بخوانید):
http://www.4shared.com/file/143938774/9e44e798/history-jj.html
داستان یوسف در آیات قرآن و روایات تورات
1 . درآمد
ناگفته پیداست که هیچ شگفتی ندارد اگر داستانهای تورات با داستانهای قرآن ، همانندی هایی – اگرچه اندک – داشته باشد ، زیرا تورات در اصل کتابی مقدس بوده است ، و اسلام نیز موسی را فرستاده ، پیامبر و همسخن (= کلیم) خدا میداند ؛ و بی هیچ پنهان گویی و پرده پوشی بر اینست که از سوی خدا صحف و نوشته هایی بر او فرود آمد [1] و تورات بدو نازل شده است. [2] البته تورانی که به زودی دستانی آلوده بدان دست درازی کردند و دست کاریها و گرگونی ها در آن روا داشتند و آنرا آنچنان که خود می خواستند ، هماهنگ با اندیشه ها و نقشه های خویش بازسازی و باز نویسی کردند ، و پس از این همه دست کاری و دگرگونی و تحریف و تغییر آنرا همان توراتی وانمودند که خداوند بر موسی فرو فرستاده است [3] : « بس گزاف و گران است سخنی که از دهانشان بیرون می آید ،جز دروغ و دغل چیزی نمی گویند »
لینک مرتبط با مبحث ذیل « قران بعنوان منبعی تاریخی »
- داستان های قرآنی و تورات
سخن گروهی از خاورپژوهان نیز که گفته اند : « داستان های قرآنی بیشتر ، از تورات و انجیل گرفته شده است» [1]دیر زمانی است که دشمنان غربی اسلام پیدا و پنهان از هر راه و روشی به مقابله با اسلام برخاسته اند و گاه این سیرت پلید را تا بدانجا رساندند که بر پیامبر بزرگ اسلام اهانت ها و توهینها روا داشتند و افسانه های بیشماری بربافتند. هرچند اینان در برابر زیبایی و شکوه اسلام هر ترفند و روشی را بکار برده اند و میبرند اما این نتنها از عظمت اسلام نکاست و نمی کاهد بلکه باعث سربلندی و پیشرفت روز افزون اسلام در مغرب زمین نیز شده است.
در این قسمت از سلسله مباحث « سنجش داستانهای کتاب مقدس با قران کریم» لازم می بینم که به شبهات پاسخ گفته شود و در اخر این بخش نیز اعتراف یکی از خاور پژوهان را دراینباب از نظر میگذارنیم .
لازم به یاد اوری است که جز این قسمت – قسمت اول – این سلسه مباحث ، مابقی این گفتمان را بطور تام از کتاب ارزنده بررسی تاریخی قصص قران بهره جسته ایم.
شباهت و همسویی ادیان توحیدی
بسیار مشاهده میشود که برخی بدنبال تحقق پاره ای از اهداف و یا غرایض شخصی و یا حتی برای نقد اسلام به احادیثی استناد میجویند که حقا برخی از این احادیث مجعول در ذات خویش گستاخی مغرضان و گمراهی مومنان را سبب میشود . از اینرو پیرو مباحث قبلی مناسب دیدم کتاب ارزشمند " نقد کتب حدیث " را در این دفتر برای "دانلود" معرفی کنم .
درباب احادیث ضعیف و ساختگی دانشمندان اسلامی هریک به فراخور توان رساله ای در اینباره نگاشته اند یا در ضمن اثار خویش برخی از احادیث را به نقد گذارده اند .
علامه طباطبایی در کتاب ظهور شیعه مینویسد : < ولی چنانکه تذکر دادیم ، نبودن روح تحقیق در عامۀ صحابه از یکطرف ، و ممنوع بودن بحث و انتقاد در معارف دینی از یک طرف ، و قدغن نمودن مقام خلافت ( که مفترض الطاعه شمرده میشد ) از کتاب و تالیف از طرف دیگر ، و پیدا شدن یک عدۀ قابل توجهی از ظاهر الاسلامهای اسرائیلی ، که اخبار و معارف انبیای سلف را انطور که دلشان میخواست نقل میکردند ، از طرف دیگر و اقبال بیرون از حد و اندازه مسلمین به حدیث و نقل ان ، و محدثین ان که طبعا جمعی از جاه طلبان و سود پرستان را برای کسب امتیازات اجتماعی تطمیع نموده ، و وارد میکرد که از هر مصدری باشد و به هر مفهومی که باشد حدیث تهیه کنند یا طبق تمایلات و مقاصد سران امور و متنفذین وقت ، حدیث جعل کرده و بازاری گرم کنند . از طرف دیگر اینها اینها عواملی بودند که حدیث را از ارش واقعی انداختند زیرا اولا : یک رشته احادیث مجعوله یا ضعیفه جز احادیث مقبوله شمرده شد و خرافات بسیاری داخل معارف اسلامی گردید...... و راستی داستانها و مطالبی در میان احادیث پیدا می شود که هیچ عقل سلیمی نمی تواند بپذیرد ...و ثانیا در اثر ممنو بودن کتابت و تالیف کمیت قابل توجهی از حدیث بدست فراموشی سژرده شد و مقدار زیادی را نیز که موافق امیال حکومتهای وقت نبود .... > ص ۲۶
< از این رو در طول سده ی اول و دوم هجری میلیونها حدیث ، روایت و قطعه ی تاریخی در سیره و سنت رسول ساخته شد > ن.ک . اسلام و ایران /۹۹ ------> مجموع تقریبی احادیث جعلی شناخته شده چهار میلیون براورد شده است . ن.ک . الغدیر جلد ۵ و ۷ و ۸ --- > اسلام و ایران . ترجمه الغدیر جلد ۵ (و..) در در این ادرس بخوانید .
جدید . توضیحی درباره علم حدیث : « گفتنی است که مسلمانان با دقت تمام به تدوین حدیث همت گماشتند به طور ی که احادیث به شیوه زنجیره حافظان یا انچه که " سند یا اسناد" نام گرفته نقل و روایت میشد . تانکه ژایان زنجیره راویان پیامبر یا یکی از صحابه یا یکی از تابعین و یا تابعان تابعان بپیوندد.افزون براین با دقت و درایت راویان را از دیدگاه میزان اعتباری که میتوان به سخن انها داد ارزیابی میکردند در نتیجه کسانی را میپذیرفتند (= تعدیل) و کسانی را نمی پذیرفتند (=جرح) و انان را در پایه های گوناگونی از وثاقت و اعتبار درجه بندی می کردند - البته به گزارشش مسلم در دیباچه صحیح مسلمین درباره سند احادیص پرس و جو نمی کردند اما وقتی فتنه ای پیش می امد میگفتند : "راویان حدیث را نام ببرید" و چنین بود که در فرهنگ اسلامی ِ دانشی ویژه و فنی جداگانه ای پدید امد به نام "جرح و تعدیل" . که بی تردید یکی از مهمترین زمینه های پدید امدن این دانش پیدایی دروغ گویان و هوسبازانی بود که با انگیزه ها و گرایش های گوناگون دست به حدیث سازی « وضع» زدند.... -----> (پاورقی) حدیث سازی یعنی نسبت دادن ساخته ها بر پیامبر در پایانه های روزگار عثمان و فتنه قتل او را پی داشت اغاز شد و با انگیزه های گوناگونی روز به روز به گسترش نهاد . بزرگترین این انگیزها عبارتند : ۱- درگیری ها و اختلاف نظرهای سیاسی ۲- تاثیر اصول و فروع مذهبی خاص ۳- مسلمان نمایی منافقانه و غرض ورزانه زندیقیان و بی دینان که به این شیوه می خواستندمیان مسلمین پراکندگی اسیب زنند ۴- روی کرد افراطی کسانی به زهد و عبادت ..۵- گرایش تعصب امیز قبیله ای نژادی و..۶- نزدیکی به مراکز قدرت و تقرب نزد شاهان و امیران ۷- راضی سازی و سرگرم سازی مردم و خود را نزد انان جا زدن. ۸- گرم ساززی مجلس سخنرانی از سوی انان که جز به گریاندن مردم و گرم ساختن مجلس خود نمی اندییدن ۹- شیفتگی کسانی به اینکه حدیث های گفت و کیمیایی گزارش کنند ۱۰ - برسازی برای بهره گیری در طرح فتاوی ۱۱- گونه ای خوراک یا پوشاک را رواج دادن ۱۲- بی دقتی فراموشکاری و بیماری راوی بویزه در پیری ۱۳ - تبلیغ برخی از کارهای بیخیال خود پسندیده از سوی دین نشناسان... »( در اینباره بنگرید به : سیوطی .اللالی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه ۲/۲۳۲-۳۴۶ ِ الباعث الحیث ۸۲و۸۶و ۹۳-۹۴ .. ابن تیمیه ِ اقتضا الصراط المستقیم ۲۰۸ و رساله توحید۷-۸ + تاریخ بغداد ۵/۳۰۸ و ۱۳/۳۳۵ + مجله المنار ۲۷/۷۴۷-۷۵۴ + ابن حجر لسان المیزان ۱/۱۳و۵/۷ و فتح الباری ۱/۱۶۱ + ذهبی . میزان الاعتدال ۳/۳۳۸-۴۳۰ + ابن جوزی . الموضوعات ۱/۴۲ و برای دیدن نمونه ای از احادیث ساختگی بنگرید به : الحدیث و المحدثون+ تنزیه الشریع ابن عراق + الاصابه قی تمز الصحابه + الفوائد الموضوعه فی الاحادیث الموضوعه + الستیعاب فی معرقه الاصحاب ) --------> بررسی تاریخی قصص قران. محمد بیومی مهران ۸۱-۸۲
دانلود نقد کتب حدیث
شامل :پيشگفتار. فصل1:اخباري که برجعل حديث گواهي ميدهند 11.فصل2: گواهي بزرگان اماميه دربارة احاديث ساختگي۱۷. فصل 3: انگيزههاي جعل حديث23. فصل 4: شيخ کليني و کتاب کافي 33. فصل 5: نقد احاديث شيخ کليني 39.فصل 6: شيخ صدوق وکتابهايش57.فصل 7: نقد احاديث شيخ صدوق61.فصل 8: محمّد باقر مجلسي و آثار وي75.فصل 9: نقد آثار مجلسي81.فصل 10: حُرّ عامِلي و آثار وي 101.فصل 11: نقد احاديث وسائل الشيعه105.فصل 12: نقد احاديث تفسيري 117.فصل 13: نقد کتب دعا و زيارت 149. فصل14: احاديث ساختگي وشناخت آنها165.منابع 173
اینم لینک دانلود :
http://www.4shared.com/file/124258913/baabcadd/naghde_kotobe_hadis.html
( بادرود به همه دوستان و پوزش از غیبت چند ماهه، از چند هفته پیش قصد داشتم یا مطلبی کامل درباره تجربه نزدیک به مرگ و یا معرفی و دانلود یک کتاب درباره مارکسیسم مطلبی ارسال کنم که خلاصه هم از این ماندیم و هم ازان)
سیره عملی زنان شایسته در صدر اسلام:
یکی دیگر از زنان که نامش در تاریخ به نیکویی ثبت شده است سوده بنت عماره است او یکی از زنان عاقله و شایسته و رشیده ای است که به نزد معاویه رفت و به شایستگی وی را پاسخ گفت انچنانکه اورده اند وی روزی پس از شهادت امیرالمونین (ع) بنزد معاویه رفت که از گماشته اش در عراق شکایت کند ، و چون چشم معاویه به سوده افتاد با عتاب و حطاب سوده پرداخت و چنین میگفت که تو ان زن بودی که در صفین مردم را علیه من و لشکرم میشوراندی و تحریک میکردی و فصلی در اینباب سخن راند و سپس به سوده گفت برای چه کار بدینجا امده ای ؟ سوده گفت : ای معاویه تو به پیشگاه خداوند در امر رعیت مسئوولی ، همواره گماشتگانت به اتکاء بقدرت تو بما ظلم روا میدارند و هرچه از دستشان برمی اید از تجاوز و ستم روا دریغ نمی دارند و اکنون " بسربن ارطاة" آمده مردانمان ر بقتل رسانده واموالمان را بتاراج میبرد ، و اگر نه این بود که رعیت میباید تسلین حکومت خویش باشد قبیله همدان در برابرش ناتوان نبودند، اکنون اگر او را از کار برکنار کنی ما سپاسگذار تو باشیم و گرنه به شورش و مخالفت دست زنیم . معاویه گفت : پس مرا به قبیله همدان تهدید میکنی؟! هم اکنون ترا بر شتری بد راه و خشن سوار کنم و بنزد او (بسربن ارطاه) بفرستم که هرچه خواهد با تو بکند . سوده چون چنین شنید لختی سر بزیر افکند و سپس این دو بیت شعر بگفت :
صلی الاله علی روح تضمّنها @ قبر فاصبح فیه العدل مدفونا
قدحالف الحق لایبغی به بدلا @ فصاربالحق والایمان مقرونا(درود خدا بران روان باد که قبر وی را به اغوش کشید و عدالت نیز با او در قبر مدفون گشت انچنان وی با حق پیمان بسته بود که هرگز به خود اجازه نمیداد حق بچیزی عوض کد پس حق و ایمان هماره ملازم او بودند)
معاویه چون شنید گفت او که بود ؟ سود گفت او بخدا سوگند امیرالمونین علی بود ، روزی بمنظور شکایت یکی از عمّالش بنزد او رفتم و جون وارد شدم وی مشغول نماز بود ف محض اینکه از نماز فراغ شد بمن سلام نمود ، بسیار محبت و لطف ابراز کرد و فرمود کاری داری؟ گفتم اری فلان عامل تو در امر گرفتن زکاة بما ظلم میکند و شرحی در اینباره با او دردو دل کردم. علی چون سخنان مرا شنید و دانست من راست میگویم ، شروع به گریه کردن نمود و گفت ک خداوندا تو خود گواه منی که من به اینها نگفته بودم به مردم ستم کنند انگاه قطعه پوستی از جیب خود بدر اورد و در ان نوشت ( بسم الله الرحمن الرحیم، قدجائتکم بیّنه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لاتبخسو النای اشیائهم ولاتفسدوا فیالارض بعد اصلاحها ذلکم خیرلکم ان کنتم مومنین) به محض خواندن این نامه دست از کار و ماموریتت بردار و اموالی را که فراهم کرده ای حفظ کن، تا کسی که کار از تو تحویل بگیرد به تو برسد والسلام. انگاه نامه را به من داد و بخدا قسم وی انقدر در این امر شتابزده بود که حتی فرصت اینکه نامه را مهر زند یا ان را در پاکتی نهد نداشت من نامه را بحامل دادادم واو را از کار برکنار شد.
معاویه چون شنید بدستیاران خود گفت : انچه سود میخواهد برایش بنویسید و او را راضی به وطنش برگردانید (بحار41/119)
جنگ حنین و ام سلیم : « ابن اسحاق گوید : پیمبر ام سلیم بن ملحان را دید که با شوهر خود ابوطلحه بود وحله ای به کمر خود بسته بود و درحالیکه عبدالله را بار داشت و شتر ابوطلحه را میکشید و ترس داشت که شتر براوچیره شود و سرانرا نزدیک اورده و دست در حلقه ی مهار و بینی ان کرده بود . پیمبر (چون بدید) گفت : این ام سلیم است ؟ ام سلیم گفت : بله پدر و مادرم به فدایت ، این کسان که از پیش تو فرار میکنند مانند انها که باتو جنگ میکنند بکش که در خور کشتن هستند» پیمبرگفت با اینکه خداوند کاری بسازد!خنجری به دست ام سلیم بود که ابوطلحه گفت این چیست که همراه داری؟ ام سلیم گفت : خنجری که اورده ام تا اگر بکی از مشرکان نزدیک من اید شکمش را با ان بدرم . ابوطلحه گفت ای پیامبر میشنوی ام سلیم چه میگوید!
در ادامه مطلب ذکر و بررسی احادیثی در ستایش و نکوهش زنان :
احتمالا دوستان مطالبی با متن فارسی ، درباره عبور موسی (ع) از دریا در وبلاگ های مذهبی دیده اند ، گفتنی است بیش از ۴۰ سایت مرجع انگلیسی این مطلب رو بطور کامل و همراه با فیلم گزارش کرده اند . (کافی است که در اینترنت به انگلیسی سرچ کنید)
« و دریا را به آرامی ترک کن آنها لشکری هستند که غرق خواهند شد.» دخان ۲۵
در روایات امده که :"فرعون وقتی که دریا را آنگونه دید به هامان گفت دریا از ترس ما اینگونه شکافته است"
« و در حقیقت به موسی وحی کردیم که : بندگانم را شبانه ببر ، و راهی خشک در دریا برای انان بازکن که نه از فرا رسیدن [دشمن] بترسی و نه [از غرق شدن] بیمناک باشی » طه 77
گزارش و انتشار یافته های تاریخی رو میتوانید در سایت زیر همراه با " فیلم مطلب " (از یوتوب) و عکس های ماهواره ای ( اکتبر ۲۰۰۵) و تو ضیحات کامل در سایت زیر ببینید :
http://www.arkdiscovery.com/red_sea_crossing.htm
و
http://www.arkdiscovery.com/redsea2.htm

این سایت هم یافته ها و کشفیات دیگر رونی وایت رو ذکر کرده است ( به همراه یافته های باستانشناسی دیگر باستانشناسان) :
http://fkf.net/RonWyatt/ylitys/index.html
و این دو سایت
http://bibleprobe.com/exodus.htm
و
http://www.wyattarchaeology.com/red_sea.htm
جدید : نکات باستانشناسی در باره موسی و داستان خروج :
ژن خداشناسی ؟
Is God in Our Genes
مندرج در مجله تایم مورخ 25 اکتبر 2004
مترجم : فرهاد بهبهانی

خلاصه و نتیجه
اشتباه بسیاری از خداشناسان، به ویژه از لایب نیتس به بعد، ریختن برهان جهان شناختی در قالب محتوای ضرورت منطقی است که مبتنی بر اصل دلیل کافی است. چنین قالبی نهایتاً به تناقضات و بی اعتبار شدن برهان خواهد انجامید. در مقابل چنین روشی ، ما تلاش کردیم برهان را که با شروع از وجود محدود و با استفاده از اصل علیت وجودی که نهایتاً به علت نامحدود هر وجودی منجر می شود دوباره مورد ارزیابی قرار دهیم . بدیت ترتیب، نتیجه عقلاً گریزناپذیر نیست. اما بنابر آنچه مستدل ساختیم وجوداً انکارناپذیر است. خلاصه آنکه، اگر موجودی متناهی وجود داشته باشد، در نتیجه، موجودی نامتناهی نیز به عنوان مبنای بالفعل و ضروری موجود متناهی وجود خواهد داشت.
چند کلمه پایانی نیز باید افزود. وجود خداوند از برهان جهان شناختی نتیجه نمی شود. آنچه از این برهان نتیجه می شود یک حقیقت است یعنی ، بیانی دربارۀ وجود خداوند. براهین خداشناسی مبنایی برای وجود خداوند نیستند؛ وجود خداوند به هیچ مبنایی نیاز ندارد خداوند مبنا و زیربنای بی زیر بنا برای هر وجود دیگر است. در بهترین شرایط، برهان جهان شناختی شاکله ای منطقی مبتنی بر واقعیت است، که عقلاً ابراز می دارد چرا موجود متناهی باید معلول باشد.
