( یاداوری : درباره فرعون یا فرعون های معاصر با موسی چنانکه دکتر بیومی مهران بازگو کرده است پژوهشگران چندین نظریه ارائه داده اند و هر یک از این پژوهشگران یکی از فراعنه ی سلسله نوزدهم را فرعون معاصر با موسی دانسته اند. دکتر بیومی مهران استاد برجسته دانشگاه اسکندریه همه ی این دیدگاه ها و قرائن و شواهدی که به پشتوانه این نظریات بیان گشته  است را مشروحا مطرح نموده و سپس به نقد میگذارد و در نقد و نفی این دیدگاه ها افزون برانچه خود ارائه نموده  از دیدگاه های دیگر  پژوهشگران – عموما غربی – نیز مدد جسته است . والبته اینرا هم باید افزود که بر پایه برخی از یافته های باستان شناسی ، دیدگاه هایی که یکی از فرعون های پیش از رامسس دوم ، بعنوان فرعون معاصر با موسی گمان زده شده   یکسره بی اساس کرده است [برخی از این نکات در ادامه ذکر شده است] . در پایان دکتر بیومی مهران دیدگاهی که  «رامسس دوم» و «مرنپتاح» را فرعونهای معاصر موسی میداند درست ترین دیدگاه میشمارد.  و چنانکه بر می اید اکثر پژوهشگران «مرنپتاح» را فرعون زمان خروج می دانند. )

و اکنون بررسی بیشتر این موضوع :

 

مرنپتاح    (Merneptah)

پیروان این دیدگاه، «مرنپتاح»(1224-1214 ق.م) را فرعون هم روزگار موسی و [زمان خروج بنی اسرائیل] میدانند.

پشتوانۀ اینان یکی گزارش تورات است درباره ساختان دو شهر «فیتوم» و «رامسس» [1] و دیگر «لوح اسرائیل» [2]، که نخستین نص و نوشتۀ مصری است که نام اسرائیل در آن دیده شده است. و برپایۀ همین هاست که بسیاری از مورخان و پژوهشگران «مرنپتاح» را همان فرعونی دانسته اند که اسرائیلیان در روزگار او از مصر بیرون رفته اند و پدرش «رامسس دوم» را همان فرعونی شمرده اند که اسرائیلیان را به بردگی و بیگاری گرفته بود. و پژوهشگرانی چون «نویل»، «سایس» و «پتری» هم رای اند که خروج اسرائیلیان در روزگار مرنپتاح بوده است، چراکه «نویل» ، دیدگاه «لبسیوس» را پذیرفته که رامسس دوم هموست که اسرائیلیان رابه بیگاری گرفت و پسرش ، مرنپتاح فرعونی است که خروج اسرائیلیان در روزگار او بود. [3]

«سایس» نیز براین است که آثار و اسناد مصری این رویداد را جز در روزگار مرنپتاح نمی دانند.[4] «پتری» نیز نخست در کتابش – تاریخ مصر- [5] خروج اسرائیلیان را در روزگار مرنبپتاح و درست در سال 1213 پیش از میلاد میداند و سپس در کتاب دیگرش – مصر و اسرائیل- [6] آمدن اسرائیلیان به مصر را در 1650 پیش از میلاد ؛ آغاز به بیگاری گرفتن آنها را 1580؛ و بیرون رفتنشان از مصر را سال 1220؛ و ساخته شدن معبد سلیمان را در 937 پیش از میلاد، و بر پایۀ گزارش های یهودی و مسیحی دوران بیگاری و آزار آنان را چهار قرن میشمارد.[7]

دکتر عبدالحمید زاید نیز بر این است که کاوش های باستان شناسانۀ «پیر مونیتیه» در «تانیس» نشان می دهد که خروج اسرائیلیان از مصر در روزگار مرنپتاح بوده است و پادشاهان سلسله هیجدهم هیچ گونه کوشش ساختمان سازی نداشته اند و شهر «بی رامسس» نیز ساختۀ رامسس دوم است و نه کس دیگر. [=فرعونی که در ساختان این شهر اسرائیلیان را به بیگاری گرفت] .  از مزامیر (12،43،138) نیز بر می آید که رویدادهای پیش از خروج اسرائیلیان در «تانی» بوده است و بیشتر پژوهشگران نیز موضوع خروج را در اوایل روزگار مرنپتاح می دانند. [8]

و اما « فیلیپ حتّی » بر اینست که رامسس دوم همان فرعونی است که یوسف را نمی شناخت و خروج اسرائیلیان در روزگار پسرش ، مرنپتاح صورت گرفت.[9] این نیز دیدگاه «رولی» که خروج اسرائیلیان را در روزگار مرنپتاح و در سال 1225 پیش از میلاد گفته است.[10]

 

اینک بررسی دیدگاه ها و دلیل های مخالف و موافق در اینباره :

 

 

الف ) بررسی دیدگاه ها و دلیل های مخالفان :

یکم : این سخن دکتر احمد فخری که بررسی این بخش از تاریخ عبرانیان، نیز آنچه در کاوش های باستان شناسان به دست آمده است، نشان می دهد که خروج اسرائیلیان در روزگار مرنپتاح را چندان نمی توان باور کرد . [11] و باید آن را در روزگار سلسله هیجدهم دانست، گرچه تاکنون پشتوانه باستانی برای تایید آن یافت نشده است.[12]

دوم : آنچه در گزارشی که به گزارش نامۀ مرزبان شناخته شده و در آن آمده است که مرزبان به قبیله های بیابان زی از «ادوم» اجازه داده است تا از قلعۀ مرنپتاح بگذرند و گوسفندان خود را در نزدیکی های فیتوم بچرانند و پیداست که اگر اسرائیلیان  هم چنان تا روزگار نوشته شدن این گزارش نامه در سال هشتم فرمانروایی مرنپتاح در مصر می بودند، چنین رویدادی پیش نمی آمد.[13]

سوم : این سخن کسانی که یافت شدن پیکر فرعون در طیبۀ غربی ، نشانی است بر نااستواری آن دیدگاه، چراکه دیگر نمی توان غرق شدن فرعون را آنگونه که در گزارش های اسرائیلی آمده است [14] در دریای سرخ دانست.

چهارم : این که مرنپتاح آنان را چنان که در «لوح اسرائیل» آمده است از مردم فلسطین می شمارد و از این که آنان از رعایا و مردم سرزمین کنانه (مصر) بوده اند ، یاری نمی کند، و این نشانگر آن است که اسرائیلیان پیش از روزگار مرنپتاح به فلسطین آمده بوده اند ، یعنی خروج آنان از مصر پیش از روزگار او بوده است.[15]

 

اینک نقد و رد این دلیل ها و دیدگاه ها :

1-     در همان لوح اسرائیل [ که به گفتۀ کسانی آنان را از مردم فلسطین میشمارد و پیامد آن این می شود که خروج اسرائیلیان از مصر، پس از روزگار مرنپتاح بوده باشد ] پس از دیباچه چنین آمده است :

« امیران و فرماندهان همه به روی افتاده بودند و نیازمندانه بخشش می طلبیدد و از میان آن 9 سرزمین کسی مبود که سربلند کند ، «تحنو» ویران شد، سرزمین های «خاتی» خاموش ماند و «کنعان» به سختی یغما شد، «عقلان» و «جازر»(=جزر) گرفته شد، «ینوعام» چنان شد که گویا هیچ گاه نبوده است، «اسرائیل» تباه شد و از ریشه درآمد، و «خارو» بیوۀ (=نیازمند و زیردست) مصر گشت»[16]

دراین نص و نوشته سخن از پیکارهای فرعون مرنپتاح در سال پنجم فرمانروایی اوست با تیره های نه گانه – که از دید «گاردنر»، ملت های گوناگونی بوده اند که در مصر و مرزهای آن می زیسته اند[17] – با تحنوها و خاتی ها(= حیتیان)، کنعانی ها، عقلانی ها، جارزی ها ، ینوعامی ها، اسرائیلی ها و خاور ها ، و از این نوشته ها بر نمی اید که اسرائیلیان در آن روزگار در فلسطین بوده اند، زیرا در این نوشته سخن از پیکارهای فرعون در فلسطین است و نیز پیکارهای او با حیتیان یعنی خاتی ها – که دولتی بوده است – و تحنو و اسرائیل – که قبیله ها و قوم هایی بوده اند – و عقلام و جارز و ینوعام – که شهرهایی بوده اند – به دیگر سخن، سخن از پیکارهای مرنپتاح است هم در مصر هم در بیرون مصر در مرزهای شرقی و غربی و چه بسا تا سرزمین حتیتیان یعنی اسیای صغیر.

