در این وبلاگ به مباحث علمی،فلسفی،تاریخی، ونقد برخی از مکاتب مادی میپردازیم |
چرا در آية 282 سورة بقره شهادت دو زن با يك مرد برابر گرفته ميشود؟
استاد حسینی طباطبایی:
ترجمة آية فوقالذكر چنين است "اي كسانيكه ايمان آورديد! چون قرار وام مدتدار با يكديگر گذاريد. آنرا بنويسيد، نويسندهاي با عدالت سند نويسد ... و دو تن از مردان معتمد خود را - و چنانچه دو مرد نباشد يك مرد و دو زن، تا در صورت فراموشي يكي ديگري بخاطرش آورد - بر آن امر گواه گيريد ...". بخشهاي مذكور از آيه ذيلاً توضيح داده ميشود:
"اي كسانيكه ايمان آورديد! چون قرار وام مدتدار يا يكديگر گذاريد، آنرا بنويسيد ...".
بدنبال آيات قبلي سوره در طرد وامهاي ربوي و تأكيد بر رعايت حال بدهكار (آية 280)، در اينجا وام گرفتن به طريق صحيح را مورد نظر قرار داده، در اطراف ثبت و ضبط آن - بطوريكه حق هيچكس پايمال نشود - راهنمايي مينمايد. در اين سلسله آيات - كه به مانند آيات مربوط به ربا منظماً تقوايِ خدا را يادآور ميشود - قوانين مربوط به ثبت معاملات كه اصول "ثبت اسناد" امروزي را تشكيل ميدهد، ارائه گشتهاست. به عبارت ديگر، مؤمنان را اِرشاد عقلي مينمايد كه در روابط مالي خود با افراد چنين منظم باشند. در متن آيه واژة "دِين" به كار رفته كه نه فقط قرض، بلكه شامل هر نوع مبادلة مالي است. بعنوان مثال، هر نوع اجاره هم دِين مستأجر نسبت به موجر را پيش ميآورد.
" ... نويسندهاي، با عدالت سند نويسد ..."،
يعني، تمام شرايط معامله با دقت و درستي ثبت شود.
" ... و دو تن از مردان معتمد خود را - و چنانچه دو مرد نباشند، يك مرد و دو زن تا در صــورت فراموشي يكي، ديگري بخاطرش آورد - بر آن امر گواه گيريد ..."،
امروزه نيز مرسوم است كه بطور كلي هر قراردادي را - علاوه بر طرفين قرارداد - دو نفر هم بعنوان شاهد امضاء ميكنند. و البته مفهوم تنظيم و ثبت سند در محاضر نيز خود شهادت رسمي بر عقد قرارداد است.
موضوع "شهادت دو زن به جاي يك مرد" كه در اين عبارت آمده، با تعبير و تفسيرهاي غلطي كه از آن شده، موجب بروز بعضي سوء تفاهمات در بين طائفة نسوان گرديده و متأسفانه عدهاي چنين برداشت نمودهاند كه از نظر قرآن "زن" - بنا به زن بودنش - نيمي از يك مرد است! و اينكه زن را - در مقام ارزشهاي فكري و اجتماعي - بصورت نصف يك مرد به حساب آورند، يك اصل اسلاميست!! اما مختصر توجهي به مفاد آيه و پارهاي شواهد و قرائن ديگر، بطلان اين نظريه را نشان ميدهد:
اولاً، در آية بعدي سوره آمدهاست كه چنانچه طرفين در سفر بوده و كاتب و شاهدي نداشتند، ممكن است وام دهنده گرويي بگيريد و بعد اضافه مينمايد كه "چنانچه به هم اطمينان داشتيد (گرويي لازم نيست)"، يعني كلية تذكرات ارائه شده، موكول به اعتماد طرفين نسبت به يكديگر است كه اگر اين شرط جاري بود، حتي موضوع محتاج نگارش و اخذ شهود هم نيست. بر اين اساس غالب مفسران محتواي آيات 3-282 سورة بقره را، نه حُكمي كه جزئيات آن لازمالاجراست، بلكه نوعي ارشاد عقلي دانستهاند كه با پذيرش اصول، ميتوان فروع را بر حسب مقتضيات زمان و مكان تغيير داد و اين موضوع در تفسير مجمعالبيان نيز آمدهاست. بنابراين موضوع شهادت دو زن به جاي يك مرد را، در اين آيه، نبايد يك اصل كلي دانسته و به همة امور تعميم داد. ميتوان احتمال داد كه چون زنان زياد تجربه و سابقهاي در امور اجتماعي نداشتهاند - بخصوص در محيط نزول آيه - خداوند ارشاد نمودهاست كه اگر يكي از شهود - در ثبت قرارداد دِين - زن بود، امكان فراموشي هست و در اينصورت بهتر است زن ديگري هم باشد كه اگر نكتهاي از نظر يكي از ايشان دور ماند، ديگري بخاطرش آورد.