ارزیابی مجدَد برهان جهان شناختی
ایرادهای زیادی که به نوع لایب نیتسی ِ برهان جهان ناختی وارد شده است به نوعی که اندکی پیش ارائه شد کارگر نخواهد بود. بیائید ایرادهای عمده را مورد توجه قرار داده و ببینیم چگونه در بیان مجددی که از برهان جهان شناختی کردیم به پاسخ مناسب میتوانیم برسیم. از میان انتقادهایی که توسط هیوم (تاریخچه + ادامه تاریخچه و شرح اشکالات هیوم و کانت و بیان مجدد تیلور) و دیگران ارائه شده است، انتقاد های زیر قابل توجه است :
«He has a B.A, M.A., Th.B., and Ph.D (in philosophy)»
«شایعه ای که اخیرا برخی مطرح میکنند و یا کرده اند اینست که براهین فلسفی اثبات وجود خداوند در غرب به شکست انجامیده و بعضا فقط راههایی همچون راههای عرفانی !را که راه را بر هر نظریه پردازی باز میگذارد و بنیاد گریزناپذیری ندارد قابل طرح است ! بسیاری کتابها که در سالهای اخیر دراینباره نگاشته شده برای رد این شایعه کافی است . چرا که این کتابها بخوبی نشان میدهد که درهمان غرب بسیاری از اندیشمندان و متفکران بزرگ وجود دارند که با اشراف به کلیه سنگ اندازیها وایرادات احتمالی به دفاع استدلالی و منطقی دقیق از اعتقاد دینی خویش میپردازند و این اشکالات نه تنها انها را از میدان بدر نکرده است بلکه واجد استدلالهای دقیق تر و زیبا تری نیز نموده است .»
برهان جهان شناختی در ارزیابی مجدد
اغلب مساعی برای دفاع از برهان جهان شناختی در قالب غیر لایب نیتسی از توماس آکویناس ناشی میشود. قابل درک است که چرا توماس برهانش را بر اصل دلیل کافی مبتنی نکرده بلکه بر اصل علیت وجودی پایه گذاری کرده است . قالب اول مستلزم تبیینی در محدوده عقل است ؛ در حالی که مبنای قالب دوم در واقعیت است . نوع لایب نیتسی از برهان بر ضرورت منطقی ساخته شده است ، درحالی که برهان آکویناس مبتنی بر غیر قابل انکار بودن ِ وجودی است . این تفاوت و برخی تفاوت های دیگر در تبیین دقیق و استوار برهان روشن خواهد گردید.
بیان مجدد برهان جهان شناختی
آنچه به دنبال می آید خلاصه ای از برهان جهان شناختی است که کوشش خواهیم کرد آن را با دقت برساخته (وباز تعریف کرده) و در باقی فصل از آن دفاع کنیم .
1- موجود (یا موجوداتی) محدود و متغیر وجود دارند .
2- وجود فعلی هر موجود محدود و متغیر معلول موجود دیگر است .
3- تسلسل بی نهایتی از علل ِ هستی نمیتواند وجود داشته باشد .
4- بنابراین ، علت اولائی برای وجود این موجودات وجود دارد .
5- علت اولی باید نامتناهی ، واجب ، ازلی ، بسیط ، لایتغیر و واحد باشد .
6- این علت نامعلول اولی ، با خدای سنت یهودی – مسیحی یکی است .
علت امدن اعراب به عراق (علت درگیری اعراب با سپاه ساسانی)
در مورد درگیری اعراب در زمان خلیفه ابوبکر با لشکر ایران داستان چنین اغاز میشود که در این زمان گروهی از قبایل عرب از دین برگشتند و فتنه واشوب و قتل و غارت بپا کردند.:
فتح سواد عراق که در دوران خلافت ابوبکر رخ داد مقارن با سال دوازدهم هجری بود . ماجرایی اینچنین دارد : این فتح از آنجا آغاز می شود که پس از وفات پیامبر (ص) گروهی از قبائل عرب که به نفاق (هنگام حیات پیامبر)، اظهار مسلمانی می کردند، (بعد از وفات پیامبر و دو دستگی مقطعی در میان مسلمانان دربحث خلافت) آشکارا از اسلام رو برتافتند و جنگهای سختی را با مسلمانان اغاز کردند. اینان، قبائل گوناگونی بودند که در حجاز و عراق و یمن و دیگر نواحی می زیستند و در پیرامون پیامبر نمایانی دنیاطلب و ریاستخواه به نامهای : طُلیٌحَه و سَجاع و مُسَیلمه و أسود و عَنسی گرد آمدند و عده ای را کشتند و جنگهای سختی را با مسلمانان اغاز کردند و شهر مدینه را که کانون اسلام و پایگاه مهاجران و انصار بود، به خطر افکندند و بقول جرجی زیدان : « کار مرتدّان بالا گرفت تا بدانجا که برخی از ایشان به مدینه – پایتخت مسلمانان – یورش و هجوم بردند و نزدیک بود آنجا را (مدینه) به تصرف درآورند و اگر ابوبکر بخوبی از مدینه دفاع نمی کرد آنرا (مدینه را) به تصرّف درآورده بودند.» تاریخ تمدن اسلامی چاپ قاهره ج1ص68
ولی به یاری خداوند و همت مسلمانان، سرانجام فتنۀ مزبور (در اطراف مدینه) خاموش شد و برخی از پیامبر نمایان دروغگو به هلاکت رسیدند و برخی از ایشان (طلیحه و سجاع) به اسلام بازگشتند.
از میان نزدیکان و یاران پیامبر که در این ماجرا از جهد بلیغ کوتاهی نورزیدند، امام علی و زبیر و طلحه و عبدالله بن مسعود را بویژه باید نام برد . چنانکه ابوجعفر طبری مینویسد : «ابوبکر پس از اینکه هیئت اعزامی (فتنه گران) را بیرون راند ، علی و زبیر و طلحه و عبدالله بن مسعود را بر راههای کوهستانی مدینه گمارد (تا از نفوذ دشمن به درون شهر جلوگیر کنند)» الکامل فی التاریخ ج2ص344 چاپ بیروت
دراین هنگام خالدبن ولید از سوی خلیفه ابوبكر ماموریت یافت تا قبايلي از اهل رده و آشوبگران و حامیان ایشان را برجای خود نشاند. سرانجام این گروهها بصورت قبایلی در سواد عراق و حیره پراکنده بودند و در میان ایشان برخی از طوایف مسیحی نیز دیده میشد كه به انها كمك ميكردند ، خالد بن ولید به آهنگ گوشمال دادن به این فتنه انگیزان و آرام ساختن فتنۀ فتنه گران (و جلوگیری از فتنه دوباره و بعدی آنها) به سوی سواد عراق حرکت کرد و با برخی قبایل شورشی "مصالحه" نمود و با گروهی دیگر کارش به "جنگ" کشید تا سواد عراق و حیره را به تصرف درآورد دولت ساسانی که از زمان خسرو پرویز دشمنی را با اسلام آغاز کرده بود از قبایل اشوبگر حمایت ميکرد و همين کار موجب شد تا سپاه عرب با دولت ساساني نیز درگیر شود.
چنانکه حتی دفاع و حمایت دولت ساسانی از قبائل آشوبگر، عاقبت سپاه اعراب را با دولت ساسانی روبرو کرد و نبردهای ذات السًلاسل و ثنی و "وَلَجه" و "با دَقلی" و الیس را در بین النهرین با ایرانیان پیش آورد و کار جنگ میان اعراب و سپاه ایران ساسانی گسترش یافت و سرانجام این نبردها به داخل ایران کشیده شده و به سرنگونی دولت ساسانی و فتح ایران انجامید. چنانکه مورخان پر آوازه چون طبری و بلاذری و ابن اثیر و ابن خلدون در اسناد و آثار خود این امر را نشان داده اند .
بنابرهمین ملاحظه می توان گفت که مسلمین در این پیکارها، " آغاز گر آشوب و جنگ نبودند" و فتنه انگیزی از دشمنان مسلمانان مایه گرفت و به شکست دشمن و از دست دادن حاکمیت دولت ساسانی در بین النهرین انجامید.
برخی از محققان معاصر نیز، درستی این تعلیل را به خوبی دریافته اند چنانکه حتي دکتر زرینکوب در کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام در اینباره مینویسد : « سبب آمدن خالد بن ولید به عراق چنانکه از تامّل در قــرائـن برمیـاید تنبیه اعـراب عراق و هم پــیمانان اهل ردّه بــوده است لکن ناچار منتهی به تصادم با لشکریان ایران شده و جنگها و فتح های اسلام از آن میان پدید آمده است. ص295»
«در سال دوازدهم هجرت ابوبکر ، خالد بن ولید را جهت تعقیب اهل رده که به میان رودان گریخته بودند به آن سرزمین روانه کرد و خالد هم دولت حیره را شکست داده وآنجا را متصرف شد به این ترتیب بود که جنگهای ایران و اعراب شروع شد ....و ابوبکر به خالد سفارش اکید کرده بود که از در گیری با ایران بپرهیزد» ایران باستان جلد2 ص236
بنابراین در واقع خود دولت ساسانی پیشگام و اتش افروز و محرک جنگ بود و سبب شد که اعراب مسلمان بعد از وفات پیامبر به ایران بتازند و در صدد برآیند تا سررشتۀ فتنه را بر کنند [۱] همانگونه که طبری پس از ذکر واقعۀ «ولجه» می نویسد :
فانهزمت صفوف الاعاجم و ولو...و قام خالد فی الناس خطیبا یرغبهم فی بلاد العجم.
یعنی« صفوف عجم ها درهم شکست و روی به گریز نهادند و خالد در میان مردم برخاست و سخنرانی کرد و انان را تشویق به حمله به بلاد عجمها کرد» تاریخ طبری ج 3 ص354 (چاپ مصر)
و چنانکه نوشته اند در جنگ بصره (اُبله) تنها سیصد سوار عرب شرکت داشت و این سربازان سپاه مدافع شهر را شکسته و این بندر بزرگ را تسخیر کردند.
این همان است که مرحوم زرینکوب در کتاب کارنامه اسلام چنین بدان اشاره میکند: «چندی بعد اعراب ، هم بر فارس دست یافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. این فتوحات خیره کننده – که تا حدی به تقدیر الهی یا معجزه اسلامی تعبیر شد – در واقع فقط بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان (عرب) را عامه مردم با علاقه استقبال کردند . اگر عامه مردم این ممالک با مهاجمان به چشم عداوت می نگریستند این فتوحات چنین آسان دست نمی داد . بیزانسیها چون در مصر از سوریه نیز منفورتر بودند ، ده هزار سرباز مسلمان کافی بود تا (تمامی) مصر را از چنگ بیزانس بیرون بیاورد. چند شهری هم که مقاومت کرد، یک دوسال بیش در دست بیزانس نماند. بدینگونه ، هنوز یک ربع قرن از هجرت پیامبر نگذشته بود که بیرون از جزیره العرب، از تیسفون ساسانی گرفته تا اسکندریه بیزانسی، همه جا قلمرو اسلام بود با بانگ اذان ، که شهادت می داد به وحدت خدا و رسالت محمد.» ص3
و چنانکه پرفسور توماس ارنولد در کتاب تاریخ گسترش اسلام مینویسد: « زجر و شکنجه و تجسس عقاید و دین در تمام مردم ایران یک نوع حس تنفر علیه دین رسمی زرتشتی و خاندان پادشاهی که به تحمیل ان بر مردم کمک مینمود ، بوجود اورده بود و موجب ان شد که فتح اعراب بصورت یک نوع نجات و رهایی و ازادی جلوه کند» ص149 در واقع برای همین بود که قبل از ورود اسلام هم ایرانیان مسیحی میشوند مانویی میشوند و مزدکی میشوند و همگی هم توسط مغان و اشراف قتل عام میشوند و برای همین است که حتی در ایران باستان رعایای ستمدیده عیدی داشتند بنام عید مغ کشان و هر ساله این عید را پاس میداشتند [۲].
بهر ترتیب ماجرای فتح أُبُلًه و حیره و أنبار و عینُ التًمر و دومه الجندل و دیگر نواحی بین النهرین را در تاریخ طبری و فتوح االبلدان بلاذری و کامل ابن اثیر و دیگر کتب تاریخی می توان خواند و از جزییات این رویدادها باخبر شد. آنچه در اینجا شایسته است یاد کنیم آنستکه رفتار مسلمانان با ساکنان این سرزمینها به شکلی بود که توانستند انظار و افکار آنان را به سوی اسلام جلب کنند و تمدن باشکوهی را در مناطق مزبور بنیان گذارند. در اینباره جا دارد توضیحی بیاوریم و به اشاره و اجمال، بسنده نکنیم.
باید دانستکه بخش مهمی از بین النهرین، نه از راه جنگ بلکه از طریق «مصالحه» گشوده شد و مسلمین با ساکنان آن سرزمینها به ملایمت رفتار نمودند و بدانها در حفظ و آیین خود، ازادی دادند بلکه دفاع و حمایت از ایشان را برعهده گرفتند!
ابن اثیر در تاریخش می نویسد: «در محرم این سال(12هجری قمری) ابوبکر به خالدبن ولید که در یمامه بود نامه نوشت و او را فرمان داد تا بسوی عراق حرکت کند و برخی گفته اند که خالد از یمامه به مدینه وارد شد و ابوبکر وی را روانۀ عراق کرد(بهرصورت) خالد رهسپار عراق گردید و در بانقیا و باروسما و اَلیس فرود آمد و اهالی آن دیار با او (خالد) مصالحه کردند»(الکامل ج2ص384)
بنابر گزارش طبری و ابن اثیر و بلاذری، حالد مسیر خود را ادامه داد و به «حیره» رسید و کارش با مردم «حیره» نیز به مصالحه پیوست.
اینگونه مصالحه ها که در نواحی دیگری از بین النهرین هم پیش آمد، بدانصورت بود که قبائل غیر مسلمان، بدون انکه مجبور باشند از کیش و آیین خود دست بردارند با مسلمین از در آشتی در می امدند و جزیه یا مالیاتی سرانه بدیشان میپرداختند و دربرابر اینکار از جمایت جدی مسلمانان برخوردار می شدند بطوریکه اگر مورد هجوم کسانی قرار میگرفتند، مسلمین موظف بودند تااز ایشان دفاع کنند و حفظ و جان و ناموس و امنیت انان را برعهده گیرند.
مقدار جزیه و مالیات سرانه نیز گران و کمرشکن نبود، مثلا بنا به نوشته مورخان در همان مصالحۀ بانقیا و باروسما و الیّس هرکس وظیفه داشت سالیانه 4 درهم به دولت اسلامی بپردازد. چنانکه ابن اثیر مینویسد: «کانت علی کل رأس اربعه دراهـــم»(یعنی: برعهده هرکس چهاردرهم بود)الکامل ج2 ص384
و چه بسا زکاتی که مسلمانان به دولت می پرداختند، چندبرابر بیش از آن مقدار شمرده می شد به ویژه که زنان و کودکان از دادن جزیه معاف بودند. چنانکه مالک در کتاب الموطّأ می نویسد «سنت براین امر جاری شده که جزیه بر زنان اهل کتاب و کودکانشان نباشد و جزیه، جز از مردانی که به بلوغ رسیده اند گرفته نشود» جزء 1 ص207 چاپ قاهره
در برابر این مالیات سبک و اندک، مسلمانان نسبت به اهل ذمه وظائف سنگینی داشتند چنانکه پیامبر بزرگوار اسلام به مسلمانان اموزش داده بود و نخستین بار که عبدالله بن أرقم را برای گرفتن جزیه فرستاد، همینکه عبدالله به راه افتاد پیامبر او را ندا داد و فرمود: « بدان ، هرکس که به همپیمانی غیر مسلمان ستم روا دارد، یا اورا به کاری بیش از توانش وا دارد، یا بر او عیب نهد، یا از او چیزی را بدون رضایتش بگیرد، من در روز رستاخیز با وی ستیزه میکنم» الخراج ، اثر قاضی ابویوسف ص135+فتوح البلدان ص167
مسلمانان درصدر اسلام این سفارش را از یاد نبرده بودند از اینرو، رفتار نیک آنان در دیگران اثر خوبی به جای نهاد و اهل ذمّه را برای پذیرفتن اسلام آماده ساخت بدانگونه که مورخان آورده اند :« چون اهل ذمّه، وفای مسلمین و خوشرفتاری ایشان را دربارۀ خود دیدند با دشمنانشان، دشمنی کردند و دربرابر آنها، یاور مسلمانان شدند» الخراج ص149
دستور اسلام است که از کسانی که جزیه میپرداختند حمایت شود و خدماتی بدیشان ارائه شود. بهمین مناسبت، مسلمانان از جزیه دهندگان به "مُعاهدین" یا "اهل ذمًه" تعبیر میکردند ؛ یعنی کسانیکه با مسلمین همپیمانند و یاری و حمایت آنان بر ذمّۀ دولت اسلامی است.
چنانکه مورخان آورده اند که پس از جنگ صفّین ، سپاه معاویه گاهی به برخی از شهرهای حجاز و عراق، تاخت و تاز میکرد، دریکی از این غارتگریها، سربازان معاویه خلخالی بزور از پای زنی یعودی بدرآورده و گردنبندش را به غنیمت بردند. چون این خبر را به امام علی(ع) رساندند امام، مردم کوفه را گرد آورد و ماجرای مزبور را حکایت نمود و سپس فرمود :(فلو أنً امر مُسلماً مات من بعد هذا أسَفاً ما کان به ملوماً بل کان به عندی جدیرا) «یعنی: اگر مسلمانی در پی این حادثه ، از شدّت اندوه بمیرد، بر او ملامتی نیست بلکه به نزد من امری شایسته باشد!!» نهج البلاغه خطبه جهاد شماره26 +اخبار الطوال اثر دینوری ص212
در اینجا مناسب است که رای یکی از خاورشناسان برجسته غربی را گزارش کنیم تا معلوم شود که مورخان و پژوهشگران اسلامی در این دواریها تنها نیستند .
توماس آرنولد خاورشناس مشهور انگلیسی در کتاب تاریخ گسترش اسلام چنین می نگارد: «از شواهد و نمونه هایی که قبلاً در مورد آزادی هایی که برای اعراب مسیحی از طرف مسلمانان فاتح در قرن اول هجری و سپس ادامۀ ان در زمانهای بعد نقل شد، می توان استنتاج نمود که قبائل مسیحی که اسلام را پذیرفتند تنها با طیب خاطر و به اختیار و با آزادی کامل، به اسلام گرویدند. »ص39
ــــــــــــــــــــ
۱- حتی از نهج البلاغه نیز چنین موضوعی افاده می شود : « اما آنچه گفتي كه قوم (ايرانيان ) براي جنگ با مسلمانان راه افتاده اند... .» (نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 146) از اين جمله بخوبي فهميده ميشود كه شروع كننده حمله و قتال با مسلمانان ، ايرانيان بوده اند نه مسلمانان . شواهد تاريخي نيز همين مطلب را تأييد ميكند، كه حكومت ايران به شورشيان عرب و مشركين كه در حجاز و عراق پراكنده بودند كمكهايي ميكرد تا دولت اسلامي را تضعيف يا ساقط نمايند !