گذشته از این این ، نام «اسرائیل» در این نوشته همراه با رمز و نشانه ای آمده است که نشانگر قوم و قبیله است و از آن بر می آید که اسرائیلیان تا آن روزگار هنوز قبیله یا جند قبیله بوده اند و مانند لیبیائیان و حیتیان نبوده اند که دیرگاهی در سرزمین ویژه  زیسته باشند و آن سرزمین به نام آنان خوانده شود.[18]

در این باره دکتر عبدالحمید زاید میگوید [19] : رمز و نشانه ای که در این سنگ نوشته همراه نام «اسرائیل» آمده است، با رمز و نشانه های همراه آمده با نام دیگر قبیله ها و سرزمینهایی که مرنپتاح بر آن چیره شد ، متفاوت است،  چرا که همۀ  آن سرزمین ها همراه با رمز و نشانه ای آمده که ویژه سرزمی های بیگانه بوده است، اما نام اسرائیل تنها با نقش یک مرد و یک زن و سه خط در راس که نشانۀ جمع و گروه است ، امده است؛ یعنی رمز و نشانی که ویژۀ  قبیله ها یا قوم های بیگانه بوده است و نه سرزمین های بیگانه .[20]

و این که جان ویلسون گفته است : شاید نویسنده مصری لوح ، در این مورد خطا کرده باشد،[21] درست نمی نماید ؛ چراکه بررسی لوح نشان می دهد که در میان هریک از پاره دایره های لوح نام مناطق از شمال به جنوب و از جنوب به شمال به ترتیب نوشته شده است. و چنین می نماید که نویسنده هشیار و بیدار بوده است که در هر نوزده باری که نام مردم یا سرزمین های بیگانه در این لوح آمده است – چه پیش از آمدن نام اسرائیل و چه پس از آن – آنها را با رمز و نشانۀ ویژۀ  مردم یا سرزمین های بیگانه همراه کرده است، و در هیچ یک از این نوزده بار ، آوردن آن نشانه را فراموش نکرده است ، بلکه هوشیاری و دقت او تا آنج بوده که هنگام یادکرد ارتش مصر که سربازان آن از مردم «نوبه» بوده اند ، تنها آنهارا به نشانۀ مردم بیگانه همراه کرده و  نشانۀ سرزمین های بیگانه را نیاورده است، زیرا اگرجه آن سربازان از سرزمینی بیگانه بوده اند ، اما در مصر می زیسته اند.[22]

از این ها همه بر می آید که اسرائیلیان یاد شده در این لوح، اقوامی بوده اند که در مرزهای مصر می زیسته اند و در طول تاریخ وطنی ویژۀ خود نداشته اند، و از اینجاست که تورات نیز آنان را «فرزندان اسرائیل» می نامد و نه ساکنان این یا آن سرزمین.  و بدین گونه آشکار می شود که عناصر و نشانه های به کار رفته در این نقش و کتیبه، خود با این سخن که اسرائیلیان ساکنان فلسطین بوده اند ، جور در نمی آید، بلکه به عکس ، از آن بر می آید که سرزمینی که از دیدگاه آنان سرشار از  «منَّ و سَلوی » بوده ، هنوز به دست آنها نیفتاده بوده است . و هم چنان سرزمین به دست نیامده و موعود و نه سرزمین به دست آمده و مملوک ، شمرده میشده است.

با پیش چشم داشتن اینها ، نیز با پیش چشم داشتن رمز و نشانه های ویژه ای که برای ملت های گوناگون در این لوح آمده است ، به ویژه اگر دیدگاه «اداور نویل» را نیز دربارۀ واژه «بذره» بپذیریم ، اشکار خواهد شد که این لوح نشانگر بیرون رفتن اسرائیلیان از مصر است . و به سخن آشکارتر این سنگ نوشته گویای این خواهد بود که مردمی بیگانه و بیابان زی که اسرائیل خوانده شده اند، از مصر بیرون رفته اند، و در حقیقت آنچه در متن این لوح آمده ، سندی است که همزمان با خروج اسرائیلیان از مصر نوشته شده ، و چنان که «نویل» گفته است از ان بر می اید که این رویداد در سال پنجم فرمانراوایی مرنپتاح بوده است. [23]

2-     گزارش نامۀ مرزبان، گویای این است که مرزبان در سال هشتم فرمانروایی مرنپتاح ، به بیابان زیان «ادوم» اجازه داده است تا از قلعۀ مرنپتاح بگذرند، و چنان که زبانزد است، بیابان زیان ادوم نه از اسرائیلیان ،بلکه از پسر عموهای آنان بوده اند ، چرا که اسرائیلیان فرزندان و از تبار یعقوب اند که اسرائیل لقب داشته [24] و ادومیان ، فرزندان و از تبار برادر همزاد او عیسو(= عیص) هستند که ادوم خوانده میشده است. و پیداست آنان که از خشک سالی کنعان به مصر پناه بردند، اسرائیلیان و فرزندان یعقوب بودند ونه ادومیان و فرزندان عیسو، گذشته از این ، هنگام خروج اسرائیلیان از مصر و سرگردانی آنها در بیابان ، ادومیان ، به گزارش تورات [25] در شرق اردن می زیسته اند و مملکت و دولتی توانا و تمدنی پیشرفته داشته اند.[26] نیز با اسرائیلیان در کینه و دشمنی بوده اند  که اجازۀ گذرکردن از راه های خود را به آنان نداده اند.[27] افزون بر این ها واژۀ «بدو»(= بیابان زی)، برابر و هم معنی است با واژۀ مصری «شاسو» که به طور کلی نشانگر همۀ قبیله ها و تیره های آسیایی پیرامون مصر است.

 وسرانجام این که ما دربارۀ تاریخ خروج اسرائیلیان از مصر دیدگاهی ویژه داریم  که با گزارش قرآن دربارۀ غرق شدن فرعون به خوبی میخواند، رویدادی که به هر روی در سال پنجم فرمانروایی مرنپتاح نبوده است. این دیدگاه را از این پس در جای خود خواهیم آورد.

3-     بررسی تاریخ خروج اسرائیلیان و یافته های باستان شناسی در فلسطین نیز، نه تنها با دیدگاه ما ناسازگاری ندارند که پشتوانۀ آن نیز هستند، چراکه اگر تاریخ این خروج تاریخی چنان که بیشتر پژوهشگران گفته اند، در سال پنجم فرمانروایی مرنپتاخ یعنی سال 1220 پیش از میلاد بدانیم ، سپس 430 سالی را که به گزارش تورات ، اسرائیلیان در مصر زیسته بودند[28] به آن بیفزاییم ، ناگزیر تاریخ آمدن اسرائیلیان به مصر در سال 650 پیش از میلاد خواهد شد و این تاریخ درست در روزگار هیکسوسیان خواهد بود. مگر این که ما دوران ماندگاری اسرائیلیان در مصر را چنان که در گزارش ترحمه هفتادی تورات آمده است به نیمه کاهش دهیم و 215 سال بدانیم. دربارۀ یافته های باستان شناسی نیز پیش از سخن گفتیم و یاد کردیم که تاکنون هیچ اثر و سندی باستانی بدست نیامده که بتوان برپایۀ آن تاریخ آمدن اسرائیلیان به کنعان را نشان داد . بلکه در کاوش های «فیشر» ، در «بیسان»(= بیت شان کهن) قلعه ای یافت شده و از آن لوح ها و نوشته هایی از روزگار «سیتی» اول و رامسس دوم به دست آمده است. «فیشر» خود میگوید: از این آثار و یافته ها آشکارا بر می آید که بیسان از سال 1313 تا 1167 پیش از میلاد ، در دست مصریان بوده است. و یافته های پیاپی باستان شناسان نشان داده که چیرگی رامسس ها بر سرزمین موعود یهودیان به آهستگی افزونی یافته است. [29]