ثانياً، چه بسا اموريست كه حتي بر پاية مقتضيات شرعي، بهتر است فقط زن شهادت دهد و مردي براي شهادت فرستاده نشود - مثل مسائل مربوط به بازرسيهاي بانوان كه در فقه آمده و بالعكس، براي اموري مثل بازيديد و گزارش از صحنههاي قتل و جنابت، اصلح است كه زنان معاف گردند و رنج اين قبيل كارهاي فقط بر عهدة مردان باشد.
بنابراين نميتوان حكم كلي براي شهادت از نظر اسلام صادر كرد و گفت همواره شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد محسوب ميشود.
ــــــــــــ
نیز
«شهادت» در قوانین قضایى اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف است، یعنى انسان وظیفه دارد براى احقاق حقوق دیگران شهادت بدهد. قرآن کتمان شهادت را حرام اعلام نموده است. (1)
اگر شهادت برخى در دادگاه پذیرفته نمىشود، یا کم تر پذیرفته مىشود، گویاى سهل تر بودن تکلیف و مسئولیت است، نه تضییع حقوق آنان.
اسلام در برخى امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است. در برخى امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را به انحصار مردان درآورده و در برخى امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
همه این قوانین بر پایه حکمت است. نظام تشریع بر پایه نظام تکوین بنا شده است
نظام تشریع بر پایه نظام تکوین بنا شده است. دقت در این امور عقیده ما را در حقانیت ایدئولوژى اسلام متزلزل نمىکند، بلکه بیشتر ما را معتقد مىگرداند که در چهارده قرن پیش پیامبر اسلامصلى الله وعلیه وآله به گونهاى قوانین و ایدئولوژى اسلام را بیان داشت که امروزه با پیشرفت علوم حقانیت آن روشن تر و تطابق آن با نظام تکوین آشکار شده است.
توضیح: براى آدمی دو نظام وجود دارد ، یکى نظام تکوین؛ یعنى قوانین، وظایف و مسئولیت هایى که از ناحیه خلقت بر آدمى فرمانروایى مىکند و ربطى به حوزه اختیارى بشر ندارد. در این حوزه براى هر یک از دو جنس مذکر و مؤنت، وظیفه نرنیه و مادنیه با امکاناتى که دارند، در نظر گرفته شده است، به گونهاى که انکار آن از هیچ فردى پذیرفتنى نیست.
دوم نظام تشریع؛ یعنى قوانینى که مربوط به حوزه اختیار بشر است. این نظام اگر منطبق و هماهنگ با نظام تکوین نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندیش به میزان انطباقش با ظرفیتهاى وجودى موجود در نظام تکوین است.
حال مىگوییم: در نظام تکوین همان گونه که در پاسخ به سؤال اول بیان شد، همه اجزا و جوارح و امیال و احساسات و ادراکات زنان با مردان متفاوت است.
در این میان دو ویژگى در زنان به این بحث مربوط است:
1 - برترى زنان در بُعد عاطفى؛
2 - شرم، حیا و عفت زنان که از مردان برترى دارد.(2)
ایدئولوژى اسلام که از سوى خداوند حکیم ابلاغ شده، با در نظر گرفتن این دو ظرفیت وجودى زنان در نظام تکوین، نظام تشریع را پایه ریزى نموده است، چون آنانى که از عواطف بیشترى برخوردارند، از صحنههاى احساسى و عاطفى زودتر تأثیر مىپذیرند و به هیجان مىآیند. (3) روانشناسان این جمله را مدلّل ساختهاند که فراموشى با میزان احساسات و هیجانات، نیز با میزان شرم و حیات و عفت رابطه مستقیم دارد.