۲- «با اینکه بی دینی و گریز از دین (زرتشتی) کیفر مرگ داشت، در عین حال رعایا از روحانیون و دین شان نفرت داشتند و در نهان به عقاید و آرا و ادیان دیگر روی می آوردند. رعایا در انتظار فرصتی بودند تار از روحانیون انتقام بگیرند. آنان یک بار در روزگار هخامنشی و توطئه روحانیون علیه دولت و مردم، دست به مُغ کشی گسترده ای در سراسر ایران بزرگ زدند و هر سال ان روز را عید مُغ کشان نامیده و جشن میگرفتند.[1] روحانیان که از خشم و نفرت رعایا خبر داشتند مُغ ازاری را یکی از گناهان مرگ بار قرار داده بودند. هرگونه اعتراض و اهانتی عنوان گناه مغ آزاری داشت و گناهکار محکوم به مرگ بود.[2]... روحانیون از یک سو هول و هراس گناه و عوارض و عواقب دنیوی و اخروی ان را در روح و روان رعایا خلانده و برای ارامش روان رعایای هزاران دعا و ذکر و ورد و حرکات عجیب و غریب تدارک دیده بودند و از دیگر سو بدلیل ولایت مطلقه ای که بر سرنوشت رعایا داشتند گاه گناه مقلدان شان را می بخشیدند و یا با گرفتن وجوه نقد و کالا و بیگاری بسیار بخشی از گناهان را می خریدند و گاه حدود شرعی سنگین که هزاران تازیانه و کشتن هزاران حیوان موذی ریز و درشت بود به پرداخت وجوه و نقد و کالاو... تبدیل میشد. [3] هول و هراس گناه و عوارض و عواقب آن ، رعایا را بسیار محتاط ساخته بود. رعایا باید مواظب گفتار و رفتار فردی و اجتماعی خود می بودند چرا که هر گناهی علاوه بر کفاره سنگین و پردردسر، تازیانه بسیار داشت..... روحانیون ثروتمندترین طبقه ممتاز کشور بودند. این ثروت هنگفت بیشتر از راه وجوه واجب دینی (نذرها ، کفاره ها، خیرات و..)به دست می امد. 1- وندیداد 1/ 72 : عید مغ کشان . 2و 3- احکام دینی.»اان 218و 219
منبع مقاله : ۱- بخش اعظم مطالب از کتاب" بین النهرین در زمان خلفای راشدین"نقل شده است ۲- ایران ۳- تاریخ گسترش اسلام ۴ کارنامه اسلام
ــــــــــــــــ
لینک به بیرون : درامدی بر صلحنامه های مسلمانان باساسانیان درآغاز فتح ایران
دانلود سخنرانی : انتظار عصر حاضر از زن مسلمان(قسمت دوم) یک ساعت و ده دقیقه
تفکیک سنت از دین
مثالی در این مورد از استاد شریعتی
سنت موروثی است
سنت ها ارتجاعی و ضد انسانی و اسلامی هستند
مبارزه باسنت
زن سوم ، زن اگاه ، انتخاب میکند چه چیز را !!؟
زن مسلمان
زنان در جنگ صفین
ـــــــــ
روی لینک زیر کلیک کنید
دانلود کنید :
متاسفانه لینک زیر مدتی از سایت ۴شیرد اشتباها حذف شده بود بنابراین این فایل دوباره اپلود شده است.
http://www.4shared.com/file/68437975/d5669c2d/shariati_-2-Trimmed-1.html?dirPwdVerified=d552a3c3
ـــــــــــــــــــــــــ
دانلود سخنرانی : انتظار عصر حاضر از زن مسلمان(قسمت اول)
شامل :
فرویدیسم
راه های مقابله
فرویدیسم و جوامع سنتی و دیگر جوامع
ـــــــــــــــــــــــــــــ
روی لینک زیر کلیک کنید
http://www.4shared.com/file/67105726/70aa47d9/shariati_-1.html?dirPwdVerified=d552a3c3
سپس روی گزینه DOWLOAD NOW کلیک کنید و بعد از اون چند ثانیه صبر کنید سپس روی گزینه
Click here to download this file
چند نمونه از سیره عملی زنان شایسته در صدر اسلام
ام عماره ، نسیبه دختر کعب بن عمرو مازنی (از بنی مازن بن نجار) در جنگ احد - که مسلمانان شکست خورده و پیامبر را تنها گذاشته بودند - مشکی به دوش داشت و سپاهیان زخمی و خسته اسلام را اب میداد و همراه چند زن دیگر به مجروحین میپرداخت . نسیبه همیشه در غزوات پیامبر شرکت میجست و مجروحان را درمان مینمود . اما در روز احد چون بدید مسلمانان شکست خورده و پیامبر درخطر افتاد به کار جنگ پرداخت و تیراندازی میکرد و زخمهایی برداشت . او از جمله اندک کسانی است که در غزوه احد ، هنگامی که مسلمانان پیامبر را تنها گذاردند و فرار میکردند همراه پیامبر ماند و از پیامبر دفاع میکرد .
در غزوه احد چون بدید همه از اطراف پیامبر پراکنده شدند و پسرش را نیز دید که در صدد گریختن است به وی گفت : ای فرزندم به کجا فرار میکنی ؟ از خدا و پیغمبر میگریزی ؟! پس پسرش را برگردانید ، که به دست یکی از کفار شهید شد . نسیبه شمشیر فرزند را برداشت و به قاتل پسرش حمله برد و اورا بکشت ، چون پیغمبر اورا بدید به نسیبه افرین میگفت ، وی همچنان به دست و سینه خود از پیامبر دفاع میکرد ، در این بین مردی از مهاجرین که درصدد فرار بود پیغمبر اورا صدا زد و گفت : ای صاحب سپر ! سپر را بینداز و خود بجهنم برو . وی نیز سپر را انداخت و فرار کرد ، انگاه پیامبر به نسیبه گفت برو سپر را بردار، نسیبه نیز چنین کرد و پیوسته میجنگید و از پیامبر دفاع مینمود.
و چون « عبدالله بن قمئه » برای کشتن رسول خدا پیش تاخت و میگفت : محمد کجاست ؟ زنده نمانم اگر او را زنده بگذارم . تنها « نسیبه » و « مصعب بن عمیر » در کنار پیامبر بودند و سر راه عبدالله بن قمئه ایستادند و در این گیر و دار عبدالله ضربتی بر شانه ام عماره زد که تا سالها جای ان گود و فرو رفته مانده بود .
نوشته اند که ام عماره در روز احد دوازده زخم نیزه و شمشیر برداشت و خود و شوهر و پسرانش همگی پیش روی پیامبر ایستاده و از رسول خدا دفاع میکردند.(بحار 20/ 53)و در این جنگ فاطمه نیز حضور داشت به روایت طبقات ابن سعد ، علی اب میریخت و فاطمه زخم پیامبر را شستشو میداد وچون خونریزی زیادتر میشد ، فاطمه پاره حصیری را سوزاند و روی زخم گذاشت تا خون ایستاد.
نیز در این جنگ زنی از بنی نجار که در احد پدر و همسر و برادرش کشته شده بودند پس از خاتمه جنگ که شایعه شده بود پیغمبر به قتل رسیده و مسلمانان که حضرت را زنده یافتند شادی کنان گرد وجودش جمع شدند وی نیز چون شنید شادمان گشت و به نزدیکی پیامبر امد و پرسید : ایا پیامبر زنده است ؟ گفتند اری گفت پس هر مصیبتی سهل و اسان باشد.
زینب عطاره زنی صالحه بوده که در عهد پیامبر به عطر فروشی میپرداخت و به نیکوکاری معروف بود روزی وی به خانه پیامبر امد حضرت چون او را نزد همسران خود بدید به وی گفت : هرگاه تو به خانه ما میایی خانه ما خوشبو میگردد وی عرض کرد : یا رسول الله خانه به بوی تو خوشبوتر است . پیامبر گفت : چون عطر میفروشی مواظب باش پاکی در معامله را رعایت کنی و هیچگاه تقلب نکنی که اگر چنین باشی تقوای خدارا دارا باشی و مالت محفوظ تر بماند .(بحار 22/134)
______________
کتاب نظام حقوق زن در اسلام دانلــــود کنید:
""ويل دورانت در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه ، پس از نقل برخی نظريات تحقيرآ ميز نسبت به زن از ارسطو و نيچه و شوپنهاور و برخی كتب مقدس يهود ، و اشاره به اينكه در انقلاب فرانسه با آنكه سخن از آزادی زن
هم بود اما عملا هيچ تغييری رخ نداد میگويد : تا حدود سال 1900 زن به سختی دارای حقی بود كه مرد ناگزير باشد از روی قانون آن را محترم بدارد " . آنگاه درباره علل تغيير وضع زن در قرن بيستم بحث میكند ، و میگويد : "
آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است " . سپس به سخن خود چنين ادامه میدهد :
" . . . زنان كارگران ارزانتری بودند و كارفرمايان آنانرا بر مردان سركش سنگين قيمت ترجيح میدادند . يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت اما اعلانها از آنان میخواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانهها بفرستند . . . نخستين قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون 1882 بود . به موجب اين قانون زنان بريتانيای كبير از امتياز بی سابقهای برخوردار میشدند و آن اينكه پولی را كه به دست میآوردند حق داشتند كه برای خود نگهدارند.""
سيماي زن فرمانروا در قرآن
اين حديث با زن فرمانروايى كه خداوند در قرآن ترسيم ميكند، منافات دارد اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند و او را براى رهبري مناسب نميداند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى ميپردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشهاش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟
يكى از زنانى كه قرآن كريم به عنوان نمونهاى شايسته مطرح مىنمايد بلقيس ملكه شهر سبا پايتختيمن است كه آيات قرآنى تصوير سلطنت ملكه يمن را چنين بيان مىكند: انى وجدت امراة تملكهم و اوتيت من كل شىء و لها عرش عظيم . وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله.
جمله "و اوتيت من كل شىء" وصف وسعت مملكت، و عظمت سلطنت آن زن است و همين خود قرينه است بر اينكه منظور از "كل شىء" در آيه هر چيزى است كه سلطنت عظيم محتاج به داشتن آنها است، مانند حزم، احتياط، عزم، تصميم راسخ، سطوت، شوكت، آب و خاك بسيار، خزينه سرشار، لشگر و ارتشى نيرومند، و رعيتى فرمان بردار . لكن از بين همه اينها تنها نام عرش عظيم را برده است . "و جدتها و قومها . . ." دليل بر اين است كه مردم آن شهر وثنى مذهب بودهاند و آفتاب را به عنوان رب النوع مىپرستيدند) تفسير الميزان، ج 30، ص 272)
آنچه در اينجا مهم است عكس العمل ملكه سبا در برابر نامه حضرت سليمان است; بانويى كه اداره امور مملكت را بر عهده دارد، بالاترين مقام سياسى يك كشور و داراى عظمت و حشمت و جاه و جلال است، با اين نامه چگونه برخورد خواهد كرد و چگونه تدبير و تصميمگيرى مىكند؟ در ابتدا امر نامه را براى بزرگان ملكتخود مىخواند . سپس با درباريانش به مشورت مىپردازد و ملكه سبا ميگويد: سليمان نامه بزرگوارانهاى به اين مضمون براى من فرستاده است:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ أَن لا تَعْلوا عليّ و اتونى مسلمين قالت يا أيها الملأ افتونى فى امرى ما كنت قاطعة امرا حتى تشهدون» (نمل/ 32)
«به نام خداوند بخشنده مهربان، بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد. (ملكه سبا) گفت: اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بيحضور شما [تا كنون] كاري را انجام ندادهام».
چنانكه ميبينيم اين زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد رأى ندارد. هنگامى كه نامه سليمان رسيد، بزرگان مملكت خود را گِرد آورد و نامه را كه تهديدى براى آنان شمرده ميشد، براى همه خواند. و به آنها گفت: پيشنهادات خود را ابراز كنيد، من مستبد نيستم، و نميخواهم ايده خود را به شما بقبولانم، هر چند من فرمانرواى شما هستم، اما در چنين مواردى كه سرنوشت مردم را رقم ميزند، بايد با انديشمندان مشورت شود تا رأيى مناسب ابراز گردد.
مردان در پاسخ او چه گفتند؟
«قالُوا نَحْنُ اُولوا قوة وَ اُولوا باس شديد و الْاَمْر اِلَيْكِ فَانْظُرى ماذا تَأمُرينَ» (نمل/ 33)
«گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم، ولى اختيار كار با توست، بنگر چه دستور ميدهي؟»
آنان نيروى بدنى خود را به او عرضه كردند، اما او نيازمند قدرت بدنى آنها نبود، بلكه در پى بهرهمندى از نيروى فكر و انديشه آنان بود.
با اين وجود، هنگامى كه سران قوم او را تنها گذاردند و او در اضطراب و پريشانى نظر دادن فرو رفت، غرق در انديشه شد و پس از مدتى گفت:
«اِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلوُن. وَ اِنّى مُرْسِلَةٌ اِلَيْهِمْ بِهَديَّةٍ فَناظِرَةُ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ». (نمل/ 34 و 35)
«پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار ميگردانند، و اينگونه ميكنند. و [اينك] من ارمغانى به سويشان ميفرستم و مينگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازميگردند.»
ظاهر كلام درباريان كه كلام خود را با جمله "نحن اولوا قوة و اولوا باس شديد" آغاز كردند بر مىآيد كه آنان ميل داشتند جنگ كنند و چون ملكه هم همين را فهميده بود، نخستبه مذمت جنگ پرداخت و در پايان راى خود را ارائه داد . اول گفت: "ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها" ; يعنى جنگ عاقبتى جز غلبه يكى از دو طرف و شكست طرف ديگر و فساد قريهها و شهرها و ذلت عزيزان آن ندارد . به همين دليل نبايد بدون تحقيق اقدام به جنگ كرد . بايد نيروى خود را با نيروى دشمن بسنجيم، اگر تاب نيروى اورا نداشتيم، تا آنجا كه راهى به صلح داريم، اقدام به جنگ نكنيم، مگر اينكه راه منحصر به جنگ باشد و نظر من اين است كه هديهاى براى او بفرستيم، ببينيم فرستادگان ما چه خبرى مىآورند، آنگاه تصميم به جنگ يا صلح مىگيريم .
در آيات فوق استدلالها، دور انديشىها، متانت راى و سياستى محكم و منطقى كه دو بازوى سياستخارجى و داخلى را در خود دارد به چشم مىخورد . در بعد داخلى در عين جريحه دار كردن اذهان اطرافيان، مشورت را پايه كار قرار مىدهد اما بر استدلالى دقيق تكيه مىزند و در نهايتبا اينكه مشاوران گرايش به جنگ دارند حوادث را به وجه مثبتبا درايتى خاص، راهبرى مىكند . استدلال خود را نيز، در لطافتشور، ممزوج مىكند و معتقد است كه بايد يك بار ديگر، آزمونى را رقم زند و بدين خاطر مىگويد: و انى مرسلة اليهم . . . ; "من هديهاى سوى آنها مىفرستم، ببينم فرستادگان چه خبر مىآورند؟" معناى اينكه گفت: "فناظرة بم يرجع المرسلون" اين است كه ببينيم چه عكس العملى نشان مىدهد، تا ما نيز به مقتضاى آن عمل كنيم .(تفسير الميزان، ج 30، ص 280- 282)
چنان كه ميبينيم، ملكه سبا به خوبى با شرايط آشناست. او اينك در پى آن است كه دريابد آيا سليمان(ع) پيامبر است و يا يكى از پادشاهان ميباشد؟
با توجه به شرايط موجود و دگرگونى زمان، مسأله رهبرى زن، شكل جديدى به خود گرفته است.
اگر پادشاه باشد، شيوه برخورد مناسب با خود را ميطلبد و اگر پيامبر باشد، بايد از زاويه ديگرى به شرايط نگريست. ملكه سبا با چنين بينشى براى حضرت سليمان(ع) هديه فرستاد. سليمان نيز در پى فرجام اين ماجرا بود. هنگامى كه هديه به سليمان(ع) رسيد و پس از مدتى ملكه سبا به ويژگيهاى سليمان پى برد و در فضاى حكومت سليمان مدتي ماند، بيآنكه چون زنى متعصب كه با چنگ و دندان از ميراث پادشاهى خود دفاع ميكند، به جنگ با سليمان برخيزد، حقيقت را دريافت و سرانجام بعد از مناظره و مباحثه ملكه سبا گفت: رب انى ظلمت نفسى و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين; "بارالها سختبر نفس خويش ستم كردم و اينك با رسول تو سليمان تسليم فرمان پروردگار عالميان گرديدم." (نمل 44)
در گفتار خود نخستبه درگاه پروردگارش استغاثه مىكند و به ظلم خويش كه خداى را از روز اول و يا از هنگام ديدن اين آيات نپرسيده است اعتراف مىكند و سپس به اسلام و تسليم خود در برابر خداوند شهادت مىدهد .
«در مقايسه با پادشاهی چون فرعون كه آن همه معجزات حيرتانگيز را از موسى ديد و روز به روز كفرش افزوده شد، زنى چون بلقيس را مىبينيم كه به تمام افكار و اعتقادات نادرستخود و قومش پشت پا زد و توبه كرد و با دلى خاضع به خداى يكتا ايمان آورد و كوچكترين مقاومتى در مقابل حق از خود نشان نداد . داستان ملكه سبا پاسخى استبه آنان كه زن را فاقد روحيه كاردانى، تدبير، آيندهنگرى، سياست و گرايش به كمال مىانگارند.»(زن در آيينه جلال و جمال الهى ، ص 282- 287)
مقصود قرآن از ترسيم چنين تصويرى چيست؟
اين داستان، حكايت از حكم شرعى ندارد، اما در دل خود، مفهومى پسنديده را ميپرورد. و آن اينكه زن نيز ميتواند به موازات مرد، پيش رود و بهگونهاى طبيعى رهبري امّتى را به دست گيرد.اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند و او را براى رهبرى مناسب نميداند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى ميپردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشهاش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟
منبع : اهل البیت با تصرفاتی در متن
وضع زنان هنگام ظهور اسلام :
بی گمان به زن در دوران واعصار تاریخی ستمها و ظلمهای فراوانی رفته است . زنان در هنگام ظهور اسلام وضع ناگواری داشتند :.
در یونان باستان که یکی از تمدنهای سرنوشت ساز بشری محسوب میشود حتي بحث از اين مسأله ميشد كه آيا اصلاً زن روح دارد يا نه؟ اگر روح دارد آيا او انساني است يا حيواني؟ و آيا زن شايستگي دارد كه جزو اجتماع انساني باشد يا نه؟[1]
در روم باستان زنان نيز در رديف «اشياء» قرار داشتند و مانند ساير اموال و اشياء، بعد از مرگ سرپرست، به ورقه منتقل ميشدند، لذا زنان «ارث» محسوب میشدند نه «وارث» . [2]
در مصر درهنگام ظهور اسلام بنا به مناسبتهای گوناگون دختری جوان را به رود نیل می انداختند تا خشم الهه رود نیل فروکش کند.