4-     این که به دست آمدن پیکر مرنپتاح در طیبۀ غربی که با گزارش های یهودی گویای غرق شدن فرعون در دریای سرخ ناسازگار است، بر پایۀ دیدگاه تورات در سفر خروج استوار است. [30] اما داستان از دید ما مسلمانان به گونه ای دیگر است ، چراکه به گزارش قرآن خداوند پیکر فرعون را از آب رهانید تا برای دیگران مایه عبرتی برای آیندگان باشد. از قرآن بشنویم : « پس امروز – ای فرعون- پیکر تورا از آب می رهانیم تا برای دیگران مایۀ عبرتی باشی، و همانا که بسیاری از مردم از نشانه های ما ناآگاهند»[31]  از این روی ، بودن مومیایی پیکر مرنپتاح در میان مومیایی های دیگر فرعونان، نه مشکلی را باز میگشاید و نه مشکلی می افزاید، گذشته از این که پیکره های همۀ فرعونهایی چون «احمس» اول، «تحموتمس» سوم، «آمنحوتب» دوم، «توت عنخ آمون»،«رامسس دوم» ،«مرنپتاح» و «ستی» دوم که خروج اسرائیلیان در روزگار آنها گمان زده شده است و در این که کدام یک از آنان فرعون زمان خروج موسی است بگومگوهایی بوده، به دست آمده است[32] . و این خود از معجزه های شگفت قران کریم بشمار می اید.

5-     درباره این گزارش تورات (اول پادشاها6: 1) که سلیمان 480 سال پس از خروج اسرائیلیان از مصر ، معبد خویش را بنا کرد، - گزارشی که از دید برخی پژوهشگران بسیار دشواری آفرین است[33] – نیز پیشتر سخن گفتیم و نشان دادیم که چه دشواری هایی در راه پذیرش آن نشسته است . گذشته از این که دیدگاهی که خروج بنی اسرائیل از مصر را در روزگار مرنپتاح می داند نیز گزارش دیگری از توارات را (سفر خروج 1:11) پشتوانه دارد، گزارشی گویای این که فرعون، اسرائیلیان را در ساختن دو شهر «فیتوم» و «رامسس» به بیگاری و بردگی گرفته بود. و برپایۀ همین دو گزارش ناهمگون است که پژوهشگران برای خروج اسرائیلیان از مصر دو تاریخ جداگانه از تورات به دست آورده اند. دو تاریخی که بیش از دویست سال با یکدیگر ناسازگاری و دوگانگی دارند.

 

ب) بررسی دلایل و دیدگاه های موافقان

از آنچه گذشت ، به خوبی آشکار شد که دلیل های مخالفان این دیدگاه ، که مرنپتاح همان فرعونی است که خروج اسرائیلیان از مصر در روزگار او بوده است. دلیل هایی بسنده و پذیرفتنی نبودند ، تا بتوان بر پایۀ آنها این دیدگاه را ناروا و نادرست شمرد یا نادیده گرفت، دیدگاهی که می توان آنرا افزون بر آنچه پیش این گفته ایم ، با پشتوانه های دیگری نیز استوارتر داشت اینک پاره ای از آنها :

 

یکم : از گزارش تورات بر می آید که شهر «رامسس» (بی رامسس) همان شهری است که خروج ارائیلیان از مصر به سوی صحرای سینا و سپس چهل سال بیابان گردی از آنجا آغاز شده است ، و مشهور است که شهر بی رامسس را تنها رامسس دوم بنیاد نهاده است و نه پادشاهی دیگر. حتی می دانیم که از روزگار همین رامسس دوم است که پایگاه فرمانروایان مثر از صعید به شرق دلتا و به شهری که نام رامسس دوم را برخود دارد ، جابه جا می شود و از آن پس همین شهر در روزگار رامسس ها پایتخت مصر می ماند.[34]

 

دوم : نزد مورخان شهره است که رامسس دوم (1290- 224ق.م) توانست 67 سال بر مصر فرمانروایی کند و این طولانی ترین دورانی است که تاریخ مصر برای فرمانروایی پادشاهی میشناسد. – البته بجز «پپی» دوم که نزدیک به یک سده ، 94 سال فرمانروایی کرده است –[35] از این روی دورۀ فرمانروایی او ، همۀ سال هایی را که به گزارش تورات ، موسی از مصر گریخت و چهل سال در مدین ماند و چون شنید که فرعون مرده است برای ازادسازی اسرائیلیان به مصر بازگشت، [36] فرا خواهد گرفت . البته چنان که پیش تر نیز گفته ایم ، دوران ماندگاری موسی در مدین به گزارش قرآن نه چهل سال که هشت سال و به گمان بیشتر 10 سال بوده است [37]

 

سوم : در فهرست کهنی از نام پادشاه «ادوم» بیش از آن که فرمانروایی آن جا به پادشاهان اسرائیلی برسد،[38] در میان «بالع بن بعور» - که به گزارش تورات همان « بلعام بن باعورا» است – [39] و «هدار» تنها نام هشت پادشاه آمده است ، که اگر میانگین دورۀ هر یک را 25 تا 30 سال بگیریم ، کم و بیش 240 سال خواهد شد ، و این سال ها با دوره ای که بر پایۀ این دیدگاه از هنگام خروج اسرائیلیان از مثر تا روزگار فرمانروایی «شائول» (=طالوت در قران) یک یا دو دهه پیش از سدۀ دهم پیش از میلاد به درازا کشیده است ، هماهنگ خواهد بود.[40]

 

چهارم : برپایۀ این دیدگاه مرنپتاح را همان فرعون هم روزگار موسی می داند ، رویدادهایی که در سالهای 1400 تا 1300 پیش از میلاد (سده چهاردهم ق.م) در فلسطین رخ داده اند و با نام هایی چون « شمعون» و «اشیر» پیوند دارند، تفسیر پذیرفتنی بدست میدهند ، چرا که این دو نام چه بسا نام های دو گروه عبرانی باشند که به مصر کوچ نکرده بوده اند ، و این با گزارش تورات [41] و نیز با سخن قرآن که یوسف همۀ خانوادۀ خویش را به مصر فراخواند [42] ناسازگار می نماید، و چه بسا دو نامی باشند که بعدها اسرائیلیان بر دو جایگاه یا دو شهر کنعانی نهاده اند – و ما همین انگاره را درست تر میدانیم – و چه بسا نام هایی باشند که بعدها بر «یعقوب اِل» و «یوسف اِل» نهاده شده است.[43]

 

پنجم : مرنپتاح در سال های نخست فرمانروایی اش سخت درگیر شورش ها و پیکارها بود، به گونه ای که در سومین سال ناگزیر شد به غرب آسیا لشکر کشد تا شورشی را که در آن جا پدید آمده بود ، خاموش کند یا ملت های کناره های دربا را ، که در آن سال به مرزهای شرقی رسیده بودند، رکوب نماید، از این روی بود ه به فلسطین و سوریه رفت و شورشگران و سرکشان را به سختی فرو کوبید و به فرمانبری وا داشت.[44] و هرچند کسانی گفته اند که مرنپتاح ، که دولتش در تیررس تهدید لیباییان بوده است ، نمی توانسته در سال های یکم و دوم فرمانروایی خود به فلسطین و سوریه لشکر کشد و به پیروزی هایی برسد. با این همه بیشتر یا همۀ پژوهشگران دربارۀ این پیکار پیروزمندانۀ او در فلسطین همرأی اند.[45]

و چه بسا که عبارت «چیره گر جازر»،  که در سنگ نوشته ای در معبد «عمدا» دیده میشود، بتواند پشتوانه ای بر همین دیدگاه شمرده شود. افزون بر این ها،  سخت می توان پذیرفت که متن «لوح اسرائیل» به تمامی متفاوت باشد، چرا که دراین صورت در فهرست سرزمین های مذکور تفسیر پذیرفتنی به یختی یافت میشود ، بلکه تنها ذکر نام اسرائیل، سایه ای از حقانیت براین متن می افکند که انکار آن ممکن نیست . از این رو که این نام در هیچ متن مصری وارد نشده است.