وقتى که حوزه تکوین این گونه است، در حوزه تشریع براى محکم کارى (به ویژه در امورى که مربوط به حق الناس است) مىبایست چارهاى اندیشیده شود، تا حقوق مردم در شهادتها، ضایع نگردد.
در این جا سه صورت متصور است:
1 - به جهت غلبه عاطفه، عفت و هیجانات در زنان که زمینه ساز فراموشى در برخى از امور هیجانى است بگوییم: به جهت تضییع حقوق آنانى که از طریق شهادت مىخواهند ادعاى خویش را ثابت کنند، شهادت زنان فاقد ارزش و اعتبار است. توجه داشته باشید در این جا تضییع حقوق زنان مطرح نیست، همان گونه که در آغاز بیان شد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف است.
این سخن ممکن است از جهت دیگر موجب تضییع حقوق دیگران بشود و آن جایى است که شهادت را در انحصار زن قرار گرفته باشد.
2 - بگوییم: به شهادت زنان اعتبار داده شود، آن هم به قدر اعتبار مردان. این سخن از این جهت که در تکوین عواطف و هیجانات، به ویژه در برخى از بزهها، زن به جهت برترى عفت و حیا نمىتواند مانند مردان شاهد باشد و هیجانى مىشود و ناخواسته به او فراموشى دست مىدهد، پذیرفتنى نیست، چون موجب تضییع حقوق آنانى مىشود که بر ضد آنان شهادت داده مىشود.
3 - راه حل معتدل: خداوندى که انسان را آفرید و به همه اسرار نهفته درون آگاه است، فرموده: در امورى که مربوط به حقوق مردم است (حق الناس نه حق الله) به شهادت زنان ارزش و اعتبار داده بشود، لیکن به جهت محکم کارى دو شاهد زن در امورى که یک شاهد مرد لازم است، یا چهار شاهد زن در امورى که دو شاهد مرد لازم است، با شرایطى ارزش و اعتیار دارد. این عین عدل و منطبق با نظام تکوین است.
نابرابرى شهادت زن و مرد حکمت هایى دارد که در راستاى احقاق حقوق مردم وضع شده است که اگر تبلیغات یک سویه نگری اندیشههاى فمینستى کنار برود و با ژرفکارىهاى دقیق روانشناختى و توانمندىهاى موجود در نظام تکوین به مسئله نگاه شود، پرده از عظمت احکام نورانى اسلام برداشته مىشود و حقانیت این سخن روشن مىشود که به جهت حفظ حقوق و حرمت زن، زن باید زن بماند و مرد، مرد.
ـــــــــــــــــ
1 – بقره، ص 283.
2 – کتاب نقد، همان، ش 12، ص 181.
3 – همان، ص 58.
در بسیارى از حقوق و جزا ئیات مرد و زن با هم تفاوت دارند مثلاً اگر مردى مرتد شود با شرایطى حکم او قتل است ولى اگر زنى مرتد شود حکم او قتل نیست یا وظایفى که بر دوش مرد قرار داده شده بر زن نیست. مکانیسم خلقى زن و مرد با هم متفاوت است. روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یک جور نیست. توقعى که خداوند از زن دارد با توقعى که از مرد دارد یکى نیست. خداوند زن را براى امرى خلق کرده و مرد را براى هدف دیگرى آفریده است. این دو گرچه از یک جنس ند. امّا هر چند که از یک جنس باشند، با هم مساوى نیستند.
بحث شهادت و اطلاع رسانى به قاضى ربطى به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضى موارد که شهادت مربوط به زنان باشد اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست چون مرد در آن موارد نمى تواند شاهد باشد. در وقایع و رخدادهاى کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان دست اندر کار هستند. مردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگى با رخدادها و وقایع اجتماعى بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه اى رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا مى کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا مى کنند. این جا اگر قتلى یا جراحتى واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده اند بهتر مى توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار مى کشند یا مردان آنان را به عقب مى رانند. از این رو پذیرفتن شهادت مردان و نپذیرفتن شهادت یک زن مسئله طبیعى است و ربطى به نقص یکى و کمال دیگرى ندارد.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان زنان ازروحیه لطیف تربرخوردارند و احساسی تر هستند بنابراین سریعتر مطالبی را قبول می کنند و زودتر تحت تاثیر قرار می گیرند.
اسلام در برخى امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است، امّا در برخى امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده و در برخى امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|