در سرزمین حجاز دختر را مایه ننگ و بدبختی میدانستند از اینرو اکثر قبایل شبه جزیره عربستان حتی ابتدایی ترین حق نیز برای جنس دختر- که همان حق حیات است - قایل نبودند و دختران را زنده به گور میکردند.
تا همين اواخر، قوانين اروپاي مدعي فرهنگ و طرفداري از حقوق زن، زن را از جميع حقوق محروم ميكرد و يگانه راه براي حق مالكيت و تصرف و انتفاع را از طريق مرد، اعم از شوهر يا پدر يا ولي او، ميدانست. چنانكه زنان انگليسي تا سال 1870، زنان آلماني تا سال 1900، زنان سوئيسي تا سال 1907 و زنان ايتاليايي تا سال 1919 حق مالکیت نداشتند و مالك شناخته نميشدند.[4]
اسلام هیچ فرقی میان زن و مرد از نظر انسانی و رسیدن به مقامات معنوی و عرفانی نمیگذارد :
« يا ايهَا الناس اِنّا خَلقناكُم مِن ذكرٍ و اُنثي و جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتعارَفُوا انّ اكرمَكُم عِندَ اللَّهِ اَتقاكُم اِنَّ اللَّهَ عليمٌ خَبيرٌ »
« اي مردم ، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد، در حقيقت ارجمندترين شما نزد خداوند، پرهيزگارترين شماست، بيترديد خداوند داناي آگاه است » " احزاب 35
« اِنَّ المُسلمين وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَالقانِتينَ وَالقانِتاتِ وَالصادِقينَ وَالصادِقاتِ وَالصابِرينَ وَالصابِراتِ وَالخاشِعينَ وَالخاشِعاتِ وَالمُتَصَدِقينَ وَالمُتَصَدِقاتِ وَالصائِمينَ وَالصائِماتِ وَالحافِظينَ فُروجَهُم وَالحافِظاتِ وَالذاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَالذاكِراتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغْفِرةً وَ اَجْراً عَظيماً »
« مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان باايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاك دامن، و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد ميكنند، خدا براي آنها آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است.» احزاب 35
همینطور که ایه 35 سوره احزاب تصریخ میکند هيچگونه فرقي از نظر جنبههاي انساني و مقامات معنوي ميان زن و مرد در برنامههاي اسلام وجود ندارد.
آيه مذكور دليل روشني بر اين واقعيت است، زيرا به هنگام بيان ويژگيهاي مؤمنان و اساسيترين مسائل اعتقادي و اخلاقي و عملي، زن و مرد را در كنار يكديگر همچون دو كفه يك ترازو قرار ميدهد، و براي هر دو پاداشي يكسان بدون كمترين تفاوت قائل ميشود.
و قرآن کریم در آیات دیگر می فرماید : « بَعْضُكُم مِنْ بَعْضٍ » همه از جنس و نوع هم هستيد.
و یا میفرماید : «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» زنان زینت و پوشش شما هستند و شما پوشش و زینت انها. بقره 187
و اگر بخواهيم بهتر و بیشتر بدانیم و ببینیم که نظر قرآن درباره خلقت و شخصیت زن و مرد چيست لازم است به مسئله سرشت زن و مرد كه در ساير كتب مذهبی نيز مطرح است توجه كنيم :
«قرآن نيز دراين موضوع سكوت نكرده است.بايد بهبينيم قرآن زن ومرد رايك سرشتی ميدانديا دو سرشتی؟ يعنی آيا زن و مرد دارای يك طينت و سرشت ميباشند و يا دارای دو طينت و سرشت . قرآن با كمال صراحت در آيات متعددی ميفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظير سرشت مردان آفريدهايم .
قرآن درباره آدم اول ميگويد : همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را ازنوع وجنس خود او قرار داديم ، ( سوره نساء آيه 1) درباره همه آدميان ميگويد خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفريد. سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم .
در قرآن از آنچه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مايهای پستتر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلی و چپی دادهاند و گفتهاند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضاء طرف چپ او آفريده شد ، اثر و خبری نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد .
يكی ديگر ازنظريات تحقيرآميزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است اينست كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسوسه برميخيزد ، زن شيطان كوچك است، ميگويند در هر گناه و جنايتی كه مردان مرتكب شدهاند زنی در آن دخالت داشته است ، ميگويند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و اين زن است كه مرد را بگناه ميكشاند ، ميگويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمييابد و فقط از طريق زن است كه مردان را ميفريبد ، شيطان زن را وسوسه ميكند و زن مرد را ، ميگويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد از طريق زن بود ، شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را . قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولی هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را بعنوان مسئول اصلی معرفی ميكند و نه او را از حساب خارج ميكند، قرآن ميگويد به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنی گزينيد و از ميوههای آن بخوريد ، قرآن آنجا كه پای وسوسه شيطانی رابميان ميكشد ضميرهارابه شكل " تثنيه "مياورد،ميگويد «فوسوس لهما الشيطان ». شيطان آن دو را وسوسه كرد . « فدلاهما بغرور »شيطان آن دو را بفريب راهنمائی كرد،« وقاسمهما انی لكما من الناصحين» يعنی شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نميخواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايائی دارد سخت بمبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه ، و شيطان كوچك است مبرا كرد.
يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجودداشته است در ناحيه استعدادهای روحانی و معنوی زن است ، ميگفتند زن به بهشت نميرود ، زن مقامات معنوی و الهی را نميتواند طی كند ، زن نميتواند بمقام قرب الهی آنطور كه مردان ميرسند ، برسد . قرآن در آيات فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد يا از طرف
مرد ، قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسی از يك زن بزرگ و قديسه ياد ميكند ، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی در نهايت تجليل ياد كرده است ، اگر همسران نوح و لوط را بعنوان زنانی ناشايسته برای شوهرانشان ذكر ميكند ، از زن فرعون نيز بعنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پليدی بوده است غفلت نكرده است ، گوئی قرآن خواسته است در داستانهای خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان ننمايد.
قرآن درباره مادر موسی ميگويد ما بمادر موسی وحی فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامی كه بر جان او بيمناك شدی او را بدريا بيافكن و نگران نباش كه ما او را بسوی تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن درباره مريم مادر عيسی ميگويد كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن ميگفتند و گفت و شنود ميكردند ، از غيب برای او روزی ميرسيد ، كارش از لحاظ مقامات معنوی آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده او را پشت سر گذاشته بود ، زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود .
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند . كمترمردی است بپايه خديجه برسد ، و هيچ مردی جز پيغمبر و علی بپايه حضرت زهرا نميرسد ، حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برتری دارد . اسلام در سير من الخلق الی الحق يعنی در حركت و مسافرت بسوی خدا هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست ، تفاوتی كه اسلام قائل است در سير من الحق الی الخلق است ، در بازگشت از حق بسوی مردم و تحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اينكار مناسبتر دانسته است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه نسبت به زن وجود داشته است ، مربوط است به رياضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت ، چنانكه ميدانيم در برخی آيينها رابطه جنسی ذاتا پليد است ، بعقيده پيروان آن آئينها تنها كسانی بمقامات معنوی نائل ميگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند ، يكی از پيشوايان معروف مذهبی جهان ميگويد : " با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بر كنيد " همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه ميدهند يعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده ميشود و گرفتار فحشا ميشوند و با زنان متعددی تماس پيدا ميكنند ، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند ، ريشه افكار رياضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت بدبينی به جنس زن است ، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی بحساب مياورند . اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد ، ازدواج را مقدس ، و تجرد را پليد شمرد ، اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفی كرد و گفت :« من اخلاق الانبياء حب النساء » . پيغمبر اكرم ميفرمود من به سه چيز علاقه دارم ، بوی خوش ، زن ، نماز.
برتراندراسل ميگويد : در همه آئينها نوعی بدبينی به علاقه جنسی يافت ميشود مگر در اسلام ، اسلام از نظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای اين علاقه وضع كرده اما هرگز آنرا پليد نشمرده است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه درباره زن وجود داشته اينست كه ميگفتهاند زن مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنی ندارد ، اسلام اصل علت غائی را در كمال صراحت بيان میكند ، اسلام با صراحت كامل میگويد ، زمين و آسمان ، ابر و باد ، گياه و حيوان ، همه برای انسان آفريده شدهاند ، اما هرگز نميگويد زن برای مرد آفريده شده است ، اسلام ميگويد هر يك از زن و مرد برای يكديگر آفريده شدهاند ، « هن لباس لكم و انتم لباس لهن ». زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها . اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده برای مرد ميدانست قهرا در قوانين خود اينجهت را در نظر ميگرفت ، ولی چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظری ندارد و زن را طفيلی وجود مرد نميداند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اينمطلب نظر نداشته است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلای اجتناب ناپذير ميدانستهاند ، بسياری از مردان با همه بهرههائی كه از وجود زن ميبردهاند ، او را تحقير و مايه بدبختی و گرفتاری خود ميدانستهاند ، قرآن كريم مخصوصا اينمطلب را تذكر ميدهد كه وجود زن برای مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است . يكی ديگر از آن نظريات تحقيرآميز اينست كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز ميدانستهاند ، اعراب جاهليت و بعضی از ملل ديگر مادر را فقط بمنزله ظرفی ميدانستهاند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است در داخل خود نگهميدارد و رشد ميدهد . در قرآن ضمن آياتی كه ميگويد شما را از مرد و زنی آفريديم و برخی آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است .به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است . از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسير خلقت نظر تحقيرآميزی نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.» [5]
حقوق زن در اسلام :
در شريعت مقدس اسلام بیش از 90% حقوق زنان و مردان مشترك بوده و با نظر تساوي ديده ميشوند و حدود 10% باقي مانده، در نيمي از آن زن بنا به خصائص زنانگي داراي احكام خاصي است. پس در حقوق عمومي، زن و مرد مساوياند و در ساير موارد هيچ كدام بر ديگري ترجيح داده نشدهاند، بلكه هر كدام به حق خود رسيدند.
چه اينكه از سويي مشروعيت نظام حقوقي بر ابتناء آن بر مصالح و مفاسد واقعي، نه خواست و آرزو و اميال مردم، استوار است و به همين جهت يك نظام حقوقي مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيست شناختي روانشناختي و جامعه شناختي، همة اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد و از سويي ديگر تفاوتهاي ساختاري زن ومرد واقعيتي است كه دادههاي علوم جديد نيز مؤيد آن است، برتري زنان در بُعد احساسات و عواطف و برتري مردان در تعقل و تدبير (نوعاً) حقيقتي است كه پروفسور «ريك» روانشناس مشهور امريكايي، «كليو دالسون» زن روانشناس، «اتوكلاين برگ» كه از مشاهير روانشناسي است و دكتر «الكسيس كارل» و... بر آن مهر تأييد زدهاند، آنها به همين جهت تفاوتهاي كاركرد اين دو صنف را طبيعي دانسته، حركت فمينيستي و طرفداران نهضت زن را به جهت ناديده گرفتن اين حقيقت نكوهش ميكنند. (سید ابراهیم حسینی : مبانی نظری حقوقی فمنیسم) از اینجاست که شهید مطهری در کتاب حقوق زن در اسلام تساوی حقوق زن و مرد را مطرح میکند نه تشابه حقوق . چیزی که امروزه به عنوان برابری حقوق زن و مرد بیان میکنند همان تشابه حقوق است که این ظلمی به عموم زنان است چرا در اینصورت وظایف که با توانایی و سرشت مردان سازگار است بر زنان که نوعا از لجاظ قوای جسمانی ضعیف تر از مردان هستند تحمیل میشود از اینرو حقوق زن و مرد باید به اقتضای فطرت و توانایی هر یک از زن و مرد باشد .
موارد تساوی حقوق زن و مرد را میتوان چنین شمرد :
1ـ تساوي در ماهيت انساني و لوازم آن، چه اينكه انسانيت انسان به روح اوست و روح مجرد است و مذكر و مؤنث ندارد. (نساء/1، شوري/11، حجرات/13، اعراف/189 و...)
2ـ تساوي در راه استكمال و قرب الي الله ( نساء/124، نحل/97، توبه/72، احزاب/35 و..)
3ـ تساوي در انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان (توبه/67 و 68، نور/26، آل عمران/43 و...)
4ـ استقلال اجتماعي، سياسي و اعتقادي و فعاليتهاي مربوطه و مشاركت سياسي ـ اجتماعي آنان (ممتحنه 10 تا 12 و...) چنانکه میدانیم پیامبر اسلام ، پس از فتح مکه با زنان بیعت کرد یعنی زمانی که قبایل سرزمین حجاز هیچ حقی حتی حق حیات برای زن قائل نبودند چنانکه اکثر این قبایل دختران را زنده بگور میکردند پیامبر با بیعت کردن با زنان هویت مستقل حقوقی ، اجتماعی و سیاسی به زنان بخشید.
5 ـ استقلال اقتصادي زنان و مردان (نساء / 32 و 33 ) اسلام تنها دینی است که حق مالکیت زن را به رسمیت میشناسد و اولین مکتبی است که این حق را به زن داده است چنانکه در اروپا تا اوایل قرن بیستم زنان حق مالکیت نداشتند و نمیتوانستند صاحب چیزی باشند.
6ـ برخورداري مادران از يك سري حقوق خانوادگي نظير پدران، بلكه حقوق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليتهايش احياناً بيشتر است (عنكبوت / 8، اسراء/23 و 24، بقره / 83، مريم / 14، انعام / 151، نساء / 36، لقمان / 14 و 15 و احقاف / 15 و ..(
7ـ اشتراك در بسياري از تكاليف و مسؤوليتها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاورهاي احياناً به صيغه مذكر بيان شدهاند (بقره / 183، نور / 2 و 31 و 32، مائده / 38 و...)؛ بلكه اصل در وضع قوانين حقوقي نيز همين تساوي بوده است و غير آن، موارد استثنايي و به دليل ويژگيهاي مختلف بوده است كه اين خود حكيمانه بودن قوانين را ميرساند و هيچ يك از اين تفاوتها ارزشي نيست.
اما سئوال میشود پس چرا ارث زنان کمتر از مردان است :
ابن ابی العوجا (ازدهریون عراق) به ابوجعفر احول از یاران امام صادق گفت : چرا چنین است که زن ناتوان یک سهم از ارث میبرد و مرد توانمند دوسهم؟ احول گفت این را از امام صادق پرسیدم فرمود : بدین سبب که زن هزینه های مثل دیه عاقله (بیمه خانوادگی) و پرداخت نفقه (مخارج خود و خانواده تحت تکفل) و جهاد و مهریه و.. به عهده ندارد و تمام این امور به عهده مرد است .[6]
با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و برای مردان واجب است و عمل نکردن به انها جرم بوده و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است . و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.
به عبارتی مسئوليت مرد در رابطه با تأمين هزينة زندگي، پرداخت مهريه و نفقه و ديگري سلب مسئوليت مالي خانواده از زن و اينكه زن به خاطر تأمين مخارج زندگي ملزم و موظف به كار كردن نميباشد و اگر احيانا شاغل باشد وً درآمدي داشته باشد باز هم مسئوليتي در قبال هیچ کدام از مخارج خانواده و حتّي مخارج خودش ندارد و این از وظایف شوهر است .
«در اداي حقوق مادّي آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، رعايت اصل عدالت است. و در اين رابطه مسئلهاي كلي وجود دارد و آن اينكه وقتي كسي عطايي را از كس ديگري قبول ميكند بايد بينديشد كه در عوض چه انتظاراتي دارد؟ يعني ميان اخذ و بخشش بايد همخواني و تعادل وجود داشته باشد، لذا خداوند مقرّر فرموده است كه زن نصف سهم الارث مرد را ببرد و در مقابل هيچ مسئوليت مادي بر او لازم نكرده است. در عوض پرداخت نفقه زن و فرزند و جز آنها كه اقتضاي زندگي زناشويي است، وظيفه مرد قرار داده است و زن حتّي مسئول مخارج خود نيست و هيچ مسئوليتي در جهت تقبل هزينههاي فرزندان ندارد. اين مسئوليتها وظيفه مرد است» ن.ک نقش و جایگاه حقوقی زن در اسلام ص23
میتوان چنین گفت كه مرد سهمالارث مضاعف دارد امّا در مقابل مسئوليت سنگينتري متوجه اوست. او موظف به پرداخت مهر و نفقه زن و فرزندان و تأمين تمام نيازمنديهاي خانواده است. فرایندی كه براي آن در نظر گرفته شده يكسره مرد را محكوم به اداء آن ميكند و حتّي ضمانت كيفري براي آن در نظر گرفته شده است که اگر مرد برخلاف ان رفتار کند مجرم شناخته میشود . چنانچه در قانون مدني ايران وظيفه اقتصادي و تأمين معاش بر عهدة زوج گذاشته شده است.بدين معنا كه تأمين نفقه، مسكن، بهداشت بطور متعارف و نيز هزينههاي مربوط به آموزش و تربيت فرزندان به عهدة شوهر است.
زن به مجرد عقد نكاح مالك مهر شده و با قدم گذاشتن به خانه شوهر مستحق نفقه است و اين استحقاق بگونهاي است كه خصائص انحصاري دارد؛ مثلاً تقدم بر نفقه اقارب ممتاز و بودن طلب زوجه از اين بابت، امكان درخواست نفقه ايام گذشته از ويژگيهاي خاص نفقه زن است.
در مقابل گرچه زوجه ( زن ) حق تملك را دارا ميباشد .لکن هيچگونه تعهّدي از لحاظ قانوني و حقوقي در ارتباط با تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده بر عهدة او نميباشد. بدين لحاظ است كه در صورت استنكاف شوهر از پرداخت نفقه، او ميتواند با طرح دادخواست در دادگاههاي خانواده عليه زوج اقامه دعوا كند. بنابراين زوج فكر نكند كه به زوجه احسان ميكند. بلكه اين كار از لوازم تأسيس و صيانت خانواده است.
پس هرچند ممكن است زن متمكن و داراي اموال و درآمد باشد و مبالغي از بابت كار در بيرون از خانه به دست آورده باشد و از اين طرف شوهرش فقير و تهيدست باشد، با اين حال زن موظف به تأمين نفقه خود و فرزندان ـ چه رسد به شوهر ـ نميباشد، امّا شوهر تهيدست موظف به پرداخت مهر و نفقه زن متمكن ميباشد.[7]
در نتيجه
1- «اسلام بر سلامت مادي و معنوي خانواده به عنوان اصليترين نهاد جامعه و مهمترين جايگاه پيدايش و پرورش انسان، اهتمامي بس وسيع دارد و مجموعه نظام حقوقي و از جمله حقوق مربوط به زن را به گونهاي سامان بخشيده است كه با اين هدف سازگار باشد.» [8]
2- وضع احكام شرعي و از جمله احكام ارث مبني بر حكمت است نه علّت ضمن اينكه نوعي هم ميباشد و نه شخصي، از اين رو اگر احياناً در برخي موارد موضوع قبول شد يا منفي گشت به معناي زوال احكام حكيمانه نميباشد. پس اگر زن علاوه بر كار در خانه كه ناشي از روحيه ايثار و فداكاري اوست و جنبة كاملاً اخلاقي و ارزشي دارد ـ گرچه ميتواند در قبال آن طالب اجرت باشد ـ در بيرون از خانه هم كار كند و درآمدي به دست آورد، مسئوليتي در رابطه با مخارج خانواده، فرزندان و حتّي خودش ايجاد نميشود و از مسئوليت مرد در اين موارد، اصلاً نميكاهد.