به هرروی ، در سال پنجم فرمانروایی مرنپتاح ، مرزهای غربی مصر دستخوش خطر می شود، چراکه قبیله های کنارۀ دریا و قبیله های «ریبو» راه غرب دلتا را در پیش گرفته بودند، و فرعون با سپاهیانش برآنان می تازد و به سختی آنان را فرو می کوبد.[46] اگرچه مورخان دربارۀ جایگاه این پیکار هم رأی نیستند و شاید درست تر از همه ، دیدگاه «پتری» باشد[47] که آن را در جایی میان «ضهریه» (در 11 کیلومتری حماده) و «نجیلیّه» (در 15 کیلومتری کوم حماده) در استان بحیره می داند.

باری در چنین روزگار پرآشوبی بوده است که اسرائیلیان به این اندیشه می افتند تا بی اجازۀ فرعون که بارها درخواست آنان برای رفتن از مصر را نپذیرفته بود، از مصر بگریزند. حتی «جان یویوت» گریز آنان از مصر را در همان هنگام حمله [مرنپتاح] به لیبیاییان می داند[48]. و شاید همین دیدگاه بتواند تفسیرگر این گزارش تورات از زبان فرعون باشد که « اگر جنگی پیش آید ، آنان با دشمنان ما همدست شوند و با ما بجنگند و از سرزمین ما بیرون روند»[49]  البته از دیدگاه قرآن ، خروج اسرائیلیان از مصر نه طرح و تدبیر خود آنان که فرمان خدا به موسی بوده است و در شب نیز انجام گرفته است ، این گونه که چون موسی دریافت مردم به او نمی گروند و دعوتش را نمی پذیرند و با او سازش نمی کنند : « پروردگارش را خواند [و گفت] که اینان مردمی سرکش ند و خداوند نیز فرمان داد که پس بندگان مرا شبانه ببر، همانا که شما دنبال میشوید»(= فأَسرِ بِعبادی لَیلاً اِنَکُم مُتَّبَعون)[50] و با اینکه  «أسر» خود به معنی «شبانه روانه کن» می باشد آشکارا نیز واژۀ «لیل» (=شب) را بدان افزوده است ، تاهم تاکیدی باشد و هم اوضاع پنهانی و بیماناکی را که آنان بدان دچار بوده اند ، نشان دهد ، چرا که خروج شبانۀ آنان از مصر پنهانی و دور از چشم فرعون بوده است[51http://gabrielmmj.blogfa.com/] برای اگر خروج شبانۀ اسرائیلیان با حنگ فرعون با لیبائیان پیوندی نیز داشته باشد ناگزیر باید سال ها پس از آن صورت گرفته باشد و نه در همان هنگام ، چرا که پس از خروج ایشان بی درنگ فرعون آنان را دنبال کرد و پیش از آن که از دریا بگذرند به آنان رسید و از پی آنان به دریا زد که آنان از دریا گذشتند و فرعون و یارانش غرق شدند . گذشته از اینکه جنگ بالیبیاییان در سال پنجم فرمانروایی فرعون بوده است و جتان که معروف است ، غرق شدن او هنگام رفتن از پی اسرائیلیان ، از این روی ناگزیر خروج اسرائیلیان در اخرین سال فرمانروایی او یعنی در سال هشتم یا دهم – بنابر اختلافی که در این باره هست – بوده باشد و نه در سال پنجم.

 

ششم : بررسی های باستان شناسانه ، آشکار کرده است که سرزمین های «ادوم» ، «موآب» و «عمون» تا سدۀ سیزدهم پیش از میلاد  وجود نداشته اند، با این که سفر یوشع از این سرزمین ها با نام یاد کرده است و آنهارا به هنگام بورش ها و پیش روی های یوشع شهرهایی شکوفا و پیشرفته  شمرده است.[52]

 

هفتم : سلطۀ مصریان بر فلسطین تا روزگار «آمنحوتب سوم» (1450-1367ق.م) همچنان پایدار بوده است ، و این از خزوک[53] نوشتۀ شکار شیر که در «لخیش»(=تل دویر در پنج میلی جنوب غربی بیت جبرین) به دست آمده است، - آشکار میشود، نوشته ای که در پی این بوده ات که چیره دستی فرعون را در شکار 102 شیر در ده سالۀ نخست فرمانروایی اش ، جاودانه سازد.[54] – از سوی دیگر مصر در روزگار «آمنحوتب سوم»، مرکز جهان و قلب تپندۀ آن بوده است و فرمانروایان آن دست کم در نیمۀ نخست فرمانروایی او – فرمانروایان بی چند و چون و بی رقیب جهان بوده اند، و از این روی جهان رو به دربار آنان  داشته و باج پرداز آنان بوده است، و این آشکارا از نامه های «عمارنه» برمی آید ؛ نامه هایی که امیران و فرمانروایان شرق به فرعون نوشته اند و در آنها آشکارا از سرسپردگی خویش به فرعون و پیروی از او سخت گفته اند و به این گونه چیرگی مصر بر حهان آن روز را نشان داده اند.[55] و این چیرگی مصر به گواهی اسناد و آثار به سدت آمده از روزگار رامسس دوم تا سدۀ سیزدهم پیش از میلاد – جز در هنگام پیش آمدن آشوب های «عمارنه» - هم چنان پایدار بوده است . جنگ های او و پیش از او جنگ های پدرش نیز نشان های دیگری هستند بر چیرگی آنها بر فلسطین و سوریه.[56]

 

هشتم : کاسه ای شکسته از کاوش های «لخیش» به دست آمده است که برروی آن یک باج گیر مصری به خط مصری گزارش بردن بارهای گندم را در ال چهارم فرمانروایی فرعونی ویژه نوشته است ، فرعونی که به گواهی نشانه ها و قرینه هایی «مرنپتاح» بوده است، و از این روی سال چهارم فرمانروایی او، سال 1320 پیش از میلاد خواهد بود.[57] و این نشان می دهد که مصر تا سال چهارم فرمانروایی مرنپتاح هم چنان بر فلسطین چیره بوده است و اسرائیلیان تا آن روز یعنی تا سال 1220 پیش از میلاد ، برآنجا دستی نداشته اند.

 

نهم : گزارش های سفر داوران تورات ، نیز تبارنامه کهنوتی که در دست داریم ، با تاریخ خروج اسرائیلیان در روزگار مرنپتاح هماهنگ است.[58]

 

دهم : در یورشهای رامسس سوم(1182-1151ق.م) ، دمین پادشاه سلسلۀ بیستم، چه پیش از نبرد او با ساحل نشینان در سال هشتم فرمانروایی اش (1174ق.م) و چه پس از آن، از اسرائیل نشانی نیست و امپراتوری فرعون هم چنان تا فلسطین و جوب سوریه گسترده بوده است ، چراکه دو پیکره از او در «بیسان» و «مجدو» یافت شده است. گذشته از این که او پرستشگاهی در فلسطین برای خدای مصریان «آمون» ساخته بوده است، و خط مرزی مصر در آن روزگار در «زاهی»، جایی کنار دریا در فینیقیۀ جنوبی جای داشته است و از این روی دومین یورش فرعون به «آمور»، برای پاسداری متصرفات مصر در فلسطین به طور خاص و در سوریه به طور عام صورت گرفته بوده است و پیداست که این ها همه نشان می دهد که اسرائیلیان تا روزگار رامسس سوم (1182-1151ق.م) در فلسطین دولتی و موجودیتی نداشته اند.