3- اين تفاوت در سهم الارث زن و مرد در تمام مواردي كه وارث از هر دو جنس تشكيل ميشود، ديده نميشود به عبارت بهتر «دو برابربودن سهم مرد از ارث يك قاعدة عمومي نيست؛ زيرا نه تنها در برخي موارد، زنان برابر مردان ارث ميبرند ـ سهم والدين با وجود فرزند براي ميت ـ بلكه گاهي با تفاوتي زياد بيش از مردان از ارث بهرهمند ميشوند، مثل آنجا كه ورثه ميت فقط پدر و دختر باشد». [9]
در پایان باید گفت که اگر در برخي از روايات گفته شد ه ، زن چنين و چنان است، بدون احاطه به فهم روايات نميتوان از آن استفاده كرد. چه اينكه بسياري از اين روايات از نظر سند داراي اشكال است مثلا شاید شنیده باشید که علامه مجلسی نقل میکند که سوره یوسف را به زنان نباید یاد داد . در مقابل وقتی به قران نگاه میکنیم میبنیم قران تصریح میکند که همه قرآن برای عموم مردم جهان و تمام عالم _ چه زن و چه مرد_ نازل شده است بعلاوه وقتی سیره عملی مسلمین در صدر اسلام را مرور میکنیم میبینم که زنان بسیاری حافظ کل قرآن بوده اند چنانکه عایشه دختر ابوبکر بن ابی قحافه و همسر پیامبر حافظ کل قرآن بوده است و در فقه و شعر توانا بود و روایات بسیاری از پیامبر نقل کرده است و علمای اهل سنت بدان روایات فراوان استناد و تمسک میجویند .
______________________________
1- بررسي حقوق زنان در مسأله طلاق ص17
2-حقوق زن در اسلام و جهان ص 7 الی 10
3- کتاب ایران
4- رساله نوين ص16
5- حقوق زن در اسلام
6- بحار الانوار 104/327
7- قانون مدنی مواد، 1058، 1111، 1112، 1129، 1206، 1207، 1118و 1111.
8- فلسفه حقوق = قدرت الله خسروشاهی ص148
9- همان
اینک مرتبط :پاسخ به یک سوال + ادبیات محاوره + شبهه نقصان عقل

چکیده کتاب زن در آیینه جلال و جمال ( این کتاب ۴۰۰صفحه دارد و به کلیه مسائل مربوط به جنبه های انسانی و حقوقی زن در اسلام پرداخته است)
ارزشها تابع جنسيت نيست
عبدالسلام كریمی ـ سنندج- قسمت دوم
حقوق زن در اسلام :
۱-حقوق سیاسی
در زمینه حضور سیاسی زنان، اسلام فرصتهای مختلفی را برای آنان فراهم نمود. زنان در بیعت با پیامبر، در هجرت، جنگها و حضور در اجتماعات، نقش مهمی بر عهده داشتند. بیعت زنان با پیامبر گرامی اسلام، مهمترین نماد مشاركت سیاسی زنان در صدر اسلام به شمار میرود، كه آیه سوره ممتحنه نیز به آن اشاره دارد.( گفتنی است در عصرى كه در اکثر قبایل سرزمين حجاز، دختران خود را زنده به گور مىكردند، و هيچگونه حقى حتى براى زنده ماندنشان قائل نبودند، پيامبر با بیعت با زنان، هويت مستقل سياسى، اجتماعى و حقوقى به زنان بخشید . اضافه شده به متن)
علاوه بر آن، در موارد متعددی پیامبر گرامی اسلام با اصحاب خود مشورت مینمود و برخی از مشاوران از زنان بودند، بویژه همسر گرامی ایشان حضرت خدیجه رضیاللهعنها كه پیامبر در مسائل مختلفی با وی مشورت مینمود، به گونهای كه ابناسحاق از وی با نام «وزیر پیامبر» نام برده است. حضور و نقش زنان در جنگهای مختلف از دیگر جنبههای چشمگیر و مهم مشاركت سیاسی زنان است. آنان علاوه بر این كه گاه به صورت مستقیم در جنگ شركت میكردند، در تداركات و پشتیبانی جبهه نیز نقش مهمی بر عهده داشتند. (درپستهای بعدی بیشتر به ان خواهیم پرداخت) پرستاری و مداوای مجروحان، انتقال و حمل آب و غذا به جبهه، آشپزی، نگهداری وسایل رزمندگان، تهیه دارو، رساندن مهمات به رزمندگان، تعمیر تجهیزات آسیب دیده و انتقال مجروحان و شهدا به پشت جبهه از كارهایی بود كه زنان در جبهههای نبرد به عهده داشتند؛ به علاوه در پشت جبهه هم با تشویق مردان به جنگ و شركت در جهاد و با كمكهای غیرنقدی خود تأثیرات فراوانی در جنگها و پیروزی مسلمانان داشتند.( على(ع) مىفرماید با فرد بخیل، ترسو وحریص مشورت نکن، چون در هر یک از اینها نقطه ضعفى وجود دارد که مانع نیل تو به حقیقت مىشوند. نهج البلاغه نامه 53/ و نیز نقل شده که فرمود : ایّاک و مُشاوره النّساء فان رأیهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن»؛ از رایزنى با زنان بپرهیز، زیرا رأى آنان سست بوده، در تصمیمگیرى ناتوانند. نهجالبلاغه، نامه 31/ نیز ازعلى(ع) نقل مىکند پس از نقل این سخن: «ایّاک و مشاوره النساء»؛ از مشورت با زنان بپرهیزید ، بلافاصله عده ای از زنان استثناء مىشوند «الاّ من جربت بکمال عقل»؛ مگر زنانى که کمال عقلشان آزموده و اثبات شده است . بحار جلد103/ص۲۵۳__"کارل هافمن" تصریح مىکند زنها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه مغز آنان به طور متوسط 20درصد کوچکتر از مغز مردهاست(روانشناسى عمومى، ج1) فزونى هیجانات در بانوان نسبت به مردان بیشتر است: چنانکه خود ایشان اذعان مىدارند:«پژوهشهاى انجام شده بر روى دانشجویان نشان مىدهند که در چهار مورد از پنج هیجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هیجانهاى شدیدتر و فراوانترى گزارش مىکند تامردها، و آن هیجان مورد استثنا که مردها بر زن پیشى مىگیرند، خشم است زنها نه تنها هیجانهاى ظریف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بیشترى تجربه مىکنند، بلکه همچنین درموقعیتهاى مثبت و منفى، هیجانها را بهتر تشخیص داده و بیشتر به آنها پاسخ مىدهند. نتیجه آنکه عقل زنها هرگز کمتر از مردها نیست بلکه تعقل آنها (یعنى بهرهگیرى از عقل) کمتر است و این به واسطه هیجانات و احساساتىتر بودن آنهاست .روانشناسی عمومی ج 2، ص 53 ـ54. پاسخگو»اضافه شده به متن. پاسخگو)
این وبلاگ به سئوالات شما درباب زن و ایات قرانی پاسخ میدهد !
پاسخ به شبهات :
لینک مطلب کلیک کنید : مقصود قرآن از « زنان کشتزار شما هستند » چیست؟
لینک مرتبط :پاسخ به یک سوال(شهادت دو زن دربرابر یک مرد) + ادبیات محاوره + شبهه نقصان عقل
لینک مرتبط : ایا مرد حق دارد زن را کتک بزند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عبدالسلام كریمی ـ سنندج- اهل سنت جنوب-قسمت اول
زن از دیدگاه قرآن
نقش و جایگاه زن یا مرد در معادلات اجتماعی و وزن هر كدام در تغییر و تحول اجتماعی، یكی از چالشهای دیرینه انسان متفكر در طول قرون و اعصار بوده است. در بستر زمان و تطور تاریخی تغییر نگرشها و باورهای فردی ـ اجتماعی، این نقش دستخوش تحولات چشمگیری گردیده كه گاه شكل ستیزه به خود گرفته و هر جنس علیه دیگر جبههگیری كرده و با تمسك و سوءاستفاده از تمامی ابزارهای انسانی و مادی (اندیشه و تكنولوژی) و حتی روحانی و دینی (آموزهها و غلطهای مصطلح، روایات جعلی) اقدام به اثبات برتری جنسیت خود نموده است. این انگارههای ذهنی و باورهای اجتماعی گاه چنان جامه استدلال و منطق بر قامت اندیشه و سنت پوشانده است كه نامآوران عرصه تعقل و تدبر را به غلط افكنده است و جملاتی از آنان در حافظه تاریخ ثبت گردیده كه متفكران عصر جدید را نیز بعضاً با تردید جدی روبرو میسازد.
موضوع این تحقیق بررسی جایگاه زن از دیدگاه اسلام میباشد و مستند برای ما مطالب و نظرات قرآن مجید و سنت مسلّم پیامبر اسلام صلیالله علیه وسلم بوده كه شامل قول و فعل و تقریر آن حضرت است.
فایده این پژوهش بررسی دو چیز است:
اول: شناخت مقام و منزلت زن در اسلام، و حقوق متقابل او، و اصول تشكیل خانواده و نگهداری آن، روش معاشرت و كسب لذتهای معقول و حلال در زندگانی، و جلب آرامش و امتداد زندگی به وسیله فرزندان خوب، كه همه اینها تضمینكننده واقعی سعادت دنیا و آخرتند.
دوم: رفع تهمت از اسلام و فرهنگ متعالی آن، كه بیش از هر قانونی آسمانی و زمینی دیگر به زن احترام گزارده، مقام او را بالا برده و حقوق بیشتری را در همه ابعاد زندگی برایش مقرر داشته است. امروزه كه مظاهر تمدن جهان، خصوصاً پیشرفت علوم، اذهان و قلوب را مسخّر ساخته است، افراد و گروههای مغرض، یا كماطلاع و یا سادهلوح به تحریك سیاستمداران جهانخوار، میكوشند كه دین اسلام را مخالف و مخرب زندگی و پیشرفت معرفی كنند. از آن جمله این تهمت ناروا كه اسلام زن را از حقوقش محروم ساخته و احترامی برای زن قایل نیست؛ در حالی كه این دین اسلام بود كه برای اولین بار زن را به مقام ارجمندش رساند و حقوق حقهاش را بیان و به پاسداشت آنها تأكید اكید نمود.
مقام و منزلت زن از دیدگاه قرآن در عصری كه اسلام ظهور كرد، تقریباً زنان تمام جوامع از جایگاه مناسبی برخوردار نبودند و حتی از ابتداییترین حقوق انسانی محروم بودند. با این حال، جامعه عرب جاهلی، محل ظهور اسلام، در میان جوامع آن دوره وضعیت خاصی داشت، چنانكه آن را «معروفترین نقطه عالم از نظر بدرفتاری با زنان» دانستهاند.( اسلام اولین دین ومرام و مکتبی است که به زنان حق مالکیت میدهد چیزی که زنان اروپایی تا اوایل قرن بیستم از آن محروم بودند. اضافه شده به متن)
آدم و تکامل (ایات قران و نظریه تکامل)
قرآن صریحأ تاکید میکند که آفرینش «انسان» از خاک آغاز شده است و طی مراحل و تطورات گوناگون تبدیل به انسان ، عالیترین موجود زنده در آخرین مرحله تکاملی میشود.
« کسی که آفرینش همه چیز را نیکو کرد و آفرینش انسان را از گل آغاز نمود » سجده 7
و نیز قرآن آفرینش هر موجود زنده را از آب میداند :
« و هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم » انبیا 30
« و خداوند تمام جنبندگان را از آب افرید برخی از آنها بر شکم میروند برخی بر دوپا و برخی برچهارپا حرکت میکند خداوند هر چه بخواهد می آفریند که خدا بر هرکاری توانا است» نور45
قرآن در عموم آیات مربوط به آفرینش آدم روی این محور تاکید میکند که در افرینش او کاری خاص و برجسته صورت گرفته و آن حلول روح الهی در پیکر مادی است که آنرا از سایر موجودات که پیش از او آفریده شده اند ، متمایز میکند و این خود متاسیون و جهشی است در روند آفرینش .
بدین ترتیب موجودی بر این کره خاکی بوجود آمده است که از آن پس یکه تاز کره زمین میشود؛ یکه تازی بی معارض که هیچ موجودی از موجودات قبل از او توانایی ندارد او را محدود کند.
ماجرای آفرینش آدم در قرآن چنین ترسیم شده است ، که انسان در جریان تحول مادی و دگرگونیهای فیزیولوژیک [1] به مرحله ای از مراحل آفرینش میرسد که به « نفخۀ روح الهی » نام میگیرد [2] و آفرینشی دیگر می یابد [3] و در مسیر عادی طبیعی خود به یک جهش الهی و ملکوتی دست می یابد و موجودی برتر میشود [4] بدانگونه که حتی فرشتگان در برابر او خضوع میکنند [5] و نیروهای معنوی جهان هم منحصرأ رام او شدند .[6]
آفرینش آدم و اعتراض گونه ملائکه
« هنگامیکه خدایت به فرشتگان فرمود : من جایگزینی را در زمین قرار خواهم داد...» بقره 30
جانشین یا جایگزینی آدم به چه معنی است و آدم در زمین بجای کیست ؟
برخی گفته اند : او خلیفه الله ، بجای خداوند است که به حق حکمرانی میکند ؛ اما این معنی بعید است ، زیرا خداوند در شئون خداوندیش جای خالی ندارد تا دیگری بجای او بنشیند ، خداوند پیامبران می فرستد و کتب مشتمل بر احکام و تکالیف نازل میکند ، پیامبران و هر که در خط آنها است احکام و وحی دریافتی را به دیگر مکلفین میرسانند ، عنوان منطبق بر اینها سفارت ، رسالت و نبوت است نه خلافت .
قول دوم آنست که ادم و نسل او جانشینان فرشتگان شده اند که آنها پیش از آدمیان سکنه زمین بوده اند . این قول نیز مخدوش است ، زیرا کیفیت خلقت زمین با خلقت ملائکه متناسب و سازوار نیست و چنین کاری از حکیم صادر نشود.
قول سوم انست که آدم و فرزندانش جایگزین جننیان هستند که براین زمین میزیسته و عامل تبهکاری و خونریزی بوده اند این قول نیز به قول دوم شبیه است و مخدوش است.
قول چهارم که صحیح است آنست که ادم و نسلش جایگزین آفریده ای مکلف و صفاتی مشابه حالات و صفات آدمیان که براین زمین زندگی میکرده اند چنان که آفرینش این نسل نیز چون دوران خود را سپری کند جای خود را به نسلی مشابه به این نسل که آفرینش آنها سازوار آفرینش دگرگون شده ی زمین باشد بسپارد و طبق احادیث عدیده پیش از آفرینش آدم و این عالم و نسل حاضر ، عالمهایی و نیز نسلهایی از همین نوع بر این زمین میزیسته اند .
حتی برخی از آیات قرآن این معنا را میرسانند :
« آیا ما به آفرینش نخست خسته شده ایم ؟! خیر بلکه این افریدگان هم اکنون در حال تبدیل به آفرینشی نویین می باشند» ق 15
« آیا روزگارانی دراز بر انسان نگذشت که چیز قابل بیانی هیچ نبود ؟!» انسان 1
« چرا به خداوند شکوهمندانه نگاه نمیکنید در حالی که شما را در مراحل و خلقتهای گوناگون آفرید » نوح13و14
«پروردگار تو (از خلق) بی نیاز و به همه مهربان است. اگر بخواهد شما را (از روی زمین) ببرد و همه را فانی کند .آنگاه پس از شما هر که را خواهد جانشین شما کند . چنان که شما را از ذریه گروهی دیگر پدید آورد.»انعام ۱۳۳
در برخی روایات که در اینباره آمده تعبیراتی مانند « الف الف عالم و الف الف ادم» بکار برده شده که مراد از این لفظ میلیون نیست بلکه منظور از این تعبیر مبالغه و بیان کثرت است ؛ یعنی چه بسیار ؟!
امام علی (ع) : « بنی آدم هفتاد جنس بوند همه انها از نسل آدمند جز یاجوج و ماجوج ( اقوام یوچانگ و مانچو) »[7]
باز از امیر المونین روایات شده که حضرت در پاسخ به کسی که پرسید قبل از ادم ابوالبشر که بوده ؟ فرمود : آدم ، وی سئوال خودرا تکرار کرد ، فرمود : اگر صد بار هم بپرسی خواهم گفت ادم.[8]
ابو حمزه ثمالی گوید : امام سجاد – ضمن حدیثی مفصل ــ به من فرمود : تو گمان داری که خداوند آفریده ای را پیش از شما نیافریده ؟ آری بخدا سوگند هزار هزار ادم و هزار هزار عالم افریده که تو در اخرین آن عالمهایی [9]
نیز از امام باقر روایات شده : خداوند پس از فنای این خلق و این عالم ،خلق و عالمی دیگر پدید می آورد که او را به یگانگی پرستش کنند با زمین و آسمانی دیگر (دگرگون شده ) ، انگاه فرمود : آیا میپنداری جز شما بشری نیافریده ؟ چنین نیست بلکه هزار هزار عالم و هزار هزار ادم آفریده که تو آخر آن عالمهاو اخر آن ادمهایی .[10]
و بسا سخن گونه ملائکه :« آبا کسی (یا کسانی) در زمین جای میدهی که در آن تبهکاری کند و کشتار و نماید ؟! در حالی که ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم و هرگز سر از بندگیت برنتابیم ..» اشاره به همان افریده های مشابه باشد.
آدم و بهشت
« و گفتیم ای آدم تو وهمسرت در این باغ سر سبز و پر نعمت سکنی گزینید و از نعمتهای ان هرچه خواهید بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که در اینصورت از ستمکاران به خویش خواهید بود»
«اما این بهشت که قرآن انرا به «جنه» ( باغ سرسبز) تعبیر کرده آن بهشت جاوید نیست که خداوند در غیب به مومنان وعده داده است .
حسین بن بشار از یاران نزدیک امام صادق گوید : از امام راجع به بهشت ادم – که بر اثر ترک اولی از ان بیرون شد ــ پرسیدم . فرمود : آن بهشتی در این دنیا بوده که ماه و خورشید در آن طلوع میکرده و اگر بهشت جاوید بود از آن بیرون نمیشد. [11]
و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو...» یعنی : آنها ( ادم و حوا و ابلیس یا ادم و حوا به لحاظ نسل و ذریه آنها) را گفتیم : ( از منزلت خویش یا از خوشی و تنعم ) فرود آیید ( و ازاین پس ) دشمن یکدیگر باشید ( ابلیس با ادم و نسل او یا فرزندان ادم با یکدیگر به مقتضای سرشت ). بقره ۳۶
_____________________________
1- حج22
2- سجده 9
3- حج22
4- اسرا70
5- ص73
6- در میان آیات قران تنها یک آیه است که روی آفرینش معجزه آسای ادم نکیه دارد که آن آیه 59 سوره آل عمران است . شناخت اسلام : « همانا مثل سرگذشت عیسی پیش خدا نظیر سرگذشت ادم است او را از خاک بپداخت سپس(ثم = میتواند به معنای بعد از مدت طولانی باشد) بدان گفت باش پس چنان شد» این ایه بدنبال آیاتی آمده است که مربوط به حضرت عیسی است و همواره تاکید میکند که عیس مخلوق خداست نه فرزند خدا و انچه در سرگذشت عیسی امده که وی از مریم به دنیا آمده ، بی آنکه پای انسان دیگری به عنوان پدر در کار باشد دلیل نمیشود که عیسی پسر خدا خوانده شود ، زیرا پیدایش این فرزند از مادر ، بدون دخالت پدر ، یک رویداد خارق العاده بود که به ارادۀ خداوند رخ داده است ، همچنانکه پیدایش ادم یعنی جاندار دارای روح الهی که باعث شده از همه موجودات برتر و متمایز شود نیز یک رویداد خارق العاده و اعجاز گونه بوده است که به اراده خداوند بوده است. ملاحضه میشودکه در این آیه این نکته نهفته است که آفرینش ادم و افرینش عیسی همسانند. ایا کسی میتواند ادعا کند که قرانبا انچه دربارۀ آفرینش حضرت عیسی گفته روند طبیعی و علمی و عمومی انسانها و تمام موجودات را در طول زمان و تولد انها را از پدر و مادر نفی کرده است ؟ مسامأ خیر زیرا قرآن در دهها ایه نظام توالد و تناسل را از نشانه های قدرت و حکمت آفریدگار جهانیان شمرده است.» (اندکی تصرف در تلخیص)
وجه شبههاي شماره سه و چهار در آيه مورد بحث از جمله «کن» (ادامه آيه) برداشت ميشود. ولى به نظر ميرسد جمله « ثم قال له کن فيکون» در مقام بيان وجه شبه نباشد بلکه مرحله دوم خلقت را بيان ميکند که ايجاد روح است و در تمام افراد انسان وجود دارد که در آيات ديگر تحت عنوان « نفخت فيه من روحي» به آن اشاره شده بود. وجه شبه اول با توجه به شأن نزول، نزديکتر از وجه شبه سوم و چهارم است. اما به هر حال فقط وجه شبه دوم يا پنجم در خود آيه تصريح شده است. چرا که جمله (خلقه من تراب) بيان وجه شبه عيسي(ع) و آدم(ع) است. که فقط به خاک اشاره کرده است.
7- روضه کافی حدیث274
8- بحار ج 25/25و26
9- همان
10- سفینه البحار + توحید شیخ صدوق
11- بحار ج6/284+ روایتی از امام باقر نیر بدین مضمون هست.
نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیرةالعرب در زمان پیامبر(ص) ونکاتی دراین مورد :
1 - عربهای جاهلی نسبت به دختر، بلکه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی که دائم مردم با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند و هر کس هر چه قدر که میتوانست، به دیگران ظلم روا میداشت، خوف داشتند که در جنگ، دختران اسیر شوند و باعث ننگ آن طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این که دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقهای نداشتند، بلکه دخترداری را ضد ارزش میشمردند و به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.
2 - چون جنگ و خونریزی در آن محیط امری متداول بود و عرب جاهلی با اندک بهانهای یک دیگر را میکشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا میکرد (چون مردان به جنگ اقدام میکردند، نه زنان و کشتهها از مردان بود) که گزینه «چند زن داشتن» را برای رهایی از مشکل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند. این مشکل در اکثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیکن در عربستان بیشتر بود. وچند همسری بخوبی میتوانست جلوی فساد میگرفت تردد بیوه زنان و فرزندانشان که منبع درامدی نداشتند خیلی زود میتواند یک جامعه را به فساد بکشاند انهم در حکومتی اسلامی که داعیه مبارزه با فساد را دارد.
3 - در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یک خانواده و قبیله نوعی کمک به آنان محسوب میشد، به همین جهت مشرکان قریش به دامادهای پیامبر(ص) فشار وارد میکردند که دختران پیامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشکلات پیامبر افزوده بشود.
4 - در محیطی که نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهمترین عامل بازدارنده از جنگ به شمار میآمد. به این ترتیب که با این ازداواج ها بین قبیله ها رافت و دوستی برقرار میشد و نقش موثری در ازبین بردن کینه های گذشته و دعوت انها به اسلام داشت . جالبست پیامبر(ص) از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب کرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت. و این مورد از دلایل مهم سیاسی تعدد زوجات است.(بیان شده توسط اقاي حسین شفیعی با اندکی تصرف)
(بنابراين تعدد زوجات یکی از ضروریات اجتناب ناپذیر در مدینه است بعنوان مثال ده بسيار زنانی که به پیامبر ایمان میاوردند و از قوم و قبیله و خویشان خود بدلیل ایمان به محمد طرد میشوند . اینک این زنان با چند فرزند بیوه شده و شوهر و سرپرست و منبع درامدی ندارند از خانواده و خویشان خود نیز طرد شده اند و این ظلم به زن است که او بدلیل ایمان و شهيد شدن همسرش اکنون بی کس و بی چیز و بدون سرپناه شده باشد. در ثانی تردد بیوه زنان و فرزندانشان در معابر عمومی که منبع درامدی هم نداشتند خیلی زود میتواند یک جامعه را به فساد بکشاند انهم در حکومتی اسلامی که داعیه مبارزه با فساد را دارد. و این از دلائل مهم تعدد زوجات در دوران مدینه بشمار میرود)
به بیان دیگرو پیرو بند ۴ پیامبر به خاطر دست یابی بر موقعیت های بهتر اجتماعی وسیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحکام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنیهای آنان وحفظ سیاست داخلی وایجاد زمینة مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج ها رو آورد.
در راستای این اهداف پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با امحبیبه دختر ابوسفیان از قبیلة نامدار بنیامیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنیاسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.
در آن محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر «ابنخلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود، بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل، ازدواج نمود. امّا با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
«گیورگیو» نویسندة مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و امحبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد.[1]
همسران پیامبر :
خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصّی مادرش فاطمه بنت زائده الصم از نسل عامر بن لوی است .
در جاهلیت خدیجه را طاهره میگفتند پیامبر اورا کبری لقب داد. وی اولین زنی بود که اسلام اورد و مالی که داشت پبامبر رایاری داد. خدیجه زنی عاقله و ثروتمند بود که مردان با سرمایه و مال او تجارت میکردند .
وی در سن 40 سالگی با پیامبر که در انروز 25 ساله بود ازدواج نمودو حدود بیست و پنج سال با پیامبر زندکی کرد و در سن شصت سالگی وفات نمود پیامبر تا او زنده بود همسر دیگری اختیار ننمود.[۲]
از پیامبر روایت است که خداوند چهار زن را به عنوان بهترین زنان برکزید : مریم و اسیه و خدیجه و فاطمه.
روايت شده از امام علی و عایشه که : روزی پیامبر در کنار همسرانش نشسته بود نام خدیجه به میان آمد و پامبر تا نام اورا شنید شروع به گریه کردن کرد عایشه گفت : بر پیرزنی سرخ پوست از بنی اسد میگریی؟! پیامبر فرمود : روزگاری که شما مرا بشدت تکذیب میکردید خدیجه مرا تصدیق نمود و روزی که شما کافر بوید او ایمان اورد شما عقیم بودید و او برایم فرزندان بزاد . عایشه گفته از آنروز وی را به نیکی یاد میکردم تا نزد پیامبر عزیز باشم . [۳]
خيانت در گزارش تاریخ : روشنگر تحریف مدارک و منابع تاریخی و اسلامی در کتاب « بیست و سه سال» و نیز پاسخ به آراء خاورشناسان غربی مورد استناد سناتور سابق علی دشتی
جلد اول شامل مطالب زیر :
مقدمه 7 تا 14 ، فصل اول – تولد پیامبر ، اعتراض بر کتب سیره 16 ، انکار خصائص بشری ! 23 ، سوابق پیامبر قبل از بعثت صفحه 28 ، آیا طبری افسانه سازی کرده است ؟! 31 ، در انتظار پیامبر موعود ( در میان اعراب و یهودیان) 33، بازگشت به خبر موهوم !46 ، تهمت نویسنده بر واقدی ! 47 ، مسلمین و ماجرای معراج 54 ، نقد ناشیانه از حدیث معراج ! 61 ، پیامبر اسلام و لنین ! 63 ، شکست ایوان مدائن و خاموشی اتشکده پارس ص 76 ، فصل دوم – کود کی پیامبر ، قرآن و خاطرات کودکی پیامبر ! 86 ، کیش پیامبر پیش از اسلام ! 91 ، وقایع مسافرت به شام 96 ، احوال عرب پیش از اسلام 104 ، فصل سوم – رسالت پیامبر ، خاورشناسان بی غرض ! 136 ، نقش پیامبران در سعادت انسان 149 ، جبر در قرآن 172 ، حدوث یا قدم جهان ؟ 178 ، راه حل مساله نبوت !! 190 ، بازگشت به احوال پیامبر پیش از بعثت 220 ، سیما و اخلاق پیامبر 229 ، کتاب نامه241.
دانلود جلد یک :
http://www.4shared.com/file/81529174/3a8327c4/Jeld1.html?dirPwdVerified=3e8ac81d
خیانت در گزارش تاریخ : روشنگر تحریف مدارک و منابع اسلامی و تاریخی در کتاب « بیست و سه سال»
مقدمه 8 ، فصل چهارم : بعثت پیامبر ، گزارش مغلوط از طلوع وحی 13 ، وحی و روانشناسی 23 ، تاخیر وحی 42 ، سلام بر رسول خدا 58 ، فصل پنجم : پس از بعثت ، پیامبر و نخستین سوره ها 67 ، سرگردانی در نظم سوره ها 70 ، برداشتهایی غلط از سوره های نخستین 78 ، انگیزه هجرت مسلمانان به حبشه 92 ، غرانیق و پیامبر سازش ناپذیرند 97 . فصل ششم : دین اسلام . محیط پیدایش اسلام 113 ، مکه پایگاه تبلیغات پیامبر 125 ، اسلام ورقه بن نوفل و ابوبکر 129 ، تناقضات پیاپی 131 ، دلیل مخالفت قریش چه بود ؟ 132 ، معجزه 135 ، معجزه طلبی یا بهانه جویی 138 ، بهانه تراشان حق داشتند 142 ، معجزه ای که ناباوران را موثر نیافتاد 158 ، اقتراح معجزات 160 ، معجزات نزد خداست 163 ، کج فهمی در آیات سوره انعام 167 ، سخنان پریشان 181 ، چرا اسلام را پذیرفتند 183 ، تردید در وحی 186 ، کتمان وحی 191 ، باز هم بحث جبر 193 ، لجاجت اهل کتاب 196 ، آخرین تلاش در انکار معجزه 197 ، معجزه قرآن 200،بلاغت قرآن 201 ، ابراهیم و نظم قرآن 205 ، تهمتی بر ابو العلاء 209 ، اشکالتراشی ادبی 212 ، اخلاق قرآنی 222 ، رایع و احکام اسلامی 227 ، محمد بشر است 242 ، پیامبر و کشف مغیبات 246 ، خشم پیامبر 251 ، کتابنامه 267.
دانلود جلد دوم :
http://www.4shared.com/file/81882980/954a22d4/Jeld2.html?dirPwdVerified=3e8ac81d
خیانت در گزارش تاریخ روشنگر تحریف مدارک تاریخی و اسلامی در کتاب « بیست و سه سال»
خیانت در گزارش تاریخ جلد سوم شامل بررسی مسائل اجتماعی و نظامی و سیاسی در صدر اسلام :
پیشگفتار 9 تا 14 . 1- هجرت : اهمیت هجرت 19 ، امید به ایمان روسا و اشراف 31 ، تحلیل های پندار امیز ! 36 ، من خون می خواهم !! 42 ، 2- واکنش تازه پیامبر : ، ترک تبلیغ دین ! 69 ، تفاوت آیات مکی و مدنی 73 ، صاعقه ای بر رومیان 95 . 3 ایجاد اقتصاد سالم : چند کلمه از اقتصاد اسلامی : حرفه پیامبر 114 ، جنگ در راه خدا نه بربی غنیمت ! 117 ، از سریه نخله تا غزوه بدر 121 ، در سوگ یهودیان خیانتکار 130 ، رفتار پیامبر با بنی قینقاع 141 ، پیامبر و بنی نظیر 146، در گیری پیامبر با بنی قریظه 161 ، 4- جهش بسوی قدرت 175 ، قتل های سیاسی 188 ، پیامبر و اسیران جنگ 203 ، پیشگیری از یورش دشمن ! 226 ، قوانین مکی و مدنی 229 ، حیرت در برابر احکام حج 238 ، اعتراض بر حکم جهاد 249 ، 5 – نبوت و امارت : بدنبال شبهات گلدزیهر 264 ، پیامبر یا شاه 267 ، پیامبر در صلح حدیبیه 272 ، سیاست نبوی و سیاست دنیوی 294 ، انگیزۀ جنگ خیبر 304 ، سیاست و اخلاق 304 ، کتابنامه 318.
دانلود جلد سوم :
http://www.4shared.com/file/82052543/8cc79947/Jeld3.html?dirPwdVerified=3e8ac81d
ـــــــــــــــــــــ
گفتنی است اخیرا ایت الله سبحانی نیز در این رابطه کتابی تحت عنوان "راز رسالت بزرگ " نوشته اند ، که در برخی مباحث به نکاتی دقیق تر و زیباتری اشاره میکنند :
این کتاب شامل بیش از 20 بخش به شرح زیر است: 1- انسان و گرایشهای معنوی 2- پاسخ به سه سوالی فلسفی 3- لزوم بعثت پیامبران 4- وحی و الهام 5- دلائل امکان وحی ۶- نظریه هایی درباره وحی
7- فرضیه تجلی شخصیت باطن 8- این توجیه ها تازگی ندارد 9- قرآن و عهدین 10- دو منبع پنداری برای وحی محمدی 11- پیامبر و بشارات عهدین 12- حوادث دوران ولادت پیامبر اسلام 13- عقیده و عمل آن حضرت قبل از بعثت 14- رویداد نزول وحی 15- مساله انقطاع وحی 16- افسانه غرانیق 17- راز معراج
18- معجزات پیامبر اسلام 19- قرآن و معجزات ممنوعه 20- بررسی یازده آیه دیگر ووووو
ــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک های مرتبط :
۱- دانلود چند کتاب درنقد کتاب " تولد دیگر"
۲- دانلود کتاب " نقد آثار خاورشناسان"
۳- کتبابخانه (شامل چندین کتاب و مقاله در شناخت اسلام و پاسخ به شبهات(
جهان علم بسوی خدا باز میگردد!گزارش از Harun Yahya«ازآن جائي كه اشخاصي تحت تأثير افكار من بهگمراهي افتاده اند ، به اين وسيله مي خواهم زيان وصدمات
عظيمي را كه ممكن است به آنها زده باشم جبران كنم.»پرفسور آنتوني فلو (Professor. Anthony Flew )
« تحقيقات بيولوژيست ها روي DNA ( ساختار ژنتيكي ) پيچيدگي شگفت آور غير قابل باوري از نظم و سازماندهي را نشان مي دهد كه لازمه توليد حيات است و چنين مقدمات و تناسباتي بدون دخالت اراده اي هوشمند ممكن نيست ».تحقيق روي DNA ( ساختار ژنتيكي ) كه Flew به عنوان دليل زير بنائي براي تغيير عقيده خود به آن اشاره مي كند ، به راستي حقايق خيره كننده اي را درباره آفرينش به ظهور رسانده است . شكل مارپيچ حلزوني ملكول DNA، محتواي ژنتيكي كد هاي آن ، رديف ها و لايه هاي هسته آن ( Nucleotide Strings ) كه هرگونه پيدايش تصادفي كور را باطل مي كند ، مخزن جامع و دائرة المعارفي عظيم اطلاعات دروني آن و بسياري از يافته هاي خيره كننده علمي آشكار مي سازد كه ساختمان و عملكرد اين ملكول با يك طرح ويژه اي براي حيات تنظيم شده است.
« حتي اقدام به انديشه و تصور تدوين يك تئوري طبيعت مدارانه از تكامل تدريجي باز توليد اولين اورگانيسم حياتي بي اندازه مشكل است. »
« من به اين نتيجه سوق داده شده ام كه پاسخي براي اين سئوال كه چگونه اولين نشانه حياتي از ماده غير زنده اي پديد آمده و آنگاه در پيچيده ترين شكل خلقت توسعه يافته است ، وجود ندارد ».
« آنچه واقعاً مرا متحير مي سازد ، معماري ( ساختار ) حيات است . . . سيستم به صورت خارق العاده اي پيچيده است . به گونه اي است كه به نظر مي رسد از قبل طراحي شده است . . . در اين جا هوشمندي حيرت آوري مشاهده مي شود . »خيره كننده ترين حقيقتي كه درباره DNA وجود دارد ، اين است كه وجود اطلاعات كدهاي ژنتيكي مسلماً با هيچ يك از موازين مربوط به ماده ، انرژي يا قوانين طبيعي قابل توضيح نمي باشد.
« سيستم كد گذاري هميشه نتيجه يك تلاش مغزي است . . . چنين امري مؤكداً آشكار مي سازد كه ماده به خودي خود قادر بر ابداع هيچ كدي نمي باشد و در اينجا خلاقيت ضرورت دارد . . . هرگز نه قانوني در طبيعت شناخته شده است كه از آن طريق ماده بتواند به اطلاعات دسترسي پيدا كند و نه هيچ فرآيند فيزيكي يا پديده مادي تشخيص داده شده است كه بتواند چنين كند.»
دانشمندانِ معتقد به آفريده شدن جهان (Creationist ) و فيلسوفان نقش مهمي را ، علاوه بر يافته هاي علمي ، در پذيرش اين كه جهان طراح هوشمندي داشته است براي « Flew » ايفا كرده اند . در روزهاي اخيرFlew در مناظره هاي زيادي با دانشمندان و فيلسوفاني كه طرفدار آفرينش هستند مشاركت كرده و با آنها تبادل نظر كرده است.
آخرين نشست در اين زمينه مباحثاتي بود كه توسط مؤسسه تحقيقات فوق علمي در ماه مي سال ۲۰۰۳ در تگزاس برگزار شد .
Flew در مذاكراتي با فيزيكدان و نويسنده اسرائيلي « Roy Abraham Varghes » ، فيزيولوژيست ملكولي Schroeder Gerald و فيلسوف رومن كاتوليك «John Haldane » مشاركت داشته است.
« Flew» تحت تأثير انبوه شواهد علمي تأييد كننده نظريه آفريده شدن جهان ، و تأثير استدلال هاي قانع كننده طرف هاي مقابلش الحاد و بي خدائي را ترك كرده است . در نامه اي كه نامبرده براي شماره اگوست – سپتامبر ۲۰۰۳ نشريه انگليسي « فلسفه كنوني » نوشته است ، كتاب « Schroeder » را به نام « چهره پنهان خدا ، علوم حقيقت نهائي را آشكار مي سازد » ، براي مطالعه توصيه كرده است ، هم چنين كتاب « جهان عالي بي نظير» نوشته« Varghes » را . او ضمن مصاحبه اي با استاد فلسفه و خدا شناسي هابرماس« Gary R. Habermas » كه نقش اصلي را در تغيير عقيده او ايفا كرده ، هم چنين در ويديوي « آيا علوم خدا را كشف كرده » به وضوح تأكيد كرده است كه به طراحي هوشمندانه جهان ايمان دارد.