 

یازدهم : دورۀ آشوب و اظطرابی که پس از مرگ مرنپتاح در سال 1214 پیش از میلاد تا اوایل روزگار رامسس سوم در سال 1182 پیش از میلاد مصر بدان دچار بود ، از هر دورۀ دیگری با زندگی اسرائیلیان در بیابان – بی آن که نیروهای مصر بر آن بتازند و نابودشان کنند یا دوباره به بازگشت به مصر وادارشان سازند – سازگار است چرا که مرگ مرنپتاح دوره ای پرآشوب و نابسامان را در پی داشت که در آن دوره فرمانروایی مصر دستخوش توطئه ها گردید و شماری از فرمانروایان ناتوان هریک در دوره ای کوتاه بر تخت نشستند  و این ها همه کم کم بر دشواری و آشوب ها افزود و گره کار را کورتر کرد تا سرانجام هرج و مرجی فراگیر مصر را در برگرفت ، هرج و مرجی که پاپیروس « هاریس» از آن چنین یاد کرده است که مصر چنان دچار نابسامانی شد که هرکس قانون ویژۀ خودرا برپا می کرد و در مدت 7هفت سالی که گذشت هیچ فرمانروایی وجود نداشت، تا آن که مصر بار دیگر امیران و فرمانروایانی به خود دید و سرانجام مردمی سوری فرمانروایی را به دست گرفت و همۀ شهرها را به پرداخت باج و خراج ناگزیر ساخت. [59]

برپایۀ همین نوشته است که مورخان گفته اند : «اِرسو» سوریایی در پایان سلسلۀ نوزدهم ، فرمانروایی را به دست گرفته است و دور نیست که این «ارسو» همان «بای»، رئیس دربار باشد که شهبانو «تا اوسرت» را واداشت تا  «سپتح» را زیر سرپرستی خود بر تخت بنشاند و خود از سوی او کارها را سرو سامان دهد – گرچه این شهبانو، پس از مرگ او ود به تنهایی فرمانروایی میکرد – این نابسامانی ها هم چنان پایدار بود تا آنگاه که «ست نخت»  توانست کم و بیش اوضاع مصر را به سامان آورد و نزدیک به دوسال (1184-1182ق.م) فرمانروایی کند و سپس پسرش ، رامسس سوم جانشین او گردد.[60]

دوازدهم : نابسامانی های پی آمده از سوی ساحل نشینان در سوریه  فلسطین و پیامد آن یعنی از هم پاشیدگی دولت حیتیان[61] و گریز انها همراه با دیگران به سوریه و فلسطین چیزی است که از گزارش های یهودی نیز بر می آید. گزارش هایی گویای این که گروه های بسیاری از حیتیان در کنعان می زیسته اند و بخش های کوهستانی را در دست داشته اند، و آنهارا فرستادگان موسی که برای جاسوسی به کنعان – سرزمین موعودی ، که شیر و عسل فروان در آن یافت می شود- رفته بودند ، دیده و از توانایی شان بیمناک شده بودند و از این روی چون بازگشتند به موسی گفتند : ما نمی توانیم به آن جا برویم و با آنان که از ما بسیار تواناتر و زورآورترند، پیکار کنیم.[62]

 

سیزدهم : برپایۀ این دیدگاه ، درآمدن اسرائیلیان به کنعان هماهنگ و همزمان می شود با تاخت و تازهای ساحل نشینان به سوریه و درگیری سخت رامسس سوم با آنان یک بار در سرزمین های آسیایی ، و دیگر بار در سرزمین های افریقایی ، حتی می توان گفت پایان دورۀ چهل سالۀ بیابان گردی اسرائیلیان و آغاز رسیدنشان به کنعان در همان روزگاری بوده است که رامسس سوم در سال هشتم فرمانروایی اش ، حوالی سال 1174 پیش از میلاد، به سوریه می تازد تا در «زاهی» شورشیان سال نشین را سرکوب کند و سپس در مرزهای  غربی با آنان درگیر می شود.[63] و در همین موقیعت ها بوده است که اسرائیلیان توانسته اند [از بیابان گردی ] به کنعان بیایند و فرصتی به دست آورند تا در آنجا تباهی کنند.

 

چهاردهم :  این که جانشینان رامسس سوم نتوانستند امپراطوری مصر در آسیارا پاس دارند ، احتمالا از این روی بوده است که نیرو و توان این کار را نداشتند و از اینرو که زمینه های درونی و برونی برای این کار فراهم نبوده اسد و شاید با پیدایی معدن آهن ، توازن اقتصادی جهانی چچنان به هم خورده بوده است ه مصر ناگزیر شده از پایکاه قدرتش در آسیای غربی دست باز شوید ؛ و شاید ازن رو که این انگیزه ها همه دست به دست هم داده بوده اند . به هروری نشان آشکاری در دست نداریم براینکه مصر پس از مرگ رامسس سوم توانسته باشند چیرگی خود بر فلسطین و سوریه را پاس داشته باشد ، گرچه هم چنان بر بسیاری از دیگر سرزمین ها نفوذ داشته است . چراکهحزوک هایی از رامسس چهارم در تل صافی و تل زکریا و تل جازر و از رامسس ششم در تل أسانه در سوریه به دست امده است – چنان که پیکرۀ برنزینی از این فرعون در مجدو یافت شده است – و همین زمینه شد تا اسرائیلیتم بتواند بر بخشی از فلسطین دست سابند و همان گونه که زمینه شد تا فلسطینان بتوانند بر پاره ای از شهر هایساحلی کنعان چیره گردند و نیز «ثیکری» ها بتوانند شهر «دور»، در جنوب کرمل ، را به چنگ آورند.[64]

 

پانزدهم : این سخن قرآن درباره فرمان فرعون به هامان که کاخی از آجر برای او بسازد در این ایه که : « ای بزرگان!من جز خود خدایی برای شما نمی شناسم، ای هامان ، برای من آتش بر گل افروز [و آجربپز و با انها] برای من برجی [بلند و اسمان سای] بساز، باشد که به خدای موسی آگاهی یابم من اورا از دروگویان میدانم»

در اینجا باید اندکی در این ایه درنگ کنیم زیرا تا انجا که ما از فرعونهای مصر می دانیم و آثار بازمانده از آنان نیز امروز گواه است ، آنان برج و بناهای خود را با سنگ می ساخته اند، چرا که سنگ فراوان در دسترس آنان بوده است و آنان را اگر می خواستند برج و بنایی پایدار بسازند از خشت و آجر و .. بی نیاز میکرده است. از این روی آنان با آجر سرو کاری نداشته اند و معبد ها ، مقبره ها و مسیل ها را با نگ می ساخته اند و دیگر ساختمان ها و خانه ها را ، چه خانه های فرمانروایان و سران را و چه خانه های دیگر مردمان را – با خشت خام می ساخته اند و نه با خشت پخته یعنی آجر . این جاست که نامسلمانی که می داند مصریان پیش از روزگار رومیان در ساختمان سازی  خود آجر به کار نمی بردند[65] -  چیزی که بناهای یازمانده شان نیز آن را گواهی می کند – چون این آیۀ قران را بخواند که در آن از آجر سخن به میان آمده است چه بسا در شک و شبهه افتد . به هرروی این پرسش پیش می اید که اگر مصریان پیش از عصر رومیان آجر را نمی شناختند و به کار نمی برده اند ، پس داستان آجرهای فرعون زمان موسی که یک هزاره پیش از روزگار رومیان میزیسته است و در این ایه از آنها یاد شده است چیست؟!

در اینباره کم و بیش در همۀ کتب تفسیری ، چون طبری ، قرطبی ، نسفی ، بیضاوی ، سیوطی و... از بزرگان پیشین چون ابن عباس، قتاده ، سعید بن جبیر و...  روایت کرده بودند که فرعون موسی نخستین کسی بوده است که در ساختن کاخ از آجر پخته  بهره گرفته است، و هموست که شیوۀ ساختن آن را یاد داده است و راز این که چون خواست هامان را به برج سازی فرمان دهد ، نگفت «با آجر برای من برجی بساز» بلکه گفت : « برگل آتش افروز و برجی بساز» این بود که کسی آجر را نمی شناخت و ساختن آنرا نمی دانست و فرعون با گفتن « برگل آتش افروز» هم شیوۀ ساختن آجر را بدانان آموخت و هم با گفتن «یا هامان» در میانۀ کلام بر قحامت فرمان و قدرت خود افزود.[66] و این از جمله اخبار و احادیث درست که ایشان بدان استناد می کرده اند .

چنانکه  «پتری» در کاوش های خود آجرهایی را یافته است که در ساختن قبرها و پی و پایه های ساختمان هایی از روزگار رامسس دوم ، مرنپتاح، و ستی دوم از سلسله نوزدهم (1308- 184 ق.م) به کار رفته بوده اند ، این آجر ها در «نبیشا» و «دفنه» در نزدیکی های «بی رامسس»(=قنیتر) ، پایتخت فرعون های یاد شده یعنی سلسه ی نوزدهم ، در شرق دلتا یافت شده اند. و این آشکارا نشان می دهد که فرعون های یاد شده برخلاف دیگر فرعون ها از آجر بهره می گرفته اند.    