ادامه دارد
«ما بزودی نشانه های خود را از هر سوئی از جهان و نیز در ساختمان بدن خودشان بنمایانیم تا برای انان اشکار شود که خداوند حق است»فصلت ۵۳
| علم و خدا پرستى ۱ | ۱ | |||
| علم و خدا پرستى ۲ | ۲ | |||
| علم و خدا پرستى ۳ | ۳ |
مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:
مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:
علم و خداپرستى (۳)
مناظره اى ميان دو دانشمند معروف علوم طبيعى در انكار و اثبات خدا
Richard Dawkins and Francis Collins
مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:
عبدالعلی بازرگان
ـــــــــــ-
ناگفته نماند چند ماه پس از انتشار کتاب پندار خدا . سم فرایمن در پاسخ به این کتاب کتابی نوشت بنام پندار داوکینز اخیراهم الیتسر مک گرات پرفسور و فلسفه دان و الهیدان مسیحی و صاحب کرسی استادی دائم دانشگاه اکسفورد دو کتاب درباره داوکینز نوشته اولی "پندار داوکینز" نام داره و دومی خدای داوکینز نام گذاری کرده است.)
زبان خدا : پرفسور فرانسیس کالینز
1.
The Language of God: A Scientist Presents Evidence for Belief by Francis S. Collins (Paperback - Jul 17, 2007)
Buy new: $15.00 $10.20
74 Used & new from $6.83
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(298)
.
The Dawkins Delusion?: Atheist Fundamentalism and the Denial of the Divine by Alister E. McGrath and Joanna Collicutt Mcgrath (Hardcover - Jun 8, 2007)
Buy new: $16.00 $10.88
44 Used & new from $8.47
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(73)
7.
3.
God is No Delusion: A Refutation of Richard Dawkins by Thomas Crean (Paperback - Oct 31, 2007)
Buy new: $12.95 $10.36
7 Used & new from $10.36
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(14)
Excerpt - page 9: "... But this is a relatively minor point. ' R. Dawkins, The God Delusion, London, Bantam Press, 2006. 9 ..."Surprise me! See a random page in this book.
4.
The Dawkins Delusion? by McGrath (Paperback - 2007) - Import
7 Used & new from $13.49
(10)
6.
Answering the New Atheism: Dismantling Dawkins' Case Against God by Scott Hahn and Benjamin Wiker (Paperback - May 8, 2008)
Buy new: $12.95 $10.36
16 Used & new from $7.55
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 19 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(19)
7.
There Is a God: How the World's Most Notorious Atheist Changed His Mind by Antony Flew and Roy Abraham Varghese (Hardcover - Oct 23, 2007)
Buy new: $24.95 $16.47
53 Used & new from $9.95
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(61)
Other Editions: Kindle Edition, Hardcover, Paperback
Excerpt - page 99: "... [Emphasis added.]' In his book The God Delusion, Richard Dawkins pro- pounds my old position that Einstein was an atheist. ..."Surprise me! See a random page in this book.
8.
The Richard Dawkins Delusion by Daniel Keeran (Kindle Edition - Feb 8, 2007) - Kindle Book
Buy: $3.20
Auto-delivered wirelessly to Kindle
(1)
9.
The Delusion of Disbelief: Why the New Atheism is a Threat to Your Life, Liberty, and Pursuit of Happiness by David Aikman (Hardcover - Mar 5, 2008)
Buy new: $16.99 $11.55
35 Used & new from $6.50
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 20 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(22)
خدا در برابر علم (۱)
مناظرهاى دوستانه،
بين زيست شناس منكر خدا، "ريچارد داوكينز"(۲)
و مسيحي متخصص ژنتيك، "فرانسيس كالينز" (۳)
دانلود کتاب هزار تقلب از شجاع الدین شفا : لینک دانلود
http://www.irpdf.com/modules.php?name=BookDownload&op=showbook&bid=3458
نقد کتاب تولد دیگر :
نقد تولد دیگر اقای شفا - تفسیر جزء سی ام از قران از طالقانی
نقد بر تولد دیگر کتابی اینترنتی نوشته اقای صدر حسینی پاسخ به تحریفات قرانی ووو
http://www.tebyan.net/index.aspx?PID=19667&LANGUAGE=1&PageSize=1&BOOKID=16374&PageIndex=0
واین کتاب عالی که کاملا تحقیقی و با استناد به یافته های تاریخی می باشد :
بررسی تاریخی قصص قران (۴ مجلد)
نويسنده : دکتر محمد بیومی مهران
مترجم : مسعود انصارى
ناشر : علمی و فرهنگی – تهران
چاپ اول، 1383 شمسى

کتاب حاضر یکی از استوارترین و گسترده ترین پژوهش هایی است که درباره رویدادهای تاریخی قرآن کریم انجام گرفته است. دکتر محمد بیومی مهران، استاد برجسته تاریخ دانشگاه اسکندریه، با کوشش و کاوش بسیار پردامنه ، علاوه بر قرآن، کتاب های پر شمار تفسیر، حدیث، تاریخ اسلام و عرب، پژوهش های فرنگیانی که بیشتر بر سنگ نوشته ها و کتیبه های کهن استوارند ، و نیز نوشته های یونانی و رومی و همچنین تورات و انجیل را کاویده است ، و با بهره گیری از همه منابع گوناگون شرق و غرب ، به ویژه سنگ نوشته ها و کتیبه ها وپژوهش های باستان شناسانه توانسته است درباره رویدادهای تاریخی قرآنکاری سترگ راسامان دهدو روشنایی بسیار بر آن ها بتاباند.
کتاب حاضر یکی از استوارترین و گسترده ترین پژوهش هایی است که درباره رویدادهای تاریخی قرآن کریم انجام گرفته است. دکتر محمد بیومی مهران، استاد برجسته تاریخ دانشگاه اسکندریه، با کوشش و کاوش بسیار پردامنه ، علاوه بر قرآن، کتاب های پر شمار تفسیر، حدیث، تاریخ اسلام و عرب، پژوهش های فرنگیانی که بیشتر بر سنگ نوشته ها و کتیبه های کهن استوارند ، و نیز نوشته های یونانی و رومی و همچنین تورات و انجیل را کاویده است ، و با بهره گیری از همه منابع گوناگون شرق و غرب ، به ویژه سنگ نوشته ها و کتیبه ها وپژوهش های باستان شناسانه توانسته است درباره رویدادهای تاریخی قرآنکاری سترگ راسامان دهدو روشنایی بسیار بر آن ها بتاباند.
از بخش های بسیار علمی و خواندنی کتاب ، که هم در پژوهشی جداگانه و هم به مناسباتی چند، در جای جای کتاب بدان پرداخته است،سنجش ها و مقایسه هایی است که میان داستان های قرآن و آنچه درباره این کتاب در تورات و انجیل آمده انجام داده است و دوگانگی ها و اختلاف های آن ها را باز نموده و از این راه آشکار کرده است که سخنان آنان که گفته اند داستان های قرآن از تورات و انجیل گرفته شده، بی پایه است و به هیچ روی نمی تواند درست باشد.
نویسنده رویدادهای تاریخی قرآن را از دیدی جغرافیایی بخش بندی کرده و رویدادهای هر منطقه جغرافیایی را در جلدی آورده است، رویدادهای جزیرة العرب را در نخستین جلد، رویدادهای مصر را در دومین جلد ، رویدادهای عراق را در سومین جلد و رویدادهای شام را در چهارمین جلد، و بررسی زندگی و تاریخ پیامبر (ص) را نیز به جلد پنجم وانهاده است.
فهرست کتاب : مقدمه · پیشگفتار نویسنده · قرآن کریم · حدیث · تفسیر · ابراهیم خلیل · کعبه · عادیان · ثمودیان · مدیانیان · سیل عرم · داستان اصحاب اخدود · داستان اصحاب فیل · پیامبری و پیامبران· یوسف پیش از دوره وزارت · موسی · بنی اسرائیل در مصر · موسی از ولادت تا بعثت · پیامبری موسی · خروج بنی اسرائیل از مصر · معجزه شکافته شدن دریا · فرعون عصر موسی · موسی و بنی اسرائیل ، از شکافتن دریا تا مرگ موسی (ع) · بنی اسرائیل در سینا · بنی اسرائیل در بیابان · بررسی هایی درباره سیره موسی (ع) · موسی اسرائیلی است یا مصری · وجود تاریخی موسی(ع) · مرگ موسی(ع) · جایگاه موسی در تاریخ یهود · داستان موسی در میان روایات تورات و آیات قرآن · داستان موسی در قرآن و تورات · باب اول:سیره نوح (ع) · بخش نخست : دعوت نوح (ع) · بخش دوم: قصه توفان در الواح و آثار کهن و تورات · قصه توفان در قرآن کریم · باب دوم:سیره ابراهیم خلیل (ع) در عراق · خدایان قوم ابراهیم · دعوت ابراهیم · ابراهیم و آن پادشاه · راز زندگی و مرگ · باب سوم: سیره یونس · قصه یونس · سفر یونان یونس · منابع عربی · منابع فرنگی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بحثی که در باره یکی از موضوعات این دریکی از سایت های گفتگو داشتم :
نقل قول :
|
معجزاتی که به ایشان نسبت داده شده بسیار بزرکگتر از اینست که در هیج جا از تاریخ مکتوب مصر و سایر ملل از ان ذکری هر جچند کوچک به میان نیانمده باشد!! |
پاسخ : اولا مسلم است برخي از این معجزات به موسی نسبت داده شده و واقعیت نداشته است !
دوم اینکه اگر نام و معجزات موسی ع در اثار مصری نیامده امری بدیهی است و نباید تعجب کرد چنانکه در کتاب ادیان بزرگ جهان ص 230 میخوانیم:
« البته درينباره نبايد متعجب بود، چه داستان موسي شکستي بود براي مصر و فرعونش. با اين همه جاي شگفتي وجوددارد که برخلاف معمول، خود تورات از فرعون نامي نمي آورد.
( برخی فرعون موسی را رامسز دوم و پسرش مرته \knha) در نوشته هايي از دوران اين فرعون ها از يهوديان ياد رفته است. کتيبه اي به اين مضمون از مرنه پتاه وجود دارد: کنعان تاراج شد و شر وعذاب بر آن فرو ريخت، اسرائيل غمگين و آواره ديگر تخمه اي برجاي باقي نگذارد و اينک فلسطين بيوه زني است براي مصر. آرامش برهمه جا سايه گسترد و همه زير لواي مصر در آمدند و آشوبگران بر قيد و بند مرنه پتاه گرفتار شدند. هاشم رضی ادیان بزرگ جهان ص 230
در کتب افسانه های دینی مصرباستان دکتر موسی جوان هم میخوانیم :
خروج بنی اسرائیل تحت رهبری حضرت موسی از مصر
کتیبه ها و سنگ نوشته های متعدد از مصر قدیم مربوط به سده یازدهم و دوازدهم ق.م از اقوام " اپیرو " که تلفظ ان به " هِبرو " شباهت دارد بحث می کرده اند . قدیمی ترین این کتیبه ها دو عدد سنگ نوشته راجب به مردم اپیرو در شهر " تِب " از مقبره ای بدست امده است . آمنحوتپ دوم ،فرعون مصر در کتیبه خود از اسیران جنگی سخن گفته و در جزء این اسیران 127 نفر از شاهزادگان کشور " رتینو " که در میان سوریه و فلسطین واقع بود و از 3600 نفر از مردم اپیرو یا " عبری " نام برده است . دو کتیبه در کاغذ پاپیروس از رامسس دوم فرعون مصر بدست امده و در ان دستور داده شده که حبوبات میان مردم اپیرو تقسیم شود و این مردم برای حمل سنگ در ساختمان یک ستون سنگی بکار گمارده شده بودند . " به احتمال خیلی زیاد خروج قوم بنی اسرائیل در این زمان صورت پذیرفته است " دو کتیبه روی کاغذ پاپیروس از رامسس سوم بدست امده و در این کتیبه ها قید شده که دو هزار کارگر برسم هدیه به معبد رَع ( خدای خورشید ) تخصیص یافته است و در میان این عده از مردم اپیرو یاد شده است .
کتیبه دیگر از " وادی حمامات " در مصر علیا از رامسس چهارم بدست امده و در ان 8000 نفر مردم اپیرو ذکر شده است و از این کتیبه ها واضع می شود که در ان زمان مهاجران از خارج مصر بر این سرزمین وارد می شدند .
بنابراین از روی این کتیبه ها و نظایر انها می توانیم تاریخ خروج قوم یهود را از مصر معلوم داریم و میتوان گفت فرزندان بنی اسرائیل برای مرتبه اول در شهر " تانیس " و در زمان " ستی اول " فرعون مصر که از 1303 تا 1290 ق.م سلطنت کرده به کار گمارده شده اند و این عده در سلطنت رامسس دوم (از 1290 تا 1224 ) افزایش یافته و حضرت موسی در این زمان متولد شده و سپس بشرحی که در تورات فصل دوم و سوم کتاب خروج نقل شده به مصر امده و قوم خود را در سلطنت رامسس دوم از مصر خارج کرده است .لفظ موسی در زبان مصریان بمعنی " متولد " است و این واژه اخر تاتموس نام پادشاه مصر وارد شده است بمعنی زاده " تات " خداوند مصریست. " واژه موسی در زبان عبری به معنای " از آب گرفته شده " است".
نیز میخوانیم :
از رامسس دوم ابنيه متعددي به يادگار مانده است ، از انجمله مقبره ويدر شهر طب و معبدي در شهر لوکسور و معبد ديگر در کارناک با 134 ستون سنگي و همچنيندر ابوسمبل ميان آبشار اول و دوم رود نيل معبد بزرگي بنا نمود و چهار مجسمه از خودرا هر کدام به ارتفاع 67 فوت ( 22 متر و نيم ) به ياد گار گذارده است و بطوريکه ازکتيبه هاي مصري و تطبيق ان با مطالب " تورات " معلوم ميگردد خروج بني اسرائيل ازمصر تحت رهبري حضرت موسي در سده سيزدهم ق.مدر سلطنت رامسسدوم صورت گرفته است و پس از درگذشت رامسس دوم پسر وي موسوم به " مر نپتاح " درکهولت بسلطنت رسيد و با اقوام ليبي و ساکنان کناره شرقي درياي مديترانه که در مصبرود نيل رخنه کرده بودند جنگيد و پيروز گرديد و اصلاحات پدر را تکميل نمود و يکستون سنگي بيادگار نهاد و فتوحات وي بر روي اين ستون نگاشته شده و مجسمه خود و هيکلآمون خداي خود را نصب کرد و در پشت سر اين مجسمه مجسمه الهه مات " همسر آمون وهمچنين مجسمه خونسو " خداي ماه " ( پسر آمون و مات ) قرار گرفته است . با درگذشتاين فرعون سلسله نوزدهم فراعنه مصر پايان يافته است .
گرفته از کتاب افسانه های دینی مصر باستان اثر دکتر موسی جوان
جان بي . ناس ، در کتاب تاريخ جامع اديان ، در باره فرعوني که بني اسرائيل را مورد اذيت و آزار قرار مي داد مي نويسد : تا آن که بالا خره نوبت سلطنت به فرعوني رسيد (رامس دوم , پسرش) که مردي ديوانه مزاج بود و هوس افراشتن ابنيه عظيم و شناختن شهرها و تأسيس معبد ها ي با شکوه به دماغ او افتاد ، که براي انجام اين منظور نياز به کارگر بسيار داشت .پس ، روي به اسرائيليان آورد که در نواحي شمال شرقي ملک او ساکن بودند و آنان را به بندگي گرفت و به عملگي گماشت و به ضرب تازيانه در سراسر ناحيه شمالي ملک خودبه اعمال شاقه وا داشت ....(1) وي سپس داستان ولادت و رشد و نمو و صفات حضرت موسي(ع) را به تفصيل ياد آور مي شود .وي در صفحه 500 کتاب خود اشاره به کشف الواح گلي مي نمايد که نشانگر جنگ هايي است که ميان اسرائيليان پيرو حضرت موسي (ع) و کنعانيان است. بنابر اين در وجود شخصيت حضرت موسي (ع) هيچ گونه ترديدي وجود ندارد . گفتار نويسنده اي که سخن ترديد آميز وي درباره حضرت موسي را(ع) نقل کرده ايد،در برابر باور هاي محققان و مورخان نامي ، هيچ ارزشي و اعتباري ندارد . پي نوشت:
1. تاريخ جامع اديان، ص 491-490، ترجمه ، علي اصغر حکمت
این هم گفته ای از دوستان مسیحی :
كتاب مقدس حاوي حجم عظيمي از جزئيات تاريخي است، بنابراين علم باستانشناسي هنوزنتوانسته تمامي چيزهايي كه در آن ذكر شده است را پيدا كند. به هر حال تا كنون حتييك كشف باستانشناسي نيز وجود نداشته تا با آنچه كه كتاب مقدس گزارش كرده در تضادباشد. باستانشناس پرآوازة يهودي به نام نلسون گلوك نوشت: «ميتوان به طور قطع اظهارنمود كه تا كنون هيچ كشف باستانشناسي حتي يك مطلب را نيز در كتاب مقدس رد نكردهاست.» (جاش مك داول، شواهد جديد مسيحيت و رأي دادگاه، انتشارات توماس نلسون، 1999،صفحة 61)
نقل قول:
|
به نظر می رسد برهانهای اقای دکتر شجاع الدین شفا اینقدر محکم و مستنداست است کی کسی به خود جرات ورود به مباحث پیرامون ان را به خود نمیدهد |
پاسخ : بله نمونه اي از براهین محکم و مستند اقای شفا اورده خواهد شد (روزی یک شیاد بی سوادی در جمع جاهلان بوق به دست گرفته و در آن می دمید که : آهای مردم ! می دانید که امامزاده یعقوب را در شهر مصر ، برفراز مناره ، شیر درید ؟! و جمع جاهل ، شیفته و شیدای افاضات این شیاد بی سواد ، کف می زدند و هورا می کشیدند ! تا که روزی فرد دانایی پیداشد و گفت : ای شیاد ، نخست این که امامزاده نبود و پیامبر زاده و خود نیز پیامبر بود ، دوم این که یعقوب نبود و یوسف بود ، سوم این که مصر نبود و کنعان بود ، چهارم این که برفراز مناره نبود و ته چاه بود ، پنجم این که شیر نبود و گرگ بود و ششم این که اصل داستان دروغ بود !)
البته ما کتابهایی را که شفا در مورد موسی از منابع غربی اورده را در دسترس نداریم تا ببینیم واقعا راست گفته یا خیر اما تورات و انجیل و قران را در دسترس داریم و ایشان در اینباره دروغها و تحریفهای زنجیره ای بهم میبافند و انجا که از منابع غربی سخن می راند و در لابلای ان سخن از کتاب مقدس می اورد ؛ براستی دروغ بودن این نقل قول هایش اشکار میگردد و این شیاد بیسواد خود را رسوا میکند :
اقای شفا در اوج خنگی و شیاد گری نقل قولهایی را می اورد که با ان خود را رسوا میکند درواقع ایشان مخاطبین خود را گوسفند میدانسته است که چنین دروغهای شاخداری داده است ، ایشان نقل مینمایند که :
« در کنفرانس علمی پر سر و صدایی در دانشگاه استراسبورگ در فرانسه در سال 1833 ادوارد روس ، استاد مطالعات مذهبی این دانشگاه برای نخستین بار این واقعیت را متذکر شد که هیچ یک از پیمبران تورات در کتابهای خودشان که به موجب کتاب مقدس همه انها بعد از سفر خروج موسی نوشته شده اند ، نه تنها نامی از موسی نمی برند بلکه مضمون این کتابها به خوبی احساس میشود که اساسا اطلاعی از وجود او و از کتابهایش و طبعا از فرمانهای دهگانه و سایر قوانین او ندارند » !!!! ص156 جالب است جاهلان را که برا این شیاد خنگ کف میزنند که هنوز بلد نیست مردم را چگونه خر کند
باز شفا می نویسد :« فورلندر، استاد المانی الهیات و کشیش پروتستان تذکر میدهد که پیامبران یهودی بعد از موسی ، من جمله اشعیاء ، میکاه ، عاموس ، هوشیا در هیچ جای کتابهای خودشان به سفر خروج اشاره ای نمی کنند» !!ص 192
نیز مینویسد : « ارنست رنان ، این واقعیت را نیز یاد اوری میکند که نه تنها در هیچ قسمت از کتاب داوران تورات و دیگر نوشته های مربوط بدین دوران و دوران پادشاهان اسرائیل ، از مقام استثنایی موسی در تاریخ یهود سخن به میان نمی اید بلکه حتی نام سادۀ اورا ولو یکبار در هیچ یک از این نوشتارها نمی توان یافت» تولد دیگر ص 151
بدین ترتیب دروغ بودن تمام این نقل قولها اشکار میشود و این شیاد خنگ خود را رسوا میکند چه اینکه یک دانشمند الهی یهودی و چند دانشمند غربی که کتاب مقدس رابارها خوانده اند هرگز نمی ایند بگویند ادعایی بکنند که دروغ بودنش برای همه بسادگی فاش شود این دروغها فقط از اقای شفا برمی اید و بس
چه اینکه بارها نام موسی در کتب پیامبران بنی اسرائیل یاد شده است .
چنانکه در صحیفه یوشع باب بیست و سوم امده :« پس بسیاری قوی باشید و متوجه شده هرچه در سفر تورات موسی ، مکتوب نگاه دارید» شماره 6
در همان صحیفه باب هفدهم امده « پس ایشان نزد العازار کاهن و نزد یوع بن نون و نزد روسا امده گفتند که خداوند ، موسی را امر فرمود که ملکی در میان برادران مابه ما بدهد . پس بر حسب فرمان خداوند ، ملکی میان برادران پدرشان به ایشان داد» شماره 4و 5
نیز در « سفر داوران» باب اول چنین امده است : « پسران قینی ، پدر زن موسی ، از نخلستان همراه بنی یهودا به صحرای یهودا که به جنوب عراد است برامده و رفتند» سفر داوران باب اول شماره 16
همچنین در کتاب اوب سموئیل باب دوازدهم نوشته شده است : « و سموئیل به قوم خود گفت : خداوند است که موسی و هارون را مقیم ساخت و پدران شما را از مصر براورد» شماره 6
باز در همان کتاب سموئل باب دوازدهم میخوانیم « چون یعقوب به مصر امد و پدران شما نزد خداوند استغاثه نمودند، خداوند موسی و هارون را فرستاد که پدران شما را از مصر بیروت اورده ایشان را در این مکان ساکن گردانیدند» کتال اول سموئل باب دوازده شماره 8
نیر در کتاب دوم پادشاها باب هیجدهم امده « او (هوشع پادشاه اسرائیل) بر یهوه خدای اسرائیل توکل نمود و بعد از او از جمیع پادشاهان یهودا ، کسی مثل او نبود و نه از انانی که قبل از او بودند و به خداوند چسبیده از پیروی او انحراف نورزید و اوامری (اشاره به فرامین دهگانه) را که خداوند به موسی امر فرموده بود نگاه داشت» کتاب دوم پادشاهان باب 18 شماره 6و7
نیز درکتاب ارمیاء نبی باب پانزدهم امده « و خداوند مرا گفت : اگر چه هم موسی و هم سموئل به حضور من می ایستادند جان من به این قوم راضی نمی شد» ارمیا نبی باب 15 شماره 1
در کتاب هوشع نبی ( شفا: هوشیا) باب دوازدهم بدیننگونه به موسی و سفر خروج اشاره میکند : « و خداوند اسرائیل را به واسطۀ نبی از مصر براورد» هوشع نبی باب دوازدهم شماره 14
ولی کتاب مزامیر داود از موسی اشکارا و بارها نام میبرد چنانکه در مزمور نودم تتحت عنوان « دعای موسی مرد خدا» از این پیامبر بزرگ یاد میکتد . مزامیر داود باب نودم
نقل قول:
|
نمیدانم چرا هیچکس این زحمت را به خود نمیدهد تا بر اساس یک تحقیق مدون به این شبه چپاسخ گویدو. ضمنا در کتاب پیشنهادی چیزی بیشتر از اینکه در نقد های بر کتاب تولدی دیگر اورده شده یافت نشد. |
پاسخ : خداییش شما کتاب پیشنهادی را خواندید کتاب پیشنهادی به تفصیل و با مدارک متعدد این را نشان داده است میبینیم که شما هم رو به دروغ گفتن کرده اید
من متاسفانه فعلا این کتاب را در دسترس ندارم کتابی است بینظیر اما اگر خدا بخواهد بزودی سعی میکنم انرا تهیه کنم و نسخه ای پی دی هر چهار جلدش را در اینترنت قراردهم!
اصولا چنین پیداست که شما نقدهای این کتابرا هم نخوانده اید و گویی مثل شفا شده اید که میسرایید
«خوشبختانه علیرغ ادعای نویسنده کتاب هزار دروغ دیگر در تولدی دیگر امروزه دسترسی به مراج مورد ادعای اقای شفا با بودن اینترنت اصلا کاری شاق نیست. »
گویا این کتاب را هم نخوانده اید که حتی نام انرا هم درست نمیدانید حالا ما چند نمونه کوچک از دروغهای شاخدار را ذکر میکنیم : (البته خوشحال خواهیم شد که چند مقاله از اینترنت برای اثبات گفته های شفا بیابید)
سايت يهودیان ایران بدین ادرس سوالات خود را بپرسید تا پاسخ بدهند :
شفا انجا كه بعد از زرینکوب به علی شریعتی حمله ور میشود از قول ابن خلدون مینویسد « پیش از غلبه عرب بر پرسیان ، دولت ایران سرزمین پهناوری با جمعیت بسیار داشت ولی پس از فتح ، جمع انان چنان رو به کاستی نهاد گویی کع در میان نبودند» و به استناد این جمله به علی شریعتی حمله ور میشود تولد دیگر 18
البته شفا الدین شجا که در شیادگری بینظیر است دنباله سخن ابن خلدون را نمی اورد « البته گمان مکن که این رویداد به علت ستمی است که برایشان رفته یا در اثر تجاوزی است که شامل حالشان شده زیرا فرمانروایی اسلام در اجرای عدالت چنان است که میدانی بلکه این کاهش لازمه طبیعت انسانی است به هنگامی که در کار خود مغلوب شوند» مقدمه ابن خلدون 148
اری مسلم است که ایران بعد از قتح اسلامی ، جزئی از سرزمین مسلمانان شد و جمعیتش در جمع مسلمانان ادغام گشت و پراکنده شد ولی پویایی مردم این سرزمین در فراهم اوردن دانش و حکمت صد چندان فزونی یافت و دانشمندان بسیاری پیش از ان همانند شان دیده نشده بود چنانکه خود ابن خلدون مینویسد «بیشتر حاملات دانش در اسلام ایرانیان بودند» مقدمه ابن خلدون ص544
البته نشان مي دهد كه اين تاليف تاريخي يك كتاب «سفارشي » است و سفارس دهندگان به خوبي مي دانسته اند كه شجاع الدين شفا در جعل و تحريف و غلط ترجمه كردن و دروغ نوشتن يكه تاز ميدان است
ايا حضرت شفا خجالت نميكشى كه اينهمه جعلیات رو بهم بافته است ایا گویا دیگران را گوسفند پنداشته ایا نمیداند میلیونها مسیحی و یهودی هر روز تورات و انجیل میخوانند ! و خجالت نمیکشد که دروغهای شاخدارش کشف شود
شفا گاه دروغ زنجيره اي مي گويد زيرا كه تصور نمي كند كه كسي حال و حوصله داشته باشد كه به تورات مراجعه كند و از همين رو از تبديل نام پادشاه آشور به «خداوند» باكي ندارد. در تورات باب 18 مامور سخاريب پادشاه آشور مي گويد كه مامور است به مردم ابلاغ كند كه «محكومند تا از نجاست خود بخورند و از ادار خود بنوشند» (تورات كتاب دوم پادشاهان باب 18جمله 27) اما جناب شجاع الدين شفا پادشاه را به «خداوند» و مامور را تبديل به پيغمبر مي كند و سپس آدرس كتاب دوم باب 18 را مي دهد.
شجاع الدين شفا در صفحه 26 تولدي ديگر داوود پيامبر را به عنوان يك راهزن معرفي مي كند: «در تورات
در تورات آمده است كه داوود زندگي اجتماعي خود را با راهزني آغاز كرد (تورات كتاب پادشاهان باب 27)... وقتي كه راهزنان عليه او عصيان مي كنند و در صدد كشتن اش برمي آيند، از خداوند چاره جويي مي كند و يهوه بدو توصيه مي كند كه به سرزمين عمالقه دستبرد بزند.(تورات باب سي ام ) و البته نه كتاب اول پادشاهان در تورات و نه كتاب دوم پادشاهان باب 27 و 30 ندارد!!
واقعا اقاي شفا خجالت نكشيىه و ايا مايه شرمندگی نیست که نسبتهای دروغین به کتابهایی داده شود که میلونها تن شب و روز انها را میخوانند و از ان دروغها اگاه میشوند؟!
و خلاصه هرچه از کتاب مقدس اورده همگی همراه تحریف و دروغ است
حالا بماند جعلیاتی که در ایات قران انجام داده است
كسي كه دایره شیاد گریش تا به این حد است مسلما مابقی گفته هایش از دیگر منابع که در دسترس هم نیستند سرشار از دروغ و تحریف است و شاید این منابع اصلا وجود خارجی نداشته باشد
نقل قول:
|
ضمنا این مطلب تنها ادعای اقای شفا نیست. لطفا در گوگل و یا یو تیوب جستجو کنید تا چندی مقاله مکتوب و حتی تصویری و رپرتاژ از سایر محققان غربی پیدا کنید. اصلا اصل قصضیعه اینست که اقای شفا هر گز خود یک تئوری را نبافته است. هر چه ایشان در کتابهایشان گغفته اند به استناد دیگر محققان غربی و شرقی بوده و ایشان فقط انها را جمع اوری و در معرض قضاوت خواننده قرار داده است. |
پاسخ : چنانکه قبلا هم گفتم متاسفانه کتابهای منابع غربی ایشان را در دسترس نداریم کهببینیم چقدر راست نقل کرده اند اما تا انجا که دیدیم از کتابهایی که میلونها نقر انرا میخواانند تورات و انجیل و قران ده ها دروغ و تحریف بهم بافته است .
شما در گوگل و یوتوب سرچ کنید و برا ی ما چند مقاله و فیلم بیاورید
نقل قول:
|
نكته در اينجاست كه تاريختمدن حمورايي به 1000 تا 1500 سال قبل تر از دوره ي حضرت موسي برمي گردد و به قبلاز ظهور تمدن مصر باستان مربوط مي شود. بنابراين شائبه ي برداشت اين قصه از متونكهن تر بيشتر است تا اشاره به واقعه اي تاريخي |
پاسخ :عجب نكات جالبي تمدن حامورابی مربوط به 1000تا 1500 قبل تر از تمدن مصر و موسی میرسد!!!!!
عجب شما هم دست اقای شفا را از پشت بسته اید
البته این داستان ها و این نکات طبق گفته های اقای شفا است قدیمی ترین کتیبه ای که مربوط به حامورابی است مربوط به 2080 سال پیش از میلاد است و ان هم کتیبه مربوط به قانون گذاری است. عموم کتیبه ها و افسانه ها مربوط به سده ی 900 و 800 پیش از میلاد است و بعد از ان دوره اسارت یهود در بابل !
به کتاب باستان شناسی کتاب مقدس رجوع کنید که در ایران هم ترجمه شده در مورد مورادی است که در بابل کشف شده و بر کتاب مقدس صحه گذاشته
دلیل مهمی که شفا از فروید بر ساختگی بودن ماجرای تولد موسی نقل میکند اینست که روایت کم و بیش مشابهی با حادثه مزبور دربار تولد سارگن پادشاه اکد نیز اورده اند! اما ایا میتوان گفت که رویداد های شبیه به هم در تاریخ بشر همگی ساختگی و دروغند؟ کدام دلیل عقلی مارا بدین امر رهبری میکند؟ مثلا در ایران باستان ایرانیان برای سیاوش عزاداری برپا میکردند در شاهنامه بسیار این رسم گفته شده و چنانکه در تاریخ بخارا امده این رسم تا مدتی بعد از اسلام هم وجود داشته
در تاریخ بخارا می خوانیم 33-32 « افراسیاب سیاوش راکشت ، جسد سیاوش در حصارک ارگ بخارا دفن کردند . مغان بخارا بدین سبب ان جای راعزیز دارند و هر سالی هر مردی انجا یکی خروس برد و بکشد.. مردم بخارا در کشتن سیاوشنوحه ها ست چنانکه در همه ولایت هامعروف است و مطربان ان را سرود ساخته اند و میگویند قوالان آن را گریستن مغانخوانند و این سخن زیاد از سه هزار سال است»
بنابراین باید گفت داستان شهید شدن امام حسین افسانه است و ایرانیان انرا ساخته اند. نیز سرگذشت زرتشت درست شبیه به پیامبر اسلام است زرتشت در غرب ایران پیروانی نداشت پس 10 سال دعوت بیش از تعداد انگشتان دست پیرویی نداشت و در غرب تحت ستم اشراف و دیوان بود با مدیوماه پسر عمویش به شرق کوچید (مثل پیامبر و امام علی) و مورد حمایت قبایل بزرگ شرق قرار گرفت و از ان زمان طی جنگهایی کل ایران زرتشتی شدند و اخرین دشمنان زرتشت نیز مجبورا به دین زرتشت پیوستند!
بنابراین یا داستان پیامبر افسانه است یا انچه در کتب زرتشتی نظیر گاتها امده ساختگی است!!
اما درباره مصر « نخستین فرعون مصر منس نام داشت که شهریارتی نیس یا مصر علیا بود. تاریخ این رخدادهای کهن را کسی به تحقیق نمداند مردم مصر در حدود 4000هزار سال قبل از میلاد مسیح مدنیتی داشتند و سلطنت منس را میتوان به احتمال در حوالی 3300 سال ق.م دانست.
... سه ادشاه از سلسله چهارم یعنی کئوس ،کفرن ومیکرینوس بوده اند که در حدود سده بیت و هشتم ق.م(2800ق.م) می زیسته اند. از روی بناهای عظیم استواری که این سه پادشاه به عنوان خوابگاه ابدی خود ساخته اند امروز میتوان قیاس کرد که قدرتشان تابه چه پایه می رسیده است.
نقل قول:
|
جالباين است كه ما معتقد به سلسه پيامبران قوم كوچكي هستيم كه بيشترين مشكل را نيز باآنها داريم. چرا پيامبران تنها در اين قوم كوچك قرار دارد و بيشمار ملل ديگر همچوننژاد زرد ، سرخ و سياه خارج از اين دايره هستند؟ شايد دليلش اين باشد كه ما قصه هايقوم كوچكي را باور كرده ايم نه اينكه نظام طبيعت اين گونه بوده است!!!!! |
چه کسی گفته است که سلسله پیامبران مربوط به یهودیان است ایا قوم عاد و ثمود ووو مربوط به یهودیان است قران میگه هرقومی را پیامبری فرستادیم
امام علی فرمود : خداوند پیغمبری سیاه پست مبعوث فرمود که شرح حالش برای ما بازگو نشده است(بحار 11) ما قصه های قومی کوچک را باور نکردیم نخست اینکه قوم یهود یکی از اقوام بزرگ جهان است دوم اینکه مابه قران استناد میکنیم
نقل قول:
|
خصوص سليمان و داودكه شاهان دوره محدود حاكميت يهوديان در سرزمين موعودشان هستند ، تاريخ مستند تريوجود دارد كه آنها آنگونه كه در قرآن تصوير شده نبودند. سليمان حرم سراي بزرگيداشته و دست كمي از سلاطين جبار ديگر نداشته است. |
پاسخ : جناب ذهن ازاد هم پیرو دروغهای شفا به ایشان کف میزند و هورا میکشد گویا روی ایشان تاثیر شگفتی گذاشته است ! عجب! چنانکه خود شفا مینویسد به همه بخشهای تورات نمی توان استناد نمود ادعا میکند که حتی برخی از دانشمندان برجسته یهود نیز بدین امر اذعان داشته اند :« در قرن دوازدهم یعنی در اوج تعصب مذهبی یهودیان و مسیحیان ، ابراهام بن عزرا بزرگترین عالم الهیات یهودی قرون وسطی در شهر تولدوی اسپانیا میزیست و اثار او در همان زمان به لاتینی ترجمه شد در چندین کتاب و رساله خود اشکارا با اصالت بسیاری از نوشته های تورات مخالفت کرد » ص 188
شفا در اینجا دچار تناقض گویی شده وقتی شفا بانگاهی تحریفی به تورات مینگرد حق ندارد ادعا کند که پیامبران یهود افرادی فاسد و زشتکار بودند بدلیل انکه تورات تحریف شده بدین امر گواهی میدهد بنابراین مثلا اتهام داود و سلیمان به استناد سروده های ایشان درست نیست همانگونه که خود شفا درباره سروده های داود مینویسد :
« انتساب بسیاری از این سروده ها به دواد انتساب غلطی است»ص212
و درباره غزلهای عاشقانه سلیمان مینویسد : « غزلهای سلیمان به همبن صورت در طول بیش از سه قرن تدوین شده است» ص196
بنابراین نه شما و نه شفا نمی واند به قران اعتراض نماید که چرا همه پیامبران را پاک و درستکار میشمارد
طبيعت الهي يا الهيات طبيعي
|
در نقد تفسير جديد از وحیبخش دوم وپاياني |
"بهاءالدين خرمشاهي"
تعارض احتمالي قرآن با علم
(مطالبی زیبا در عدم تعارض قرآن و علم)
طبيعت الهي يا الهيات طبيعي
|
در نقد تفسير جديد از وحیبخش اول
|
|
"بهاءالدين خرمشاهي" |
|
|
استاد علي رباني گلپايگاني، استاد کلام حوزه علميه قم
پاسخ سید محمد علی ایازی به اخرین نامه دکتر سروش
قران کلام خدا ( نقدی بر محمد مجتهد شبستری)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|