«پتری» خود در این باره می گوید : آجر در مصر تا پیش از روزگار رومیان بسیار کمیاب بوده و این سخنی است که با سخن مفسران مسلمان که آغاز پیدایی آجر پخته را روزگار فرعون موسی می دانند . ناسازگار نیست ؛ و این خود می تواند نشانه و قرینۀ قرآنی اطمینان بخشی باشد بر تعیین زمان بیرون رفتن بنی اسرائیل از مصر که از آغاز آن همانان در روزگار سلسلۀ نوزدهم بوده است. سلسله ای که به واهی یافته های باستان شناسانه و اشارۀ قرآن، آجر حرارت دیدۀ پخته را در ساخت و سازها به کار می برده اند.[67]

 

شانزدهم : این حدیث شریف از زبان پیامبر که « بهترین زنان ، چهار زن اند : مریم دختر عمران، آسیه همسر فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد» [68]  و آشکار در این حدیث نام همسر فرعون «آسیه» آمده است.

حال اگر بیاد آوریم که رامسس دوم پس از همسر نخستینش «نفرتاری» همسر دومی با نام «ایسه نفره (=است تفرت)» داشته است ، و همین همسر دوم به گفتۀ باستان شناس پژوهشگری چون «میس مری»[69] همسر اصلی و شهبانوی فرعون بوده و به گفتۀ بری از پژوهشگران از مادر شاهانی بوده است که می توانسته اند بر تخت بنشینند و فرمانروایی کنند.[70] و به گواهی نوشته هایی بر بخشی از پیکرۀ کوچک به دست آمده از او که در موزۀ بروکسل نگهداری می شود ، او زنی بوده دارای صفات و ویژگی های برجستۀ منحصر به فرد – این نوشته ها که در دو سوی راست  چپ این پیکره دیده می شود، بزرگی و به ویژه خوش بویی و عطر های دل انگیز او را به گنه ای توصیف کرده است که پی از او هیچ شهبانوی دیگری چنین توصیف نشده است[71] – و از آنها بر می آید که فرعون اورا بسیار دوست می داته و زیر نفوذ او بوده است. با پیش چشم داشتن این ها اگر داستان موسی را آن گون که در تورات و قرآن آمده، به یاد آوریم که چون مادرش اورا به آب افکند و فرعونیان اورا از اب گرفتند و نزد فرعون بردند : « همسر فرعون چون اورا دید به شوی خویش گفت : این چشم رونی من و تو است ، اورا نکشید ، باشد که به ا سودی رساند یا اورا به پسری بگیریم»[72] با پیش چشم داشتن همۀ این ها اگر نام همسر فرعون را چنان که در حدیث آمده است با نام او چنان که در اسناد مصری آمده است ، بسنجیم و دگرگونی ها و دوگانگی های نام ها را در دو زبان مصری کهن و عربی از یاد نبریم ، خواهیم دید که نام عربی او «آسیه» یا «اسیا» با نام مصری او «ایسه» یا «ایسی» و حتی تا ان اندازه همگونی دارد که بتوان آنها را در اصل یکی دانست.

برپایۀ همین هاست که می توانیم بگوییم ، فرعونی که همسرش موسی را یافت ، رامسس دوم بوده است. هموکه فرعون «تسخیر» نیز هست [ یعنی فرعونی که اسرائیلیان را به بردگی و بیگاری گرفته بود] و فرعونی که موسی به پیامبری نزد او رفت مرنپتاح بوده است و به گمان بسیار همین مرنپتاح بوده است که به گزارش قران ، بالنی کم و بیش سرزنشگرانه ، به موسی یاداوری کرده است که آنان تربیتش کرده اند و او بر بستر ایشان بالیده و بزرگ شده و نیز راحع به این که موسی یکی از زیردستان او را کشته و به مدین گریخته و سرانجام برای بنی اسرائیل نزد او بازگشته ، با او سخن گفته است [تا شاید بدین شیوه بتواند اورا از راهی که پیش گرفته بود ، باز دارد] از قران بشنویم: « آیا کودک که بودی ما تورا پرورش ندادیم، تو سالیان عمرت را در میان ما بسر اوردی و پس از کار نادرستی که کردی [کشتن فرد مصری، تورا بخشیدیم] و اینک ناسپاس شده ای ؟! [موسی گفت] آن کار را آن روزگار که از بیراهان بودم ، انجام دادم و چون از شما ترسیدم ، گریختم و اینک پروردگار حکم و حکمت به من بخشیده و مرا از پیامبران گردانده است و ایا این که اسرائیلیان را به بردگی گرفته اید، بخشش و بزرگواری تو است که آن را به رخ من می کشی»[73]

باری ، برپایۀ همۀ آنچه در این باره گفته آمد ، من چنین می پندارم که درست ترین دیدگاه در این باره ، همین دیدگاهی است که خروج اسرائیلیان را در روزگار مرنپتاج می داند و او را همان فرعون موسی می شمارد و البته براینیم که خروج اسرائیلیان در سال پایانی فرمانروای او بوده است و نه در سال پنجم که برخی بر آنند، خواه این سال پایانی – چنانکه بیشتر مورخان گفته اند ، دهمین سال فرمانروایی او باشد (1214ق.م) و خواه چنان که گروهی گفته اند – هشتمین سال (1216ق.م) و این که ما بر سال پایانی پای می فشاریم ، از اینروست که به گزارش تورات و قران آنگاه که به هنگام خروج اسرائلیان آنان را دنبال کرد و از پی آنان به دریا زد وغرقه شد، اگرچه قرآن این افزونی را نیز دارد که خداوند پیکر فرعون را از آب بیرون افکند تا چونان مایۀ عبرتی برای آیندگان هم چنان باقی بکاند ، آنجا که فرمود : « امروز پیکر تو را از آب بر می آوریم، تا برای آیندگان مایۀ عبرتی باشی» و این مایۀ عبرت بودن تنها برای یک یا دو نسل پس از او نبود بلکه در درازای سده های بسیار برای ده ها نسل و تبار ، مایه عبرت بود ، چراکه مصریان که از دانشی گسترده برخوردار بودند ، راز مومیایی را به خوبی می دانستند، و از اینراه پیکر اورا تا چند هزاره پیش چشم عبرت پذیران نهادند.[74]

و بدینگونه اگر خروج بنی اسرائیل را در سال پایانی فرمانروایی مرنپتاح بدانیم ، تا اندازۀ بسیاری می توانیم رویدادهای کهن را با آنچه در همین باره در تورات و قرآن آمده است ، هماهنگ سازیم، و این بسیار پسندیده و سنجیده تر است از به دست دادن تفسیری پذیرفتنی دربارۀ پیروزی مرنپتاح و نوشته شده بر لوحه ای نه از او که از «امنحوتب سوم» یکی از پیشینیان او ، چرا که اوست که به مرگی بی هنگام و ناگهانی مرده است. این که آن لوح ، تاریخ این خروج را در سال پنجم فرمانروایی مرنپتاح دانسته ، آشکارا با تورات و قران ناسازگار می نماید ، زیرا پیامد ان چنین می شود که فرعون پس از خروج اسرائیلیان از مصر زنده مانده و زیسته است [ پاورقی : دکتر سلیم حسن در کتابش (مصر الفرعونیه7/135) بر این است که فرعون در آن رویداد نباید مرده باشد، چه پذیرفتنی نیست که او با کالسکه اش و همراهانش در آبی اندک  و کم عمق غرق شده باشند (درباره کم عمق بودن در ادامه شرحی می اید) به گمان بسیار از پی فرو رفتن اسب و کالسکه در گل و لای او بیهوش و برزمین افتاده است از قران نیز بر نمی اید که او غرق شده و مرده باشد. ( انگاه دکتر بیومی مهران میگوید) : پیداست دیدگاه سلیم حسن افزون براینکه بادیدگاه همه مفسران ناسازگار است تفسیری تکلیف امیز از متون مقدس و برداشتی نسنجیده از انهاست]

گذشته از این که تاریخ یورش او به سوریه نیز در آن لوح سال سو فرمانروایی او دانسته شده است . اما این که تاریخ نوشتن لوح نیز همان سال پنجم شمرده شده ، چه بسا از این روی باشد که نویسنده ای که آن را پس از غرق شدن فرعون نوشته ، میخواسته است از این راه خاطره پیروزی او را بر لیباییان و دیگر هم پیمانان آنان از قبیله های «قحهق» و «مشوش» و پنج قبیله ساحل نشین که دستشان را از مصر کوتاه کرده بود، زنده نگه دارد.

 

*****

 

چند نکته دیگر :

1-     این سخن قران که جادوگران در پاسخ به تهدید فرعون که گفت دست و پایتان را از چپ و راست می برم و شما را به تن های نخل می اویزم : « و گفتند : باکی نیست که با ما چه می کنی که ما بسوی خدای خود می رویم». اگرچه گروهی از مفسران برخلاف برخی دیگر گفته اند فرعون تهدید خود را نسبت به جادوگران عملی نکرد در خود قران نیز نشانی براین نیست که ان تهدید را به انجام رسانده باشد و هرچند روند داستان کم و بیش گویای این است که فرعون تهدید خویش را به کار بسته و جادوران را شکنجه و به دار اویخته باشد  چنانکه در روایتی از ابن عباس وعبید بن عمیر امده است « آنان در اغاز روز جادوگرانی بدفرجام بودند و در پایان روز شهیدانی نیک سرانجام» . نیایش خود جادوگران نیز که براساس ایه ای از قران گفتند « پروردگارا به ما صبر و پایداری بخش و مرا مسلمان بیمران» میتواند نشانی براین باشد که فرعون دست از سر آنان باز نداشته است.

نقوشی نیز از ابزارهای شکنجه گری ، در زمان فرعون از معبد «امدا»(=عمدا) در سرزمین نوبۀ مثر به دست امده است که به سال چهارم فرمانروایی «مرنپاح» و حوالی سال 1220 پیش از میلاد باز میگردد و نشان میدهد که مرنپتاح که به احتمال بسیار فرعون روزگار موسی است دست و پاهای کسانی را به گونۀ نابرابر (دست راست و پاچپ یا دست چپ و پای راست) و می بریده است و به دارشان می آویخته است، این نقش را دوست پژوهشگرم دکتر احمد عبدالحمید یوسف نشر کرده است . ن.ک : بیومی مهران2/196 --ßß احمد عبدالحمید یوسف، همان110 + A.A. Joussef, Merenpetah's fourth year Text at Amada, ASAE,1964,p273.

 

2-     تورات شکافته شدن دریا را از بادی شرقی می داند که وزیدن گرفت و اب ها را برداشت و خشکی نمودار شد و بنی اسرائیل از ان گذر کردند. گویا بر پایه همین سخن تورات است که «رابینسون» گغته است : بادی شمال شرقی در آن بخش از دریا به اندازه ای وزید که برای دور کردن اب از بخش هایی از ان بسنده بود اگرچه به درستی نمی دانیم که این پیش امد در کجا و در کدامین بخش دریا بوده است. برخی دیگر نیز برای براین باورند کهبلندی اب در دریاچه منزله و برلس امروز نیز تا اندازه بسیار به وزش بادها وابسته است و دیده میشود که راه میان بلطیم و برج برلس ان گاه که باد از سوی غرب می وزد پوشیده از اب است، اما انگاه که باد از شرق می وزد بیرون از اب ، و خشک است به گونه ای که میتوان با اتومبیل از ان گذر کرد. ن.ک:سلیم حسن 135

و در چکامه ای که به یادگار این رهایی سروده شده – و به گزارش تورات، موسی و یارانش پس از رهایی با ان خدا را سپاس گفتند و جشن گرفتند – نویسنده سفر خروج با خیال پردازی شاعرانه سروده است«به نخه بینی تو بادها فراهم گردید و موجه ها مثل توده بایستاد و لجه ها در میان دریا منجمد گردید» این سرود در ترجمه های منثور تورات به سده پنجم پیش از میلاد باز میگردد. «گری» نیز گفته است: با اینکه ما نیتوانیم دست و دخالت خدا را در رهایی شگفت بنی اسرائیل نادیده بگیریم اما شکاف دریا و خرق عادتی در کار نبوده است و نابودی فرعون و یارانش پی امد توفانی تند و باران زا بوده که ناگاهان و نامنتظره در زمان و مکانی پدید امده که با خواست خدا بر نابودی فرعونیان هماهنگ بوده است و این نابودی نه به شیوه غیر طبیعی که به شیوه طبیعی بوده است.ن.ک: J.Gray,p107

 

3-     جادوگری در مصر :

موسی در روزگاری به پیامبری برانگیخته شد که مردم مصر، به گواهی داستان های ادبی ان، شیفته سحر و جادو و شگفت کاری بودند ، چنانکه از داستان عشق و شیفتگی «خوفو» -نام کوتاه شده خنوم خوفووی – به جادو و جادوگران امده است اشکارا نشان میدهد که مردم ان روزگار تا چه اندازه به جادو باور داشته و چه بسا کارهایی را که بدان نسبت می داده اند و چه بسا در انجام دادن کارهایی از ان یاری میخواسته اند.

در پاپیروس «وستکار» پاپیروسی که در موزه برلین نگهداری میشود به ر روزگار فرمانروایی سلسله میانی و چه بسا به روزگار هیکسوسیان برمیگردد.  این پاپیروس توسط وستکار انگلیسی در سفر خود به مصر به دست اورده بود و نخستین بار از سوی ادولف ارمان و سپس از سوی ماسپرو  و  ماکس پی یر و گروهی دیگر از پژوهشگران منتشر شده است ، داستانهایی بیان شده است که باور مردم انروزگار را به جادوگری نشان میدهد :

سومین داستان این پاپیروس – داستان همسر فریب خورده – گویای این است که کاهنی با نام «او با اونر» را همسری بود که با جوانی از مردم طبقه متوسط پیوند نامشروع و هوس بازانه داشت . زن دور از چم همسر با ان جوان به خانه ییلاقی شوهر در کنار دریاچه می رفتند و در انجا همه روز را به باده نوشی و هوس بازی می گذراندند و چون روز به پایان نزدیک میشد جوان به دریاچه میزد و مرفت. چندی بدین گونه گذشت تا سرانجام نگهبان ان خانه که زن ادیرزمانی فریب داده بود و کار خود را از پنهان داشته بود ، راز کار را دریفات و شوهر زن را اگاه کرد شوهر که کاهنی جادوگر بود ، از موم پیکره تمساحی ساخت اورا وردی خواند و چون ان را به دریاچه افکند تمساحی راستین ، بزرگ و درنده گشت و جوان که همانند همیشه به اب زده بود تا برود شکار تمساح شد از سوی دیگر کاهن شکایت همسر خویش به پادشاه برد و از او خواست تا بیاید و معشوق اورا در کام تمساح ببیند. پادشاه با کاهن به کنار دریاچه با دیدن تمساح درنده به ترس و لرز افتاد و کاهن به سوی او خم شد اورا گرفت و به صورت پیشین – تکه ای موم – دراورد.

در داستان دیگری در همین پاپیروس – داستان شاه «اسنه فرو» (=سنفرو، سرسلسله چهارم) و دختران کاخ میخوانیم  که : یک روز که پادشاه پریشان خاطر و دل تنگ می نمود کاهن کاخ ، جاجام عنخ، به او سفار ش کرد که به دریاچۀ قصر برود و از هوای تازه و تماشای دیدنی های آن، به ویژه  تماشای قایقرانی دختران جوان زیبا، خاطر خویش خوش سازد. شاه این رای را پذیرفت و دسته ای دختران زیبا و خوش اندام را با خود برد، دخترانی که لباسی جز توری بدن نما براندام نداشتند، به زیبایی اواز میخواندند و در میان انبوه درختان و شاخه ها در دریاچه قایق می راندند و شاه با تماشای انان و شیرین کاریهایشان از دل می ستاند که ناگاه یکی از دختران دست از پارودزدن بازداشت و شکوه و بهانه اورد که گل سرش به دریا افتاده است، به فرمان شاه گل های سر دیگری برای او اوردند اما او هیچ یک را نپذیرفت و پافشاری کرد که گل سر خودم را میخواهم، شاه ناگزیر و بی درنگ کاهن، جاجام عنخ ، را فراخواند و او وردی خواند و جادویی کرد که اب دریاچه شکاف برداشت و دو نیمه شد و همه اب ها در یک سوی دریاچه روی هم انبوه شد به  گونه ای که بلندی اب که پیش تر داوزده گز بود اینک بیست و چهار گز شد و سوی دیگر دریاچه بی اب ماند و آن گل سر روی پاره ای سفال شکسته پیدا شد کاهن با اشاره ای انرا به صاحبش بازگرداند.

 

 

___

 

1-     سفرخروج 1: 11.

2-      لوح و کتیبه اسرائیل که به شماره 34025 در موزه قاهره نگهداری میشود، سنگ نوشته ای است که «پتری» در سال 1896 میلادی در ویرانی های مرنپتاح در طیبه غربی یافته است. این سنگ نوشته را بسیاری از پژوهشگران چون پتری، بریستد، کونتز ، ارمان ، ویلسون و... نشر داده اند.

3-     E.naville, Archaeology of the old testament, London, 1913,p93

4-     A.H. Sayce, Egypt of the Hebrews and Herodotus, London,1896

5-     W.M.F. Petrie, A History of Egypt, III, London,197,p115

6-     W.M.F.petrie,Egypt and Israel,London, p38

7-     پیدایش15:13 +اعمال رسولان7: 6.

8-      عبدالحمید زاید، الرق الخالد، قاهره 1966،ص378.

9-     فیلیپ حتی، تاریخ سوریه و لبنان و فلسطین، بیروت 1958،1/193.

10- H.H. Rowley, From Joseph to Jashua, 1950 ; M.F. Unyer, op-cit,p.332.

11- احمد فخری، مصرالفرعونیه، قاهر 1971، ص359.

12- محمد عبدالقادر، السامیون فی العصور القدیمه 197.

13- J.A. Wilson, ANET,1966, p258-259; A.H. Gardiner,Egyption Gramunar,1966,p76-77 ; J.H. Breasted, ARE, vol.III,639-638.

14- سفر خروج 14: 26 -31 ، 15 : 1-11 + W.O.E. Oesterley,The legacy of Egypt, Oxford,1947, p223.

15- عبدالعزیز صالح ، مصر و العراق، 236 + R.O.Faulkner,CAH, vol,II, part2,1975,p234.

16- B.Porter and R.L. Moss , Topographical Bibliography of Ancient Egyptian Hieroglyphic Texts,vol , II,p159; A.Gardiner, op-cit,p273.

17- A.Gardiner, Egypt of the pharaohs, 1964,p 303

18- A. Lods, op-cit, p.181-188

19- عبدالحمید زاید ، همان،746.

20- A. Wilson, ANET, p387,no18.

21- O.Eissfeldt, CAH, Part2, Cambridage,1975 , p544.

22- احمد عبدالحمید یوسف ، همان، 145.

23- سلیم حسن ، مصر القدیمه،7/112 + E. Naville, op-cit, p36.

24- درباره لقب «اسرائیل» بنگرید به : محمد بیومی مهران ، اسرائیل،1/29-32، 199-205.

25- سفر اعداد 20: 14 -17.

26- محمد بیومی مهران، اسرائیل 2/547.552 ؛ نیز : J.Finegan, op-cit, p152.

27- سفر اعداد ، 20 22-29.

28- سفرخروج12: 40-41

29- A. Gardiner,JEA ,10,1924,p88.

30- سفرخروج 14: 26 -31؛ 15 : 1-21.

31- سوره یونش 92 . نیز بنگرید : تفسیر طبری15 /194-198؛ قرطبی3218-3320؛ ابن کثیر 4/326-329، المنار11/387-390.

32- بنگرید به : سلیم حسن ، مصر القدیمه 4/217، 501، 692، 693؛ 6/ 357 -359؛ 8/673-698 ؛ احمد فخری، مصر الفرعونیه 390 -392؛ آلن گاردنر، مصرالفرعونیه 350-351 ؛ نیز : C.D.Noblexourt, op-cit,p173 ,215.

33- M.F. Unger, Archaeology and the Old testament, Mochigan, 1954,p141.

34- ن.ک: محمد بیومی معران ، مصر و العالم الخارجی فی عصر رعمسی الثالث،46-62 + مصر2/133 -126.

35- ن.ک: محمد بیومی مهران، مصر،1/442-443،2/130.

36- سفرخروج 2: 23، 4: 19 ، 7:7، اعمال رسولان7 :30؛ قاموس الکتاب المقدس 2/931 ؛ شاهین مکاریوس ، همان 40.

37- سوره قصص27-28

38- پیدایش 36 :31-39.

39- سفر اعداد 22: 14-41

40- درباره قیام شائول (طالوت) ن.ک: محمد بیومی مهران، اسرائیل 2/668 -674.

41- پیدای 46 :26 -27.

42- یوسف 92-100

43- A. Lods, op-cit, p188.

44- محمد بیومی مهران، مصر،2 /183 ؛ در یوتون و فاندیه مصر 480 .+ ANET, p376-378; Legrain, ASAE, vol.II,1907, p269-279; J. Breasted, op-cit. p165-166.

45- J. Wilson, The Culture of Ancient Egypt, p255 ; E. Naville, JEA,12,1975,p190

46- W.C. Hayes, The Scepter of Egypt, II, Harvard,1959 ,p353; J. Wilson, o-cit, p254-255.

47- W.M . F. Petrie, A History of Egypt, II,p109.

48- جان یویوت ، مصذافرعونیه،1966، 140.

49- سفر خروج1: 10.

50- سوره دخان، ایات 22- 23؛ سوره طه ایه 77؛ سوره شعرا52.

51- فی ضلال القران 5/3213.

52- درباره این سرزمین بنگرید به: محمد بیومی مهران ، اسرائیل 3/547- 558.

53- خزوک، گونه ای سوسک است ، همان سرگین غلتان که گویا مصریان کهن ان را بزرگ می شمرده اند تندیس هایی از ان می ساخته اند و گاه بران تندیس ها چیزهایی مینوشتند.

54- جان الدر، الحجار تتکلم54؛ M.F. Unger, 1970, p334.

55- J, A, Wilson, op-cit, p204.

56- J. Finegan, op-cit , p162.

57- جان الدر ، همان، 70 +  W .F. Albright. BASO, vol LxvIII, 1937 ,p23+ Jfimegan,op-cit, p162.

58- W.M.F. Petre Egypt and Israel, 1925,p38.

59- J, Wilson, ANET,1960,p160.

60- محمد بیومی مهران، مصر،2/11-143؛ الکساندر شارپ، تاریخ مصر159 +  V.Beckerath, JEA,1963,p71-74.+ Cerny ,JEA, p243-258 + A. Gardiner, p279-281

61- O.R. Gurney, The Hittites, 1969, p38-39

62- سفر اعداد 13: 1-33.

63- محمد بیومی مهران، مصر و العالم الخارجی فی عصر رعمسیی الثالث200-241؛ حرکات التحریر فی مصر القدیمه 251- 268 ؛ مصر 2/158 + W. Holscher, Lilyan and Agypten,1937 +

64- J. Cerney, Egypt of the Death of Ramsses III to the End of the Twentyfirsty Dyanasty,1965 . p11-13.

65- احمد عبدالحمید یوسف 137-138.

66- تفسیر نسفی3/237؛ الدرالمنثور5/129؛ قرطبی5004؛ بیضاوی 4/128؛ تاریخ طبری1/405.

67- احمد عبدالعزیز ، همان، 138 ؛ نیز : W.M.F. Petrie , Nbesheh and Defeneh, p18-19,47.

68- درباره این حدیث روایات گوناگونی امده بنگریدبه : تفسیر الن کثیر2/2/3-34 ؛تفسیر طبری6/ 239-298 ؛صحیح الخاری 4/193-339؛ صحیح مسلم 2/243؛ سنن ترمذی 4/365 -366؛ مسند احمد بن حنبل 3/126؛ مستدک حاکم نیشاپوری 3/184.

69- Miss Marry, Ancient Egypt,1925 p100-101.

70- محمد بیومی مهران ، مصر، 2/139-140.

71- سلیم حسن، مصر القدیمه6/634-637 + Chronique d' Egypt, 1934,74 -39.

72- مصر 139-140.

73- سوره شعرا18-22.

74- احمد عبدالحمید یوسف124.

+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:42 توسط محمدمهدی جوکار mmj |